۲۹ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۳:۴۲
کد خبر: ۱۴۲۳

پاسخ جالب آیت الله سبحانی به مجتهد شبستری

پاسخ جالب آیت الله سبحانی به مجتهد شبستری
پس از سخنرانی مجتهد شبستری در یکی از دانشگاه‌های کشور با موضوع «انتظار ما از پیامبران» برخی نسبت به شبهه افکنی‌های این سخنان سکوت کردند چراکه مطالب عنوان شده را سست تر از آن می‌دیدند که نیاز به پاسخ داشته باشد و مهم تر این که سخنان مهم تری پبش آز آن نقد شده بود.
اما آیت الله جعفر سبحانی از منظر دیگری وارد بحث شده و ضمن پاسخ‌های علمی و اجمالی به این شبهات، نکته‌های لطیفی را بیان کرد که خالی از لطف نیست این بخش از پاسخ را جداگانه بخوانیم:
« نواندیشی دینی بر اساس تدبر و تفکر، خواسته اسلام است و یک فرد مسلمان، باید در اصول عقاید، بر برهان و دلیل تکیه کند و از تقلید بی‌دلیل بپرهیزد. ولی متاسفانه برخی از افراد، با استفاده از این لفظ زیبا، در پشت سر آن مفهوم دیگری را القا می‌کنند و آن این که اندیشه‌های غریبان، بالاخص متکلمان مسیحی را با ادبیات روز به هم آمیخته و آن را به اسلام نسبت می‌دهند و می‌گویند ما پیرو اندیشه دینی هستیم و اسلام هم که با نواندیشی هماهنگ است!»
« بهترین منبع برای این گونه نواندیشی «دانشنامه کاتولیک» است که زیر مدخل «اسلام» سموم خود را ریخته و آنچه توانسته است در این مورد قلم فرسایی کرده و در این گستره برخلاف سیاست کلی، صریحا بر پیامبر و قرآن تاخته است و یکی از تفسیرهای آن از اسلام، این است که می‌گوید: محمد، وحی را از خدا نگرفت بلکه قرآن، ساخته و پرداخته خود اوست و او از طریق قرآن از اندیشه‌های خود که در طول زندگی خویش به آنها رسیده بود، خبر می‌داد. »
« مسلما فردی که در محیط اسلامی بزرگ شده و در دانشگاهی که دانشجویان آن مسلمانند و دعوت کننده نیز انجمن اسلامی است، نمی‌تواند به صورت برهنه و با بیان کاتولیکی، مساله را مطرح کند. او ناچار است، با بیانی دیگر این اندیشه وارداتی را تحت عنوان نواندیشی دینی مطرح کند و بگوید: « قرآن ، تفسیر پیامبر است از هستی، تفسیر موحدانه پیامبر است با امداد الهی از هستی...»
اکنون سوال می‌شود: بیان این فرد نواندیش دینی که خود را مسلمان و پیرو پیامبر می‌داند با آنچه که دانشنامه کاتولیک درباره وحی محمدی می‌اندیشد چیست؟ جز اینکه این نواندیش به هنگام اقامت در آلمان شب‌ها به درس کلام مسیحی می‌رفت و از آن تاثیر پذیرفته است؟
آیا کوچکترین تفاوتی بین این دو هست؟ چرا با این تفاوت که آن می‌گوید، من مسیحی هستم. آیین محمد (ص) را نمی‌پذیرم، و از این جهت می‌گویم: قرآن ساخته خود اوست، ولی این نواندیش دینی در لباس اسلام و مسلمانی، همان اندیشه وارداتی را با این عبارت بازگو می‌کند. »
« آیا تکرار سخن مارکسیست‌هایی که خود آنها هم، اکنون از آن دست برداشته و به آن بی اعتقاد شده‌اند، نواندیشی به حساب می‌آید یا تقلید کورکورانه؟! آن هم تقلید از نظریاتی که نادرستی خود را در عمل و تجربه ثابت کرده‌اند. از سوی جهان متمدن، بر اثر پیشرفت علم، کنار گذاشته شده‌اند!!»
« آیا پیروی نسنجیده از مسیحیان کاتولیک و بدتر از آن، از اندیشه‌های مارکسیست‌ها، زیبنده یک نواندیش مسلمان است؟»
« این نواندیش دینی تحت تاثیر نوشته‌های مارکسیست‌های غربی قرار گرفته و این اندیشه در مغزش جا گرفته که مردم دیروز همه چیز را از دین و دعا می‌خواستند و در زندگی امروز، همه چیز را از علم و فلسفه می‌خواهند! درباره زندگی شصت سال پیش مردم تبریز چنین می‌گوید:«من یادم هست که 60 سال پیش در آن محله‌ای که ما در تبریز می نشستیم آن طرف کوچه دو خانه‌ای بود که یک سکویی داشت که صاحب‌خانه دعانویس بود. خانه این دعانویس خیلی شلوغ بود، بنده را هم یک دفعه برده بودند پیش آنها که دعایی برایم بنویسند... خیلی وقت پیش دوباره رفته بودم تبریز نه از آن دعانویس‌ها خبری هست و نه از آن خانه‌ها، ساختمانهایی بلند ساخته‌اند و هرچه بخواهیم مطب پزشک اضافه شده است. ما این را الان می‌گوییم صد سال پیش که دین مردم این جوری نبود مراجعه به دعانویس بود. مشکلاتشان را از آن طریق‌ها حل می‌کردند... همان مردم متدین، دیگر این انتظار را از اوراد دینی و ادعیه دینی ندارند که بیماری آنها را شفا بدهد، می‌روند پیش پزشک یعنی انتظاراتی که از دین بود کم می‌شود، نکته ظریفی است.»
در این مورد، یادآور می‌شویم که این نواندیش دینی، نمک نشناسی کرده و مردم شجاع و روشن تبریز که پایه‌گذار مشروطیت در 106 سال پیش بوده‌اند را تا این اندازه خرافی و عقب‌مانده معرفی کرده است، تو گویی آنان مانند قبایل ابتدایی دوران نخست تاریخ بشر همیشه به جای استفاده از علم و دانش به دعا و طلسم پناه می‌برده‌اند، در اطراف همان محلی که این نواندیش زندگی کرده است، چند پزشک حاذق، مرجع طبابت بوده‌اند:
1.مرحوم فیلسوف الدوله که تحصیل کرده فرانسه و مؤلف کتاب «زندگی پزشکان جهان» است که یک جلد آن تا حرف ص چاپ شده است.
2. مرحوم میرزا کاظم معروف به طبیب
3. دکتر محمد‌علی مجیر مولوی جراح عالی مقام
4. دکتر صفی زاده پایه‌گذار چشم‌پزشکی در آذربایجان
و در سطح شهر اطباء بزرگی بودند که هر کدام برای خود نام و نشانی داشتند مانند مرحوم دکتر حسین اردوبادی متخصص در بیماری‌های داخلی، دکتر رضی اسلامی و همچنین ده‌ها دکتر دیگر که دارای مطب و گرداننده بیمارستان‌ها بوده‌اند.
چقدر دور از کرامت انسانی است که انسان، یک ملت بزرگ را این همه تحقیر کند!
تعالیم اسلام حاکی از آن است که پزشک و پزشکی یکی از ارکان اجتماع است. امام صادق (ع) می‌فرماید: هیچ کشوری در امور دنیا و آخرت از سه چیز بی‌نیاز نیست، و اگر این سه چیز نباشند، زندگی آنها تباه خواهد شد:
1. فقیه و دانشمند و پرهیزگار
2. حاکم و فرمانروای راست کردار که مردم از او فرمان برند
3. پزشک دانا و درستکار.»
« شگفت اینجاست که این نواندیش دینی در روز رحلت پیامبر اکرم (ص) و به عنوان تجلیل از رسول خدا و خدمات او به جامعه انسانی دعوت شده است و آنچه که در این سخنرانی نیست، کوچک‌ترین اشاره به مقامات پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام و بالاخص فضایل آن حضرت و ارزش‌هایی است که حتی یهودیان و مسیحیان و مادی ‌گرایان درباره آن حضرت به آنها اعتراض کرده‌اند.
آخر از این گوینده باید پرسید: این همه مدت که مشغول سخنرانی بودید و صدها ساعت از وقت شنوندگان را گرفتید، شنونده چه بهره‌ای برد؟ آیا ایمان او را بالا بردید؟ دین را در قلب او تقوی کردید؟ یا جز تردید و دو دلی عاید مستمع شما نشد؟!
عنوان سخنرانی شما «انتظار شما از پیامبران» است ولی آنچه که در این سخنرانی گفته نشده است، همین است. گذشته از اینکه خود این عنوان، نوعی اندیشه وارداتی است و تعبیر صحیح آن این است انتظار دین از بشر یا انتظار خدا از انسان چیست؟»
« آیا شان فرزند مجتهد عالی مقامی مانند مرحوم آیت الله حاج میرزا کاظم شبستری این است که روز رحلت پیامبر اعظم به جای تجلیل از خدمات آن حضرت، او را خطا کار معرفی کند؟!
آیا فردی که نوعی نسبت به خاندان عارف والامقام مقام حاج میرزا جواد آقاملکی تبریزی دارد باید به جای سخن در سلوک عرفانی پیامبران دین آنان را اندیشه خود آنان بخواند.
آیا شخصی که از دوران یتیمی و لطیمی، آیات عظامی مانند آیة‌الله حجت و دیگران، او را سرپرستی کرده‌اند و در حد امکان، به او محبت نموده‌اند و در مدرسه حجتیه با سن کم، او را پذیرفته‌اند، سپس تحت تربیت بزرگان حوزه، در مجله مکتب اسلام به مقام مدیریت رسیده و قلم به دستش داده‌اند، این است که این همه محبت‌ها را نادیده بگیرد و در جامعه اسلامی به عنوان «اپوزیسیون دینی» قد علم کند؟ اکنون چه کسی دچار پارادوکس است؟!»

گفتنی است مجتهد شبستری به این پاسخ آیت الله سبحانی پاسخی داده که در بخش علمی، در واقع تایید برداشت آیت الله سبحانی است و تکرار کامل‌تر شبهات و در بخش دیگر با قلمی غرب‌ستایانه سرشار از توهین غیر مستقیم به علمای ربانی است که درخور توجه نیست . مطالعه اصل سخنرانی و پاسخ‌های بعدی، قضاوت خوانندگان محترم و علاقه‌مند را درپی خواهد داشت.
ارسال نظرات