۰۴ آذر ۱۳۸۸ - ۲۱:۵۹
کد خبر: ۶۹۱۲۱

بهار بندگی در صحرای زند گی

خبر گزاری رسا ـ این‏جا کسانی هستند که با اشک خویش، غبار هوی ها را شسته و با سکوت خود فریاد منیّت ها را خانه نشین می‏کنند.این‏جا عرفات است و لباس‏ها همه سفید و دل‏ها همه بی رنگ.
حرکت حجاج به سوي ميقات

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، پایگاه اطلاع رسانی حج یادداشتی با موضوع عرفات منتشر کرده است که به شرح ذیل می باشد.
 
این‏جا کسانی هستند که با اشک خویش، غبار هوی ها را شسته و با سکوت خود فریاد منیّت ها را خانه نشین می‏کنند.این‏جا عرفات است و لباس‏ها همه سفید و دل‏ها همه بی رنگ. ...
 
دستان لرزانم را به آسمان بلند می‏کنم. سرم را در آسمان می‏چرخانم. جز نور نمی‏بینم.فریاد می‏زنم و پژواک صدایم را نمی‏شنوم. چشمه چشمه اشتیاق از چشمانم جاری می‏شود. زمین می‏چرخد، آسمان می‏چرخد و من... من که تو را سال‏هاست در طوافم و تو ای قبله‏گاه راستین من که «یا مَن هو اَقربُ إِلیّ من حَبلِ الوَرید»ی، چگونه خویش را از تو دور ببینم؟!خود را از بیابان‏های غفلت، به سوی سرزمین نور می‏کشم؛ به مکانی که بهترین بندگان، در این روز پرالتهاب، تو را می‏خوانند. صدای عشق می‏آید.

الهی!

چگونه به درگاه تو روی آورم، وقتی خویش را آلوده پست‏ترین عصیان‏ها می‏بینم و در توشه عملم جز زشتی و سیاهی نیندوخته‏ام؟سجاده ام را بیاورید! می‏خواهم پرواز کنم تا ملکوت. می‏خواهم بال بگشایم در باغستان‏های سبز دعا.می‏خواهم دل بسپارم به دریای لایتناهیِ لطف حق.وقت تنگ است؛ ثانیه‏ها، شتابناک در گذرند.

دیگر فرصتی نیست. فرصتی برای توبه نمانده است. بشکفید از لبان خسته من، ای گلواژه‏های نیایش!بزدایید غبار از آینه زنگار بسته‏ام، ای گریه‏های مکرر!بشویید هر چه پلیدی را که در من است؛ ای چشمه‏ساران اشک!سجاده نیازم را تر کنید، ای دو دیده اشکبار

خدایا!

مرا به برکت اشک‏های فرو ریخته در این روزهای مبارک، ببخشای و از گناهانم درگذر.این منم؛ خسی که به میقات آمده است، ذره ناچیزی که دل به دریاهای عنایت تو بسته است. کجاست رحم و عطوفتی که در برم گیرد و به ساحل امن دیدارت رهنمونم سازد؟این‏جا، سرزمین اشک‏هاست؛ بیت‏الحرام عبودیت و زمزم خلوص.در این‏جا، دل‏ها هروله‏ی قرب الهی دارند تا به مقام ابراهیم عبودیّت و بندگی دست یابند. و آن سوتر، بیابان «خُم» نمایان است؛ همان‏جا که «غدیر»ی به وسعت سعادت انسان‏ها پدید آمد تا فردا و فرداها، پویندگان حقیقت، در خَمِ غدیرِ خُم، راه را از بیراهه باز شناسند.آری! فاصله‏ی این دو وادی معرفت، به اندازه‏ی یک لحظه فهمیدن است و یک بَلی ی دیگر گفتن.

این‏جا کسانی هستند که با اشک خویش، غبار هویها را شسته و با سکوت خود فریاد منیّت ها را خانه نشین می‏کنند.این‏جا عرفات است و لباس‏ها همه سفید و دل‏ها همه بی رنگ.

شاید راز روسپیدی سفید، انفاق و ایثار این رنگ باشد. سفید، تمامی رنگ‏ها را داراست، ولی با دست سخاوت، آنها را می‏بخشد و تنها یک رنگ را برای خویش نگاه می‏دارد و آن هم رنگ بی رنگی است.این‏جا، خاک است و فضایی به وسعت تمامی دل‏های پاک.
 
خاک این‏جا، بوی آدم های بهشتی می‏دهد. انسان‏ها در این جا، آدم شدن را تمرین می‏کنند؛صدای زمزمه می‏آید. سوز دل، اندوه و غم، صدای راز و نیاز عاشقانه. چه حال خوشی دارند این جماعت، این جماعتی که دعوت شدند و اجابت کردند و اکنون، آمده‏اند تا میهمان مهربانی خدا شوند؛ میهمان بخشش بی‏اندازه خدا. هر کس در گوشه‏ای نشسته و زانوی پشیمانی در بغل گرفته و سر در گریبان اندوه فرو برده است و دانه دانه دلتنگی‏اش را با اشک و حسرت به تسبیح می‏کشد. همه خود را از یاد برده و غرق در دلخوشیِ یاد خدا شده‏اند.
چه قدر این جماعت شبیه هم هستند حرف‏هایشان شبیه هم است، سوز دلشان شبیه هم است، حتّی خلوت‏هایشان هم شبیه هم است. آمده‏اند، تا بزرگی خدا را به خودشان گوشزد کنند. آمده‏اند تا خودشان را پیدا کنند، آمده‏اند تا چشم‏ها، دست‏ها، پاها و پیکر گناهکارشان را مجازات کنند.آمده‏اند تا صادقانه به اعتراف بنشینند، گذشته پر از گناهشان را. آمده‏اند تا از درگاه خدا، بخشش گدایی کنند و رستگاری بخواهند. آمده‏اند تا خود را تسلیم مهربانی و سخاوت خدا کنند.

خدایا، این جماعت، فقط تو را می‏خواهند، تو را صدا می‏زنند.حرف دل و زبانشان تویی، دلیل اشک‏هایشان، سوز مناجات‏هایشان آه و ناله‏های بی‏صدایشان. اینک آمده‏اند تا از باغ عرفه، گل‏های معرفت بچینند. آمده‏اند تا تو را بشناسند، تو را ببینند، تو را بفهمند.

پروردگارا، شاخه‏های خشکیده روحمان را به میهمانی باران رحمتت بخوان. دستان التماس دل‏هایمان را، با دست‏های اجابت بفشار و برف‏های هوس نشسته بر بام احساسمان را به هُرم یک نگاه مهربان آب کن./د103
ارسال نظرات