برخی فقها منتقد علامه جعفری بودند
خبر گزاری رسا ـ روزنامه تهران امروز با انتشار گفت و گویی از حجت الاسلام علی اکبر رشاد، رابطه وی با علامه جعفری را بررسی کرده است.

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، متن این گفت وگو در ذیل منتشر شده است.
حجتالاسلام و المسلمین علیاکبر رشاد، روحانی صاحبنامی است که پس از انقلاب بر کرسیهای مدیریت فرهنگی نظام تکیه زده است. حضورش در سازمان تبلیغات اسلامی، به عنوان موتور تبلیغاتی حکومت اسلامی و پس از آن در دهه 70 تاسیس نهادی با نام «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی»، در قالب نهادی پاسخگو به جریانهای نوپدید برابر مبانی تئوریک نظام، نشانی از مسئولیتهایش است. عهدهداری اینچنین سمتی، باعث شد که او بیش از گذشته با آیتالله شیخ محمدتقی جعفری آشنا شود و از دانشش برای پیشبرد اهداف فلسفی-معرفتی نهادهای فرهنگی استفاده کند.
- چگونه با علامه محمدتقی جعفری آشنا شدید؛ این آشنایی به چه سالهایی باز میگردد؟
- چگونه با علامه محمدتقی جعفری آشنا شدید؛ این آشنایی به چه سالهایی باز میگردد؟
در سال 1346، همان اوایل طلبگی در تهران به شخصیت ایشان علاقهمند شدم. البته کم بودن سن و معلومات در آن زمان، مانع میشد که ارتباط مستقیم با ایشان داشته باشم. اما در همان دوره با بعضی از کتابهایشان آشنا شدم.در سال 49 که به قم رفتم، مطالعاتم افزون شد که در این فضا طبیعی بود، با کتابهای استاد مطهری، استاد جعفری، دکتر شریعتی، آیت الله مکارم، آیت الله سبحانی و... آشنا شوم و آنها را مطالعه کنم. در این مقطع با آثار و افکار ایشان بیشتر آشنا شدم. اگر قبلا دورنمای شخصیت ایشان در ذهنم ترسیم شده بود، از این به بعد، درون شخصیت ایشان راه یافتم.
- اولین بار کجا در سخنرانی ایشان شرکت کردید؟
گویا اولین بار در مسجد ارک پای سخنرانی ایشان حضور داشتم.
- در آن سخنرانی، درباره چه سخن میگفتند؟
یادم نیست. البته ایشان بهرغم اینکه فیلسوف بود با عموم هم که صحبت میکرد، از مباحث فلسفی فرهنگی حرف میزد؛ چون نگاه ایشان به همه چیز فلسفی بود و در زندگیشان چیزی به نام فلسفه و غیرفلسفه وجود نداشت. به یاد دارم، روزی در منزل ایشان، اوراقی در اتاق و جلویشان ریخته بود، اینها را نگاه میکرد و با تردید میگفت نمیدانم اینها مطالب من است یا کس دیگری؟! من گفتم حاج آقا ببیند در این اوراق «حیات معقول» آمده است؟ اگر آمده برای شماست وگرنه برای شما نیست. میخواهم بگویم ایشان تمام وجنات، حرکات، سکنات، رفتار، گفتار و افکارشان فلسفی بود. ایشان همه علمشان فلسفه بود و هم زندگیشان توام با فلسفه.
- گویا شما از شاگردان ایشان بودید؛ از نحوه تدریس ایشان بگویید؟
ایشان به صورت کلاسیک، سنتی و متعارف تدریس کمتر داشت. اگر شما با ایشان حشر و نشر داشتید، سفر میکردید، راه میرفتید، علم میآموختید و غیرمستقیم آموزش میدیدید. تدریس ایشان اینگونه نبود که به صورت رسمی، یکی متکلم باشد و دیگری مستمع، بلکه در خلال سخنانشان بحث و گفتوگو صورت میگرفت و تعلیم داده میشد. پس باید بگویم؛ من به معنای متعارف شاگرد ایشان نبودم اما به معنای حقیقی کلمه در حضور ایشان تلمذ کردم.
- ارتباط نزدیکتان با ایشان، چگونه شکل گرفت؟
پس از پیروزی انقلاب، بعد از مدتی حضور در قم و تحصیل تصمیم گرفتم به دلیل شرایط و نیاز به کارهای فرهنگی به تهران بازگردم. سپس با جمعی از دوستان سازمان تبلیغات اسلامی را تاسیس کردیم. زمانی که مرحوم شهید باهنر، شهید حقانی، آقای شرعی، آیتالله جنتی، آیتالله امامیکاشانی و آیتالله مهدویکنی هم درگیر تاسیس این سازمان بودند. با این دوستان مشغول به کار شدیم و از آن موقع ارتباط مستقیمتر با علامه جعفری آغاز شد. من از ایشان درخواست میکردم گاهی در بعضی از برنامهها حضور پیدا کنند. همچنین از ایشان دعوت میکردم که برای مبلغین و وعاظی که از سازمان تبلیغات اعزام میشوند، دروس توجیهی تدریس کنند. ایشان هم استقبال میکردند و بسیار هم جلسات مفیدی بود. به این ترتیب رفته رفته ارتباط فعالی را با ایشان به شکل حضوری پیدا کردیم تا اینکه بهخاطر جهتگیریهای فکری، فلسفی و معرفتی که داشتم در بعضی نشستها در منزل ایشان حضور پیدا کردم. سپس در سالهای 72 و 73 در آغاز تاسیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی این ارتباطها منسجم شد. چرا که در ابتدا به فلسفه دین پرداختیم و معتقد بودیم، مباحث مربوط به حوزه فلسفه دین جدیدترین، وسیعترین، جدیترین و تاثیرگذارترین حوزههای معرفتی در مباحث دین پژوهی است که از ایشان برای این موضوعات استفاده و بهره بسیار بردیم.
- فکر کنم در آن زمان، مباحث جدیدی در محافل علمی و دانشگاهها مطرح بود که چالشبرانگیز شده بود؛ همچون نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت. پرداختن شما به فلسفه دین بر اساس این شرایط بود؟
بله، افرادی این مباحث را مطرح کرده بودند ولی فراتر از آن، در دنیای عرب و جهان غرب این مباحث پیشرفتهتر و جدیدتر مطرح شده بود و موجش در حال رسیدن به ایران بود. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی هم به عنوان یک دستگاه معرفتی، علمی و فکری تاسیس شد تا بهطور جدی به مباحث روز بپردازد و خود را جزو پیشروان و پیشاهنگان جریان فکری جدید قلمداد میکند. از این رو، من با علامه جعفری مشورت کردم که یک دورهای شبیه دایرهالمعارف فلسفه دین با دیدگاهها و مبانی اسلام شیعی تالیف شود. به همین خاطر، یک سلسله پرسشهای جدیدی را که در این قلمرو مطرح بود، طراحی کردیم.
- شما طراحی کردید یا ایشان؟
من و دو نفر از همکاران سوالها و محورها را مشخص کردیم؛ سپس بنا شد که این مطالب را در اختیار ایشان بگذاریم، ایشان تامل کنند و جلساتی را با چند نفر از دوستان برگزار کنیم که ایشان در قالب یادداشتهایی پیرامون آن پرسشها و آن مباحث و محورها، جوابهایی تهیه کنند که مورد نقد و بررسی جمعی قرار گیرد و از دل آن جلسات، مجموعه 10 جلدی به عنوان فلسفه دین به نام ایشان تدوین و منتشر شود.
- آیا این مباحث برابر موج جدیدی بود که در آن سالها در حوزه فلسفه دین مطرح شده بود؟
قطعا ناظر به افکار و آرای جدید و نظریهها و مکاتب نوخاسته و نوپدید که در غرب و دنیای اسلام و از جمله در ایران آن روزها مطرح میشد، بود. ولی بنا نبود تنها یک کار عکس العملی قلمداد شود.
- ایشان در ابتدا با پیشنهاد شما موافقت کردند یا شروطی گذاشتند؟
ایشان به شدت استقبال کردند و ما هم همان رویهای که گفته شد را مطرح کردیم. با این روال، اول از مبحث قلمرو دین آغاز کردیم و رفته رفته مبحث سکولاریسم مطرح شد و در کنارآن بحث پلورالیسم دینی. همچنین در حوزه مبانی فقه، سلسله مباحثی از نوع فلسفه فقه مطرح شد. البته در آن ایام اصطلاح فلسفه فقه هنوز رایج نشده بود.
- در چه فواصل زمانی جلسات شما با ایشان برگزار میشد؟
در هفته یک تا سه جلسه خدمت ایشان در کتابخانهشان میرسیدیم. این جلسات گاهی سه تا چهار ساعت هم طول میکشید که تنظیم و تدوین میشد. دفتر اول «فلسفه دین» منتشر شد. دفتر دوم را آغاز کردیم که دو نفر از دوستان ملحق شدند. البته در هنگام تدوین دفتر دوم، متاسفانه کسالت غیرمنتظره ایشان پیش آمد و روند کار متوقف شد.
- چه کسانی از ابتدا حضور داشتند و چه افرادی ملحق شدند؟
دکتر محمدرضا اسدی که در مرحله دوم دکتر عبدالله نصری و دکتر احد فرامرز قراملکی به جمع ما ملحق شدند.
- یعنی غیر از شما همه غیرحوزوی بودند؟
بله. البته آقای اسدی آن موقع طلبه بود و تا پایان سطوح را خوانده بود و کارشناسی ارشد فلسفه غرب هم داشت. بعدها در مقطع دکترا مشغول شد و از طلبگی فاصله گرفت. البته اخوی ایشان هم در مرحله اول با ما بودند که به خارج از کشور رفت و ماندگار شد.
- از دیدگاه شما، ویژگی بارز مرحوم علامه جعفری نسبت به سایر علمای شیعی چیست؟
استاد علامه جعفری با شخصیتهای همقطار خودش تفاوتهای بسیاری داشت؛ از جمله اینکه در یک خانواده نه چندان فرهنگی و علمی بود که به یکباره تصمیم گرفتند طلبه شوند. ایشان دوره تحصیلات عالیه را در نجف طی میکنند و با مشورت و استخاره تصمیم میگیرند که به ایران بازگردند. ابتدا به مشهد، سپس به قم میروند و در نهایت در تهران مستقر میشوند.
شخصیتی که به رغم آنکه اساتید برجسته حوزه مشهد، قم و نجف را درک کرده بودند و طبعا در علوم تخصصی حوزه، یعنی در فقه و اصول تخصص داشتند، در حوزه نجف که کمتر فلسفی بود، ضمن درک بعضی اساتید فلسفه و عرفان، خودخواسته و خودساخته به تعمق و وارسی در فلسفه میپردازند؛ به گونهای که مسائل فکری و فلسفی زمان خودش که از غرب سرازیر میشد و در دنیای عرب و نزد روشنفکران عرب آن زمان مطرح بوده، تبدیل به دغدغه ذهنی ایشان میشود و از ایشان یک شخصیت فلسفی ویژه میسازد که با دیگر فیلسوفان معاصر خودش تفاوتهایی داشته است. هرچند که نمیتوان گفت علامه جعفری فاقد استاد و شاگرد بوده است ولی دست کم از این جهت که نه استادانش در طراز ایشان بودند و نه شاگردانش به طراز ایشان دست یافتند؛ میتوان گفت که با دیگران تفاوت داشتند. ایشان با استعداد خودشان به این مرتبه رسیدند. اگرچه اساتید بسیاری در حوزه فقه و اصول داشتند و شاگرد پارهای از مراجع نیز بودند اما در فلسفه کمتر استاد میبینند ولی به اشاعه فرهنگ فلسفی میپردازند و رویکرد نویی را در فلسفه پدید میآورند که این رویکرد به رویکردهای جدید در فلسفه شبیهتر و با رویکردهای سنتی متفاوت است.
به همین جهت ایشان در حوزه نماند و طبعا حوزه از ایشان کمتر بهره میبرد ولی به محیط دانشگاه هم وارد نمیشود. بنابراین نمیتوان گفت ایشان مدرس حوزه یا استاد دانشگاه بوده اند. تفاوت دیگر، توسعه فرهنگ فلسفی در جامعه از سوی ایشان بود. از این رو بین فیلسوفان خصوصا معاصران کسی که بیش از همه شناخته و محبوب باشند، استاد جعفری بود. وقتی برنامه گرامیداشت ایشان برگزار شد، توده مردم بیش از نخبگان استقبال کردند. چرا که توده مردم بیشتر از نخبگان حوزوی و دانشگاهی استاد جعفری را میشناختند و با او انس داشتند؛ اگرچه در طیف نخبگان هم هواداران و منتقدانی داشتند.
- شخصیت، رفتار و آرای علامه جعفری را چگونه تجزیه و تحلیل میکنید. در چارچوب کدام مکتب فلسفی یا حوزوی قرار میدهید؟
علامه جعفری یک شخصیت به شدت خودساخته، شالوده شکن و قالب نشناس بودند. قالبپذیر نبودند. به همین دلیل، بهرغم چندین دهه حضور در پایتخت و دانشگاهها ایشان یک شخص دانشگاهی نبودند و نشدند؛ اگرچه طیف وسیعی از دانشگاهیان مرید ایشان بودند. ایشان به لحاظ سلایق، علایق، رفتار، منش، لباس پوشیدن و... کاملا سنتی بودند. ساده زندگی میکردند. از طرز پوشاکشان گرفته تا خوراکشان، مدرن نشده بود. اگرچه با افکار مدرن آشنا بودند، اما به شدت منتقد مدرنیسم و مدرنیته بودند. نوگرایی خاصی داشتند اما متاثر از دانشگاه نبودند.
اگرچه میان دانشگاهیان سخن میگفتند، اما حوزوی بودند. از سوی دیگر، اگرچه دههها در حوزه تربیت شده بودند ولی نسبت به بسیاری از عرفیات حوزه شالودهشکن بودند. ایشان اهتمام داشتند که معارف دینی و فلسفی را به اقشار مختلف منتقل و فلسفه را تودهای و فراگیر کنند. این خود شالودهشکنی بود؛ چون فلسفه یک علم اشرافی است، علم خواص است. همچنین نمیتوان به لحاظ فکری- فلسفی گفت که پیرو کدام مکتب بودند! یعنی نمیتوان گفت که ایشان فیلسوف صدرایی یا فیلسوف مشائی یا اشراقی بودند. یا نمیتوان گفت که ایشان فیلسوفی تحت تاثیر فلاسفه غربی بودند؛ چون نقاد فلسفه غرب بودند. نگرش ایشان در فلسفه آمیزهای از مجموع گرایشها و تفکرات فلسفی بود که سامان یافته و به صورت یک مکتب فلسفی در آمده بود.
- براساس تحلیل شما با وجود این مرزبندی، انسجام فکری ایشان چگونه دیده میشود؟
ایشان چهل تکه نبودند؛ انسجام فکری داشتند. برخی میگفتند ایشان پریشان بحث میکنند، یعنی پریشانگوست و پریشاناندیش. در پاسخ به این ادعا باید گفت که عناصر نابغه، چه بسا دچار تبدل رای زیادی هم بشوند. ایشان هم شاید این جهات را داشته باشند. اما به دلیل اینکه کلید تفکر ایشان دست کمتر کسی بود، نمیتوانستند وارد فضای فکری ایشان بشوند لذا خیال میکردند ایشان پراکنده و پریشان بحث میکند. در حالی که دو نوع نظم داریم؛ نظم ساده و نظم پیچیده. استاد جعفری تفکرش از یک نظم پیچیده برخوردار بود. ایشان وقتی تعریفی از یک مقوله؛ مثل فرهنگ در 40 سال پیش کرده بودند الان هم همین تعریف را میکنند. عرضا و طولا تفکرشان کاملا منسجم بود و ایشان یک مکتب کاملا مستقل داشت.
- آیا از نظر شما، شالودهشکنی علامه جعفری در حوزه، همانندی میان علمای شیعی داشته است؟
به شخصیت امام نزدیک بودند. امام (ره) هم از این جهت خیلی تحتتاثیر مرحوم آیتالله شاهآبادی بودند. شاید بتوان گفت آیتالله شاهآبادی هم وارد کارهایی میشدند که رایج نبود و شالودهشکن بود. در آن زمان، مرحوم شاهآبادی به بحث تحزب، مسائل اقتصادی و... میپرداختند که رایج نبوده است. لذا از این لحاظ علامه جعفری شبیه مرحوم شاهآبادی بودند. همچنین آیتالله شاهآبادی سالها مباحث تخصصی عرفانی را بعد از نماز در مسجدشان در بازار به زبان مردم مطرح میکردند. این در حالی است که این نوع مباحث از منظر حوزویان در آن دوره اختصاصی خواص قلمداد میشد و حتی از طرح آن برای طلاب جوان پرهیز میکردند. همچنین بعضی بزرگان تدریس عمومی فلسفه را منع میکردند. اما ایشان سلسله دروس معرفتی و عرفانی را در مسجد خودشان ارائه میکردند که بعضی از شاگردان عامی ایشان یعنی افرادی که تحصیلات تخصصی حوزوی نداشتند، تقریر آن را نوشتهاند.
- آقای رشاد؛ حوزه آنچنان اجازه «شالودهشکنی» نمیدهد. تدریس برخی علوم گاهی در حوزه با مخالفت زعیم آن روبهرو میشود؛ همچون فلسفه و عرفان. در تاریخ معاصر پر است از خاطراتی که این مخالفتها در آن ثبت شده است. همین الان برخی از بزرگان تدریس عرفان را صحیح نمیدانند و مباحث مثنوی را انحرافی توصیف میکنند؛ چه برسد به آن دوره. اما علامه جعفری به راحتی فلسفه میخواندند و تدریس میکردند. همچنین شرح بر مثنوی نوشتند و مولوی را بزرگ داشتند.چگونه ایشان به رغم تمرکز بر فلسفه و عرفان، با مخالفان این دو علم، دوستیهای صمیمانه داشت؟
صحیح نیست که بگوییم در حوزه شالوده شکنی با مقاومت مواجه میشود و ترویج مسائل فلسفی با مخالفت عموم حوزویان یا زعامت حوزه روبهرو بوده است. چرا که یک جریان فلسفی بسیار غنی و قوی را در طول تاریخ داریم که همه زاده حوزه است. جریان ضدفلسفی در حوزه هیچوقت جریان غالب نبوده، بلکه رگههایی بوده که فراز و فرود داشته است و هنوز هم این رگهها وجود دارد. در یک مقطع، در مشهد این جریان سیطرهای پیدا میکند که این سیطره خیلی طولانی نمیشود و الان این سیطره افول کرده است. همچنین زعامت حوزه گاهی بر اساس احتیاطاتی مخالفتهایی میکنند که مبادا این انحرافات با تدریس فلسفه یا عرفان پا بگیرد و اصل حوزه و دیانت مخدوش شود. البته منکر این نیستیم که هم اکنون، در همین قم که پایگاه فلسفه است و فیلسوفان بزرگی در آن حضور دارند، کسانی هستند که مخالف فلسفه باشند، یا دست کم بگویند مباحث فلسفی برای همه قابل فهم نیست.
من فکر میکنم در حوزه تسامح نسبت به دیدگاههای متعارض و تحمل نظرات مخالف، بالاست؛ منتها در مسائل علمی جدیاند. به این معنا که اگر به یک نظریه رسیدند پای آن نظریه محکم میایستد. اینکه میبینیم نزاعهای بزرگی در میگیرد که گاهی تاریخی میشود و 100 یا 200 سال نزاع بین دو رأی، دو مشرب، دو تفکر در بستر حوزه ادامه پیدا میکند و صفبندیها و جبههکشیها بسیار جدی است، حاکی از عزم علمی حوزه است. البته قطعا جریان شاذی هم در حوزه وجود دارد که غیرقابل انکار است؛ همچون مکتب تفکیک در مشهد که یک نوع اخباریگری مدرن به حساب میآید، بوده و همچنان هم هست یا اخباریگری پنهان در قالب اجتهاد و فقه در لایههایی از اذهان بعضی افراد در قم و دیگر حوزههای علمیه هنوز هم وجود دارد. هنوز هم جریانهای شاذ برابر مکتبها و آرای جدید مقاومتهایی میکنند که به دلیل تحجر و جمود آنان است. درباره علامه جعفری هم باید گفت که اولا جوهر ایشان حوزوی بوده است و ثانیا ازمحیط حوزه خارج بودند.
با این حال وقتی ایشان شرح مثنوی را نوشت، با انتقادهایی مواجه شدند. بعضی فقیهان که به عرفان معتقد نیستند و نسبت به مثنوی منتقدند، به ایشان انتقاد کردند. ایشان بلافاصله شرح نهجالبلاغه را نوشت که به نحوی این انتقادات فروکش کرد.
- در خاطرات استاد جعفری آمده است که ایشان به خاطر آب قم و مشهد، در آنجا نماندند و در تهران اقامت کردند. اما گویی این اقدام از این جهت بوده است که بتواند به فعالیتهای خود دور از حوزه قم و مشهد ادامه دهد؟
من تصور نمیکنم که میخواستند از حوزه قم و مشهد دور شوند. البته من هم گمانم این است که آب قم و تهران دلیل اقامتشان در تهران و نماندن در قم و مشهد نبوده است. فکر میکنم علت اصلی آن، این بود که میخواستند تفکرات خود را در لایههای متعالی نخبگان اجتماعی منتشر کنند.
- جریانهای سیاسی مختلف و گاهی در جبهههایی روبهروی هم، پیش و پس از انقلاب با ایشان ارتباط داشتند؛ از برخی مقامات رِژیم گذشته تا فعالان نهضت آزادی، از حامیان نهضت امام خمینی تا اعضای مجاهدین خلق. این روابط را چگونه تحلیل میکنید؟ همچنین ایشان آنچنان موضعی سیاسی پیش و پس از انقلاب نگرفتهاند، آیا ایشان دخالت در سیاست را صحیح نمیدانستند؟
ایشان یک شخصیت علمی شناخته شده و محبوب بودند؛ به همین جهت اقشار مختلف به ایشان ارادت داشتند؛ حتی نهضتیها و بعضی افراد بیتفاوت و شاید عناصری که همراه با انقلاب نبودند. جاذبه شخصیت علمی ایشان این افراد را به سمتشان جذب کرد. این به آن معنا نیست که ایشان به این جریانات علقهای یا علاقهای داشتهاند. ایشان دل در گرو انقلاب و ارادت عمیقی نسبت به حضرت امام خمینی (ره) و همچنین ارادت و علاقه قدیمی به رهبر معظم انقلاب داشتند. چنانکه رفاقتها و سفرهایی با ایشان برقرار بود.
- از روابط علامه جعفری و آیتالله خامنهای خاطراتی دارید؟
نقل میکردند یکبار با چند نفر از دوستان از جمله حضرت آیت الله خامنهای به کوهنوردی رفته بودیم؛ یعنی آنچنان رفاقتی وجود داشت که به کوهنوردی و تفریحات صحرایی میرفتند. بعد از انقلاب هم حضرت امام قصد داشتند ایشان را به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی منصوب کنند که آقای جعفری خودشان نقل میکردند: خیلی محترمانه، ارادتمندانه و متواضعانه از امام خواستم که مرا از این کار معاف بدارند تا بیشتر به کارهای فکریام بپردازم تا امور اجتماعی.
همچنین ملاقاتهایی با رهبر معظم انقلاب داشتند. در آستانه کنگرهای که قرار شده بود برای نکوداشت استاد جعفری برگزار کنیم، من نامهای به رهبر معظم انقلاب نوشتم با این مضمون که ما میخواهیم یک چنین کاری انجام دهیم. ایشان متن خیلی خوبی نوشتند و تاکید کردند که این کار انجام پذیرد. بعد هم حضرت آقا یک نسخه قرآن را به استاد جعفری هدیه کردند که در پشت آن قرآن عبارات بسیار دقیق و بلندی را درباره ایشان نوشته و با عبارت «علامه ذوالفنون» از استاد جعفری تعبیر کرده بودند. بعد از ارتحال ایشان که ما با جمعی از شاگردان و خانوادهشان خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم، ایشان باز از اینکه ما آن کنگره را برگزار کردیم اظهار رضایت کردند. به هرحال علامه جعفری به شدت نسبت به انقلاب وفادار و حساس بودند اما شخصیت سیاسی و سیاستمدار نبودند. اما قلبا و به لحاظ احساسات، احساسات انقلابی جدی داشتند. به یاد دارم، زمانی که ایشان میخواستند برای معالجه به خارج از کشور بروند، به بدرقه ایشان رفتم. با اینکه به شدت نحیف و ضعیف شده بودند و حتی سخت میتوانستند سخن بگویند به محض اینکه من رسیدم، از اینکه آقای سروش بعضی مطالب را مطرح کرده بود، اظهار ناراحتی میکردند و میگفتند: ما باید حساس باشیم و پاسخ دهیم. ایشان فرمودند: من اگر سلامتم را باز یافتم به ایشان پاسخ خواهم داد.
- آرای ایشان درباره حکومت دینی و ولایت فقیه چه بود؟
در بخشی از کتاب فلسفه دین که ادغام دفتر اول و دوم است، بحث مفصلی راجع به سکولاریسم دارند. همچنین یکی، دو مبحث درباره ولایت فقیه و مبانی حکومت دینی دارند. ایشان میگفتند: من مطلقا مطیع ولیفقیه هستم. موضع سیاسیشان سازگار با موضع حضرت امام (ره) بود؛ با اینکه ایشان عمدتا در نجف تحصیل کرده بودند.
برای دیدن متن این گفت وگو در روزنامه تهران امروز اینجا کلیک کنید./د103
ارسال نظرات