کسی که چشم آیهبین داشته باشد همه عالم را محضر خدا میبیند
به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حجت الاسلام جواد محدثی در یادداشت جدید خود با عنوان «چشم ها را باید شست» در نشریه پنجره به بررسی بصیرت و بینش انسان ها پرداخته است.
کسی که چشم «آیهبین» داشته باشد، همه عالم را آیه و نشانه خدا میبیند؛ و آفریدگار را، نهتنها در آینه کلمات وحی و آیات قرآن مشاهده میکند، که در ذره ذره عالم وجود، آن وجود متعالی را با «چشم دل» میبیند.
آنکه از فیض چنین نگاهی برخوردار باشد، همه عالم را «محضر خدا» میبیند و خدا را حاضر و ناظر بر همهکس و همهچیز میداند.
خاصیت چنین نگاهی، هم انگیزه یافتن برای «صالحات» است، و هم بیم و هراس از «سیئات»!
امام علی (ع) میفرماید:
«در خلوتها، از خداوند پروا داشته باشید، چراکه شاهد و ناظر، همان حاکم و داور است.»1
نگاه «خدابین»، به انسان همیشه «احساس حضور» میدهد؛ هم حضور ما در محضر پروردگار، و هم حضور او در خلوتترین و پنهانترین لحظههای ما.
آنگاه، نیتها صادق و خالص خواهد شد، و عملها پاک و دور از ریا و غفلت، و خلوتها آکنده از حضور خدا.
گاهی این نگاه از کار میافتد و انسان «کوردل» میشود.
چشمداشتن و ندیدن، گوش داشتن و نشنیدن، قلب داشتن و درک نکردن، یک خسارت عظیم برای انسان است. همان که قرآن کریم با این تعبیر از آن یاد میکند:
«لهم قلوبٌ لا یفقهون بها. و لهم اعینٌ لا یبصرون بها و لهم آذانٌ لا یسمعون بها»2
وقتی چشم سر سالم باشد، اما چشم دل معیوب، نتیجهاش همان ندیدن و نفهمیدن است.
ضعف چشم و بینایی را میتوان با عینک جبران کرد، ولی «ضعف بصیرت و بینش» را چگونه میتوان برطرف ساخت؟
دو چشم در «سر» داریم. که دو پنجره به روی جهان رنگارنگ و زیبا است. غیر از این دو، چشمی هم در «دل» است که به روی دنیاهای دیگر باز میشود، دنیاهایی که در دل همین دنیاست و چهره باطنی این دنیای تو در توی شگفت را تشکیل میدهد.
هاتف اصفهانی میگوید:
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است، آن بینی
این نادیدنیهایی که با چشم دل قابلرؤیت است، چیست؟
مردم زفیض عالم بالا چه دیدهاند؟
غیر از حباب موج، ز دریا چه دیدهاند؟
روشن است کسی که فقط جلوی پای خود را میبیند، از نگاه به چشماندازهای وسیع، محروم است.
کسی که فقط «امروز» را میبیند، از دیدن «فردا» نابیناست.
کسی که «ظاهربین» است. از شهود باطنی محجوب است.
چه خوب گفت آنکه گفت:
«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»3
پینوشتها:
1- نهجالبلاغه، حکمت 324.
2- اعراف، آیه 179.
3- سهراب سپهری.
/901/د102/ع