به مناسبت هفته کتاب؛
رهبر معظم انقلاب و انس با کتاب
خبرگزاری رسا ـ رهبر معظم انقلاب بیان داشتند: امروز کتابخوانی و علمآموزی نه تنها یک وظیفة ملی، که یک واجب دینی است. از همه بیشتر، جوانان و نوجوانان، باید احساس وظیفه کنند.

مجموعه«انس با کتاب» شامل ۳۵ فراز از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای است که در مناسبتهایی چون هفته کتاب و نمایشگاه کتاب تهران، درباره اهمیت کتاب و کتابخوانی، بیانکردهاند. اثر یادشده، سال گذشته از سوی مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی و به همت روزنامه همشهری منتشر شد.
در این نوشتار گزیدههای از این اثر را تقدیم خوانندگان خبرگزاری رسا میکنیم.
تکلیف مهم
وقتی کتاب با کمیت بالا در اختیار همه قرار گیرد، یک نوع حیرت برای بعضیها به وجود میآید که آیا این کتاب را بخوانیم، نخوانیم!؟ خوب است بد است مفید است یا بیفایده، یعنی مضر.
گنجینه ثروت بشری
دین و دنیای بشر و جسم و جان انسان، به برکت کتاب تأمین و تغذیه میشود و فرآیند کمال بشری به وسیلة کتاب تحقق مییابد. کتاب، مادر تمدنها و نیز عصارة آنها است، و بشر با پدید آوردن کتاب، درسهای بیشماری را که در کتاب تکوین بدو آموخته شده، گردمیآورد و در محیط بشری، منتشر میسازد و بدینگونه روزبهروز گنجینة ثروت بشری، غنای بیشتر مییابد.
حرمان عظیم
در میان انسانها بسیارند کسانی که نه تنها بر این خزانة لایزال چیزی نمیافزایند، بلکه از آن بهره نیز نمیبرند. بیسوادی یا بیمعرفتی نسبت به ارزش کتاب و بیرغبتی به بهره بردن از آن یا دسترسی نداشتن به آن، از عوامل این حرمان عظیم و این خسارت بزرگاند. نباید شک کرد در اینکه همینها نیز به نوبة خود معلول عوامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است. از این رو بیتردید باید گفت که کمرغبتی نسبی به مطالعة کتاب در کشور ما نتیجة کوتاهیهایی است که در دوران حاکمیت رژیمهای فاسد و وابسته، در این مورد شده است.
انس با کتاب
مردم ما، با کتاب، بیش از آنچه که امروز انس دارند باید انس بگیرند. کتابخوانی چیزی است که برای یک ملت، فریضه است؛ واجب و لازم است. مردمی که اهل کتاب خواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذکاوت و هوشیاری، تفاوت میکنند با مردمی که با کتاب و مطبوعات انس نداشته باشند. خوشبختانه کتاب زیاد است و کتابهای زیادی چاپ میشود. نمیخواهم عرض کنم همة آنچه که چاپ میشود، کتابهای خوب و مفیدی است.
پدیده ناگوار
با تلخی باید اعتراف کنیم که رواج کتاب و روحیه کتابخوانی در میان ملت عزیز ما که خود یکی از مشعلداران فرهنگ و کتاب و معرفت در طول تاریخ پس از ظهور اسلام بوده است، بسی کمتر از آن چیزی است که از چنین ملتی انتظار میرود و این پدیده نیز مانند بیشتر پدیدههای ناگوار در کشور ما، نتیجة فرمانروایی پادشاهان و فرمانروایان ظالم و فاسد و بیفرهنگ و بیسواد بر این کشور در دویست سال گذشته است. در دورانی که برخی ملتهای دیگر به سوی دانش و پژوهش و معرفت روی آورده بودند، ملت کهن و با استعداد ما در زیر سلطة آن انسانهای پلید و خودپرست و زورگو و نااهل، از دانش و معرفت دور ماند و در دورة اخیر که حکومت دستنشانده و فاسد پهلوی همة کارها را برابر خواست بیگانگان و دشمنان این ملت و به زیان این ملت انجام میداد، نه تنها تلاشی برای ترویج کتاب و کتابخوانی نشد بلکه با ایجاد سرگرمیهای ناسالم و دامن زدن به آتش غرائز جنسی در میان جوانان، این ضرورت فوری و فوتی را هرچه بیشتر، از میدان دید و توجه مردم، بیرون راندند و در یکی از بهترین دورانهایی که شرائط جهانی، دگرگونیهای اساسی در وضع نابسامان ملت ایران را بر میتافت، ملت مظلوم ما را از آن محروم ساختند و کار را به آنجا رساندند که برابر گزارشهای همان روزگار، در شهر تهران و برخی شهرهای دیگر، شمارة میخانهها بیش از شمارة کتابخانهها و کتابفروشیها و یا چند برابر آنها بود!
خسارت کتاب نخواندن
ملت ما مطالعه کردن را اصلاً جزو کارهای بشری نمیدانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایی که جزو کارهای معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگری داشته باشد ـ یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد؛ یا باید بخواهد در جایی سخنرانی کند ـ تا موجب شود که مطالعه کند! این چهقدر خسارت است!؟ واقعاً خدا میداند من وقتی یادم میآید ـ و این چیزی است که تقریباً هیچوقت از یادم نمیرود ـ که مردم ما مطالعه کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار میآید! از این بابت، ما چقدر داریم هر ساعت خسارت میبینیم!؟ واقعاً این به عهدة چه کسی است؟ در حال حاضر اینطور است که بنده یا یک نفر مثل بنده، سالی یکبار به نمایشگاه کتاب برود و یک کلمه راجع به مطالعه بگوید؛ آنهم به شرطی که دست یک گزارشگر خاص نیفتد؛ اینکه نمیشود!
وظیفه ملی؛ واجب دینی
اکنون ملت ایران باید عقبافتادگیها را جبران کند. اینک فرصت بینظیری از حکومت دین و دانش بر ایران، پدید آمده است که باید از آن در جهت اعتلای فکر و فرهنگ این کشور بهره جست. امروز کتابخوانی و علمآموزی نه تنها یک وظیفة ملی، که یک واجب دینی است. از همه بیشتر، جوانان و نوجوانان، باید احساس وظیفه کنند، اگرچه آنگاه که انس با کتاب رواج یابد، کتابخوانی نه یک تکلیف، که یک کار شیرین و یک نیاز تعلّلناپذیر و یک وسیله برای آراستن شخصیت خویشتن، تلقی خواهد شد؛ و نه تنها جوانان، که همة نسلها و قشرها از سر دلخواه و شوق بدان رو خواهند آورد.
حفظ انقلاب در آثار ادبی
به ادبیات فرانسه نگاه کنید؛ مطمئناً بخشی از این ادبیات، مصروف به قهرمانیهای دوران جنگ است. چهار سال جنگ بوده، که فرانسویها دو سه سال آن را دچار فشار بودند و شکست خوردند؛ اما انواع مختلف قهرمانیها را، هم در میدان جنگ، هم در مبارزات مردمی داخل پاریس، هم در روابط انسانی و نظایر آن، نشان دادند. شما ببینید که اینها در رمانهای فرانسوی چقدر تکرار میشود. هرچند من با شعر آنها آشنا نیستم؛ اما بعضی از رمانهای فرانسوی را که به فارسی ترجمه شده است، خواندهام. اصلاً در بهترین رمانها و در عالیترین اثرها، نشانة آن روزها باقی میماند. شما ببینید دربارة انقلاب روسیه، چقدر کتاب نوشته شده و چه حجمی از تفاخر وجود دارد و برای دیگران باقی گذاشتهاند. اینها چیزهایی نیست که تمام بشود؛ اینها باید باقی بماند.
غذای فکری سالم
لازم است آن روی این سکة زرین نیز مورد توجه قرار گیرد: نویسندگان و مترجمان و فراهم آورندگان کتاب؛ اینان کاری باارزش و پاداشی بزرگ، در کنار مسؤولیتی سنگین دارند. در جامعة کتابخوان، پدیدآورندة کتاب و عرضه کنندة آن باید گرامی داشته شود و او نیز باید کار خود را با عنایت به تأثیر و اهمیت آن انجام دهد. غذای فکر و روح، باید سالم و مقوی عرضه شود و آنکس که جز این عمل کند، خطا یا جنایتی بزرگتر از عرضه کنندة مواد غذایی ناسالم یا بیمایه، مرتکب شده است.
تلاش برای انتشار کتاب خوب
باید به فکر باشیم و دغدغة نوع کتابهایی که تولید میشود نیز در ما باشد. باید کتابِ خوب تولید شود. کتاب یک غذاست؛ یک غذای روح است؛ یک نوشیدنی روح است و چنانچه مقوّی باشد، روح را تقویت میکند. ما که سفارش میکنیم از این نوشیدنی بخورید، نوع نوشیدنی را معین نکردهایم. باید مواظب باشیم که مبادا نوشیدنی مسموم، خطرناک، فاسد، گندیده و مضر با رنگآمیزیهای خیلی خوب، دست مردم داده شود؛ بدون اینکه مردم بدانند. همانطور که اماکن و سازمانهای ویژه، اگر ببینند غذایی فاسد به مردم فروخته میشود، با تولید کننده مقابله میکنند؛ اگر کتاب فاسدی هم به مردم داده میشود، باید با آن مقابله شود. البته من اعتقاد ندارم که باید هر کتاب و نوشتهای را که با سلیقة خاصی نمیسازد و مضر بهنظر میرسد، جلوش را بگیریم. لکن کتب و نوشتههایی هست که مضر بودنشان برای مردم، واضح است؛ یعنی ترویج فحشا و فساد و از این قبیل است که برای مردم زیانآور است، نباید اجازه بدهند که چنین کتب و نوشتههایی منتشر شود. اما بیشتر باید تلاش کرد که کتابهای خوب، چاپ و منتشر شود.
رواج کتابخوانی اقتصادی در جامعه ایران
من میبینم که متأسفانه کتاب در جامعة ما، آن مقدار که شأن این جامعه اقتضا میکند، رواج ندارد. اگر ما یک جامعة بیفرهنگ و تاریخ بودیم؛ جامعهای بودیم که گذشته و کسان فرهنگی با معرفت و برجستهای ندارد؛ انسانهای بااستعداد و فهیم و دارای بینش و طرز فکر بالا ندارد ـ مثل بعضی از جوامع گوناگونی که در گوشه و کنار دنیا هستند ـ بیرغبتی به کتاب قابل توجیه بود؛ اما در جامعة ما با این همه انسانهای فرهنگی، برجسته، والا، اساتید، مؤلفین، آشنایان با کتاب، شعرا، نویسندگان، علمای بزرگ، دانشگاهیان برجسته و عناصر فرهنگی و عالم، چرا باید انس با کتاب اینطور باشد!؟ سابقة فرهنگی و تاریخی ما خیلی زیاد است. جامعة ما اساساً جامعهای پخته و بالغ شده است؛ یک جامعة ابتدایی و بدوی نیست. مردم ما باید بیش از این با کتاب آشنا باشند. مصاحبه در جریان بازدید از نمایشگاه کتاب 26 /02/1374
کتاب، ضرورت زندگی
باید خرید کتاب، یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود. مردم باید بیش از خریدن بعضی از وسایل تزییناتی و تجملاتی ـ مثل لوسترها، میزهای گوناگون، مبلهای مختلف و پرده و... ـ به کتاب اهمیت بدهند. اول کتاب را مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازم بخرند؛ بعد که این تأمین شد به زواید بپردازند. خلاصه، باید با کتاب انس پیدا کنند. در غیر این صورت، جامعة ایرانی به هدف و آرزویی که دارد که حق او هم هست، نخواهد رسید.
گسترش تولید کتاب
من فکر میکنم اگر بتوانیم فرهنگ کتابخوانی را در کشور رایج کنیم و در کنار آن، تولید کتاب را هم خوب گسترش دهیم، بخش عمدهای از وظایف فرهنگی دولت جمهوری اسلامی، بدین وسیله انجام خواهد گرفت... کتاب، مقولة بسیار مهمی است. من البته به کارهای هنری و تصویری، تلویزیون یا سینما یا از این قبیل مقولات، خیلی اعتقاد دارم؛ اما کتاب، نقش و جایگاه مخصوصی دارد. جای کتاب را هیچ چیز پر نمیکند و باید کتاب را ترویج کرد.
همگانی کردن کتابخوانی
بیشک برخی [از میراث مکتوب اسلامی] در گوشه و کنار جهان هست که باید آن را شناخت و بدان دسترسی یافت. این یکی از وظائف بزرگ همة کسانی است که به گونهای با مسألة کتاب سر و کار دارند... همگانی کردن کتاب از راه گسترش زنجیرة کتابخانههای عمومی در هر گوشه و کنار کشور همراه با فراهمسازی زمینة لازم برای همگانی کردن کتابخوانی و معرفی کتابهای خوب و پدید آوردن نوشتههای فراوان در همة موضوعهای مورد نیاز و مورد علاقه، وظیفة بزرگ دیگری است که امید است بیش از آنچه که تاکنون شده، به گونة پیگیری، انجام گیرد.
احیای کتابهای خوب!
من اینطور تصور میکنم که بایستی تولید کتابمان به مراتب از آن مقداری که هست، بیشتر باشد؛ هم به معنای تولید کتاب ـ که تألیف و ترجمه و اینطور چیزهاست ـ هم به معنای احیای آثار کهن و قدیمی. خیلی از کتابها هست که در قدیم چاپ شده، ولی ما الان از آنها هیچ نشانهای نمیبینیم و در دست مردم نیست. اینها را باید احیا کنند؛ البته مواردی که خوب و مناسب است... برای اینکه اثری ماندنی شود، باید خوب باشد. آثار خوب میمانند، در دلها جای میگیرند و کهنه نمیشوند. خوب هم که میگوییم، یعنی پاسخی به یک سؤال و یک نیاز باشد. خوب فقط معنایش این نیست که از لحاظ هنری خوب تنظیم شده باشد و خیلی عمیق باشد. ممکن است اینطور نباشد؛ لیکن پاسخی به یک نیاز باشد؛ مهم این است.
شمارگان بیشتر
بعضی از ناشران به من میگفتند: ما تشکر میکنیم از اینکه میبینیم فرهنگ کتابخوانی توسعه پیدا کرده است و مردم به کتاب تمایل بیشتری نشان میدهند... البته اگر ما به حدی برسیم که مورد نظر من در این صحبت است، باید تعداد کتابهایی که هر بار چاپ میشود، از دو هزار و پنج هزار و ده هزار به دویست هزار و سیصد هزار برسد؛ یعنی با چنین کمیت بالایی باید کتاب در جامعه پخش شود.
رعایت همه سلیقهها
ما نمیخواهیم به مردم بگوییم شما حتماً این کتاب را بخوانید، آن کتاب را نخوانید؛ نه. انواع سلایق، انواع فکرها، انواع ذهنها، انواع استعدادها، باید در مقابل خودشان میدان بازی داشته باشند، برای اینکه آنچه را میخواهند، بتوانند انتخاب کنند؛ اما آن چیزی که گمراه کننده و فاسد کننده است، ما نباید اجازه بدهیم وارد میدان شود. این، وظیفة ماست، وظیفة دولت است، وظیفة وزارت ارشاد است. به همین خاطر، این استثنای مطلبی است که من گفتم: ما بایستی فرآوردة کتابی زیاد داشته باشیم.
ما نمیخواهیم به مردم بگوییم شما حتماً این کتاب را بخوانید، آن کتاب را نخوانید؛ نه. انواع سلایق، انواع فکرها، انواع ذهنها، انواع استعدادها، باید در مقابل خودشان میدان بازی داشته باشند، برای اینکه آنچه را میخواهند، بتوانند انتخاب کنند؛ اما آن چیزی که گمراه کننده و فاسد کننده است، ما نباید اجازه بدهیم وارد میدان شود. این، وظیفة ماست، وظیفة دولت است، وظیفة وزارت ارشاد است. به همین خاطر، این استثنای مطلبی است که من گفتم: ما بایستی فرآوردة کتابی زیاد داشته باشیم.
ارزش کار فرهنگی
بهنظر من، طبقة ناشر در هر بخشی از نشر و طبع، جزو مجموعههای ارزشمند جامعه محسوب میشود؛ چون تولیدکنندگان کتاب و ناشران آن، مهمترین وسیلة انتقال فرهنگ را در اختیار مردممان میگذارند. در اینجا نباید کسی بگوید که ناشران به دنبال کسب درآمدند. البته این حرف، حرف درستی است؛ ناشران دنبال کسب درآمدند. گاهی مؤلف و مترجم هم همین فکر را میکنند؛ ولی این از ارزش کار آنها نمیکاهد... اگر کسی که این کار را انجام میدهد، نیت مخلصانه داشته باشد و این کار را برای اهداف عالی و الهی بکند، ارزش و مزد او مضاعف و چند برابر میشود.
حفظ کتب ارزشمند
ما کتابخانة مرحوم حاج مصطفی خوانساری را بعد از وفات ایشان خریدیم. ایشان کتابخانة بسیار نفیسی با پنج شش هزار جلد کتاب خوب داشت که حدود هزار و اندی از کتابهایش خطی بود. من چون دیدم این کتابها از دست میرود و ضایع میشود، همهاش را خریدم. ایشان مثل چشمش این کتابها را حفاظت میکرد و در زمان حیاتش آنها را به هیچکس نشان نمیداد، ولی من میدانستم چنین کتابخانهای دارد. ما کتابهای خطی کتابخانة ایشان را به آستان قدس فرستادیم و کتابهای چاپیاش را هم به مؤسسة آقای مصباح در قم دادیم؛ هدیه کردیم.
اولویت خرید کتاب
چندسال پیش، قبل از مسؤولیت آقای افتخار حسینی در دانشگاه تربیت مدرس، برای بازدید به آنجا رفته بودم. در آنجا به من شکایت کردند که ما برای خرید کتاب، هشتاد هزار دلار پول میخواهیم ولی نداریم. من واقعاً تا آن ته دلم سوخت! البته هیچ امکانی هم نداشتم که به آنان بدهم؛ یعنی بودجه و پول و امکانات که در دست من نبود. آمدم با دولت، با نخستوزیر، با هرکس که میتوانستم، صحبت کردم و بارها آن را تکرار نمودم. هنگامی که صحبت ارز و پول و بعضی از بذل و بخششها میشد، من آن را به یاد میآوردم و میگفتم وقتی که اینطور نیازها وجود داشته باشد، سزاوار نیست که موارد غیر اولویتدار را بر اینها ترجیح بدهیم؛ علاوه بر اینکه حالا نیازها وسیعتر شده و بالاتر هم رفته است.
خاطرهای از یاران
سال 56 به اتفاق جمعی از دوستان بنا بود جهانبینی اسلامی را بنویسیم. بعد با تبعید بنده و بعضی دیگر از دوستان به ایرانشهر، جمع تقریباً متلاشی شد؛ لیکن بنا گذاشتیم کار را انجام دهیم. از جملة افراد این مجموعه، مرحوم شهید باهنر بود... سال 57 که در ایرانشهر تبعید بودم؛ یک روز مرحوم باهنر به دیدن من آمد. در دورة تبعید، دنبالة کارها را به ایرانشهر برده بودم تا از فراغت زمان تبعید استفاده کنم. آقای باهنر که به دیدن من آمد، بهعنوان سوغاتی، چند جلد از این کتابهای تعلیمات دینی ـ که آنوقت تازه درآمده بود ـ برای من آورد. در آن موقع این کتابها را شهید باهنر و شهید بهشتی(رحمةالله علیهما) و آقای جلالالدین فارسی و امثال اینها مینوشتند. در حقیقت مرحوم آقای بهشتی برنامهریزی و عنوانبندی میکرد و سپس مرحوم باهنر و آقای فارسی تدوین میکردند؛ کار عمده هم بر دوش مرحوم دکتر باهنر بود. ایشان آن کتابها را آورد و به من داد و گفت شما اینها را ببینید؛ ما سطح معارفی که داریم به بچههای دبیرستان میدهیم، اینهاست؛ اگر شما چیزی میخواهید بدهید، باید بالاتر از اینها باشد. آقای بهشتی نشسته بود و تمام محتوای ذهن خودش را که میتوانست از مطالب اسلامی خارج کند، به زبان جوانپسند درآورده بود و در این کتاب تعلیمات دینی ریخته بود و مرحوم باهنر هم کار را ادامه داده بود؛ این سطح کمی نیست؛ این سطح خیلی بالایی است.
بهار کتاب
این ایامی را که نمایشگاه کتاب در تهران برگزار میشود، به نظر بنده باید بهار کتاب نامید. زیرا کتاب حقیقتاً مطرح میشود و گروههای زیادی از مردم ـ بهویژه جوانان ـ سراغ کتابفروشها میروند. کتابفروشها، فروش خوبی از این جهت دارند و کتاب هم واقعاً به دست مردم علاقهمند میرسد. البته سلیقه و توقع من این است که ما در طول سیصد و شصت یا شصت و پنج روز سال، هر روز به قدر یک روز این نمایشگاه، فروش کتاب در کشور داشته باشیم. دل من این را میخواهد. اگر چنین هم بشود، زیاد نیست؛ چون کشور ما کشوری متمدن و دارای تاریخ و فرهنگ است. کشور ما مثل برخی از ممالک دنیا نیست که گذشتة پربار و تاریخ و فرهنگ نداشته باشد. در کشور ما اگر مردم ده برابر آنچه آمار اعلام میکند، کتاب بخوانند، خیلی زیاد نخواهد بود و دور از توقع نیست. اما حالا که چنین نیست، ایام نمایشگاه را بنده خیلی مغتنم میشمارم.
نمایشگاه پدیدهای خوب و شیرین
نمایشگاه کتاب، یکی از پدیدههای بسیار خوب و شیرین و پرفایدة جمهوری اسلامی است. در گذشته، چنین چیزهایی را به یاد نداریم و سابقه ندارد. میدانی است برای عرضة بهترین و تازهترین عناوین کتاب، در متنوّعترین موضوعات. در سابق که سراغ کتاب میرفتیم، افراد کتابخواه و کتابخوان را میدیدیم که از این دکان به آن دکان میرفتند و چندین خیابان را میگشتند تا بتوانند کتابهای روز و تازه منتشر شده را پیدا کنند. اما این نمایشگاه میتواند همة آنچه راکه مردم میخواهند، در اختیارشان بگذارد. بهخصوص که این نمایشگاه، بینالمللی است.
دعوت به کتاب
...من، بهخصوص از جوانان، بهخصوص از طلاب و دانشجویان و معلمین خواهش میکنم که با کتاب انس پیدا کنند. البته اینها را که میگوییم تأکید است؛ والا همة نسلها، از جمله اهل کسب، کارگران، نویسندگان، زنان در خانهها و بیرون خانهها، کارمندان ادارات، اعضای نیروهای مسلح، همه و همه باید با کتاب انس پیدا کنند. این نمایشگاه فرصتی است برای اینکه شوق و عشق به کتاب در آنها بهوجود آید. من که در این نمایشگاه شرکت میکنم، یک علتش، شوق ذاتی خودم به کتاب است، که مایلم کتاب و کتابخانه و منشورات جدید را ببینم. یک علت هم به خاطر این است که اهمیت این کار را میخواهم به جوانانی که فرصت و توان جسمانی بیشتری از مثل من دارند، بگویم که بیایید کتابها را ببینید و از آنها استفاده کنید.
باشگاه فرهنگی عمومی!
در حقیقت نمایشگاه حالت باشگاه فرهنگی عمومی پیدا کرده است؛ و این ویژگی خوبی است. اهل ادب، اهل علم، اهل فرهنگ، اهل ذوق، اهل شعر، اهل نویسندگی، اهل کتابخوانی، اهل نسخهشناسی و کسانی که با مسائل فرهنگ و ادب و معلومات ارتباطی دارند، اینجا همدیگر را جستجو میکنند و مییابند. در واقع نمایشگاه دارد ملتقا و محل دیدار اهل فرهنگ و کسانی میشود که به مقولة فرهنگ علاقه دارند؛ و این اتفاق بسیار خوبی است.
میعاد سالانه اهل فرهنگ
به نظر من، نمایشگاه کتاب فینفسه خوب است. اینجا در حقیقت میعاد سالانة اهل فرهنگ و دانش و ادب است. هرکس که دلی در گرو دانستن و فهمیدن و خواندن و این چیزها دارد، چشمش به این نمایشگاه و در انتظار این میعاد سالانه است. آدم همچنان که به این فضای بیرون نگاه میکند، میبیند که متروس از جمعیت است و مردم به اینجا آمدهاند. پیداست که مردم ما به مسائل فرهنگی و بهخصوص به کتاب علاقهمندند... من مجموعاً راضی هستم و همانطور که گفتم، از هر نمایشگاه کتابی خوشم میآید و آن را دوست میدارم.
قرآن، کتاب معرفت
قرآن، کتاب معرفت است. ما در زمینة زندگی، در زمینة آینده، در زمینة تکلیف کنونی، در زمینة هدف از بودن و در بسیاری از زمینههای دیگر، خیلی از مسائل را نمیدانیم. بشر مشحون به جهالتهاست و قرآن برای انسان معرفت میآورد. قرآن کتاب نور، کتاب معرفت، کتاب نجات، کتاب سلامت، کتاب رشد و تعالی و کتاب قرب به خداست. ما این خصوصیات را چه وقت از قرآن به دست میآوریم؟ همین که قرآن را در جیبمان بگذاریم کافی است؟ اینکه در هنگام سفر، از زیر قرآن رد شویم کافی است؟ اینکه ما در جلسة تلاوت قرآن شرکت کنیم کافی است؟ اینکه حتی قرآن را با صدای خوش تلاوت کنیم یا تلاوت خوش را بشنویم و از آن لذت ببریم کافی است؟ نه؛ چیز دیگری لازم دارد. آن چیست؟ آن تدبر در قرآن است. باید در قرآن تدبر کرد. خود قرآن در موارد متعدد از ما میخواهد که تدبر کنیم.
نهجالبلاغه، کتاب راهنما
نهجالبلاغه، خیلی بیدار کننده و هوشیار کننده و خیلی قابل تدبر است. در جلساتتان، با نهجالبلاغه و کلمات امیرالمؤمنین صلواتاللهوسلامهعلیه انس پیدا کنید. اگر خدای متعال توفیق داد و یک قدم جلو رفتید، آنوقت با صحیفة سجادیه ـ که علیالظاهر فقط کتاب دعاست اما آنهم مثل نهجالبلاغه، کتاب درس و کتاب حکمت و کتاب عبرت و کتاب راهنمای زندگی سعادتمندانة انسان است ـ انس بگیرید.
صحیفة سجادیه، درس عالی معارف
صحیفة سجادیه را اگر مطالعه کنید و جنبة دعایی کلمات را ندیده بگیرید، هر دعای آن یک درس عالی از معارف اسلامی و قرآنی است. اگر کسی خطبة امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام در توحید را که خطبة اول نهجالبلاغه است، جلو خودش بگذارد، یا دعای اول صحیفة سجادیه را که در تحمید است ـ حمد الهی است ـ جلو خودش بگذارد، میبیند این دو مثل هماند و فرقی با هم ندارند. خطبهاند و درساند. امیرالمؤمنین علیهالصلاةو السلام در مقابل جمعی از مردم ایستاده و معارف الهی را بیان کرده و امام سجاد علیهالصلاةوالسلام دعا کرده و به زبان دعا، همان معارف را بیان فرموده است.
وظیفة والدین
در منزل خود من، همة افراد، بدون استثنا، هرشب در حال مطالعه خوابشان میبرد. خود من هم همینطورم. نه اینکه وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه میکنم، تا خوابم میآید، کتاب را میگذارم و میخوابم. همة افراد خانة ما، وقتی میخواهند بخوابند حتماً یک کتاب کنار دستشان است. من فکر میکنم که همة خانوادههای ایرانی باید اینگونه باشند. توقع من، این است. باید پدرها و مادرها، بچهها را از اول با کتاب، محشور و مأنوس کنند. حتی بچههای کوچک باید با کتاب انس پیدا کنند.
مطالعه در فرصتهای کوتاه
من میخواهم خواهشی از مردم بکنم و آن این است: کسانی که وقتهای ضایع شوندهای دارند؛ مثلاً به اتوبوس یا تاکسی سوار میشوند، یا سوار وسیلة نقلیة خودشان هستند و دیگری ماشین را میراند، یا در جاهایی مثل مطب پزشک در حال انتظار به سر میبرند و به هرحال اوقاتی را در حال انتظار به بیکاری میگذرانند، در تمام این ساعات، کتاب بخوانند. کتاب در کیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس که نشستند، کتاب را باز کنند و بخوانند. وقتی هم به مقصد رسیدند، نشانی لای کتاب بگذارند و باز در فرصت یا فرصتهای بعدی آن را باز کنند و از همانجا بخوانند. بنده خودم چند جلد قطور از یک عنوان کتاب را در اتوبوس خواندم! قضیه مربوط به قبل از انقلاب است که چند روزی برای انجام کاری از مشهد به تهران آمده بودم... وضعیت و فضای اتوبوسهای آن روزگار برای ما خیلی آزار دهنده بود و نمیتوانستیم تحمل کنیم. دلم میخواست سرم پایین باشد و خواندن کتاب در چنین وضعیتی بهترین کار بود. ساعتی را که به این حالت میگذراندم احساس نمیکردم ضایع میشود. آن وقتها تقریباً یکساعت طول میکشید تا آدم با اتوبوس از جایی به جای دیگر میرفت. بعضی وقتها این جابجایی کمتر یا بیشتر هم طول میکشید. بههرحال چنین یکساعتهایی را احساس نمیکردم که ضایع میشود؛ چون کتاب میخواندم. مصاحبه در پایان بازدید از نهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران
مطالعه حتی در وقت کوتاه
مطالعه حتی در وقت کوتاه
گاهی میبینید یک نفر پای تلویزیون نشسته و منتظر یک فیلم است. تلویزیون آگهی تبلیغاتی پخش میکند و گاهی پخش تبلیغات بیست دقیقه طول میکشد. یکوقت است کسی به آن تبلیغات احتیاج دار؛ اما کسی که احتیاج ندارد آگهیهای تبلیغاتی را ببیند، این بیست دقیقه را چرا بیکار بنشیند!؟ یک کتاب دمِ دستش باشد؛ بردارد و بیست دقیقه مطالعه کند. اگر مردم ما عادت کنند که از این وقتهای ضایعشونده برای مطالعة کتاب استفاده کنند، جامعه خیلی پیش خواهد رفت و فرهنگ کشور، خیلی ترقی خواهد کرد./ت302
ارسال نظرات