یادداشت؛
هیچکس تنها با یک سکه قاتل نمیشود
لطفا به این سکه خوب نگاه کنید؛ شاید همین فلز سرد، روزی بهای سکوت و همراهی بود که به خون حسین بن علی و عاشورا انجامید.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، لطفا به این سکه خوب نگاه کنید. شاید همین فلز سرد، روزی بهای سکوت و همراهی بود که به خون حسین بن علی و عاشورا انجامید.
ظاهراً با یک سکه معمولی عرب ساسانی روبهرو هستیم؛ سکهای که تصویر خسرو پرویز در میانه آن نقش بسته و در حاشیهاش واژهٔ «بسمالله» دیده میشود. اما این تنها یک سکه تاریخی نیست. این قطعه کوچک فلز، سندی زنده از یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ اسلام است.
اگر کمی دقیقتر نگاه کنید، همان «بسمالله» در گوشهٔ سکه نشان میدهد که این سکه دیگر متعلق به دوران ساسانی نیست، بلکه در دورهٔ اسلامی ضرب شده است. اگر بتوانید نوشتههای پهلوی پیرامون آن را بخوانید، متوجه میشوید که این سکه نه در زمان خسرو پرویز، بلکه در دوران حکومت عبیدالله بن زیاد و به نام او به پهلوی ضرب شده است. و اگر تاریخ را نیز بخوانید ، خواهید دانست که تاریخ ضرب آن سال شصت و یک هجری قمری و محل ضرب آن بصره است.
سال شصت و یک هجری؛ همان سالی که اندکی بعد واقعهٔ کربلا رخ داد.
در آن زمان عبیدالله بن زیاد ابتدا حاکم بصره بود و سپس برای سرکوب قیام مسلم بن عقیل و کنترل اوضاع، به حکومت کوفه منصوب شد. این یعنی همین سکهها پیش از رسیدن امام حسین علیهالسلام به کربلا، در خزانهٔ حکومت اموی وجود داشتند و در اختیار والیای بودند که مأموریت اصلیاش خاموش کردن نهضت حسین بن علی بود.
شاید بخشی از همین سکهها خرج خریدن رؤسای قبایل و اشراف کوفه شد؛ همان کسانی که با دریافت پول، نفوذ و موقعیت خود را در خدمت حکومت قرار دادند. شاید با همین سکهها مزد سربازانی پرداخت شد که بعداً در برابر فرزند پیامبر ایستادند. شاید همین سکهها به دست قاریان قرآن، بزرگان قبایل و کسانی رسید که میتوانستند با سکوت، همراهی یا مشروعیتبخشی، ماشین قدرت را به حرکت درآورند.

حتی میتوان تصور کرد که عبیدالله بن زیاد، در آن روایت مشهور که با پوشیدن لباس بنیهاشم و پوشاندن چهره وارد کوفه شد تا مردم گمان کنند حسین بن علی آمده است، همین سکهها را نیز همراه خود داشت؛ سکههایی که پس از فروکش کردن هیجان نخستین، در مسیر خریدن وفاداریها به کار گرفته شدند.
امروز این سکه برای ما تنها یک شیء کلکسیونی است؛ شاید حتی از نظر زیبایی به پای بسیاری از سکههای ساسانی نرسد. رنگش پریده، خطوطش ساییده شده و ارزش مادی چندانی ندارد. اما روزی همین قطعه کوچک فلز، بخشی از سازوکار جنایتی بزرگ بود.
هیچکس تنها با یک سکه قاتل نمیشود.
پول، همیشه با توجیه همراه است.
گفتند حسین بر خلیفه خروج کرده است. گفتند برای حفظ وحدت امت باید با او جنگید. گفتند وظیفهٔ ما اطاعت از حاکم است. گفتند ما مأموریم و معذور. گفتند اگر ما نرویم، دیگری خواهد رفت. گفتند خانواده و زندگیمان چه میشود؟ و در کنار همهٔ این استدلالها، همین سکهها نیز بودند که هزینهٔ سکوت، همراهی و شمشیر کشیدن را پرداخت میکردند.
تاریخ فقط با شمشیر نوشته نمیشود؛ با سکه هم نوشته میشود.
قدرت، پیش از آنکه از نوک نیزه عبور کند، از جیب انسانها عبور میکند.
شاید مهمترین درس این سکه نیز همین باشد. هیچ جامعهای از «سکههای عبیدالله بن زیاد» خالی نیست. فقط شکل آنها عوض میشود. گاهی پول است، گاهی مقام، گاهی رانت، گاهی امنیت شغلی، گاهی شهرت، گاهی ترس، و گاهی وعدهٔ آیندهای بهتر.
سؤال اصلی این نیست که عبیدالله بن زیاد با این سکهها چه کرد.
سؤال اصلی این است که اگر امروز همان سکهها، با نام و ظاهری دیگر، پیش روی ما گذاشته شوند، آیا آنها را خواهیم شناخت؟
تاریخ کربلا فقط در سال شصت و یک هجری اتفاق نیفتاد. کربلا هر بار تکرار میشود که انسانی حقیقت را با بهایی بفروشد؛ و آن بها، گاهی چیزی نیست جز سکهای که در کف دستش گذاشتهاند.
ارسال نظرات