ریا بدترین بیماری روحی است

به گزارش خبرگزاری رسا، دومین جلسه درس اخلاق آیتالله روحالله قرهی در سال جدید که در محل مهدیه القائم المنتظر (عج) برگزار شد در پی میآید:
ظاهر زیبا و باطن زشت
یکی از علل ناله و فغان حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین)، تالیتلوهای معصومین، اولیاء خدا، ابرار، اخیار، مردان الهی و انسانهای ضمیرپاک، این است که نکند عمل آنها برای غیر خدا هم باشد. آنها به قدری در این راه وسواس به خرج میدهند که از تعریف و تمجید و اعمال بسیار خوب خودشان وحشت دارند. نگرانند که ولو به لحظهای عمل آنها، عندالله تبارک و تعالی و نزد ملائکه الهی، بوی ریا بدهد.
در مقابل آنچه که راجع به مخلصین عالم عرض کردیم، ریا است. ریا به معنای رؤیت عمل و به رخ کشاندن عمل، برای غیر از خدا است.
اولیاء الهی از تعریف و تمجید وحشت دارند، میترسند نکند عملی را که انجام دادهاند باعث ریا شده است و میترسند از این که ظاهر آنها عندالله خوب است، امّا باطن آنها عندالله تبارک و تعالی، یک باطن خبیث باشد. لذا دائم در اضطرابند از این که نکند عمل آنها ولو به لحظهای بوی غیر خدا بدهد. این حال خاص اولیاء خداست.
آنها وحشت دارند از این که خدای ناکرده ظاهرشان برتر از باطنشان باشد. لذا همیشه باطن اولیاء خدا برتر از ظاهرشان است. در باطن و خلوتگاه آنها غوغایی است. وقتی آنها به خلوتگاه رفتند، چنان با پروردگارشان به نجوا میپردازند که به قول آن عارف بزرگوار آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ناخودآگاه جلب ملک میکنند. چنان صفا دارند، چنان حال خوشی دارند که به واسطه حال خوش آنها که بوی عطرش فضای عرش و ملکوت را پر کرده و نور عبادت آنها، تمام ملکوت را جذب کرده، ملائکه الله به مقام هبوط کشیده میشوند که در محضر این اولیاء خدا بیایند.
وقتی آیتالله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار به ملّا حسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، استاد بزرگوارشان، عارف عظیمالشّأن و بیبدیل عرضه میدارند: آقا جان! چه کنیم که ریا در عمل ما نباشد؟ میفرمایند: هر موقع در خلوت رفتی و با خدای خود شروع به مناجات کردی، فغان کن، فریاد بزن بگو: خدا! عاجزانه از تو میخواهم باطنم را افضل از ظاهرم قرار بدهی. لذا دائم دعای خصّیصین، اولیاء و مردان خدا در خلوت همین است.
در حقیقت دعای آنها همین روایت شریف حضرت باقرالعلوم، امام محمّد باقر(صلوات اللّه و سلامه علیه) است که فرمودند: «مَنْ کَانَ ظَاهِرُهُ أَرْجَحَ مِنْ بَاطِنِهِ خَفَّ مِیزَانُهُ» آن کسی که ظاهرش بهتر و ارجح از باطنش باشد، صددرصد نتیجهاش این است: «خَفَّ مِیزَانُهُ» ترازوی اعمال او سبک است.
اولیاء وحشت بسیاری دارند از این که این روایت شامل حالشان شود. حضرت نمیفرمایند: اینها عملی ندارند، ظاهرشان خوب نیست. نمیفرمایند: باطنشان خراب است، بلکه میفرمایند: ظاهر نسبت به باطن برتر باشد؛ یعنی در باطنشان هم خوبی و نیکی هست؛ امّا اگر ظاهر برتر از باطن بود، «خَفَّ مِیزَانُهُ».
لذا اولیاء میترسند، وحشت دارند. سرّ آنچه که اولیاء خدا در خلوت بیان میکنند و آن چیزی که ملّا حسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به آیتالله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف عظیمالشّأن و بزرگ میفرمایند که در خلوت فریاد بزن: خدایا! باطنم را افضل از ظاهرم بدار و نکند ظاهرم از باطنم برتر باشد، برای این است که این یک نوع بیماری است.
ظاهر اهل ریا
مولیالموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) میفرمایند: «الْمُرَائِی ظَاهِرُهُ جَمِیلٌ وَ بَاطِنُهُ عَلِیلٌ» آن که اهل ریا شد، ظاهرش زیباست امّا وای چه باطن مریضی دارد. کدام مریضی بدتر از مریضی روحی؟
به حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفتند: شما این همه به بیماریها، رنج و مصیبت گرفتار شدهاید، آیا به پروردگار عالم شکوه کردهاید؟. دیدند ایشان با کمال تعجّب فرمودند: بله شکوه کردم، منتها از مریضی درونی خودم شکوه کردم، فرموده بودند: اگر تمام عمرم لحظه به لحظهاش در بستر باشم و تمام بیماریهای ناشناخته شده به سمت من بیایند، ولی به من تضمین بدهند که تو مریضی روحی نمیگیری، به خودش قسم همه بیماریها را میپذیرم؛ چون مریضی روحی و مریضی باطن دردآور است.
اولیاء خدا مریضیهای روحی را به خوره یعنی همان سرطان تمثیل زدند که به جان انسان میافتد. دیدید گاه کسی از سرطان خود خبر ندارد، مدّتی وجودش را سرطان میگیرد و آنقدر پیش میرود که یک موقعی میگویند: فلانی بیماری لاعلاج سرطان گرفته. دکترها به او میگویند: سه یا شش ماه دیگر باقی است.
اولیاء خدا میگویند: مَثَل ریا همان بیماری خوره است که به جان انسان میافتد و او را آرام آرام میبرد، یک موقعی بلند میشود که میبیند دیگر روح طیّب، پاک و الهی ندارد و خباثت وجودش را گرفته است. اولیاء از این میترسند.
حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار میفرمایند: حاضرم همه بیماریهای جسمی را بپذیرم امّا به شرط آن که مِن ناحیه الله تبارک و تعالی یا از ناحیه مولایم تضمین داده بشود که من به بیماری روحی دچار نیستم.
آن چیزی که بناست پرواز کند، به اعلی علییّن برود و مشمول «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» شود، روح انسان است. اگر جسم چند صباحی هم مریض باشد، موقعی که انسان جان به جان آفرین تسلیم میکند همه دردها و همه گرفتاریهای جسمی از بین میرود.
بارها در مکاشفه یا در عالم خواب، اولیاء خدا یا حتّی انسانهای عادی را دیدهاند که قبل مریض بودهاند، امّا الآن بشّاش هستند و دیگر مریضی ندارند؛ چون با قبض روح شدن بیماریهای جسمی میرود، امّا آن بیماری که در انسان میماند، بیماری روحی است - این سرّی است که اولیاء افشاء کردهاند – وقتی انسان با این روح بیمار رفت، معلوم است کجا میخواهد برود! برای همین اولیاء میترسند.
آن عملی که بیشتر از همه روح را بیمار میکند و بیماری اش هم محسوس نیست، ریا است. «الْمُرَائِی ظَاهِرُهُ جَمِیلٌ وَ بَاطِنُهُ عَلِیلٌ» شخص ریاکار خودش هم خبر ندارد، ظاهرش ظاهر خوبی است، امّا وامصیبت که باطن به خرابی رفته است. لذا اولیاء خدا میترسند. این که همه دنبال عمل برای خدا هستند، به خاطر این است.
ارواح معذّب
آسیّد جمالالدّین گلپایگانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن آیت حق و عارف بزرگوار نکته بسیار عالی را بیان -میفرمایند، ایشان میفرمایند: من دو نوع روح را دیدم که در عذاب فریاد میزنند: یک: گروهی که در دنیا کافر بودند، همه چیز را انکار می کردند و به تمسخر گرفته بودند. آنها حدّاقل برای خودشان یک جایی نمیگذاشتند که بگویند احتمال این که آخرتی هست، عقبایی هست، بعد از این دنیا دنیایی هست، وجود دارد تا حدّاقل اگر گناه میکنند، دین خدا را تمسخر نکنند. اینها را دیدم که چنان جزع و فزع میکنند، ناله و فغان دارند که بیشتر از دیگرانند.
فرمودند: دیدم هر کس نسبت به گناه خودش فغان دارد، امّا یک عدّه بیشتر از همه فریاد میزنند و فغان دارند و اینها کسانی هستند که منکر هستند.
امّا دومین گروه که بیشتر از همه مذنبین فریاد میزدند، ناله میکردند، اظهار عجز میکردند و عاجزانه از پروردگار عالم میخواستند که آنها را برگردانند امّا خطاب پروردگار عالم این است: «کَلاَّ» چه کسی تا به حال برگشته است؟! آنهایی بودند که اهل ریا بودند.
اهل ریا در مقابل مخلصین هستند؛ چون ریا روح را به فرمایش مولیالموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) علیل میکند، انسان را ذلیل و خوار میکند. لذا انسان باید خیلی مواظب باشد.
زشت ترین چیز نزد حضرات معصومین
میدانید زشتترین چیزها نزد حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) و اولیاء خدا چیست؟ وجود مقدّس مولیالموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علیبنابیطالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) میفرمایند: «مَا أَقْبَحَ بِالْإِنْسَانِ بَاطِناً عَلِیلًا وَ ظَاهِراً جَمِیلًا» چه زشت است که آدمی باطنی مریض و علیل داشته باشد امّا ظاهرش جمیل و نیکو باشد. خیلی دردناک است! به نظر من انسان باید این روایت را در قلبش حک کند و دائم برای خودش تکرار کند.
این که عرض کردم اولیاء الهی، خصّیصین و عرفای عظیمالشّأن امثال حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) میفرمایند: من حاضر بودم تمام بیماریهای جسمی را داشته باشم ولی تضمین بکنند بیماری روحی ندارم، برای همین است.
زشتترین مسئله این است که انسان باطنش خراب باشد. خیلی باید مواظب بود. آنقدر این مسئله مهم است که آیتالله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفیّ الهی بیان میفرمودند: از آیتالله آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن مرجع عظیمالشّأن و یّکهتاز، آن مرد عظیمالشّأنی که از وجود مقدّس مولا، سیّد، صاحب و سالارمان حضرت حجّتبنالحسنالمهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) توقیع شریف دارند، سؤال کردم: آقاجان! میشود سؤال کنم بالاترین ناله شما در دل شب چیست؟ ایشان به اصرار بنده لب به سخن گشودند و فرمودند: آشیخ محمّدحسن! بدان ناله کسی که دل شب از خدا میترسد این است که «خدا! باطنم چیست؟»، از باطن خود وحشت دارد. آشیخ محمّدحسن! این درس دادنها، این مباحث، ظاهر است امّا نمیدانم باطنم چیست.
نشانه عاقبت به خیری
بعد نکتهای فرمودند که بسیار زیباست، فرمودند: اگر آن لحظات آخر باطن خودت را دیدی یا یک طوری الآن به تو تضمین دادند و فهمیدی باطنت برتر از ظاهرت است، بدان عاقبت به خیری.
چه کسانی عاقبت به خیر هستند؟ آنها که باطنشان برتر از ظاهرشان است. آنها که لطف خدا و محبّت خدا شامل حالشان بشود و باطن خود را ببینند.
لذا فرمودند: حالا که از من سؤال کردی، بگذار برایت بگویم: عزیز دلم! تا یقین پیدا نکردی، باطنت برتر از ظاهرت است و تا باطنت را به تو نشان ندادند که از ظاهر خودت برتر است، هیچگاه مطمئن نباش که تو عاقبت به خیری.
آیتالله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: از آن لحظه به بعد تمام وجودم در لرزه است و میترسم.
چه کسی میتواند اعلام کند من عاقبت به خیرم ولو به این که هرشب اهل تهجّد باشد که توفیق شبخیزی برای همه نیست؟ مگر همه میتوانند توفیق داشته باشند که هر شب شبخیزی داشته باشند؟ امّا چه کسی میتواند اعلام کند با این که شبخیز هستم امّا باطنم از ظاهرم برتر است؟
این مرد الهی که با وجود مقدّس مولایمان در ارتباط بودند، میفرمایند: آشیخ محمّدحسن! حالا که سؤال کردی بدان، تا موقعی که ندانستی باطنت بهتر از ظاهرت است، نه این که ظاهرت خبیث یا باطنت خبیث باشد، خیر. باطن اولیاء که خوب است امّا باید آنقدر بالا بروی و اوج بگیری که باطنت برتر از ظاهرت شود. یعنی اگر ظاهرت این است که برای قیام در دل شب توفیق داری، اگر خدا به تو لطف کرده است که مشمول «قُمِ اللَّیْلَ» شوی و تو هم قیام کنی، ولی باید ببینی باطنت چگونه است وإلّا معلوم نیست عاقبت به خیر شوی.
نقل است که آیتالله العظمی بروجردی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هم گریه میکردند. گفتند: آقا! شما چرا گریه میکنید؟ شما که این همه بزرگان و مجتهد پرورش دادید؟- همانطور که برای آیتالله العظمی آسیّد ابوالحسن(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هم همین را بیان کردند - فرمودند: تا ندانم که دینم را میتوانم سالم از این دنیا ببرم، نمیتوانم بگویم عاقبت به خیرم. خیلی مهم است!
ریای خفیّه
لذا - دقّت کنید، نکته بسیار مهمّی است - اولیاء و خصّیصین ما هیچ یک از نمازهای شب و اعمال خودشان، حتّی واجبات خودشان را حساب نمیکنند. میترسند. اصلاً ولو به لحظهای در مقابل دیدگان خودشان نمیآورند که فلان کار خیر را کردم، دست فلان کس را گرفتم، فلان عمل را انجام دادم، شب خیز هستم، ابداً؛ چون میترسند که به ریا دچار شوند و این آغاز ریا است.
- الله اکبر! خیلی عجیب است - ابوالعرفاء، آیتالله العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: ای بسا ریای خفیّه این باشد که در درون خودت، سیر اعمال خودت را داشته باشی. به هیچ کس هم نگویی، امّا همین که در ذهنت بگذرد من فلان کار را کردم، همین عامل برای ریا میشود؛ چون این ریای خفیّه در درون، یک موقعی ریای بیرونی میشود؛ چون ریا رؤیت عمل است، رؤیت عمل برای خودت هم نباید باشد.
مگر در باب اخلاص صحبت نکردیم- توجّه! توجّه! - اگر عمل برای خدا است، مگر میشود انسان در درون خودش آن عمل را مرور کند و کیف کند که من این عمل را انجام دادم، ولو به کسی هم نگوید! اگر برای خداست، دیگر دیده نمیشود، اوج گرفت، پرواز کرد، رفت به سوی پروردگار عالم.
نشانه قبولی عمل نزد باریتعالی
یک نکته بسیار عالی بیان کنم. علّامه آسیّد محمّدحسین حسینی طهرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به نقل از آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار بیان فرمودند که استاد بزرگوارشان، آیتالله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار و موحّد عظیمالشّأن فرمودند: میخواهید بدانید کدام عملتان قبول است؟
خیلی مهم است. چه کسی بدش میآید بداند عملش مورد قبول حضرت حق واقع شده است. همه دنبال این هستند که بدانند اگر عملی را در درگاه حضرت حق انجام دادیم، حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام قبول کرده یا این که خدای ناکرده مشمول «خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ» شدهایم. چه فایده اگر پروردگار عالم قبول نکند؟ در دنیا خودمان را به خسارت انداختیم، این عمل را انجام دادیم امّا نتیجه نداد.
ایشان فرموده بودند: میخواهید بدانید مشمول عاقبت به خیری و قبولی عمل هستید یا نه؟ آن عملی که انجام دادی و دیگر حتّی به ذهنت نیامد، بدان آن عمل را پروردگار عالم خریده است و با خودش برده است. معلوم میشود آن عمل مهر قبولی خورده است - خیلی مهم است - امّا اگر مدام در ذهنت آمد: «من بودم که فلان عمل را انجام دادم»، به کسی هم نمیگویی، فقط در درون خودت، معلوم نیست مورد قبول و عنایت حضرت حق باشد؛ چون کسی که برای خدا کار میکند، ریا برای خودش هم نیست. ریای خفیّه این است که انسان در درون خودش عمل را تکرار کند. امّا اگر آن عمل نیک که انجام دادی، دیگر در ذهنت نیامد، معلوم میشود جدّی خالص و برای خدا بوده است و خدا آن را خریده است.
در بحث اخلاص عرض کردیم: همه اعمال مخلصین عالم فقط برای خداست و دغدغهشان هم این است که نکند یک عملی را حتّی برای مزد و اجر و حتّی برای بهشت انجام بدهند. میگویند: وای بر ما! اگر عملی را انجام بدهیم به خاطر این که مزد و اجر بخواهیم. او خودش بلد است. او خودش بصیر است «إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» . خدا میبیند. من برای او کار میکنم، خودش میداند چگونه مزد بدهد.
امّا اگر گفتم: این عمل را انجام میدهم که مثلاً در بهشت باشم، این عمل را انجام میدهم که مثلاً طیالأرض یاد بگیرم، اولیاء خدا میگویند: چنین کسی مفت باخته است.
لذا بارها عرض کردم، کسانی که خدا به آنها طیالأرض را مرحمت کرد، وقتی برای اوّلین بار طیالأرض کردند، خودشان هم نفهمیدند، یکدفعه این جریان اتّفاق افتاد و هیچ دعا و ذکری را برای طیالأرض نخواندند- خوب دقّت کنید، اولیاء خدا اینطور هستند -
حیف نیست انسان این لسانی را که پروردگار عالم به او مرحمت کرده است، عوض این که در راه خود خدا خرج کند، به ذکری مشغول کند که فقط طیالأرض بخواهد. درست است گناه نمیکند، فحّاشی نمیکند، تهمت نمیزند، آفرین! ولی حیف نیست. اولیاء میگویند: این زبان مال خودش است، پس باید در راه خودش، خالص بچرخد.
- توجّه! توجّه! - لذا اولیاء در درون خودشان هم عمل را به رؤیت ذهن خودشان هم نمیآورند که نکند به ریای خفیه دچار شوند. خیلی مهم است، اگر توانستیم اینطور گام برداریم آنوقت غوغایی میشود.
اولیای الهی نگاهشان دائم به اوج است
یک مثال بزنم، اصلاً اولیاء خودشان نمیدانند که اوج گرفتند. میگویند: آنهایی که کوهنوردی میکنند اگر در حالی که دارند به اصطلاح این بلندیها را بالا میروند، یا کسانی که از روی طناب نازکی میگذرند که از این سمت درّه به آن سمت بروند، اگر نگاهشان به پایین بیافتد، وحشت برشان میدارد، میترسند، میگویند: من بودم این همه بالا آمدم، یک موقع میافتند و سقوط میکنند.
اولیا، خصّیصین، عرفای عظیمالشّأن و بندگان خاص حضرت حق ولو به لحظهای نمیگویند: من را ببین تا کجا پیش رفتم، بلکه برعکس، دائم دارند تا اوج را میبینند، آنجایی که «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى» است.
ابوالعرفا فرمودند: عزیز دلم! اگر خواستی تا «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى» بالا بروی، اگر گفتی که من زید شدم، فلان شدم، تمام است. کسی که اوج را میبیند، دائم میبیند عقب افتاده، عمر دارد تمام میشود، میبیند باخته، نمیگوید: من این همه راه طی کردم، بلکه میگوید: چرا به آن اوج نرسیدم.
لذا اولیاء غرّه نمیروند. عملشان در درون خودشان، در ذهنشان تکرار نمیشود که بگویند: بله من هم کسی شدم، ابداً! دائم خود را خوار و ذلیل میبینند، وحشت دارند، اصلاً نگاه به عمل ندارند؛ چون نگاه به نور دارند، میخواهند به نور برسند، نگاه به افق اعلی دارند، میخواهند به آن افق اعلی برسند، کجاست که یک لحظه بگویند: چنین کردیم، اصلاً متنفّرند از این که خود بگویند یا کسی به ایشان بگوید: شما فلان عمل را انجام دادید، مقرّبید.
آنها وحشت دارند، مفت نمیخرند، چیزهای بزرگ میخواهند، افق اعلی، قاب قوسین را میخواهند، این حال خوش را دارند، آنوقت چه موقعی میتوانند ریا داشته باشند؟! ریا مال آن کسی است که کوچکترین عمل خوب را انجام میدهد، فکر کرده غوغایی کرده، شقالقمر کرده، مدام در درون خودش تکرار میکند تا این که ریاءالناس می-شود، امّا اولیاء اینطور نیستند.
عزیز دلم! بندگی یعنی این. اگر دلمان میخواهد بدانیم بندگی چیست، بندگی همین دو رکعت نمازی که میخوانیم نیست، بندگی این روزهای که به ظاهر میگیریم نیست، بندگی یعنی این که انسان جدّی جدّی همه اعمالش برای خدا باشد و در درونش تکرار نشود.
اگر زنده بودیم، به فضل و کرم الهی مباحثی را از این قبیل که تعریف ریا چیست، چه کنیم که از ریا بر حذر باشیم، عمل ریا در درگاه خدا چه جلوهای پیدا میکند، فرجام بد ریاکاران چیست، حسابرسی ریاکاران چگونه است، نشانههای ریاکاران عالم چیست، وسوسه در رابطه با ریا چگونه است و ... . عرض خواهیم کرد.
آنوقت ببینیم ریا چه میکند، بیچاره میکند، تمام اعمال انسان را دود میکند. سیاهی محض است. انسان باید همیشه به حضرت حق پناه ببرد. «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ وَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ یَحْضُرُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» از نفس امّاره پناه ببرد که وای از این نفس دون که با انسان چه کرده. باید پناه برد آن هم نه یک لحظه نه یک ساعت، بلکه باید دائم در پناه بود.
خودمان را به حصن حصین نزدیک کنیم
یکی از راهها هم این است: عزیزان من! به خصوص جوانهای عزیز! فرزندان عزیزم! دختران! پسران! شما که آغاز راه هستید! حتماً انسان باید خودش را به حصن حصین نزدیک کند و کدام حصن حصینی برتر از مولا و آقامان، سیّد، صاحب و سالارمان حضرت حجّتابنالحسنالمهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف)؟! با آقا حرف بزنید، خیلی این صحبت با آقا اثر دارد.
با یک دقیقه شروع کن، با آقا حرف بزن، بگو: آقا! اگر رهایم کنی نفس امّاره میبرد. اگر رها کنی همه شیاطینی که منتظرند من را میبرند. آقاجان! به جان مادرت به تو پناه آوردم.
آقاجان! شما قرآن ناطقید، قرآن صامت میفرماید: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» ما گداییم، ردمان نکن، پناهمان بده. آقا! دست گدا را بگیر، اگر دستمان را رها کنی باختیم. آقاجان! شما باید مواظبمان باشی، اگرنه، نفس، ما را به ریاکاری دعوت میکند، بدبخت میشویم.
آقاجان! به جان مادرت نرجس خاتون(صلوات اللّه و سلامه علیها)، شما خیلی مادرتان را دوست دارید، شنیدم همه بزرگان آنهایی که محضرتان رسیدند، تا شما را به مادرتان، حضرت نرجس خاتون(علیها الصّلوة و السّلام) قسم دادند، سریع جوابشان را دادید. آقا! یک لطفی کن به ما هم عنایتی کن.
آقا! همینقدر که من بتوانم شب، موقع خواب اسمتان را بیاورم. حالا که نمیتوانم ببینمتان، حدّاقل اسمتان را به زبان بیاورم. صبح تا بلند میشوم تا گفتم: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» یاد شما بیافتم، بگویم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَولایَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ» اول سلامم به شما باشد. آقاجان! چقدر زیبا است تا میخواهم عملی را انجام دهم خود شما یاد مبارکتان را در ذهنم بیندازید، به من بگویید: غلام من! بنده من! مواظب باش، من میبینم، پروندهات به دست من میرسد. اگر این کار را بکنید که لطف بزرگی کردید.
آقاجان! شما که بزرگواری، شما که کریمی، شما که سجیة الکرم هستی، عنایت کن، لطف کن، شما که دائم در احسان هستی، احسان کن.
اینطور با آقا حرف بزنیم، درددل کنیم، به خدا اینقدر دوست دارد، خودش فرموده، بزرگان فرمودند، تشویق کرده، به خصوص جوانهای عزیز، آقاجان فرموده: من خیلی دوست دارم صدای جوانها را بشنوم. جوانها بیایند بگویند: «آقا!»، من هم بگویم: «بله». /901/د102/ع
بیان شیوا ومفهوم
مستندات با نقل قول از معصومین واعاظم عرفاء الهی