۲۶ آبان ۱۳۸۸ - ۱۵:۱۷
کد خبر: ۶۸۳۹۳

موضوع شناسی بغی یا خروج بر امام عادل

خبرگزاری رسا ـ روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 25 آبان در صفحه حوزه خود یادداشتی با عنوان موضوع شناسی بغی یا خروج بر امام عادل منتشر کرده است.
روزنامه جمهوري اسلامي
 
به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا متن این یادداشت در ذیل منتشر شده است.
 
موضوع شناسی بغی یا خروج بر امام عادل
مهدی پورحسین

نظام اسلامی و حکومت مشروع دینی به خاطر ماهیت الهی و نقش و جایگاهی که می تواند در جامعه بشری داشته باشد و خطرات احتمالی که ممکن است برای مغرضان و سودجویان بیافریند; همواره مورد عناد و دشمنی بدخواهان و معاندان بوده و خواهد بود. حکومت الهی پیامبر اسلام و امیرالمومنین نمونه بارز این نوع ا ز حکومت ها بوده اند که دائما مورد تهدید و هجوم مخالفان بوده در عمر کوتاه خویش در جبهه های گوناگون درگیر بوده اند.

نظام دینی از دو طریق ممکن است مورد تهدید واقع گردد : .1 دشمنان خارجی .2 مخالفان داخلی .

مقصود از دشمنان خارجی تمامی غیرمسلمانان و کافران هستند که جهاد و مبارزه در برابر تهدیدات آنان واجب است . البته جهاد در اسلام بر دو قسم است : ابتدایی و دفاعی . در نظریه مشهور در فقه شیعه جهاد ابتدایی تنها زیر نظر پیامبر اسلام یا امام معصوم قابلیت اجرا دارد اما جهاد دفاعی در همه زمان ها بر همه مردم اعم از زن و مرد واجب است . در صورت هجوم دشمنان به اسلام سرزمین های اسلامی مردم مسلمان و دولت اسلامی ; دفاع در برابر آنان بدون هیچ قید و شرطی لازم می باشد.

و مراد از تهدیدات مخالفان داخلی اعتراضات و شورش ها در درون دولت و جامعه اسلامی است بدین معنا که اگر گروهی خاص بر امام و رهبر صاحب صلاحیت واجب الطاعه و حکومت مشروع او خروج و قیام نمایند; چنان که در زمان حضرت علی (ع ) از سوی سه گروه ناکثین قاسطین و مارقین رخ داد جهاد در مقابل آنان پس از طی مقدماتی واجب خواهد بود. طبیعی است در این صورت حکومت مشروع دینی و مردم حق دارند از حقانیت خویش دفاع کرده خطر تهدید این گروه را از حکومت بردارند. این گروه از براندازان حکومت اسلامی در اصطلاح فقهی « بغات » نام دارند و عمل آنان « بغی » نامیده می شود.

 بغی یا قیام علیه حاکم اسلامی از عناوین شناخته شده در اسلام است که حتی قبل از شکل گیری دانش فقه به معنای اصطلاحی خود در کلام الهی سخنان معصومان و در میان مسلمانان صدر اول رایج بوده است . اصل این واژه برگرفته از قرآن است که در آیه نهم سوره حجرات آمده است : وان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الا خری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امر الله  ; هر گاه دو گروه از مومنان با هم به نزاع و جنگ پردازند آن ها را آشتی دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد. 

بر همین اساس گروه هایی که علیه حضرت علی (ع ) به قیام و شورش دست زده اند باغی نامیده شده و رفتار آنان به بغی شهرت یافت . فراوانی بکارگیری این واژه در مفهوم سیاسی به ویژه در عصر امیرالمومنین و پس از آن به همراه مجموعه حوادث سیاسی که در زمان آن حضرت به وقوع پیوست این واژه را به یک اصطلاح سیاسی تبدیل کرده و همین امر نیز نقطه عزیمت این واژه به فقه به شمار می رود.

بغی چیست و باغیان کیانند

مهمترین پرسشی که در مورد بغی و باغیان وجود دارد راجع به موضوع آن است که بغی به چه معناست و چه کسانی در اصطلاح فقهی باغی نامیده می شوند شناخت دقیق موضوع بغی موجب می گردد برخورد با آن نیز دقیق و حساب شده صورت گیرد ماهیت بغی بگونه ای است که در فتنه های داخلی در جامعه اسلامی رخ می دهد لذا معمولا اطراف قضیه را دچار شبهه می کند در این صورت عدم شناخت اصل موضوع نه تنها موجب حل مشکل نمی شود بلکه می تواند فتنه را شعله ورتر کرده دامنه نزاع را گسترش دهد.

بهرحال پاسخ به پرسش فوق مستلزم بررسی تعریف بغی در فقه و کلام فقها است .
مروری بر کلام فقها در این باره نشان می دهد که سه گونه تعریف از بغی در سخنان آنان وجود دارد :

1.گروهی از فقها چون علامه حلی در تذکره الفقها1 شهید ثانی 2 و صاحب جواهر 3 بغی را به « الخروج عن طاعه الامام العادل » معنا کرده اند.

یعنی این سه فقیه بزرگوار صرف خارج شدن از اطاعت حاکم اسلامی را بغی دانسته اند. البته مراد از امام عادل در کلام بسیاری از فقها به ویژه فقها اولیه شیعه امام معصوم است اما فرض ما در اینجا این است که با وحدت ملاک می توان آن را به تمامی حاکمان واجد شرایط و مشروع تسری داد. بهرحال در این تلقی اگر کسانی تنها از فرامین حکومت و مقررات لازم الرعایه صادره از حاکم تخطی نمایند باغی خواهند بود.
 
توضیح این نکته در اینجا لازم است که واژه خروج در عربی گاهی با حرف من و  عن و گاهی نیز با علی استعمال می شود و در هر یک از این دو صورت معنای متفاوتی پیدا می کند. در اینجا اگر با من و یا عن استعمال شود به معنای خروج از حاکمیت و در صورتی که با علی استفاده شود به معنای خروج بر حاکمیت خواهد بود.
 
تفاوت این دو تعبیر در آن است که در صورت اول صرف اعلام خروج از قدرت حاکمه و مخالفت با فرامین حاکم بغی محسوب می شود اما در صورت دوم نه صرف مخالفت بلکه اقدام عملی قیام براندازانه و تحرکات خشونت آمیز و در یک کلام مقابله و معارضه با حاکم و حکومت بغی خواهد بود. بنابراین ظاهر تعریف فوق آن است که اگر افرادی بدون این که دست به قیام براندازانه علیه حکومت بزنند تنها اعلام نمایند که از اطاعت حاکم و حکومت سرپیچی می نمایند باغی محسوب می شوند.

2.دسته ای دیگر از فقها بغی را « کل من خرج علی امام عادل و نکث بیعته و خالفه فی کلامه » تعریف کرده اند . یعنی این گروه از یک سودر تعریف خود پس از واژه خروج ازلفظ « علی » استفاده کرده اند که به معنای اقدام عملی و قیام براندازانه است و از سوی دیگر شکستن بیعت و پیمان با حاکم و مخالفت با احکام و فرامین او را نیز بغی دانسته اند . شیخ طوسی در کتاب النهایه 4 ابن ادریس در السرائر5 و علامه حلی در کتاب منتهی المطلب 6 این تعریف را ارائه داده اند .

3.بقیه فقهایی که بغی را تعریف کرده اند باغی را « کل من خرج علی امام عادل » دانسته اند . یعنی هم از واژه « علی » استفاده کرده اند که به معنای قیام براندازانه است و هم پیمان شکنی و مخالفت با دستورات حاکم را از آن حذف کرده اند. به عبارت دیگر بغی را تنها قیام عملی به قصد براندازی حاکم و حکومت می دانند.
تا آنجا که نگارنده بررسی کرده است اکثریت فقهای شیعه معنای سوم را برگزیده اند7.

نقد و بررسی

اگر چه ظاهر عبارت فقها در تعریف بغی متفاوت می نماید اما به نظر می رسد تمامی آنان مفهوم واحدی را در نظر داشته اند. بدین معنا که دو گروه اول از فقها همان معنای سوم یعنی خروج و قیام عملی بر امام عادل را بغی دانسته اقدامات براندازانه را در تحقق مفهوم بغی شرط می دانند. این برداشت شواهد زیادی در کلام فقها دارد که در اینجا به جهت رعایت اختصار به دو مورد از آنها اشاره می شود :

الف ) فقهایی چون شیخ طوسی و علامه حلی که بغی را در برخی از کتاب های خود به دو گونه اول تعریف کرده و صرف مخالفت یا خروج از طاعت را بغی دانسته اند در کتاب های دیگر خود به آن پایبند نبوده و به شیوه مشهور فقها تعریف کرده اند. مثلا شیخ طوسی در کتاب الجمل و العقود می فرماید : « من قاتل اماما عادلا فهو باغ » 8 یعنی ایشان در اینجا نه تنها صرف مخالفت و پیمان شکنی را مطرح نمی کند بلکه جنگ و درگیری را در مفهوم بغی داخل می داند . و یا علامه حلی در ارشاد الاذهان باغی را « کل من خرج علی امام عادل » 9 معنا می کند که دقیقا همان معنای مشهور فقها است . خود علامه در تحریر با رد این ادعا که مخالفان بی خطر و یا متمردان بی اقدام عنوان باغی بیابند می نویسد :

« اگر گروهی پیدا شوند که همان اعتقادات خوارج را داشته باشند و بر ائمه طعن وارد کنند و با آنان نماز نخوانند و از اجتماعات مسلمانان دوری نمایند و بگویند ما پشت سر امام نماز نمی خوانیم اما در عین حال تحت کنترل حاکم بوده از سیطره او خارج نشده باشند صرفا به خاطر این رفتار جنگ با آنان مجاز نیست و اساسا این ها مادامی که تحت کنترل حکومت هستند بغات نیستند » 10.

ب ) فقهایی که در تعریف خود صرف خروج از حاکمیت یا مخالفت با احکام حاکم را بغی شمرده اند برای تحقق مفهوم بغی و تعلق احکام باغیان به آنان شرایطی را قائل شده اند که تنها در شکل قیام براندازانه و جنگ مسلحانه قابلیت تحقق دارد و هیچ تناسبی با صرف مخالفت و خروج از اطاعت ندارند. شیخ طوسی در کتاب مبسوط آن شرایط را این گونه طرح می کند : « ولا یجب قتال اهل البغی الا بانفاق و تجهیز جیوش و قتال فاما ان کانوا طائفه قلیله و کیدها ضعیف فلیسوا باهل البغی ... و الثانی ان یخرجوا عن قضیه الامام منفردین عنه فی بلاد او بادیه فاما ان کانوا معه و فی قبضته فلیسوا اهل البغی ... و الثالث ان یکونوا علی المباینه بتاویل سائغ عندهم و اما من باین و انفرد بغیر تاویل فهو لا قطاع الطریق حکمهم حکم المحاربین ;11 واجب نمی شود جنگ با اهل بغی و احکام باغیان به آنان تعلق نمی گیرد مگر به سه شرط : اول این که قوی و نیرومند باشند به گونه ای که جلوگیری از آنها و فروپاشی جمع آنان مگر با بذل مال و آماده کردن نیرو و جنگ ممکن نباشد اما اگر گروهی کوچک باشند با نیرنگی ضعیف اصلا اهل بغی نیستند. دوم این که از اقتدار حکومت خارج شده با جدا شدن از حکومت در شهری یا بیابانی تجمع نمایند اما اگر با امام و تحت کنترل او باشند اهل بغی نیستند و سوم این که جدایی آنان از حکومت با یک توجیه سیاسی که نزد خودشان مورد قبول است باشد اما اگر کسانی از حکومت جدا گردند ولی توجیه قابل قبول نداشته باشند آنان قطاع الطریق هستند و حکم آنان نیز همان حکم محارب است »

فقها دیگر حتی فقهایی که به دو گونه اول بغی را تعریف کرده اند با اتکا به ادله دینی به ویژه سیره سیاسی حضرت علی بر این شرایط صحه گذشته اند آن وقت چگونه می توانند صرف مخالف و یا تنها خروج از اطاعت حاکم یا نقض بیعت را بغی بدانند. این همه نشان می دهد آنان نیز همان معنای سوم که قیام براندازانه به قصد فروپاشی اصل حکومت می باشد را تعریف بغی می دانسته اند.

سیره سیاسی حضرت علی که عمده ترین مستند فقها در موضوع بغی می باشد همین گونه بوده است که مخالفان سیاسی خود را تا زمانی که دست به جنگ و خون ریزی نزده و به مقابله با حکومت مبادرت نورزیده بودند باغی ندانست و با آنان برخورد ننمود. بر اساس روایتی که شیعه و سنی در نقل آن اتفاق نظر دارند حضرت علی در کوفه در حال ایراد خطبه بودند که شخصی از خوارج بلند شد و گفت « لا حکم الا لله » حضرت سکوت کرد تا این که شخص دوم و سوم تکرار کردند چون اصرار کردند حضرت فرمود کلمه حقی است که از آن اراده باطل شده است . شما را از رفتن مسجد باز نمی داریم تا در آن نماز بخوانید شما را از بهره های مالی حکومت محروم نمی سازیم مادامی که دست شما در دست ما است و با شما شروع به جنگ نمی کنیم مگر این که شما با ما شروع به جنگ نمائید : « عن علی انه خطب بالکوفه فقام رجل من الخوارج فقال لا حکم الا لله فسکت علی ثم قام آخر و آخر فلما اکثروا علیه قال کلمه حق یراد بها باطل لکم عندنا ثلاث خصال لا ننعکم مساجد لله ان تصلوا فیها و لا نمنعکم الفی ما کانت ایدیکم مع ایدینا و لا نبدوکم بحرب حتی تبدونا » 12

حضرت حقوق گروه معترض را مقید به « مادامت ایدیکم معنا » کرده اند یعنی تا زمانی که از ما جدا نشده و از سیطره حکومت خارج نگردیده اید حکومت با شما کاری ندارد و الا اگر از اقتدار حکومت خارج شده با ما شروع به جنگ نمائید حقی بر حکومت نخواهید داشت و با شما به جدال خواهیم پرداخت .

با توجه به مباحث گذشته و نگاه فقها به مقوله بغی و شرایطی که برای تحقق مفهوم بغی و تعلق احکام خاص باغیان در نظر گرفته اند; در موضوع شناسی بغی و براندازی نکات زیر باید مورد توجه قرار گیرد :

.1 باید مفهوم « خروج بر امام » یا همان قیام به قصد براندازی حکومت تحقق یابد اما مراحل پائین تر از آن چون مخالفت های مسالمت آمیز و خروج از حاکمیت و اطاعت حاکم تحت عنوان بغی قرار نمی گیرد.

.2 قیام براندازانه ای که عنوان بغی فقهی می یابد علیه امام عادل یا حکومت مشروع صورت گیرد . حکومت مشروع در فقه شیعه حکومتی است که حاکم آن شرایط مقرر در شرع برای سرپرستی حکومت دینی و جامعه اسلامی چون دانش دینی در حد استنباط احکام دین عدالت و تقوای لازم برای اداره بی طرفانه جامعه و تدبیر و مدیریت متناسب با مسئولیت خویش را دارا باشد.

.3 باغیان باید گروهی قوی و نیرومند بوده و از شوکت و عظمت برخوردار باشند به گونه ای که مقابله با آنان بدون ساز و برگ لازم برای جنگ و به کارگیری زور ممکن نباشد اما اگر به صورت فردی صورت گیرد یا گروهی اندک با نیرنگی غیرکارآمد باشند باغی محسوب نمی شوند.

این شرطی است که فقها برای تحقق مفهوم بغی قائل شده اند و دو طرف دارد; از یک سو معنایش آن است که اقدامات فردی حتی برای براندازی حکومت دینی تحت عنوان بغی قرار نمی گیرد و از سوی دیگر معنایش آن است که باغیان باید واقعا « گروهی » از مردم باشند که در لسان روایات از آن به « فئه » و یا « طایفه » نام برده می شود. نه این که همه مردم باشند. در تحقق بغی فرض این است که حاکم و حکومت مشروع بوده اکثریت جامعه نیز با این باور به حمایت از آن می پردازند اما جمعیتی که در اقلیت هستند با نادیده گرفتن موازین قانونی و البته با توجیه سیاسی مورد قبول خود دست به شورش و قیام علیه حکومت می زنند. ولی اگر جمعیت مخالفان و معارضان همه مردم یا اکثریت آنان باشند; مقوله دیگری غیر از بغی است که باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.

.4 باغیان باید از اقتدار و سلطه حکومت خارج شده در مکان خاصی جمع شده باشند به گونه ای که قابل کنترل نباشد . اما اگر در قبضه قدرت حکومت بوده قابل کنترل باشند باغی نخواهند بود.

.5 توجیه سیاسی و شبهه ناک : ویژگی دیگر برای تحقق مفهوم بغی و تعلق احکام فقهی آن این است که باغیان با اغراض سیاسی و با یک توجیه و تاویل که حداقل در میان خود آنان مورد پذیرش بوده و به سادگی قابل رد نباشد به قیام علیه حکومت دست زده باشند اما اگر بدون هیچ توجیه و یا توجیه واضح البطلان به قیام دست زده باشند تحت عناوین دیگر چون محاربه باید با آنان به مقابله پرداخت .

صرف نظر از توجیهات بی پایه باغیان بر حضرت علی که خسارت های جبران ناپذیری بر اسلام و مسلمانان وارد کرد اصل این شرط برای مفهوم بغی می تواند یکی از مهم ترین و روزآمدترین شرایط برای اصطلاح سیاسی بغی باشد که منطق سیاسی اسلام در مقابل مخالفان فکری را نمایان می سازد. این ویژگی نشان از آن دارد که مخالفان سیاسی با دیگر مجرمان تفاوت اساسی دارند. اینان کسانی هستند که اهل فکر و نظر بوده و با نگاهی که به مسائل جامعه دارند دارای تحلیل خاص سیاسی می باشند که بر فرض غلط بودن باید از سوی حکومت مورد توجه قرار گیرد و حتی الامکان سوالات و ابهامات آنان برطرف گردد. به همین خاطر است که حاکم اسلامی موظف است همان گونه که حضرت علی نسبت به باغیان زمان خویش انجام داده است ـ قبل از هر اقدام علیه اهل بغی نماینده ای به سوی آنان گسیل داشته و سخنان آنان را بشنود و پاسخ قانع کننده به آنها ارائه کند و حقیقت را روشن نماید اما اگر نپذیرفتند و یا نخواستند حق را بپذیرند آن وقت تنها در حد متوقف کردن فتنه آنها و جلوگیری از فروپاشی حکومت به مقابله با آنان بپردازد ولی پس از فروپاشی آنها و رفع فتنه آنان دست از تعقیب آنها بردارد و آنان را به حال خود رها نماید.

پاورقی ها :
.1 تذکره الفقها ج 9 ص .391
.2 مسالک الافهام ج 3 ص .91
.3 جواهر الکلام ج 21 ص .322
.4 النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی ص .296
.5 السرائر ج 2 ص .15
.6 منتهی المطلب چاپ قدیم ص .983
.7 به عنوان مثال ر . ک : شیخ طوسی در الجمل و القعود ص 159 ; قطب راوندی در فقه القرآن ج 1 ص 363 ; ابن حمزه در الوسیله ص 205 ; محقق حلی در شرایع الاسلام ج 1 ص 307 ; شهید اول در لمعه ص 83 و هر یک از فقها که مبحث بغی را طرح کرده است .
.8 الجمل و العقود همان .
.9 ارشاد الاذهان ج 1 ص .351
.10 تحریر الاحکام ج 1 ص .155
.11 المبسوط ج 7 ص .265
.12 دعائم الاسلام ج 1 ص 393 ; همچنین ر . ک : السنن الکبری للبیهقی ج 8 ص .184
اگر گروهی خاص بر امام و رهبر صاحب صلاحیت واجب الطاعه و حکومت مشروع او خروج و قیام نمایند; چنان که در زمان حضرت علی از سوی سه گروه ناکثین قاسطین و مارقین رخ داد جهاد در مقابل آنان پس از طی مقدماتی واجب خواهد بود
در یک تعریف اگر افرادی بدون این که دست به قیام براندازانه علیه حکومت بزنند تنها اعلام نمایند که از اطاعت حاکم و حکومت سرپیچی می نمایند باغی محسوب می شوند
در بغی باید مفهوم « خروج بر امام » یا همان قیام به قصد براندازی حکومت تحقق یابد اما مراحل پائین تر از آن چون مخالفت های مسالمت آمیز و خروج از حاکمیت و اطاعت حاکم تحت عنوان بغی قرار نمی گیرد
باغیان باید گروهی قوی و نیرومند بوده و از شوکت و عظمت برخوردار باشند به گونه ای که مقابله با آنان بدون ساز و برگ لازم برای جنگ و به کارگیری زور ممکن نباشد اما اگر به صورت فردی صورت گیرد یا گروهی اندک با نیرنگ غیرکارآمد باشند باغی محسوب نمی شوند
 
برای دیدن متن این یادداشت در روزنامه جمهوری اسلامی اینجا کلیک کنید./د103

ارسال نظرات