۱۷ آذر ۱۳۸۷ - ۱۸:۳۶
کد خبر: ۵۲۵۸۴

قلب سليم

به ياد عالم رباني، آيت‌الله حاج سيدمحمدعلي آل غفور (جزايري)
قلب سليم

زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست

هركسي نغمه خود خوانَد و از صحنه رَوَد

صحنه پيوسته به جاست

خُرّم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد ...

مي‌خواستيم بگوييم: «عالِم جليل القدر و استاد عالي مقام حوزه و دانشگاه، مرحوم مغفور، آيت‌الله حاج سيدمحمد علي آل غفور (جزايري)، در بهمن‌ماه 1317 هجري شمسي، برابر با عيد غدير 1357 هجري قمري در شهرستان شوشتر و در خانواده‌اي روحاني ديده به جهان گشود و تحصيلات دوره مقدماتي حوزه را در همين شهر و با بهره‌مندي از محضر درس آيت‌الله سيدمحمد حسن آل طيب، آغاز كرد. سپس در حدود بيست سالگي و به سال 1337 هجري شمسي، به نجف اشرف مشرّف شد و تحصيل دروس دوره سطح و خارج حوزه را در همين شهر گذارند و از محضر اساتيد بزرگ و عاليقدري، همچون حضرت امام خميني، آيت‌الله خويي، آيت‌الله سيدمحمدجعفر مروّج، آيت‌الله ميرزا محمدكاظم تبريزي، شهيد آيت‌الله مدني و حاج شيخ غلامرضا باقري اصفهاني كسب فيض كرد. آنگاه در سال 1350 هجري شمسي بر اثر فشار و اجبار دولت بعثي صدام، نجف اشرف را ترك كرده و به حوزه علميه قم وارد شد و از محضر درس خارج مرحوم حضرت آيت‌الله گلپايگاني بهره‌مند گشت. از آن به بعد، همواره به وعظ و سخنراني، تحقيق، تدريس و تأليف پرداخت و آثار گرانسگي، همچون شرح مَزجي، كتاب لمعه شهيدين و مكاسب شيخ انصاري را به قلم آورد».

باز مي‌خواستيم بگوييم: «عالِم فرهيخته، آيت‌الله آل غفور، بزرگمردي خوش برخورد، خوش مجلس، خوش بيان، خوش تدريس، بذله‌گو، مردم‌دار، دلسوز، با نشاط، فروتن، خطيب، سختكوش، مخلص، بي‌تكلّف، دور از هياهوهاي رايج و داراي بسياري صفات الاهي و انساني ديگر بودند كه بايد در فرصتي فراخ‌تر به تفصيلِ آن‌ها بپردازيم».

آري، مي‌خواستيم سخن‌هاي بسيار و شنيدني‌هاي فراوان درباره اين عالِم رباني و استاد فرزانه را به قلم آوريم، اما ديديم كه هم مجال كوتاه است و هم مقال و به تعبير زيباي مولوي بايد دريايي را در كوزه‌اي بريزيم و از آن دريا فقط به اندازه همان كوزه و آن هم به اندازه يك روز، قسمتِ خويش كنيم:

گر بريزي بحر را در كوزه‌اي / چند گنجد؟ قسمت يك روزه‌اي

و آيا اين‌گونه قسمت بردن‌ها و بهره‌مند شدن‌ها از بزرگاني چنين ارجمند، خود، زياني بزرگ براي ما و امثال ما نيست؟

پس شايسته ديديم كه دَم فرو بنديم و دامن سخن برچينيم و عرضه بداريم:

اين سخن را ترجمه‌ي پهناوري / گفته آيد در مقام ديگري

اما به ياد آورديم: «ما لا يُدرَكُ كُلّهُ لا يُترَكُ كُلُّهُ؛ آن‌چه تمامش دست يافتني نيست، تمامس نيز رها كردني نيست».

از اين رو، فقط به دو ويژگيِ خداپسندانه آن عالم بزرگ و امام جماعت بزرگوار اشارتي مي‌كنيم كه سوگمندانه بايد گفت بازار ويژگي نخست در روزگاران ما چندان پُر رونق نيست و شماري از مردمان و ... براي به چنگ آوردن متاع‌هاي دنيوي و دستيابي به قدرت و ثروت و لذت، اين ويژگي مهم را در زندگاني خود ناديده مي‌انگارند و حتي زير پا مي‌گذارند و آن خصلتِ برخورداري از «سلامت نفس» و «قلب سليم» است كه در قرآن و آموزه‌هاي وحياني مي‌خوانيم: «يومَ لا ينفعُ مال و لا بنون إلاّ من أتي اللهَ بِقلبٍ سليمٍ؛ روز قيامت، روزي است كه مال و فرزندان براي انسان سودي ندهد، مگر كسي كه با قلب سليم نزد خدا آيد / شعرا، آيه 88 و 89».

نكته زيبا و گفتني در اين آيت كريمه آن است كه نمي‌فرمايد: «... من أتي الله بقلب سالم»، بلكه مي‌فرمايد: «من أتي اللهَ بقلبٍ سليم» و بس روشن است كه ميان قلب سالم و قلب سليم، تفاوت از زمين تا آسمان است.

باري، ويژگي برخورداري از «سلامت نفس» و «قلب سليم» در دانشورِ بهشت آشيان، حضرت آيت‌الله حاج سيدمحمدعلي آل غفور (جزايري)، چيزي است كه همگان به آن واقفند و به آن اقرار دارند، به طوري كه مثلاً حتي چندين بار از ايشان براي تبليغ و سخنراني در كشورهاي عربيِ حاشيه خليج فارس دعوت به عمل مي‌آوردند و آن مرحوم چون احساس مي‌كنند كه قبول اين دعوت از سوي وي ممكن است به سبب حق الزحمه خوبي باشد كه براي آن در نظر مي‌گيرند، اين دعوت‌ها را خالصانه نمي‌پذيرند و آيا اين فقط يك جلوه از خصلتِ «سلامت نفس» و «قلب سليم» در نهادِ پاك اين‌گونه عالِمان و نازنينان نيست:

غلام همت آن نازنينم / كه كار خير بي‌روي و ريا كرد

ويژگي دوم آن نيكمرد، عشق شديد ايشان به خاندان عصمت و طهارت و به ويژه حضرت اميرمؤمنان و حضرت فاطمه زهرا و امام حسين (ع) بود به طوري كه مثلاً ساليان سال، مجلس ذكر فضائل و مناقب و سگواري حضرت زهرا (س) را در منزل خود برپا مي‌كردند، يا مدت‌هاي مديد بود كه هرگاه خوابي مي‌ديدند، سِير آن به نجف و كربلا ختم مي‌شد و حتي به سبب علاقه شديدي كه به مولايش علي (ع) و فردوس شهر نجف اشرف داشتند، اين سروده حافظ را تغيير مي‌دادند و به جاي كلمه «مَلَك»، كلمه «نجف» را به كار مي‌بردند و از فراق آن شهر بهشتي چنين ياد مي‌كردند:

من نجف بودم و فردوسِ برين جايم بود / آدم آورد در اين دِيْرِ خراب آبادم

به هر حال، پرنده روحِ آن عالم مخصل و سليم القلب در سحرگاه جمعه پانزدهم آذرماه 1387 از عالم فرش به عالم عرش پرواز كرد و جسم مطهرش در شهر مقدس قم، رُخ در نقاب خاك كشيد و بستگان و آشنايان و شاگردان و بسياري از مردمان را داغدار فقدان غمبارِ خويش نمود؛ اما خوش باد او را كه باقياتِ صالحات فراواني، همچون همسر و فرزنداني صالح و دين‌مدار را از خود به يادگار گذاشت؛ ولي آيا مي‌توان پس از اين فراق، ديده از ديدار اين عالِم سليمُ النفس برداشت و زبان را به اين سروده سعدي، مُترنّم نساخت:

ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشكل است / هركه ما را اين نصيحت مي‌كند بي‌حاصل است ...

آن كه مي‌گويد نظر در صورتِ خوبان خطاست / او همين صورت،‌ همي بيند ز معني غافل است ...

گر به صد منزل، فراق افتد ميان ما و دوست / همچنانش در ميانِ جان شيرين منزل است ...

ارسال نظرات
captcha