۲۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۶:۱۲
کد خبر: ۴۸۵۰۰

چتر محبت

محمد خامه‌يار
چتر محبت

اول؛
اين چند سطر را براي تسلاي دلم مي‌نويسم؛ براي تسلاي دل مردم كوچه و بازار مي‌نويسم كه از نزديك با زندگي زاهد بي‌تكلف، فقيه رباني، مرحوم آيت‌الله شيخ احمد سعيدي قوچاني آشنايي دارند. مردي كه همه را زير چتر محبت خود قرار مي‌داد. براي طلاب و فضلاي حوزه علميه قم، نجف و مشهد كه پاي حلقه درس او زانو مي‌زدند، مي‌نويسم؛ براي همه محبان اهل بيت كه مراسم سوگواري و روضه‌خانه او را انتخاب مي‌كردند، براي فقراي شهر كه مايحتاج زندگي آنان را تأمين مي‌كرد، براي تازه دامادها و نوعروس‌هايي كه جهيزيه آنان را تأمين مي‌كرد و براي همه آنان كه دل به روحانيت بسته‌اند و علم و عمل را دو بال پرواز مي‌‌دانند.

دوم؛
سردي و گرمي روزگار را خوب چشيده بود. هشتاد و چهار زندگي را سپري كرده بود و بيش از نيم قرن در حوزه‌هاي علميه هم تحصيل كرده بود هم تدريس. شاگردان زيادي كه از فضلاي حوزه‌هاي علميه‌اند را تربيت كرد. او مي‌دانست و خوب تجربه كرده بود كه طلاب حوزه‌هاي علميه با مشكلات عديده مالي دسته و پنجه نرم مي‌كنند؛ با اين حال در حوزه‌هاي علميه ماندگار شده‌اند، او گفته بود: خدمتي كه مقام معظم رهبري، آيت‌الله خامنه‌اي به حوزه‌هاي علميه كرده است. هيچ يك از علماي سلف و معاصر حتي مرحوم آيت‌الله حائري يزدي كه مؤسسه حوزه علميه قم است، نكرده است، اين مركز خدمات درماني كه براي طلاب ايجاد شده، كار بسيار بزرگ و ارزشمندي بود.

سوم؛
عالمي بود اهل عمل، در حلقه تدريس او در حوزه علميه قم، شاگردان زيادي زانو مي‌زدند. با اين حال در زندگي روزمره‌اش، مثل مردم كوچه و بازار كارهاي شخصي و روزمره را انجام مي‌داد. كم توقعي بود و بي‌مؤنه و پرثمر. گاه توي حاشيه خيابان منتظر تاكسي مي‌ماند، گاه هم در صف نانوايي مي‌ايستاد، براي خريدن نان.

چهارم؛
خانه‌اي كه در محله ما داشت، كانون محبت به آل‌الله بود و محل انس مردم به ولايت. هركسي وارد آن خانه مي‌شد عشق اهل بيت عصمت و طهارت وجودش را بيمه مي‌كرد. پيرمرد خودش مي‌نشست كنار در، به همه خوش آمد مي‌گفت و وقتي توي مراسم، كسي روضه مي‌خواند، بيشتر از همه گريه مي‌كرد. به خصوص وقتي براي مادر سادات، حضرت فاطمه روضه مي‌خواندند.

پنجم؛
اهل مطالعه و تحقيق بود، حرف‌هايش مستند روايي داشت، شب‌هاي درسي تا دير وقت چراغ اتاقش روشن بود و با مطالعه و تحقيق سر درس حاضر مي‌شد، با اين حال اهل تهجد و شب زنده‌داري.

ششم؛
هميشه به فكر فقرا بود، خانه‌اش مثل كميته امداد، افراد زيادي را زير پوشش خود قرار داده بود، برنج، روغن، آذوقه و لباس، جهيزيه، سهميه مستمنداني بود كه به اين خانه مراجعه مي‌كردند. او با دست سخاوتمندش هميشه يار مددكار فقرا بود.

هفتم؛
روزهاي آخر كه به زيارتش نايل مي‌آمدم، از بيماري، سخت دچار ضعف شده بود و گرفتار بستر. پوست بدن به استخوان‌ها چسبيده بود، گاه از هوش مي‌رفت و گاه به هوش مي‌آمد، با اين همه مي‌گفتند؛ كتاب‌هايي كه پيرامون او است براي مطالعه انتخاب كرده است و مطالعه مي‌كند!
چشم‌هاي بي‌رمقش را كه باز مي‌كرد خطر وهابيت را گوشزد مي‌كرد! گويا قسمت بود كه از اول شوال در كُما باشد تا در سالروز تخريب قبور ائمه بقيع كه نسبت به آن بسيار حساس بود به ديدار معبود شتافت.

ارسال نظرات
captcha