مترجم قرآن کریم:
ترجمه قرآن یک هنر است و مترجم باید هنرمند باشد
خبرگزاری رسا ـ استاد و مترجم قرآن کریم گفت: آوردن سجع، آهنگ و هنر در ترجمه قرآن نباید به گونهای باشد که فهم قرآن را برای مخاطب مشکل کند.

یکی از مهمترین عناصر فهم قرآن برای ما فارسی زبانانی که عمدتاً نمیتوانیم از متن عربی قرآن بهره کافی را ببریم، ترجمه قرآن است که اگر بهخوبی صورت گیرد تا اندازهای فهم اولیه این کتاب الهی را آسان خواهد کرد. در حال حاضر ترجمههایی وارد بازار شده که در عین زیبایی و لطافت هنوز نتوانسته است عموم مردم جامعه را با نثری روان و شیوا بهرمند سازد. به همین جهت گفتوگویی را با یکی از مترجمان قرآن کریم یعنی حجتالاسلام محمد صلواتی به انجام رساندهایم که از حضور شما خوانندگان محترم رسا میگذرد.
رسا ـ به نظر شما یک مترجم چه خصوصیتهایی باید داشته باشد تا بتواند یک ترجمه خوب را ارائه کند؟
بنده از خبرگزاری رسا برای پرداختن به این موضوع تشکر میکنم، چرا که حقیقتاً جای آن در حوزه خالی است و یک حلقه ارتباطی میخواهد تا ستارههای پراکندهای که در حوزه هستند به هم مرتبط شوند و یک روشنافروزی در حوزه انجام شود. کار ترجمه درعین حالی که ساده به نظر میرسد، اما یک فن پیچیده و مشکلی است و فردی که میخواهد قرآن را ترجمه کند در مرحله اول باید اطلاعات علمی کافی و در مرحله بعد باید با زبان مبدا و مقصد آشنایی کامل داشته باشد، نه اینکه فقط با زبان عربی و یا فارسی آشنایی داشته باشد، بلکه باید با زیروبم آن زبانها مانند کنایه، استعاره، تشبیه، نقش زمان و مکان و سایر موارد مورد نیاز هم آشنا باشد تا اینکه بفهمد مطلب چیست و چه کاری باید انجام دهد. علاوه بر این خوشذوق بودن هم خیلی مهم است. ممکن است شما برای یک واژه، پنج معادل داشته باشید اما باید توجه کنید که کدام یک از این معانی باید انتخاب شود یا در کجای جمله چه کلمهای انتخاب گردد. در مجموع باید عرض کنم ترجمه یک علم نیست، بلکه یک هنر است و این بستگی به ذوق هنرمند دارد. یک هنرمند میتواند یک مطلب ساده را خیلی زیبا و ماندگار کند. شما ببینید حافظ و سعدی چه کار بزرگی در ادبیات ما انجام دادند، چون یک هنرمند بودند. آنها از مطالبی که در اطرافشان بود با هنرمندی چینش کردند و در نهایت کتابی به یادگار گذاشتند که تا ایران ایران است سعدی و حافظ هم هستند. من میخواهم بگویم تمامی آن ویژگیهایی که همه درباره ترجمه و مترجم میگویند بهجای خودش درست است، اما بنده فکر میکنم ترجمه یک هنر است و مترجم هم باید یک هنرمند خوب باشد. اینها ویژگیهای بارز است.کار ترجمه پیگیری، دقت و حوصله میخواهد. چنین کارهایی را سرسری نمیتوان انجام داد. ممکن است انسان یک جملهای را چند بار ترجمه کند و باز دلچسب نباشد. لذا باید برگردد و دو مرتبه ترجمه کند.
رسا ـ چرا غالباً از ترجمههای قرآن فهم خوبی حاصل نمیشود؟
ببینید یکی از خصوصیات قرآن این است که در ابعاد مختلف قابل بررسی است، چرا که قرآن هفت بطن دارد. از طرف دیگر قرآن برای همه مردم قابل فهم است یعنی بهزبان عربی مبین است. منتها هر کسی متناسب با درک و فهم خودش از قرآن بهره میبرد و اینگونه نیست که مثلاً اگر یک فرد عامی توانست از قرآن استفاده کند دیگر این کتاب به درد یک دانشمند نمیخورد یا اگر دانشمندی استفاده کرد یک انسان معمولی نتواند استفاده کند. این که بنده عرض کردم قرآن جنبه هنری دارد و ترجمه آن هم باید آمیخته با هنر باشد به خاطر این است که هنر به گونهای است که همه انسانها دوستدار هنر هستند و هرکسی هم نسبت به درک خودش استفاده و بهره میبرد. پس چون قرآن از نظر محتوا کتابی هنری و عمیق و درعین حال از نظر گفتار و نوشتار خیلی روان است، لذا ما باید به گونهای ترجمه کنیم که ترجمه ما همان ویژگیهای قرآن را داشته باشد یعنی هم افراد خاص از آن استفاده کنند و هم افراد معمولی با هر سطحی از دانش. در حقیقت آن چیزی که ترجمه قرآن را از سایر ترجمهها متمایز میکند این است که این ویژگی منحصر به فرد را دارد. لذا ترجمههای ما باید به گونهای باشد که همان گیراییهایی را که ما در متن عربی میبینیم بتوانیم در ترجمه هم مشاهده کنیم. وقتی کسی با آهنگ خوش آیههای قرآن را میخواند اگر عربی هم بلد نباشید همین آهنگ قرآن شما را جذب میکند یعنی یک حالت جذابیت و سمفونی در آن وجود دارد که انسان را مسحور میکند یعنی همین آهنگین بودن قرآن انسان را جذب میکند چه رسد به معنا و چه برسد به مفاهیم بلندی که در قرآن است. بنابراین بنده معتقدم حتماً باید در ترجمه، این مسائل رعایت شود تا ما بتوانیم بگویم مطابق با اصل است. اگر شما بیاید یک کتاب هنری را غیرهنری ترجمه کنید این دیگر ترجمه آن کتاب نیست. ممکن است مفاهیم را در قالبی بیان کرده باشید، اما آن ترجمهای به واقعیت قرآن نزدیکتر است که بتواند ویژگیها و خصوصیات قرآن را منتقل کند.
رسا ـ به نظر میرسد بعضی از ترجمهها فقط به ترجمه کلمات قرآن پرداختهاند.
بله، یک وقت ما میخواهیم یک فرهنگ لغت بنویسیم این ترجمه کلمهبهکلمه میطلبد که شما باید زیر هر کلمه معنی آن را بگذارید، که به این ترجمه، ترجمه به زبان فارسی نمیگویند. در واقع فرهنگ لغت است مثل ترجمه مرحوم معزی که به ترتیب زیر هر کلمه معنی آن نوشته شده است. خوب اینگونه از ترجمه، زیبایی زبان عربی را که ندارد هیچ، زیبایی زبان فارسی را هم ندارد. به این دلیل است که اگر ما ترجمه کلمهبهکلمه صورت دادیم یا به اصطلاح ترجمه تحت الفظی کردیم میتوان اسم ترجمه را بر آن گذاشت، ولی در حقیقت فرهنگ لغات قرآن است. یا اگر شما آمدید مفاهیم قرآن را ترجمه کردید و بهجای آن مفاهیم فارسی با ادبیات فارسی قرار دادید اگرچه این مرحله یک گام جلوتر از ترجمه تحت الفظی است، اما آن ویژگی هنری قرآن را ندارد. بنابراین چون قرآن سجع دارد الزاماً اگر شما بخواهید قرآن را به فارسی ترجمه کنید باید این آهنگ و سجع و وزن بیاید تا بتوانیم بگوییم ترجمه صورت گرفته است، در غیر این صورت اگر در قالب دیگری ترجمه کنیم، ترجمه هست، ولی کامل نیست.
رسا ـ در چه مرحلهای میتوان گفت ترجمه کامل صورت گرفته است؟
رسا ـ به نظر شما یک مترجم چه خصوصیتهایی باید داشته باشد تا بتواند یک ترجمه خوب را ارائه کند؟
بنده از خبرگزاری رسا برای پرداختن به این موضوع تشکر میکنم، چرا که حقیقتاً جای آن در حوزه خالی است و یک حلقه ارتباطی میخواهد تا ستارههای پراکندهای که در حوزه هستند به هم مرتبط شوند و یک روشنافروزی در حوزه انجام شود. کار ترجمه درعین حالی که ساده به نظر میرسد، اما یک فن پیچیده و مشکلی است و فردی که میخواهد قرآن را ترجمه کند در مرحله اول باید اطلاعات علمی کافی و در مرحله بعد باید با زبان مبدا و مقصد آشنایی کامل داشته باشد، نه اینکه فقط با زبان عربی و یا فارسی آشنایی داشته باشد، بلکه باید با زیروبم آن زبانها مانند کنایه، استعاره، تشبیه، نقش زمان و مکان و سایر موارد مورد نیاز هم آشنا باشد تا اینکه بفهمد مطلب چیست و چه کاری باید انجام دهد. علاوه بر این خوشذوق بودن هم خیلی مهم است. ممکن است شما برای یک واژه، پنج معادل داشته باشید اما باید توجه کنید که کدام یک از این معانی باید انتخاب شود یا در کجای جمله چه کلمهای انتخاب گردد. در مجموع باید عرض کنم ترجمه یک علم نیست، بلکه یک هنر است و این بستگی به ذوق هنرمند دارد. یک هنرمند میتواند یک مطلب ساده را خیلی زیبا و ماندگار کند. شما ببینید حافظ و سعدی چه کار بزرگی در ادبیات ما انجام دادند، چون یک هنرمند بودند. آنها از مطالبی که در اطرافشان بود با هنرمندی چینش کردند و در نهایت کتابی به یادگار گذاشتند که تا ایران ایران است سعدی و حافظ هم هستند. من میخواهم بگویم تمامی آن ویژگیهایی که همه درباره ترجمه و مترجم میگویند بهجای خودش درست است، اما بنده فکر میکنم ترجمه یک هنر است و مترجم هم باید یک هنرمند خوب باشد. اینها ویژگیهای بارز است.کار ترجمه پیگیری، دقت و حوصله میخواهد. چنین کارهایی را سرسری نمیتوان انجام داد. ممکن است انسان یک جملهای را چند بار ترجمه کند و باز دلچسب نباشد. لذا باید برگردد و دو مرتبه ترجمه کند.
رسا ـ چرا غالباً از ترجمههای قرآن فهم خوبی حاصل نمیشود؟
ببینید یکی از خصوصیات قرآن این است که در ابعاد مختلف قابل بررسی است، چرا که قرآن هفت بطن دارد. از طرف دیگر قرآن برای همه مردم قابل فهم است یعنی بهزبان عربی مبین است. منتها هر کسی متناسب با درک و فهم خودش از قرآن بهره میبرد و اینگونه نیست که مثلاً اگر یک فرد عامی توانست از قرآن استفاده کند دیگر این کتاب به درد یک دانشمند نمیخورد یا اگر دانشمندی استفاده کرد یک انسان معمولی نتواند استفاده کند. این که بنده عرض کردم قرآن جنبه هنری دارد و ترجمه آن هم باید آمیخته با هنر باشد به خاطر این است که هنر به گونهای است که همه انسانها دوستدار هنر هستند و هرکسی هم نسبت به درک خودش استفاده و بهره میبرد. پس چون قرآن از نظر محتوا کتابی هنری و عمیق و درعین حال از نظر گفتار و نوشتار خیلی روان است، لذا ما باید به گونهای ترجمه کنیم که ترجمه ما همان ویژگیهای قرآن را داشته باشد یعنی هم افراد خاص از آن استفاده کنند و هم افراد معمولی با هر سطحی از دانش. در حقیقت آن چیزی که ترجمه قرآن را از سایر ترجمهها متمایز میکند این است که این ویژگی منحصر به فرد را دارد. لذا ترجمههای ما باید به گونهای باشد که همان گیراییهایی را که ما در متن عربی میبینیم بتوانیم در ترجمه هم مشاهده کنیم. وقتی کسی با آهنگ خوش آیههای قرآن را میخواند اگر عربی هم بلد نباشید همین آهنگ قرآن شما را جذب میکند یعنی یک حالت جذابیت و سمفونی در آن وجود دارد که انسان را مسحور میکند یعنی همین آهنگین بودن قرآن انسان را جذب میکند چه رسد به معنا و چه برسد به مفاهیم بلندی که در قرآن است. بنابراین بنده معتقدم حتماً باید در ترجمه، این مسائل رعایت شود تا ما بتوانیم بگویم مطابق با اصل است. اگر شما بیاید یک کتاب هنری را غیرهنری ترجمه کنید این دیگر ترجمه آن کتاب نیست. ممکن است مفاهیم را در قالبی بیان کرده باشید، اما آن ترجمهای به واقعیت قرآن نزدیکتر است که بتواند ویژگیها و خصوصیات قرآن را منتقل کند.
رسا ـ به نظر میرسد بعضی از ترجمهها فقط به ترجمه کلمات قرآن پرداختهاند.
بله، یک وقت ما میخواهیم یک فرهنگ لغت بنویسیم این ترجمه کلمهبهکلمه میطلبد که شما باید زیر هر کلمه معنی آن را بگذارید، که به این ترجمه، ترجمه به زبان فارسی نمیگویند. در واقع فرهنگ لغت است مثل ترجمه مرحوم معزی که به ترتیب زیر هر کلمه معنی آن نوشته شده است. خوب اینگونه از ترجمه، زیبایی زبان عربی را که ندارد هیچ، زیبایی زبان فارسی را هم ندارد. به این دلیل است که اگر ما ترجمه کلمهبهکلمه صورت دادیم یا به اصطلاح ترجمه تحت الفظی کردیم میتوان اسم ترجمه را بر آن گذاشت، ولی در حقیقت فرهنگ لغات قرآن است. یا اگر شما آمدید مفاهیم قرآن را ترجمه کردید و بهجای آن مفاهیم فارسی با ادبیات فارسی قرار دادید اگرچه این مرحله یک گام جلوتر از ترجمه تحت الفظی است، اما آن ویژگی هنری قرآن را ندارد. بنابراین چون قرآن سجع دارد الزاماً اگر شما بخواهید قرآن را به فارسی ترجمه کنید باید این آهنگ و سجع و وزن بیاید تا بتوانیم بگوییم ترجمه صورت گرفته است، در غیر این صورت اگر در قالب دیگری ترجمه کنیم، ترجمه هست، ولی کامل نیست.
رسا ـ در چه مرحلهای میتوان گفت ترجمه کامل صورت گرفته است؟
مرحله کاملِ ترجمه این است که جدای از اینکه الفاظ و مفاهیم را ترجمه میکنیم و ادبیات فارسی هم در نظر گرفته میشود باید جنبههای هنری قرآن را هم که منحصر به فرد است مد نظر داشت. شما یک آیه قرآن را میان یک متن عربی بگذارید حتی اگر کسی در تمام عمر عربی نخوانده باشد متوجه میشود که این متن با متن دیگر متفاوت است. شما وقتی یک قسمت از قرآن را باز میکنید دقیقاً آهنگین بودن آن مشخص است مثلاً در یک سوره میبینیم آخر همه آیات به الف ختم میشود یعنی با یک وزن و آهنگ تا آخر سوره میرود، حتی تمام سوره بقره که میبینید دارای سجع و وزن مخصوص به خودش است به گونهای که اگر آیهای را از یک سوره دیگر به سوره بقره بیاورید با سوره بقره همخوانی ندارد.
رسا ـ این ویژگی مخصوص زبان عربی نیست؟ یعنی ما میتوانیم در ترجمه هم این آهنگین بودن و سجع را رعایت کنیم؟
البته ببینید این جنبه هنری که گفتم درست است که در زبان عربی به صورت گسترده یافت میشود و ما در زبان عربی متنهای بسیار فاخری داریم و از این جهت زبان عرب بسیار غنی است- که البته شاید پیشرفت زبان عربی متأثر از خود قرآن بوده باشد- اما این مسأله، منحصر به زبان عربی نیست و ما هم در فارسی چنین زیباییهایی داریم. بهعنوان مثال بوستان سعدی همین حالت را دارد، میگوید«در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب... یا از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید...» اصلاً این متن گیرا است، شعر نیست، ولی نثری است که سجع و آهنگ دارد و وقتی خوانده میشود انسان را مانند رودخانهای که به آرامی در بسترخود در حرکت است با خود همراه میکند. پس ما در زبان فارسی هم چنین ویژگیهایی داریم و دقیقاً به خاطر همین خصوصیات است که کتب آنها ماندگار شده است. قطعاً اگر همین حکایتهای بوستان سعدی با این ادبیات نیامده و با یک زبان معمولی گفته شده بود سالها از متروکه شدن آن میگذشت و اصلاً کسی سراغ آن نمیرفت.
رسا ـ بعضی از کارشناسان نظرشان این است که ما نخواهیم توانست قرآن را آنگونه که باید و شایسته است به زبان فارسی برگردانیم.
ببینید من هم میگویم ما مثل قرآن را نمیتوانیم بیاوریم، چون قرآن در حد اعجاز است و یک مترجم هرچه هم قوی و چیره دست باشد نمیتواند معجزه کند. منتهاً میتوانیم به قرآن نزدیکتر شویم یعنی ادعا این نیست که ما میتوانیم چیزی مانند قرآن ارائه کنیم، زیرا بشر عاجز است و خود خداوند هم فرمود شما نخواهید توانست حتی یک سوره مانند قرآن بیاورید، ولی ما میخواهیم قرآن را ترجمه کنیم و ترجمه آن است که ما بتوانیم یک قدم به قرآن نزدیک شویم، آن قدم این است که لفظ را ترجمه کنیم و مفاهیم در قالب زبان فارسی ریخته شود. اما قدم بعد این است که شما سجع و آهنگ را هم به آن اضافه کنید و این قابلیت هم وجود دارد.
رسا ـ آیا در ترجمههای گذشتگان ملاکهایی که مد نظر شما است رعایت شده؟
رسا ـ این ویژگی مخصوص زبان عربی نیست؟ یعنی ما میتوانیم در ترجمه هم این آهنگین بودن و سجع را رعایت کنیم؟
البته ببینید این جنبه هنری که گفتم درست است که در زبان عربی به صورت گسترده یافت میشود و ما در زبان عربی متنهای بسیار فاخری داریم و از این جهت زبان عرب بسیار غنی است- که البته شاید پیشرفت زبان عربی متأثر از خود قرآن بوده باشد- اما این مسأله، منحصر به زبان عربی نیست و ما هم در فارسی چنین زیباییهایی داریم. بهعنوان مثال بوستان سعدی همین حالت را دارد، میگوید«در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب... یا از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید...» اصلاً این متن گیرا است، شعر نیست، ولی نثری است که سجع و آهنگ دارد و وقتی خوانده میشود انسان را مانند رودخانهای که به آرامی در بسترخود در حرکت است با خود همراه میکند. پس ما در زبان فارسی هم چنین ویژگیهایی داریم و دقیقاً به خاطر همین خصوصیات است که کتب آنها ماندگار شده است. قطعاً اگر همین حکایتهای بوستان سعدی با این ادبیات نیامده و با یک زبان معمولی گفته شده بود سالها از متروکه شدن آن میگذشت و اصلاً کسی سراغ آن نمیرفت.
رسا ـ بعضی از کارشناسان نظرشان این است که ما نخواهیم توانست قرآن را آنگونه که باید و شایسته است به زبان فارسی برگردانیم.
ببینید من هم میگویم ما مثل قرآن را نمیتوانیم بیاوریم، چون قرآن در حد اعجاز است و یک مترجم هرچه هم قوی و چیره دست باشد نمیتواند معجزه کند. منتهاً میتوانیم به قرآن نزدیکتر شویم یعنی ادعا این نیست که ما میتوانیم چیزی مانند قرآن ارائه کنیم، زیرا بشر عاجز است و خود خداوند هم فرمود شما نخواهید توانست حتی یک سوره مانند قرآن بیاورید، ولی ما میخواهیم قرآن را ترجمه کنیم و ترجمه آن است که ما بتوانیم یک قدم به قرآن نزدیک شویم، آن قدم این است که لفظ را ترجمه کنیم و مفاهیم در قالب زبان فارسی ریخته شود. اما قدم بعد این است که شما سجع و آهنگ را هم به آن اضافه کنید و این قابلیت هم وجود دارد.
رسا ـ آیا در ترجمههای گذشتگان ملاکهایی که مد نظر شما است رعایت شده؟
اتفاقاً در گذشته مترجمان قرآن به این ویژگی بیشتر توجه داشتند. انسان وقتی تاریخ ترجمههای قرآن را میخواند ترجمه تفسیرطبری، ترجمه نسفی، ترجمه خواجه عبدالله انصاری این ترجمهها یا بعضی از ترجمههایی که از یک یا دو جز قرآن در زمان کهن صورت گرفته است را اگر خوب بررسی کنید میبینید توجه داشتهاند که این وزن و سجع را در ترجمههایشان بیاورند.
رسا ـ به نظر میرسد در ترجمه قرآن هم باید زیبایی و لطافت لحاظ شود و هم فهم مخاطب، چون بعضی از هنرها با اینکه زیبا هستند، ولی برای مخاطب قابل فهم نیستند، مثل خطوط قرآنی که برکاشیکاریهای مساجد نقش میبندد که هنرمندانه کار میشود، ولی مخاطب نمیتواند بخواند. چگونه میتوان هم بحث هنری قرآن را در نظر داشت و هم به گونهای قرآن را ترجمه کرد که مخاطب حداقل فهم اولیهای از قرآن داشته باشد؟
فرمایش شما درست است یعنی آوردن سجع و آهنگ و هنر نباید به گونهای باشد که برای مخاطب قابل فهم نباشد و این حسنهای که ما میآوریم نباید ناقض اصل دیگری شود، یعنی ما باید آن حسن را حفظ کنیم درعین حال حسن دیگری را به آن اضافه کنیم، دقیقاً همین مطلب وجود دارد که اگر ما آمدیم یک قالب هنری برای ترجمه قرآن انتخاب کردیم باید مراقب باشیم تا فهم و درک آن را سنگین نکنیم. اصلاً ما میخواهیم بگوییم این هنر باید در جهت فهم، مؤثر واقع شود. یک وقتی من ترجمه نهج البلاغه مرحوم دکتر شهیدی را میدیدم که ترجمه بسیار زیبا و موزنی هم هست، اشکالی که بنده به ایشان داشتم این بود که در ترجمه نهج البلاغه ادبیات کهن فارسی و واژهایی که بعضاً متروک را استفاده کرده است لذا درک آن برای مخاطب مشکل شده است. حتی گاهی اوقات باید برای فهم بهتر در کنار آن یک فرهنگ لغت فارسی هم گذاشته شود. من بخشی از قرآن را که ترجمه کرده بودم برای دکتر شهیدی فرستادم و از ایشان خواستم نظر بدهند. ایشان نکاتی را نوشته بودند که خیلی ارزشمند بود. یک نکتهای که تذکر داده بودند این بود که شما چرا این قدر به زبان فارسی معمولی ترجمه کردهاید و از واژههای کهن استفاده ننمودهاید که من در جواب ایشان به همین نکته اشاره کردم. اشکال کار در همین است و من به این روش معتقد نیستم. لذا حرف من این است که اگر ما میخواهیم متون دینی را ترجمه نماییم لزومی ندارد از لغات پیچیدهای که در زبان فارسی وجود داشته استفاده کنیم، بلکه روان و ساده گفتن برای عموم باید در ترجمه رعایت کنیم تا همه افراد بتوانند استفاده کنند. بنابراین باید در ترجمه اصل بر این باشد که علاوه بر اینکه وزن و سجع و حسنهای میآید الزاماً باید قابل درک بودن برای عموم در آن رعایت شود.
رسا ـ و شاید نیاز باشد تا ما هر چندسال با توجه به ادبیات روز ترجمهها را مورد بازنگری قرار دهیم تا اصطلاحات جدید جایگزین اصطلاحات نامأنوس شوند.
بله، همینطور است. ببینید زبان هم مانند سایر چیزها در حال رشد است، یعنی همینطور که جوامع و فرهنگها رشد میکنند و دنیا در حال پیشرفت و رشد است زبان هم یک سیر تحول و تکاملی را طی میکند و مترجم باید این نکته را مد نظر داشته باشد. پس هر اندازه که زبان فاخر و زیبا میشود به همان نسبت هم ترجمههای قرآن باید جدید و نو شوند تا برای همان عصر گیرا و قابل فهم باشد. البته من در پارهای از وقتها دیدهام که بعضیها در ترجمههای گذشته مانند ترجمه ابوافتوح رازی که مربوط به قرن هفتم هجری است دست میبرند و چاپ میکنند. بنده عرض میکنم ما نمیتوانیم کلماتی را که در آن عصر متداول بوده است را با کلمات امروزی عوض کرده و با اسم ترجمه ابوالفتوح ارائه کنیم. هر زمانی ادبیات خاص خودش را دارد و رعایت امانت آن است که شما اگر میخواهید ترجمهای را چاپ کنید با همان ادبیات چاپ کنید.
رسا ـ وضعیت ترجمهها موجود در بازار را چگونه میبینید؟
من اکثر ترجمههای اخیر را دیدهام و باید بگویم نسبت به زمان گذشته خیلی پیشرفت داشتهایم، یعنی نسبت به ترجمه معزی یا ترجمه مرحوم الهی قمشهای یا مرحوم پاینده میبینیم که ترجمه یک دوران شکوفایی را طی کرده است. ترجمهها روان و خوشخوان شدهاند و پیچیدگیهای گذشته در آنها وجود ندارد. منتها در همه اینها من عنصر سجع و وزن و آهنگ را ندیدهام، البته بعضیها توجه داشتهاند که این موضوع را رعایت کنند، ولی احساس کردم که موفق نبودهاند. لذا من با احساس این خلاء، اقدام به ترجمه کردم. من نمیخواهم بگویم قدم آخر را برداشتهام، ولی با همین رویکرد و با دقت در مفاهیم و علاوه بر رعایت ادبیات فارسی در ترجمه روان و خوشخوان بودن، صنعت سجع و وزن و ویژگیهای هنری را در ترجمه آوردهام، چون خداوند یک ذوق شعری هم عنایت فرموده بود و در مقوله ادبیات کار کرده بودم سعی نمودم هم ترجمه قرآن و هم ترجمه صحیفه سجادیه و خیلی از دعاها مانند دعای کمیل و زیارت نامهها را نیز به این شیوه ترجمه کنم. کتابی هم برای چاپ آماده میشود به اسم«نهج العباده» که مجموعهای از دعاهای امام سجاد(ع) است که در صحیفه سجادیه نیامده که این مجموعه نیز به همین شیوه ترجمه شده است.
رسا ـ یکی از ترجمهها معروف عصر ما ترجمه مرحوم الهی قمشهای است، این ترجمه را چگونه میبینید؟
ببینید مرحوم الهی قمشهای واقعاً در زمینه ترجمه زحمت کشیده است، چون هم نثر خوشخوان و خوانایی دارد(خصوصاً با اصلاحاتی که روی آن انجام شد) و هم اینکه ترجمه ایشان دارای یک سری نکات توضیحی است که برای درک مفهوم آیه مؤثر است. در هرحال ترجمه مرحوم الهی قمشهای با اینکه دارای حسنهایی که عرض کردم هست اما ترجمههای بعد از ایشان به مراتب کاملتر و خوشخوانتر بوده و غلط کمتری هم دارد، چون در ترجمه مرحوم الهی قمشهای غلط زیاد وجود دارد.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
رسا ـ به نظر میرسد در ترجمه قرآن هم باید زیبایی و لطافت لحاظ شود و هم فهم مخاطب، چون بعضی از هنرها با اینکه زیبا هستند، ولی برای مخاطب قابل فهم نیستند، مثل خطوط قرآنی که برکاشیکاریهای مساجد نقش میبندد که هنرمندانه کار میشود، ولی مخاطب نمیتواند بخواند. چگونه میتوان هم بحث هنری قرآن را در نظر داشت و هم به گونهای قرآن را ترجمه کرد که مخاطب حداقل فهم اولیهای از قرآن داشته باشد؟
فرمایش شما درست است یعنی آوردن سجع و آهنگ و هنر نباید به گونهای باشد که برای مخاطب قابل فهم نباشد و این حسنهای که ما میآوریم نباید ناقض اصل دیگری شود، یعنی ما باید آن حسن را حفظ کنیم درعین حال حسن دیگری را به آن اضافه کنیم، دقیقاً همین مطلب وجود دارد که اگر ما آمدیم یک قالب هنری برای ترجمه قرآن انتخاب کردیم باید مراقب باشیم تا فهم و درک آن را سنگین نکنیم. اصلاً ما میخواهیم بگوییم این هنر باید در جهت فهم، مؤثر واقع شود. یک وقتی من ترجمه نهج البلاغه مرحوم دکتر شهیدی را میدیدم که ترجمه بسیار زیبا و موزنی هم هست، اشکالی که بنده به ایشان داشتم این بود که در ترجمه نهج البلاغه ادبیات کهن فارسی و واژهایی که بعضاً متروک را استفاده کرده است لذا درک آن برای مخاطب مشکل شده است. حتی گاهی اوقات باید برای فهم بهتر در کنار آن یک فرهنگ لغت فارسی هم گذاشته شود. من بخشی از قرآن را که ترجمه کرده بودم برای دکتر شهیدی فرستادم و از ایشان خواستم نظر بدهند. ایشان نکاتی را نوشته بودند که خیلی ارزشمند بود. یک نکتهای که تذکر داده بودند این بود که شما چرا این قدر به زبان فارسی معمولی ترجمه کردهاید و از واژههای کهن استفاده ننمودهاید که من در جواب ایشان به همین نکته اشاره کردم. اشکال کار در همین است و من به این روش معتقد نیستم. لذا حرف من این است که اگر ما میخواهیم متون دینی را ترجمه نماییم لزومی ندارد از لغات پیچیدهای که در زبان فارسی وجود داشته استفاده کنیم، بلکه روان و ساده گفتن برای عموم باید در ترجمه رعایت کنیم تا همه افراد بتوانند استفاده کنند. بنابراین باید در ترجمه اصل بر این باشد که علاوه بر اینکه وزن و سجع و حسنهای میآید الزاماً باید قابل درک بودن برای عموم در آن رعایت شود.
رسا ـ و شاید نیاز باشد تا ما هر چندسال با توجه به ادبیات روز ترجمهها را مورد بازنگری قرار دهیم تا اصطلاحات جدید جایگزین اصطلاحات نامأنوس شوند.
بله، همینطور است. ببینید زبان هم مانند سایر چیزها در حال رشد است، یعنی همینطور که جوامع و فرهنگها رشد میکنند و دنیا در حال پیشرفت و رشد است زبان هم یک سیر تحول و تکاملی را طی میکند و مترجم باید این نکته را مد نظر داشته باشد. پس هر اندازه که زبان فاخر و زیبا میشود به همان نسبت هم ترجمههای قرآن باید جدید و نو شوند تا برای همان عصر گیرا و قابل فهم باشد. البته من در پارهای از وقتها دیدهام که بعضیها در ترجمههای گذشته مانند ترجمه ابوافتوح رازی که مربوط به قرن هفتم هجری است دست میبرند و چاپ میکنند. بنده عرض میکنم ما نمیتوانیم کلماتی را که در آن عصر متداول بوده است را با کلمات امروزی عوض کرده و با اسم ترجمه ابوالفتوح ارائه کنیم. هر زمانی ادبیات خاص خودش را دارد و رعایت امانت آن است که شما اگر میخواهید ترجمهای را چاپ کنید با همان ادبیات چاپ کنید.
رسا ـ وضعیت ترجمهها موجود در بازار را چگونه میبینید؟
من اکثر ترجمههای اخیر را دیدهام و باید بگویم نسبت به زمان گذشته خیلی پیشرفت داشتهایم، یعنی نسبت به ترجمه معزی یا ترجمه مرحوم الهی قمشهای یا مرحوم پاینده میبینیم که ترجمه یک دوران شکوفایی را طی کرده است. ترجمهها روان و خوشخوان شدهاند و پیچیدگیهای گذشته در آنها وجود ندارد. منتها در همه اینها من عنصر سجع و وزن و آهنگ را ندیدهام، البته بعضیها توجه داشتهاند که این موضوع را رعایت کنند، ولی احساس کردم که موفق نبودهاند. لذا من با احساس این خلاء، اقدام به ترجمه کردم. من نمیخواهم بگویم قدم آخر را برداشتهام، ولی با همین رویکرد و با دقت در مفاهیم و علاوه بر رعایت ادبیات فارسی در ترجمه روان و خوشخوان بودن، صنعت سجع و وزن و ویژگیهای هنری را در ترجمه آوردهام، چون خداوند یک ذوق شعری هم عنایت فرموده بود و در مقوله ادبیات کار کرده بودم سعی نمودم هم ترجمه قرآن و هم ترجمه صحیفه سجادیه و خیلی از دعاها مانند دعای کمیل و زیارت نامهها را نیز به این شیوه ترجمه کنم. کتابی هم برای چاپ آماده میشود به اسم«نهج العباده» که مجموعهای از دعاهای امام سجاد(ع) است که در صحیفه سجادیه نیامده که این مجموعه نیز به همین شیوه ترجمه شده است.
رسا ـ یکی از ترجمهها معروف عصر ما ترجمه مرحوم الهی قمشهای است، این ترجمه را چگونه میبینید؟
ببینید مرحوم الهی قمشهای واقعاً در زمینه ترجمه زحمت کشیده است، چون هم نثر خوشخوان و خوانایی دارد(خصوصاً با اصلاحاتی که روی آن انجام شد) و هم اینکه ترجمه ایشان دارای یک سری نکات توضیحی است که برای درک مفهوم آیه مؤثر است. در هرحال ترجمه مرحوم الهی قمشهای با اینکه دارای حسنهایی که عرض کردم هست اما ترجمههای بعد از ایشان به مراتب کاملتر و خوشخوانتر بوده و غلط کمتری هم دارد، چون در ترجمه مرحوم الهی قمشهای غلط زیاد وجود دارد.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
ارسال نظرات