درباره مرگ و پس از آن
خبرگزاری رسا ـ روزنامه جام جم در یادداشتی به ترجمه نوشته ای درباره ماهیت مرگ و پس از آن پرداخته است.

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، روزنامه جام جم 29 مهرماه 1388 در یادداشتی به ترجمه نوشته ای درباره ماهیت مرگ و پس از آن پرداخته است.
ماهیت مرگ ازجمله اساسیترین پرسشهای بشر بوده و هست. تقریبا همه انسانها در لحظاتی از عمر خود به این اندیشیدند که هنگام مردن و پس از آن چه اتفاقی برای آنها رخ خواهد داد. از منظرهای متفاوتی میتوان به این سوال نگریست: از منظر فلسفی، از نظر علمی و پزشکی و از منظر دین و ایمانی. براساس مطلبی که هماکنون میخوانید، صرفا از منظر دینی و ایمانی میتوان به حیات اخروی پس از مرگ پاسخ داد و فلسفه و علم نمیتوانند پاسخی قطعی در این باره ارائه کنند، اما نکته مهم اینجاست که دلایل فلسفی در مورد حیات اخروی میتوانند در دفاع مومنین از باور خود به حیات اخروی، به کار گرفته شوند.
همه میمیرند ولی در مورد این که مرگ چگونه چیزی است، با هم توافق ندارند. برخی معتقدند بعد از مرگ بدنشان، زنده میماند و تبدیل به روح شده و به بهشت یا دوزخ یا ماوایی دیگر میروند یا این که در جسمی دیگر به زمین بازمیگردند؛ جسمی که ممکن است همچون جسم یک انسان نباشد. دیگران معتقدند وجودشان دارای خط پایان است، یعنی هنگامی که بدن میمیرد نفس منهدم میشود و در میان گروه اخیر، برخی این مطلب =[ یعنی این که وجود انسان با مرگ بدن او پایان مییابد] را واقعیتی هولناک می دانند و برخی نیز چنین احساسی ندارند.
گاهی گفته میشود هیچ کس نمیتواند عدم وجود خود را درک کند و بنابراین ما واقعا نمیتوانیم باور کنیم که وجودمان هنگام مرگمان به پایان خواهد رسید، اما ظاهرا این مطلب درست نیست. البته شما نمیتوانید از زاویه دید خودتان (from the inside) عدم وجود خود را درک کنید. شما نمیتوانید چیزی شبیه به نابود شدن کامل را درک کنید، زیرا چیزی شبیه این در میان تجربیات درونی ما وجود ندارد، اما در این معنا، شما حتی موقتا هم نمیتوانید از آنچه شبیه بیهوشی کامل است نیز درکی حاصل کنید. این واقعیت که شما نمیتوانید از این موضوع درونا ادراکی حاصل کنید، به معنای این نیست که به کلی نمیتوانید هیچ فهمی از آن داشته باشید: اگر بخواهید به خودتان که بیهوش شدید یا در خوابی عمیق فرو رفتید، بیندیشید ناگزیر از بیرون [از خود] به خود میاندیشید. حتی اگر شما برای چنین اندیشیدنی میباید هوشیار باشید، به معنای این نیست که شما [در این حالت] به خود همچون [موجودی] آگاه میاندیشید.
این =[ بیهوشی کامل] مانند مرگ است. برای تصور نیستی خود، ناگزیر میباید به خود از بیرون [از خویش] بینیدیشم؛ اندیشه درباره بدن شخصی که آن را ترک میکنیم و با این ترک از کل زندگی و هر گونه تجربهای رها میشویم. برای این که چیزی را تصور کنیم ضرورت ندارد تصور کنیم چگونه آن را تجربه خواهیم کرد. هنگامی که تشییع جنازه خود را تصور میکنم، این وضعیت غیرممکن که در تشییع جنازه خودم حاضر باشم را تصور نمیکنم، بلکه تصور میکنم تشییع جنازه من از نگاه شخصی دیگر چگونه به نظر میرسد. مطمئنا هنگامی که به مرگ خودم میاندیشم، زندهام، اما مسالهای غامضتر از این مساله نیست که وقتی به بیهوشی خود میاندیشم، هوشیارم.
مساله ادامه حیات پس از مرگ با مساله ذهن بدن مرتبط است. اگر ثنویت روح و جسم (dualism) صحت داشته باشد، و هر کس تشکیل شده از یک روح و یک بدن که متصل به یکدیگرند، باشد، چگونگی امکان زندگی پس از مرگ برای ما قابل فهم خواهد بود. روح لزوما میتواند به خودی خود موجود باشد و بدون همراهی بدن واجد حیاتی روحی (mental life) باشد: بدین سان هنگام مرگ بدن، روح نابود نمیشود، بلکه بدن را ترک خواهد کرد. روح [در چنین حالتی] واجد آن نوع حیات روحی اعمال و ادراک حسیای که وابسته به اتصال روح به بدن است، نخواهد بود (مگر این که به بدن دیگری متصل شود)، ولی میتواند واجد نوع متفاوتی از حیات درونی، که احتمالا وابسته به علل و عواملی دیگر است، باشد؛ مثلا ارتباط بیواسطه با دیگر روحها.
بنابراین اگر ثنویت روح و جسم صحت داشته باشد، زندگی پس از مرگ شدنی است. [اما] این احتمال نیز وجود دارد که بقای روح و تداوم خودآگاهی آن، در نهایت وابسته به حمایت و انگیزشی باشد که روح از بدنی که در آن مستقر است، دریافت میکند.
اما اگر ثنویت روح و جسم صحت نداشته باشد، و فرآیندهای ذهنی در مغز تداوم داشته باشند و در نهایت وابسته به کارکردهای زیستشناختی و سایر عناصر اندامگان (= ارگانیسم) باشند، در نتیجه زندگی پس از مرگ بدن ممکن نخواهد بود یا به عبارت دقیقتر، حیات روحی پس از مرگ مقتضی تجدید حیات زیستشناختی و جسمانی است: یعنی مقتضی می دارد که بدن دوباره احیا شود. احتمال دارد روزی از حیث فنی چنین کاری ممکن شود: احتمال دارد که زمانی بتوان بدن های افرادی که در حال مرگ هستند را منجمد کرد و سپس به وسیله روشهای پیشرفته پزشکی مشکلات بدن آنها را رفع کرد و آنها را به زندگی بازگرداند.
حتی اگر چنین کاری ممکن باشد، باز این مساله وجود دارد که آیا فردی که پس از چند قرن [به وسیله روش مذکور] به زندگی باز میگردد، خود شما هستید یا فرد دیگری [با هویتی متفاوت] است. شاید اگر بدن شما پس از مرگ منجمد شود و سپس احیا گردد، آن کسی که از این مرگ خواب گونه بر میخیزد، نه شما بلکه فردی بسیار شبیه شما که دارای حافظه زندگی طی شده شماست، باشد، اما حتی اگر احیای پس از مرگ خود شما در همان بدن ممکن شود، این با معنای مرسوم «حیات پس از مرگ»= [حیات اخروی] (life after death) متفاوت است. معمولا مقصود از زندگی پس از مرگ زندگی بدون بدن فعلی من است.
دانستن این که چگونه می توانیم به این سوال که آیا دارای روح مجرد هستیم یا خیر، مشکل است. کل شواهدی که در اختیار ماست این است که قبل از مرگ حیات موجود هوشمند در نهایت وابسته به آن چیزی است که در نظام اعصاب رخ می دهد. اگر در تبیین مرگ صرفا به مشاهده معمول بسنده کنیم، و نه به آموزه های دینی و دعاوی روحباور، دلیلی برای باور به حیات پس از مرگ وجود ندارد. اما آیا این مطلب دلیلی است برای باور به این که حیات پس از مرگ صحت ندارد؟ شاید عدهای ترجیح بدهند موضع بیطرفی [و لاادریگرانه] را اتخاذ کنند.
اما واقعیت این است که باور به حیات اخروی، از مقوله ایمان است. زیرا ما هیچ شاهد و دلیل تجربی در مورد حیات اخروی در دست نداریم. باور به حیات اخروی مبتنی بر ادلهای است که از طریق ادیان به دست ما رسیده است و فرد مومن بر ادیان الهی براساس این ادله، زندگی پس از مرگ =[ حیات اخروی] را باور دارد.
کار دلیلهای فلسفی در مورد حیات اخروی این است که این باور دینی را باوری معقول معرفی کند، بنابراین دلیلهای فلسفی اثباتکننده حیات اخروی نیستند و به وسیله این ادله، کسی لزوما به حیات اخروی باور پیدا نخواهد کرد بلکه فرد مومن به ادیان الهی میتواند به واسطه این ادله فلسفی، در مقابل منکران حیات اخروی، از اعتقاد خود دفاع کند.
بیایید قسمت دیگری از مساله مرگ را بررسی کنیم: چه احساسی میباید درباره مرگ داشته باشیم؟ آیا احساس ما درباره مرگ خوب، بد یا خنثی است؟ احساس به مرگ خودم و نه مرگ دیگران احساس معقولی است صحبت میکنم. آیا احساسم هنگام یادآوری مرگ، همراه با وحشت است یا تاسف یا بیتفاوتی یا آرامش.
پاسخ این سوال آشکارا وابسته به مساله چیستی مرگ است. اگر به زندگی پس از مرگ =[ حیات اخروی] باور داشته باشیم، دورنمای مرگ بسته به جایی که روح بدان جا خواهد رفت، مخوف یا امیدبخش است،. اما پرسش دشوار و مساله از حیث فلسفی جالب این است: کسانی که مرگ را پایان زندگی میدانند، [و قائل به حیات اخروی نیستند] چه احساسی نسبت به مرگ دارند.
پاسخ افراد مختلف به این سوال متفاوت است. عدهای میگویند معدوم شدن و این که مسیر احتمالی آینده زندگی من کاملا بنبست است، بزرگترین شر (the ultimate evil) است، حتی اگر این فرجام همه ما باشد. و عده ای دیگر نیز میگویند که مرگ در نهایت یک موهبت است به شرطی که خیلی زود با آن مواجه نشویم زیرا زندگی ابدی (live forever) ملالآور و غیرقابل تحمل است.
نگرش دو گروه اخیر به زندگی، نگرش الحادی و در عین حال تیره و ناامیدانه است. گروه نخست معتقدند مرگ مصیبت عظمایی است که همه ما بدبختانه با آن مواجه میشویم، بدبختانه از این حیث که پس از مرگ دیگر وجود نخواهیم داشت. گروه دوم نیز زندگی ابدی و همیشگی را ناخوشایند میدانند بنابراین نگاه مثبتی به «وجود داشتن» و «زندگی» ندارند. ولی مومنین به ادیان الهی و حیات اخروی، زندگی را دائمی میدانند. از نگاه آنها زندگی امری مثبت و یک موهبت است که پایانپذیر نیست بلکه با مرگ بدن مرحله جدیدی از زندگی آغاز میشود.
مرگ و مسوولیتپذیری
از جمله مسائل محوری درباره مرگ و ماهیت آن، مساله مسوولیتپذیری است. البته این سخن به آن معنا نیست که همه کسانی که به زندگی اخروی باور ندارند، مسوولیتی نیز برای اعمال انسان قائل نیستند، چرا که برخی از آنها، انسان را مقابل وجدان اخلاقی خود او و در مقابل اجتماع مسوول میدانند. اما در مقابل این افراد مسائلی اساسی وجود دارد. اول اینکه کسی که انسان را صرفا مقابل وجدان اخلاقی خود او پاسخگو میبیند، چه نتیجهای را در مقابل این مسوولیتپذیری ممکن میداند؟ اگر وجدان آدمی، او را نسبت به انجام عملی محکوم و سرزنش کرد، در مقابل این محکومیت قادر به انجام چه عقابی علیه او خواهد بود؟ همچنین اگر او را نسبت به انجام عملی ستود، چه پاداشی را میتواند برای انسان مهیا کند؟
اجتماع میتواند با بهکارگیری قوای قهریه خود، متخلفان را مورد مجازات قرار دهد. اما این در صورتی است که افراد متخلف به چنگ قوای انتظامی جامعه گرفتار شوند. فرض کنید یک فرد جانی هر روز مرتکب یک قتل شود و با توجه به تواناییهای خارقالعاده خود بتواند از دست ماموران جان سالم به در برد. آیا این فرد در نهایت مجازات نخواهد شد؟ اگر به حیات اخروی باور نداشته باشیم، هیچ ضمانت اجرایی تام و تمام برای مسوولیتپذیری وجود نخواهد داشت: سرانجام همه معدوم خواهیم شد، چه صاحب عمل نیک باشیم و چه صاحب عمل شر. حیات اخروی یکی از ارکان اساسی همه ادیان آسمانی است. بر اساس این رکن دینی، هیچیک از اعمال و حتی نیات افراد، از داور مطلق و پروردگار جهانیان پوشیده نیست. اعمال انسانها چه خیر باشند و چه شر، هیچ ضرری و هیچ سودی را به او نمیرسانند. او به عادلانهترین نحو ممکن درباره اعمال انسان قضاوت میکند و مجازات و پاداش آنها را تعیین و اجرا خواهد کرد. چنین نگرشی به مسوولیتپذیری، انگیزهای نیرومند در فرد برای اجتناب از شرور ایجاد میکند، به شرط اینکه فرد چنین نگرشی را بپذیرد. پذیرش این نگرش، همان چیزی است که «ایمان» نامیده میشود. فرد مومن با قبول نگرش دینی هم خود و هم دیگر افراد را در مقابل خداوند قادر مطلق پاسخگو میداند. او مراقب اعمال خود خواهد بود و در صورتی که از سوی دیگران ظلمی را متحمل شود که قدرت جبران آن را نداشته باشد، امیدش را از دست نداده و از پروردگار، حق خود و مجازات ظالم را مطالبه میکند. بنابراین نگرش ایمانی نسبت به مساله مرگ، تنها تضمینکننده تام و تمام مسوولیتپذیری و امید به عدالت است.
ترجمه و تالیف: محیاسادات اصغری
منبع: A very short introduction to philosophy
گفتنی است، انتشار این مطلب از سوی خبرگزاری رسا به معنای تأیید محتوای مطلب نیست./ د 103
ارسال نظرات