انسان ِ اسلام

سيد محمد مهدي شاهچراغي*
« به هرحال بايد بگويم ما انسان اسلاميم. انسان اسلام نه آن موجود مصرفي بي روحي است که مي خواهد باشد تا آسوده زندگي کند و بماند تا در رفاه مادي غرقه شود و نه آن کالاي بي تفاوتي که دستخوش اين و آن و عامل و ابزار و وسيله زندگي و همين و همين... . انسان اسلام، رسالتمند راهي است که ابرانسان هاي تاريخ آغازگرش بوده اند و عهده دار امانتي است که آسمان ها در زير بارش طاقت نياوردند و کوه ها از رنج شکوهش بر خويش لرزيده اند و ناچار در راهي گام مي زند که انسانيت انسان را تضمين کند و رشد و آگاهي و سعادت را به پايش مي ريزد. ما اگر انسان اسلاميم فرقي نمي کند که در تحقق اين رسالت از چه مايه مي گذاريم و با چه به نبرد مي رويم که مهم، تجسم خواسته ها و تحقق آرمان هاست و اگر روزي تجلي بخش همه اين آرزوها و خواسته ها جانمان و روحمان باشد از نثار آن دريغ نبايد باشد و خداي را که دريغ نيست.»
اين جملات را شهيد سيد حسن شاهچراغي در فراق يکي از دوستانش نوشته براي تسليت بازماندگان و اكنون اين کلمات، آرام ميکند هر خواننده اي را که دل در گرو او و راه الهي او بسپارد.
آري، او « انسان اسلام» بود. چون « نه آن موجود مصرفي بي روحي» بود که فقط «مي خواهد باشد» تا « آسوده زندگي کند» و فقط «بماند» تا در «رفاه مادي» غرق شود. بايد حرکت کرد، نه اينکه تکه تکه از جان و روحمان را در اين دنيا بگذاريم و برويم. برويم به آن دنيا و حسرت بخوريم که چرا در آن دنيا مانديم و رفاه بهشتي را به رفاه جهنمي واگذاشتيم.
و « نه آن کالاي بي تفاوتي» بود که برايش فرقي نکند کجاست و چه مي کند. زندگي به کام اوست يا او به کام زندگي. هنوز بسياري به خاطر دارند که او از گرسنگي و فقر عده اي رنج ميبرد و نيز از بي تفاوتي بعضيها که نه انقلاب برايشان مهم بود و نه جنگ.
و او « رسالتمند راهي» بود که « ابرانسان هاي تاريخ» آغاز گرش بودند. آرمان او ريشه در رسالت پيامبران الهي از آدم تا خاتم و از علي و فاطمه تا قائم داشت.
در خانداني رشد يافت که افتخارشان، نسب داشتن با بزرگان دين و آئين است و پاي درس اساتيدي نشست که بزرگ بودند و درس بزرگي مي دادند.
شاهچراغي « عهده دار امانتي» بود که از اجداد پاک و اسلاف قهرمانش به او رسيده بود. امانتي که بايد به پايش جان داد و فنا شد تا به دست صاحبش حضرت صاحب الزمان برسد.
سالياني پاي درس قرآن و اهل بيت نشست و معرفت اسلامياش را تا حد کمال ادامه داد و از جامعه و مردم و انسان هاي بزرگ، درس انسانيت فراگرفت.
تمام زندگانيش را در راه انسان و اسلام فدا کرد و به آرمان خود، جامه عمل پوشانيد.
آرمانش اسلام بود و انسان، و در راه اين آرمان و آرزو، از جان و روحش دريغ نکرد و چه راست گفت: « خداي را که دريغ نيست».
از نظر وي انسان اسلام دو هدف اصلي دارد؛ يکي انسانيت است که بايد تحت هر شرايطي برجاي باشد يعني تمام هدف پيامبران الهي و ديگر سعادت و رشد انسان ها. رشد و سعادتي که با آگاهي همراه است. آگاهي و معرفت به معارف اسلامي و قرآني.
بيش از دو دهه از شهادت او ميگذرد. شايد چهره او در ابعاد فرهنگي، سياسي و اجتماعي در اين سالها به تاريخ سپرده شده، اما بيشک از شخصيتي که پربهاترين سال هاي عمرش را در تحصيل علوم نوراني ديني سپري کرد و در پاي درس بزرگان اين حوزه، زانوي شاگردي به زمين زد و نبوغ فوق العاده اي از خود نشان داد و پس از انقلاب براي خدمت به خلق خدا صرف نمود و بهترين يادگاريها را از خود بين مردم، همکاران و همفکران و دوستانش گذاشت، سيرتي مانده که ميتواند سرمشق باشد البته مردم بايد بخواهند.
سيمايي دلنشين، بياني شيوا و غرّا، قلبي نوراني از مکتب تشيع و مهربان كه مايه جاذبه او بود. به گفته دوستانش، در اولين ديدار، افراد را شيفته خود ميكرد و در عين حال فکري روشن که شايد چشم برخي از تابش اين نور بسته ميشد؛ و سرانجام راهي نوراني که راه مردان خداست و به خون ميانجامد و به روشنايي بخشي به تاريخ ختم مي شود.
سخن از انساني است که صادقانه راهي را برگزيد و هدفمند و جهتدار در آن گام برداشت و به نهايت آن دست يافت که نظر در وجه حضرت ربوبي است.
* فرزند شهيد سيد حسن شاهچراغي، نماينده امام و سرپرست مؤسسه كيهان كه درسانحه هوايي به همراه ديگران مسئولان از جمله شهيد محلاتي به شهادت رسيد.