روایت عرفانی عشق
خبرگزاری رسا ـ پایگاه اطلاع رسانی شبکه ایران در سرویس فرهنگی خود قسمت دوم مطلب روایت عرفانی عشق را منتشرکرده است .

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، برای مطالعه این مطلب به متن زیر مراجعه کنید.
حجت الاسلام حمید پارسانیا:
وجه بیکران و نامتناهی الاهی، کرانهای را کنار نمیگذارد تا در فراسوی آن، پدیدهای به استقلال، فرصت بروز و ظهور داشته باشد «أینما تولّوافثمّ وجه اللّه» به همین دلیل، هر کس که از نظارهی آن محروم باشد، بدون شک دیدهی حقیقت بین او کور و نابینا و از شناخت حقیقت خود و جهان، عاجز است. در قیامت که روز ظهور حق است، فنا و نابودی آنچه به ناحق، «موجود دانسته میشد، آشکار میشود و بقا و استمرار وجه بیکران الاهی ظاهر میگردد. «کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام» ذات الاهی برتر از آن است که در ادراک غیر او گنجد و هیچ کس او را آنچنان که شایسته او است در نمییابد. (ما عرفناک حق معرفتک) هر کس از وجه الاهی ـ که آیت و نشانهی او است ـ بهرهمند است. به همین دلیل، هر کس که از نظارهی آن محروم باشد، کور است و از شناخت حقیقت خود و جهان عاجز خواهد بود، اما کسی که به دیدار وجه الاهی نایل شود، به هیچ موجودی نمیتواند نظر استقلالی داشته باشد، اعم از این که آن موجود در مراتب عالیه، و یا نازله باشد. پس تا زمانی که انسان، اثری از نفس خود میبیند و حقیقتی را هر چند عقلی، برای خود و یا دیگران قائل است، گرفتار شرک جلیّ و یا خفی بوده و از نظارهی حقیقت نامتناهی و زیبایی ازلی او محروم است.
«کمال و جمال حقیقی» در نگاه اهل معرفت، همان «هستی مطلق» است و عشق حقیقی، عشقی است که از نظر به آن جمال، حاصل میشود و اما مجاز، قنطره و پلی است که آدمی را به حقیقت میرساند و بر این مبنا اَسما و صفات الاهی که آیات و نشانههای خداوند هستند و نیز «عوالم عقلی و برزخی و طبیعی» که اسما و صفات فعلیهی خداوند هستند، راه به هستی مطلق برده و او را نشان میدهند و به همین لحاظ، اموری مجازی هستند. باروری و ظهور عشق، مشاهدهی زیبایی و حسن است، دل در گرو دیدار است. هر انسان کور دلی که از دیدار خداوند ودود، و مشاهدهی وجه او عاجز باشد، هرگز از سرور و بهجتی که اولیای الاهی در شور و مستی گذر از خود مییابند، نصیبی ندارد.
حافظ در ابیاتی عارفانه، وصف آن عشق را بدینسان مینماید:
در ازل پرتو حسنت زتجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخش دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینهی نامحرم زد
ظهور حسن و جمال الاهی که به تجلّی است، مقید به زمان و مکان نبوده، حقیقتی ازلی و ابدی است و این زیبایی را نه فرشتگان که از هویتی عقلی برخوردارند و نه عقل ـ که به شناخت آنها مشغول است در مییابد.
برای نظر به وجه الاهی و عشق حقیقی، سعدی تصریح میکند که باید از سر خویش برخاست:
اگر مرد عشقی کمِ خویش گیر و گرنه ره عافیت پیش گیر
مترس از محبت که خاکت کند که باقی شوی گر هلاکت کند
نروید نبات از حبوب درست مگر حال بر وی بگردد نخست
تو را با حق آن آشنایی دهد که از دست خویشت رهایی دهد
که تا با خودی در خودت راه نیست وزین نکته جز بی خود آگاه نیست
عشق حقیقی و مجازی را دولت و نوبتی است که جز با افول معرفت و عشق عقلی یا نفسی، ظهور نمیکند. گرچه در تعابیر دینی اهل دنیا با باطن دنیا که همان دوزخ است و مشتاقان بهشت و یا اهل گریز از دوزخ، با مقصود خود که همان بهشت است، محشور میشوند، ولی علی رغم تفاوت و امتیازی که هر یک از این دو گروه دارند، خواسته و اشتیاق هیچ یک از آنان آن چنان که باید، پسندیده و ممدوح نیست. آنچه شایسته و سزاوار انسانی شمرده میشود، «عبودیت» است؛ کسی که خداوند سبحان را بدون آن که واسطهای برای وصول به غیر، قرار دهد، بالذّات و بالاستقلال مورد توجه قرار میدهد و تنها با او به راز و نیاز مشغول میشود. سعدی چنین میسراید:
گرت قربتی هست در بارگاه بخلعت مشو غافل از پادشاه
خلاف طریقت بود کأولیا ، تمنّا کنند از خدا جز خدا
گر از دوست، چشمت بر احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست
ترا تا دهن باشد از حرص باز نیاید بگوش دل از غیب راز
حقیقت سرایی است، آراسته هوا و هوس گَردِ برخاسته
نبینی که جایی که برخاست گَرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد
«محبوب کاذب» در دو روایت فلسفی و عرفانی
تاکنون دو روایت فلسفی و عرفانی «محبت» بیان شد. این دو روایت گرچه در تعیین مصادیق محبت حقیقی و مجازی، توافق نداشتند و همهی آنچه را فیلسوفان «محبوب حقیقی و مجازی» میشمردند، در نگاه عرفانی، محبوب کاذب و سرابی دانسته میشد، ولی در این مقدار توافق بود که محبت به امور دنیوی و از جمله محبت به خطّ و خال و اعضای انسانی، محبتی کاذب و دروغین است؛ البته در هر دو نگاه، این مسأله مورد توافق است که در عشق کاذب نیز اثر و شمیم محبوب حقیقی وجود دارد؛ یعنی اگر معشوق حقیقی نمیبود و جاذبهی او دل و جان آدمیان را شیفته و شیدای خود نمیکرد، کسی به دنبال معشوق مجازی یا حتی کاذب، خواب و قرار برخود حرام نمیکرد. کسی که به دنبال معشوق کاذب در حرکت است، بی آن که بداند نشاط و توان خود را از دلباختگی نسبت به معشوق حقیقی به دست میآورد، همانند تشنهای که در پیِ سراب است و انرژی و قدرت خود را از میل به آب به دست میآورد.
«محبوب کاذب» به این دلیل عاشق را به خود جذب میکند که نشان زیبایی را در خود مینمایاند و از این جهت نیز با محبوب مجازی، مشابه است. مشکل محبوب کاذب در ارایهی دروغین است. او با فریب و نیرنگ، شیفتهی حسن را به خود جذب میکند و چون ارایه کاذبانه میکند، معشوق که شیفتهی وصال است با خیال و خاطر وصال، موانع و مشکلاتِ راه را به جان خریده، تحمل میکند. او در طول مسیر از شمیم و بوی وصول طراوت و شادابی میگیرد، ولی چون محبوب، کاذب و دروغین است، معشوق که همهی راه را به امید وصال طی کرده در لحظهی وصل به کنارههای امید میرسد و از این هنگام است که کرانههای یأس رخ مینماید و شادی و شادابی به سوی خمود و افسردگی راه میپیماید و دیری نمیگذرد که آنچه از عشق و محبت بوده از کف میرود و به جای آن، دلزدگی و نفرت رخ میدهد و این تراژدی، داستان همیشگی عشق و محبت کاذب است. / د 103
ارسال نظرات