۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۵
کد خبر: ۹۶۲۸۹
نقدی فقهی ـ حقوقی بر یک مقاله؛

محاربه در فقه امامیه

خبرگزاری رسا ـ محاربه در فقه امامیه عنوان مقاله‌ای است که در نقد مقاله «محارب کیست و مجازات محارب چیست؟» نشریه چشم انداز ایران به چاپ رسیده است.
محاربه


به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، عبدالحمید همتیار در مقاله خود با عنوان محاربه در فقه امامیه که در نشریه پنجره منتشر شده است به نقد مقاله «محارب کیست و مجازات محارب چیست؟» نشریه چشم‌انداز ایران پرداخته است.

در فروردین ماه امسال مقاله‎ای از خانم صدیقه وسمقی با عنوان «محارب کیست و مجازات محارب چیست؟» در شماره 60 دو ماهنامه سیاسی - راهبردی چشم‎انداز ایران با موضوع بررسی فقهی - حقوقی جرم محاربه، چاپ شد. نشریه‎ای که به اذعان صریح مسئولانش، نشریه‎ای مستقل! ولی متمایل به اندیشه‎‎های گروه‎‎های موسوم به ملی مذهبی است. اما آن‎چه باعث شد این مقاله در هفته‎‎های اخیر توجه محققان را بیشتر به خود جلب کند، درج این مقاله در سایت اینترنتی متعلق به سران فتنه انتخابات یعنی سایت کلمه بود. انتخاب این مقاله با موضوع خاص و محتوای خاص‎تر آن (که در ادامه به ارزیابی علمی آن خواهیم پرداخت)، توسط این افراد معلوم‎الحال، دارای پیام‎‎های بسیار روشنی است البته برای اولوالابصار؛ و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...
نویسنده، مطالب مقاله خود را زیر چهار عنوان (1ـ‌ محاربه در قرآن؛ 2ـ محاربه در روایات؛ 3ـ محاربه در فقه؛ 4ـ محاربه در قانون مجازات اسلامی) ارایه داده بود. اما ما در راستای ارائه نقدی علمی بر مقاله ایشان، مطالب خود را به دلایلی که در ادامه بدان اشاره خواهیم کرد زیر دو عنوان ارایه می‎‎نماییم؛ که عبارتند از: «محاربه در فقه امامیه» و «محاربه در حقوق کیفری ایران». البته با توجه به گستردگی و تفصیل مباحث فقهی و حقوقی‎ای که لازم است ارایه شود و همچنین رعایت حال مخاطب عام این نوشتار، در این شماره تنها به جزء نخست بررسی فقهی اشاره نموده و جزء دوم بررسی فقهی و قسمت بررسی حقوقی را به شماره بعدی موکول می‎‎کنیم.

پیش از ورود به بحث به چند نکته کلی و مقدماتی اشاره می‎‎نماییم.
1- به‎نظر می‎‎رسد مقاله این نویسنده از جهت روش تحقیق و شیوه ارایه مطلب دچار اشکالات جدی است. برای نمونه به دو مورد اصلی‎تر اشاره می‎‎کنیم:

الف) همچنان‎که می‎‎دانیم منابع استنباط احکام شرعی در فقه شیعه (امامیه) چهار موردند:
کتاب (قرآن کریم)؛
سنت (قول، فعل و تقریر - تأکید و امضای عملی - معصوم)؛
عقل (عقل وارسته و غیروابسته به تمایلات نفسانیه و مادیه)؛
اجماع (اجماع علمای عصر معصوم یا نزدیک به عصر معصوم)؛

همچنان‎که مشاهده می‎‎شود مجتهدین و فقهای مذهب تشیع احکام شرعی را با فحص و دقت در این چهار منبع استنباط می‎‎کنند و معمولا در کتب فقهی استدلالی نیز هر جا حکمی ذکر شده است، منابع آن یا همان ادله استنباط آن حکم از میان این چهار منبع، به روشنی و با دقت و حساسیت بالای علمی ذکر شده است. لذا قرآن و سنت هر دو از منابع احکام فقهی بوده و در کنار یکدیگر و البته با قواعد تخصصی ناظر بر استنباط فقهی، مجتهدین را در رسیدن به‎نظر فقهی یاری می‎‎دهند. اما نویسنده مقاله، با تفکیکی که بین قرآن و روایات و مباحث فقهی مربوط به محاربه کرده است، دچار اولین اشتباه خود شده که همین امر باعث گردیده تا پایان مقاله این روش تحقیق اشتباه، وی را در فهم مطالب و شیوه استنباط، دچار انحراف کند. ایشان با بررسی آیه مربوط به محاربه و تفسیر آن مستقلا حکمی را استخراج کرده و در بررسی روایات سعی در اثبات آن حکم مدنظر دارد. همچنین در بررسی روایات، حکم دیگری استخراج شده که در بررسی فقهی موضوع نیز سعی در اثبات آن دارد. این در حالی است که چنان‎که اشاره شد، نظریه فقهی صحیح می‎‎بایست مبتنی بر استنباط از همه منابع فقهی در کنار یکدیگر باشد و به‎نظر ما این امر باعث شده که حقایق علمی، دیده نشده یا نادیده انگاشته شود؛ که در ادامه به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت.

ب) ایشان در خلال بیان مطالب، ادعا‎هایی را مطرح کرده و آن‎‎ها را جزو مفروضات دانسته‎اند به این معنی که نه‎تنها دلیلی برای آن‎‎ها ارایه نشده که حتی جا‎هایی خود آن‎‎ها را در مقام دلیل اثبات مطلب دیگری به‎کار برده‎اند. اما به‎نظر می‎‎رسد این‎طور نیست که این داده‎‎های معرفتی از مفروضات علمی و مطالبی باشند که اثبات شده فرض می‎‎شوند، بلکه از اساس بر مبنای اعتقادی نادرست شکل گرفته و استفاده از آن‎‎ها نیز نوشتار را با مشکلات ساختاری روبه‎رو کرده است. برای مثال به یک نمونه اشاره می‎‎نماییم. ایشان در قسمت اول مقاله یعنی «محاربه در قرآن» چنین بیان کرده‎اند:

«اگرچه دریافتن مقصود حقیقی، برای ما که مخاطب قرآن نبوده‌ایم و از قرائن و شواهد واقعی موجود در زمان پیامبر و هنگام نزول آیه دور مانده‌ایم، آسان و ممکن نیست، اما... .»
ملاحظه می‎‎کنیم که مفهوم این جمله با چند اشکال روبه‎رو است. یکی این‎که اشاره کرده‎اند که ما مخاطب قرآن نبوده‎ایم و دیگر این‎که دریافتن مقصود حقیقی قرآن برای ما آسان و ممکن نیست. همچنین معتقدند که قراین و شواهد واقعی موجود در زمان پیامبر و هنگام نزول در دست ما نیست. این هر سه گزاره، مفروضات اشتباهی است که متأسفانه ریشه در معتقدات فرد داشته و انحراف در آن باعث انحراف در برداشت‎‎ها و دیدگاه‎‎های شخص در موضوعات مختلف می‎‎شود. در خصوص مقاله محاربه نیز به دلایلی که اشاره خواهیم نمود این موضوع صادق است. این‎که ما مخاطب قرآن نیستیم گزاره‎ای کاملا اشتباه است؛ ما «مخاطب وحی» در هنگام نزول آیات نبوده‎ایم اما پس از دریافت کلام الهی توسط شخص نبی اعظم (صلی‎الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ آن به مسلمین، مخاطب این کلام همه بشریت‎اند تا روز رستاخیز. ثانیا چطور ممکن است که ما اسلام را کامل‎ترین و برترین دین الهی بدانیم و قائل به‎کارکرد آن برای هدایت بشریت در همه زمان‎ها باشیم ولی قایل به این باشیم که دریافت مقصود حقیقی قرآن ممکن نیست؟!

منابع عظیم روایی، تفسیری و تاریخی باعث شده است که فهم قرآن و متعاقب آن عمل به آن به‎عنوان برنامه زندگی ممکن شود. البته این درست است که فهم قرآن و استفاده از هدایت این کتاب الهی آسان نیست و علاوه‎بر طهارت درون به مجاهده علمی نیز نیازمند است.

2- موضوع دیگری که در این مقاله مشاهده شده، روش بیان مطالب است که در برخی موارد مراعات ادب علمی را نکرده‎اند و حتی فراتر از این، مشاهده شده که در مواردی با خارج شدن از چهارچوب مباحث علمی، به‎جای تمسک به استدلال‎های شفاف و متقن، به تعبیر من از روش تیکه‎پراکنیِ علمی استفاده کرده‎اند. از مورد اول می‎‎توان به تأکید مکرر ایشان در مقاله بر این‎که قول فقها ( قائلین به‎نظریه عدم انحصار محارب در مصداق قاطع طریق و قائلین به نظریه تخییر در مجازات محارب) خلاف قرآن و عقل است، اشاره کرد. تکرار این امر توسط ایشان این شبهه را ایجاد می‎‎کند که قصد ایشان ماهی‎گیری از آب گل‎آلود است و این در حالی است که در مورد اول این امر مورد اجماع فقهاست و در مورد دوم اکابری از متقدمین فقها و بسیاری از متأخرین معتقد به نظریه تخییرند. آیا واقعا فقهای برجسته‎ای همچون شیخ مفید، شیخ صدوق، سلار (قاضی حلب)، محقق حلی، علامه حلی (در یکی از اقوال‎شان)، ابن ادریس، شهید ثانی از متقدمین و بسیاری از متأخرین از جمله حضرت امام خمینی (رحمت‎الله علیه) خلاف عقل و قرآن حکم داده‎اند و فقط ایشان این موضوع را کشف کرده‎اند؟! در حالی‎که در مباحث استنباط احکام شرعی اصلا این‎گونه موضع‎گیری اشتباه است و تنها مباحثه علمی پذیرفته است و به قول معروف نحن ابناء الدلیل...

حال آن‎که شیعه و سنی در مباحث فقهی بر این گزاره مستنبط از روایات تأکید دارند که: «للمصیب اجران و للمخطئ اجر واحد»؛ فقیهی که با مجاهده علمی به حکم الله می‎‎رسد دو اجر دارد و آن‎که مجاهده کرده ولی به حکم واقعی و صحیح نمی‎‎رسد هم مأجور است و این در حالیست که در مورد اول نظریه اجماعی است و در مورد دوم اغلب فقها قائل به این نظر هستند.

در مورد دوم نیز می‎‎توان به مفاهیم استهزاگونه‎ای که در مبحث آخرشان یعنی محاربه در قانون مجازات آورده‎اند اشاره نمود. نتیجه این‎که بهتر است هر پژوهشگری با رعایت ادب و احترام که ویژگی کار علمی است تنها به ارزیابی تخصصی موضوع مد نظر خود و نظریات مختلف موجود بپردازد و در آخر از نظر مورد قبول خود نیز دفاع نماید. همچنان‎که اشاره شد در ادامه به ارزیابی عنوان محاربه در فقه امامیه می‎‎پردازیم.

مبحث اول - محاربه در فقه امامیه
همچنان‎که نویسنده مقاله محاربه نیز اشاره داشته‎اند، محاربه از عناوین مجرمانه‎ای است که در منابع فقهی در کتاب حدود آمده است. اصل حرمت محاربه و مجازات‎های چهارگانه آن، مورد اجماع فقهای فریقین (شیعه و سنی) است که دلیل آن نیز مستند به قرآن، روایات و عقل است.

به منظور تبیین محاربه و مجازات‎های آن، در آیه 33 سوره مائده آمده است: «إِنمَا جَزَاء الذِینَ یحَارِبُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادا أَن یقَتلُواْ أَوْ یصَلبُواْ أَوْ تُقَطعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلهُم مِنْ خِلافٍ أَوْ ینفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِک لَهُمْ خِزْی فِی الدنْیا و لَهُمْ فِی الآخِره عَذَابٌ عَظِیمٌ: کیفر آنان که با خدا و پیامبرش می‎‎جنگند، و در زمین به فساد و تباهى می‎‎کوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دارشان آویزند، یا دست راست و پاى چپشان بریده شود، یا از وطن خود تبعیدشان کنند. این براى آنان رسوایى و خوارى در دنیاست، و براى آنان در آخرت عذابى بزرگ است.»

اما موضوعی که باعث نگارش این نوشتار شد برخی نظریه‎‎ها و استنتاجاتی است که نویسنده مقاله محاربه بدان اصرار دارد لذا ما از پرداختن به موضوعات مورد وفاق به سبب رعایت اختصار در کلام صرف‎نظر می‎‎کنیم. در خصوص مباحث فقهی مربوط به محاربه، ایشان دو سئوال اصلی را مطرح کرده‎اند که البته در مقام مقایسه تنها سئوال دوم به‎عنوان مسأله‎ای اختلافی بین فقها نیز مطرح است. این دو پرسش به شرح زیر است:

1- آیا تنها مصداق جرم محاربه، راهزنی و غارت اموال مردم (قطع طریق) است؟
2- آیا در مجازات‎های چهارگانه، اصل بر تخییر قاضی در انتخاب بین چهار مورد است یا رعایت ترتیب؟
برای بررسی جواب‎هایی که نویسنده مقاله به این دو سئوال داده و ارزیابی ماهوی استدلال‎‎های وی و آن‎چه از آیه و روایات استناد کرده است، بحث را ذیل دو گفتار پی می‎‎گیریم.

گفتار اول - رد نظریه انحصار مصداق محاربه در راهزنی
همچنان‎که از عنوان بحث پیداست خانم نویسنده در خصوص محاربه قایل به این نظر هستند که تنها مصداق خاص محاربه در اسلام، راهزنی و غارت اموال مردم و نا امن ساختن طریق آنان است. در این زمینه هم به شأن نزول آیه در تفسیر علامه طباطبایی (رحمت‎الله علیه) اشاره می‎‎کنند: «... معنای مورد نظر را معین می‎کند که همان فساد در زمین با اخلال در امنیت عمومی و راهزنی است و نه هر جنگ و محاربه‎ای با مسلمانان... بدیهی است که پیغمبر با کفاری که با مسلمانان جنگ می‎کردند، پس از پیروزی بر آنان چنین معامله‎ای را که در آیه بیان شده از کشتن، به دارآویختن، دست و پا بریدن و تبعید نمی‎کرده است.» همچنین به برخی روایات استناد می‎‎کنند که از راهزنی و بردن مال سخن به میان آورده است. اما همچنان‎که اشاره شد این نظریه مورد پذیرش هیچ‎یک از فقها قرار نگرفته است و به دلایل زیر مردود است:

1- دلیل اول این‎که شأن نزول، موجب اختصاص آیه به مورد نمی‎شود زیرا نمونه‎‎های زیادی داریم که برای یک مورد پیش آمده، آیه نازل می‎شود ولی حکم آیه، اختصاص به مورد شأن نزول ندارد بلکه تعمیم دارد. این‎جا هم شأن نزول آیه که برای قطاع‎الطریق نازل شده؛ بر اختصاص حکم به مورد، دلالت ندارد.

مضافا این‎که سخنی که از علامه ذکر کرده نیز مدعای ایشان یعنی حصر مصداق محاربه در راهزنی را اثبات نمی‎‎کند. چراکه ایشان «اخلال در امنیت» و«راهزنی» را در کنار هم آورده و در ثانی منظور خود را در ادامه آورده که می‎‎گویند: «مقصود از محاربه، هر جنگ و محاربه‎ای با مسلمین نیست» و شرایط خاص دارد. اما خانم نویسنده با استفاده از این مطلب، چنان‎که گویی مطلب شگفتی را کشف کرده، آورده‎اند: «چنان‎که علامه طباطبایی بیان کرد این آیه شامل همه کسانی‌که با پیامبر و یا با مسلمانان می‎جنگیدند نمی‎شود. علی (علیه‎السلام) نیز کسانی را که با او جنگیدند مشمول این آیه ندانست و مجازات‌‌‎های یادشده در آیه را در حق آنان تجویز نکرد.» این نحوه بیان نشان می‎‎دهد که ایشان معتقدند فقهای ما شیوه‎ای غیر از این داشته‎اند و به هرکس که با حاکم اسلامی یا مسلمانان بجنگد محارب می‎‎گویند؛ در حالی‎که این برداشت اشتباه است و فقهای ما نیز برای محارب معنای خاصی قائلند که از جمع بین آیات و روایات استنباط شده و البته با مفهوم مختار خانم نویسنده هم متفاوت است و آن این است:
«کل من جرد/ جهز/ شهر السلاحَ لِإخافه الناسِ فی بر أو بَحر، لیلا أو نهارا، فی مصر و غیره.» (هرکس برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم، دست به سلاح ببرد محارب است. شب باشد یا روز، در خشکی یا در دریا، در شهر یا غیر آن.)

این تعریفی است که بین تمام فقها تا این حد مشترک است. البته تفاوت‎هایی بین تعاریف نیز وجود دارد. برای شمول آیه، کافر و مشرک بودن یا مسلمان بودن محاربین هم شرط نیست بلکه شامل مسلمانان و حتی کفاری هم که به قصد ارعاب و سلب امنیت عموم (مسلمین و اهل ذمه و به‎طور کلی کسانی که در حمایت حاکمیت اسلامی باید امنیت داشته باشند) به تجرید سلاح مبادرت کرده‎‎اند، می‎‎شود. بنابراین فقها نیز معتقدند که هر تهاجم یا اعتراضی به مسلمین یا حکومت اسلامی، محاربه نیست و این مفهوم، تبیینی خاص دارد. اما برای مثال قطعا این عنوان شامل گروه‎‎هایی مثل فتنه‎گران انتخابات از منافق و معاند و سلطنت طلب و آشوبگر و سرکردگان آن‎‎ها می‎‎شود که به هدف ایجاد رعب و هراس در مردم و اخلال در امنیت و ایجاد نارضایتی جهت نیل به هدف سرنگونی حاکمیت، دست به انواع سلاح گرم و سرد بردند و با انواع تهاجمات و خرابکاری‎‎ها امنیت مردم و شهر‎ها را از بین بردند. ولی قطعا تجاوز غیر قانونی صدام در سال‎های دفاع مقدس را محاربه نمی‎‎خوانند.

2- دلیل دیگر این‎که اطلاق و عموم آیه هم می‎‎تواند دلالت بر نظریه عدم اختصاص عنوان محارب به راهزن و قطاع الطریق داشته باشد یعنی آیه، تخصیص نخورده و استثنایی هم در حکم کلی خود ندارد.
3- دلیل سوم، بسیاری از روایاتی است که بر شمول عنوان محاربه به مواردی غیر از راهزنی اشاره دارند؛ که این دلالت در روایات یا به‎صورت تصریح است (یعنی به موارد دیگر به جز راهزنی صریحا اشاره شده) و یا به‎صورت تعمیم است (یعنی روایت، عام است و راهزنی به‎عنوان تنها مورد، تخصیص نخورده است).

پیش از ذکر روایات، اشاره به مبحثی از مباحث علم الحدیث (یعنی تقسیم بندی روایات از حیث سند) ضروری است. سند روایات، پنج قسم است:
- صحیح: سندى است که تمام سلسله‏ى راویان سند، امامىِ عادل ضابط بوده و سند به معصوم (علیه‎السلام) منتهى گردد.
- موثق: سندى است که حداقل یک نفر از سلسله‏ى راویان سند، غیر امامى توثیق شده باشد و سایر افراد سند، امامى عادل ضابط باشند و سند به معصوم (علیه‎السلام) منتهى گردد.
- حسن؛
- معتبر؛
- ضعیف: سندى است که اعتبار آن از جهت اوصاف راویان ثابت نشده باشد.
از روایات منقوله، روایات (صحیحه و موثقه و ضعیف) متعددی وجود دارد که بر عدم حصر محاربه در راهزنی دلالت دارند. اما بدان منظور که قوت استدلال ما حفظ شود و به رویه فقها (عدم استناد به روایات ضعیف) نیز عمل کرده باشیم، تنها به روایات صحیحه‎ای که در این باب آمده اشاره می‎‎کنیم. این روایات عبارتند از صحیحه محمد بن مسلم و صحیحه سوره ابن کلیب که در جلد 28 کتاب وسایل‎الشیعه (همان کتابی که نویسنده مقاله محاربه نیز تمام روایات مورد استنادش را از آن آورده است) ذکر شده است. در روایت محمد بن مسلم (و برخی دیگر از روایات که البته از حیث سند ضعیفند ولی کثرت دارند) از امام باقر (علیه‎السلام) در تبیین محاربه آمده است: «34831- مَنْ شَهَرَ السلَاحَ فِی مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَار...» مصر یعنی شهر و در لغت‎نامه آمده که مثلا به کوفه و بصره «مصران» اطلاق می‎‎شده است. لذا می‎‎بینیم که روایت، صراحت بر وقوع جرم محاربه در شهر دارد در حالی‎که راهزنی و قطع‎الطریق، مخصوص بیرون شهر و راه‎هاست. اما به‎دلیلی که در مبحث بعدی اشاره می‎‎کنیم ما روایت محمد بن مسلم را نیز علی‎رغم صراحت، مورد استناد قرار نمی‎‎دهیم و تنها از باب نشان دادن شهرت مفهوم (عدم حصر مفهوم محاربه در راهزنی) در روایات بدان اشاره کردیم.

روایت صحیحه بعدی که مورد استناد اصلی ماست، روایت صحیحه سوره ابن کلیب (34843) است. امام در مورد فرد حمله‎کننده به مردی که از منزلش برای رفتن به مسجد یا انجام کاری خارج شده و مورد ضرب و شتم و سرقت اموال توسط مهاجم قرارگرفته، حکم به محارب بودن وی نموده‎اند و صراحتا فرموده‎اند در نظر ما این شخص محارب است.

4- در خصوص آن‎جا که نویسنده به آوردن لفظ «بردن مال» یا «راهزنی» در روایات و کلام فقها و حتی ماده قانون مجازات اسلامی اشاره می‎‎کند و از این موضوع نتیجه مدنظر خود را می‎‎گیرد، باید گفت این مورد، افاده آن معنی را نمی‎‎کند. این‎که در اغلب روایات، کتب فقهی و قانون از این عنوان‎ها استفاده شده، دال بر حصر موضوع محاربه در راهزنی نیست؛ بلکه این ذکر مثال به قول شیخ‎الفقهاء شیخ طوسی (رحمت‎الله علیه) از آن جهت است که از مصادیق بارز محاربین، قطاع‎الطریق هستند که با سلاح، راهزنی می‎‎کنند. (خلاف، ج3، ص209 و نهایه، ص720) /916/د102/ع

ارسال نظرات