به مناسبت روز بزرگداشت شیخ مفید و دهه ولایت
امالی شیخ مفید و فضائل امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ
مجتبی صداقت

شیخ مفید:
ابو عبد الله، محمد بن محمد بن نعمان عکبرى، بغدادى در سال336ق به دنیا آمد. لقبش، «مفید» و به «ابن معلم» شهرت یافته بود. درباره ایشان گفته اند که:
«رئیس مشایخ و استادِ بزرگان شیعه بود و از جلیل ترین آنها به شمار می آمد. متأخرین شیخ مفید از ایشان استفاده و بهره برده اند. فضل ایشان، مشهورتر از آن است که توصیف شود. در فقه و کلام و روایت، ثقه ترین و عالم ترین اهل زمان خود بود. در زمان حیاتش، ریاست شیعیان امامیه را پذیرفت. خوش فکر و حافظه، تیز هوش و نکته بین و حاضر جواب بود. نزدیک به 200 اثر کوچک و بزرگ تصنیف کرده است.»[1]
ایشان در درس افرادی همچون ابو عبد اللَّه جُعَل، ابو یاسر، على بن عیسى رمانى، شیخ جعفر بن قولویه، شیخ صدوق، ابو غالب زرارى، احمد بن محمد بن ولید شرکت کرد. برخی از شاگردان شیخ مفید عبارتند از: ابو الفتح کراجکى و شیخ طوسى و نجاشى و سلار دیلمى و سید مرتضى و سید رضى.[2]
ایشان در سال413ق دیده از جهان فرو بست. شیخ طوسی درباره تشییع جنازه و نماز بر ایشان می نویسد:«دیده نشده که در نماز میت کسی، مانند ایشان، مردم چه از موافق و چه از مخالف، به این اندازه، زیاد، شرکت نمایند و گریه کنند.»[3] شاگردش سید مرتضی، نماز بر ایشان خواند و در کاظمین دفن گردید.[4]
امالی شیخ مفید:
«امالی» جمع «املاء» است. امالی نویسی یکی از شیوه های تعلیم و تعلم است که در قرن سوم قمری رونق گرفت؛ هر چند می توان سابقه آن را به عهد رسول خدا(ص) رساند که حضرت امیر(ع) امالی ایشان را می نگاشت.
در سنت املاء، استاد حدیث، اصول روایی و دفاتر حدیثی خود را ـ که از مشایخش دریافت کرده بود ـ در راستای انتقال آنها به نسل بعد در قالب "املاء" ارائه می داد و شاگردان هم احادیثی را که می شنیدند در قالب "استملاء" در دفاتر خود ثبت می کردند.
در واقع قصد اصلی از این مجالس ارائه کتب و اصول روایی گذشتگان در یکی از قالب های تحمل حدیث، یعنی املاء و استملاء بوده است.
از کتب شیخ مفید، کتاب «امالی المتفرقات» می باشد.[5] این کتاب به «امالی شیخ مفید» یا «مجالس شیخ مفید» نیز معروف است.
ایشان در 43 مجلس، 387 احادیث را در زمینه های مختلف اعتقادی، اخلاقی، فقهی، ارائه کرده است. این جلسات، نُه سال قبل از فوت ایشان شروع شد و دو سال مانده به ارتحالشان تمام گشت. مرحوم مفید، در اولین جلسه برگزار شده، 68 سال داشتند و در آخرین جلسه در سن 75 سالگی بودند.
مرحوم مجلسی درباره اعتبار و نسخه این کتاب می نویسد:
«کتب الشیخ أیضا من الکتب المشهورة إلا کتاب الامالی فإنه لیس فی الاشتهار کسائر کتبه ، لکن وجدنا منه نسخا قدیمة علیها إجازات الافاضل ، ووجدنا ما نقل عنه المحدثون والعلماء بعده موافقا لما فیه . وأمالی ولده العلامة فی زماننا أشهر من أمالیه ، وأکثر الناس یزعمون أنه أمالی الشیخ ولیس کذلک کما ظهر لی من القرائن الجلیة ، ولکن أمالی ولده لا یقصر عن أمالیه فی الاعتبار والاشتهار ، وإن کان أمالی الشیخ عندی أصح وأوثق . وکتاب الارشاد أشهر من مؤلفه رحمه الله . وکتاب المجالس وجدنا منه نسخا عتیقة والقرائن تدل على صحته .»[6]
مرحوم آقا بزرگ تهرانی درباره این کتاب می نویسد:
«الامالی : للشیخ أبی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان المفید الحارثى البغدادی المتوفى سنة 413 مرتب على المجالس وعبر عنه النجاشی بالامالی المتفرقات . ولعل وجهه انه أملاه فی مجالس فی سنین متفرقة أولها سنة 404 وآخرها سنة 411 ، ومجموع مجالسه ثلاثة وأربعون مجلسا ، وهو مما ینقل عنه فی البحار کما ذکره فی الفصل الاول منه بعنوان المجالس ، وقال فی الفصل الثانی وجدنا منه نسخا عتیقة والقرائن تدل على صحته ، ورأیت منه نسخة فی خزانة کتب الشیخ میرزا محمد الطهرانی وهی بخط محمد هادی بن علی رضا التنکابنی سنة 1101 وهو فی خمسة آلاف بیت تقریبا . » [7]
تعداد جلسات بر حسب ماه و سال برگزاری به عبارت ذیل است:
9 مجلس در ماه رمضان 404 ق؛ یک مجلس در شوال 404ق؛ 5 مجلس در رجب 407ق؛ 4 مجلس در شعبان 407ق؛ 5 مجلس در رمضان 407ق ؛ 2 مجلس در رمضان 408 ق؛ 8 مجلس در رمضان 409ق؛ یک مجلس در شعبان 410ق؛ 4 مجلس در رمضان 410 ق؛ 4 مجلس در رمضان 411ق .
سی و دو جلسه از این مجالس در ماه مبارک رمضان ، پنج مجلس در ماه شعبان ، پنج مجلس در ماه رجب و یک مجلس در ماه شوال املاء شده است.
از روزهای هفته بیش از همه در روز شنبه و سپس دوشنبه و چهارشنبه، مجالس بر پا شده است در بقیه روزهای هفته جلسه تعطیل بوده است.
به حسب تعداد روایت، مجلس بیست و سوم با داشتن 47 حدیث بیشترین حدیث را دارد.
بیان احادیث تکراری، در چنین مجالسی با این فاصله زمانی، بعید نیست؛ مثلاً در این کتاب، حدیث دوم از مجلس نهم در مجلس چهل و یکم، حدیث دو تکرار شده است.
افرادی که در مجالس مزبور شرکت کرده و نامشان در اول برخی از مجالس آمده عبارتند از:
1. ابو الحسن علی بن محمد بن عبد الرحمن فارسی.[8] به نظر می رسد گردآورنده اصلی امالی شیخ مفید، ایشان هستند. به عنوان مثال در ابتدای مجلس اول، چنین نوشته شده است:
«مجلس یوم السبت مستهل شهر رمضان سنة أربع و أربعمائة بمدینة السلام فی الزیارین فی درب رباح منزل ضمرة أبی الحسن علی بن محمد بن عبد الرحمن الفارسی ـ أدام الله عزه ـ بإملائه من کتبه.»[9]
2. فرزند وی: ابو الفوارس
مثلاً در ابتدای مجلس چهارم، پدرش، چنین نام ایشان را می برد:
« و مما أملاه فی مجلس یوم السبت النصف منه و لم أحضره و لکن استنسخته و قرأته علیه و سمع ولدی أبو الفوارس ـ أبقاه الله ـ یوم الخمیس لخمس خلون من شوال من هذه السنة.» [10]
3. برادر وی: ابو محمد عبد الرحمن
4. حسین بن علی نیشابوری
مثلاً درباره این دو نفر در مجلس هفدهم چنین می خوانیم:
« مجلس یوم السبت السابع عشر من شعبان سنة سبع و أربعمائة مما سمعه أبو الفوارس وحده و سمعته و أبو محمد عبد الرحمن أخی و الحسین بن علی النیشابوری بقراءة سیدنا الشیخ الجلیل المفید أدام الله تأییده»[11]
کتاب «وسائل الشیعة»، «مستدرک وسائل الشیعة»،« بحار الانوار» از این کتاب نقل روایت کرده اند.
در کتاب «کنز الفوائد» کراجکی دو نقل از کتاب امالی شیخ مفید آمده است؛ ولی این دو نقل در کتاب «الفصول المختارة» شیخ مفید، موجود می باشد؛ نه امالی ایشان.[12]
کتاب امالی، در سال 1364 شمسی توسط جناب آقای «حسین استاد ولی» به فارسی ترجمه شد.
کتاب امالی دیگری از ابو عبد الله نیشابورى وجود دارد که معروف به شیخ مفید ثانی است. کتاب مناقب ابن شهر آشوب از این کتاب بسیار نقل کرده است.
امالی شیخ مفید و فضائل حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ :
در بیشتر مجالس این کتاب، سخن از فضائل حضرت امیر(ع) به میان آمده است؛ به نظر می رسد شیخ مفید روی این مسأله، توجه خاص داشته است. آنچه از این به بعد می آید انتخاب احادیثی درباره فضائل حضرت امیر(ع) در این کتاب می باشد که با ترجمه جناب آقای «حسین استاد ولی» تقدیم می گردد.
فضائل امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ :
1. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَامِرِ بْنِ مَعْقِلٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ(ع) :« یَا أَبَا حَمْزَةَ لَا تَضَعُوا عَلِیّاً(ع) دُونَ مَا رَفَعَهُ اللَّهُ وَ لَا تَرْفَعُوا عَلِیّاً فَوْقَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ کَفَى عَلِیّاً (ع) أَنْ یُقَاتِلَ أَهْلَ الْکَرَّةِ وَ أَنْ یُزَوِّجَ أَهْلَ الْجَنَّة.»[13]
ابو حمزه ثمالى گوید: امام باقر فرمود: «ابا حمزه! على را فروتر از آن مقامى که خدا قرارش داده نیاورید، و او را فراتر از آنجا که خدایش گذارده ننهید. همین فضیلت براى على بس که با مرتدّان و افراد از ایمان برگشته به مقاتله و جنگ پردازد و اهل بهشت را با هم پیوند دهد.»
2. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْمِیثَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُصْعَبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ یَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِیُّ عَنْ کَثِیرٍ النَّوَّاءِ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْخَوْلَانِیِّ عَنْ مَالِکِ بْنِ ضَمْرَةَ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(ع): أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِیَدِی فَقَالَ:«مَنْ تَابَعَ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَ ثُمَّ مَاتَ وَ هُوَ یُحِبُّکَ فَقَدْ قَضى نَحْبَهُ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ یُبْغِضُکَ فَقَدْ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً یُحَاسَبُ بِمَا یَعْمَلُ فِی الْإِسْلَامِ وَ مَنْ عَاشَ بَعْدَکَ وَ هُوَ یُحِبُّکَ خَتَمَ اللَّهُ لَهُ بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ حَتَّى یَرِدَ عَلَیَّ الْحَوْض.»[14]
مالک بن ضمره گوید: امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع) فرمود:رسول خدا(ص) دست مرا گرفت و فرمود:
«هر کس از این پنج (انگشت) تبعیّت فرمانبرى کند و با دوستى تو بمیرد به پیمان خویش عمل نموده است، و هر کس بمیرد و تو را دشمن بدارد به مرگ جاهلیّت مُرده است (حالى که عرب قبل از اسلام داشت و به خدا و رسول و شرایع دین الهى جاهل بود)، و نسبت به وظایف اسلامى مورد مؤاخذه و حساب و کتاب قرار خواهد گرفت، و هر کس پس از تو زنده مانده و تو را دوست داشته باشد خداوند کار او را با امنیّت و ایمان به پایان رساند تا این که در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شود.»
3. قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ سَالِمٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى الْعِجْلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مَسْعُودُ بْنُ یَحْیَى النَّهْدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا شَرِیکٌ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: بَیْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ (ص)جَالِسٌ فِی جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ أَقْبَلَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(ع) نَحْوَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):«مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِی خُلُقِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِی حِکْمَتِهِ وَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ فِی حِلْمِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب(ع).»[15]
ابو اسحاق سبیعى از پدرش روایت کند که گفت: پیامبر(ص) در میان گروهى از یاران خود نشسته بودند، على(ع) از راه وارد شد، رسول خدا(ص) فرمود:
هر کس به خواهد که اخلاق آدم، و حکمت نوح، و حلم و بردبارى ابراهیم را بنگرد باید به علىّ بن ابى طالب (ع)نگاه کند.
4. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِیرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِیِّ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: نَظَرَ النَّبِیُّ(ص) إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) فَقَالَ:« سَیِّدٌ فِی الدُّنْیَا وَ سَیِّدٌ فِی الْآخِرَة.» [16]
عبد اللَّه بن عبّاس گوید: پیامبر(ص) نگاهى به علىّ بن ابى طالب(ع) انداخت و فرمود: «این مرد آقا و سرور است در دنیا و آخرت.»
5. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّیْرَفِیُّ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِیسَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَطِیَّةَ قَالَ حَدَّثَنَا رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ إِسْرَائِیلُ عَنْ مَیْسَرَةَ بْنِ حَبِیبٍ عَنِ الْمِنْهَالِ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیْشٍ عَنْ حُذَیْفَةَ قَالَ قَالَ لِیَ النَّبِیُّ(ص):«أَ مَا رَأَیْتَ الشَّخْصَ الَّذِی اعْتَرَضَ لِی؟» قُلْتُ:« بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ .» قَالَ:« ذَاکَ مَلَکٌ لَمْ یَهْبِطْ قَطُّ إِلَى الْأَرْضِ قَبْلَ السَّاعَةِ اسْتَأْذَنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی السَّلَامِ عَلَى عَلِیٍّ(ع) [17] فَأَذِنَ لَهُ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ بَشَّرَنِی أَنَّ الْحَسَنَ(ع) وَ الْحُسَیْنَ(ع) سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَّ فَاطِمَةَ(ع) سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّة.» [18]
حذیفه گوید: پیامبر(ص) به من فرمود: «این شخصى را که به من برخورد دیدى؟» عرض کردم: «آرى اى رسول خدا.» فرمود: « او فرشتهاى است که تا پیش از این ساعت به زمین نیامده بود، از خداوند اجازه خواسته که (به زمین فرود آید و) بر على(ع) سلام دهد و خداوند او را اجازه فرمود. او آمد و سلام داد، و نیز به من بشارت داد که حسن(ع) و حسین(ع) دو سرور جوانان بهشتى هستند، و فاطمه(ع) سیده و سرور زنان بهشتى است.»
6. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ سَالِمٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ أَبُو الْحَسَنِ الْأُطْرُوشُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَلَفٍ الْمُقْرِی قَالَ حَدَّثَنَا حُسَیْنٌ الْأَشْقَرُ قَالَ حَدَّثَنَا قَیْسُ بْنُ الرَّبِیعِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى عَنِ الْحُسَیْنِ(ع) بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):« یَا أَنَسُ ادْعُ لِی سَیِّدَ الْعَرَبِ.» فَقَالَ:« یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتَ سَیِّدَ الْعَرَبِ؟» قَالَ(ص):« أَنَا سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْعَرَبِ.» فَدَعَا عَلِیّاً(ع) فَلَمَّا جَاءَ عَلِیٌّ(ع) قَالَ:« یَا أَنَسُ ادْعُ لِیَ الْأَنْصَارَ.» فَجَاءُوا. فَقَالَ النَّبِیُّ:«یَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ هَذَا عَلِیٌّ(ع) سَیِّدُ الْعَرَبِ فَأَحِبُّوهُ لِحُبِّی وَ أَکْرِمُوهُ لِکَرَامَتِی فَإِنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَقُولُ لَکُم.»[19]
عبد الرّحمن بن ابى لیلى از امام حسین (ع) روایت کند که رسول خدا (ص) به انس فرمود:« انس! سیّد و سرور عرب را بخوان که نزد من بیاید.» عرض کرد: «یا رسول اللَّه(ص) مگر شما سیّد و سرور عرب نیستید؟» فرمود: «من سرور فرزندان آدم هستم، و على(ع) سرور و سالار عرب است.» انس، على(ع) را بخواند. وقتی حضرت آمد پیامبر (ص) فرمود: «انس! گروه انصار را نزد من بخوان.» چون خدمت رسول خدا (ص) رسیدند، حضرت فرمود:
«گروه انصار این على سرور و سالار عرب است؛ پس به پاس دوستى من دوستش دارید، و به خاطر گرامى بودن وى نزد من، گرامیش بدارید، که آنچه به شما گفتم چیزى است که جبرئیل مرا از جانب خدا بدان مأمور ساخته است.»
7. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ الْغَزَّالُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْدُ بْنُ خُنَیْسٍ الْعَبْدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا صَبَّاحُ بْنُ یَحْیَى الْمُزَنِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِیکٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ ثَعْلَبَةَ قَالَ:
قَدِمَ رَجُلَانِ یُرِیدَانِ مَکَّةَ وَ الْمَدِینَةَ فِی الْهِلَالِ أَوْ قَبْلَ الْهِلَالِ فَوَجَدَا النَّاسَ نَاهِضِینَ إِلَى الْحَجِّ قَالَ [قَالا] فَخَرَجْنَا مَعَهُمْ فَإِذَا نَحْنُ بِرَکْبٍ فِیهِمْ رَجُلٌ کَأَنَّهُ أَمِیرُهُمْ فَانْتَبَذَ مِنْهُمْ فَقَالَ:«کُونَا عَرَاقِیَّیْنِ؟» قُلْنَا: «نَحْنُ عَرَاقِیَّانِ.»قَالَ:« کُونَا کُوفِیَّیْنِ؟» قُلْنَا:« نَحْنُ کُوفِیَّانِ.» قَالَ:«مِمَّنْ أَنْتُمَا؟» قُلْنَا:« مِنْ بَنِی کِنَانَةَ.» قَالَ:« مِنْ أَیِّ بَنِی کِنَانَةَ؟» قُلْنَا:« مِنْ بَنِی مَالِکِ بْنِ کِنَانَةَ.» قَالَ:«رَحْبٌ عَلَى رَحْبٍ وَ قُرْبٌ عَلَى قُرْبٍ أَنْشُدُکُمَا بِکُلِّ کِتَابٍ مُنْزَلٍ وَ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ أَ سَمِعْتُمَا عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ یَسُبُّنِی أَوْ یَقُولُ إِنَّهُ مُعَادِیَّ وَ مُقَاتِلِی؟» قُلْنَا: « مَنْ أَنْتَ؟» قَالَ:« أَنَا سَعْدُ بْنُ أَبِی وَقَّاصٍ.» قُلْنَا:« لَا وَ لَکِنْ سَمِعْنَاهُ یَقُولُ اتَّقُوا فِتْنَةَ الْأُخَیْنِسِ.» قَالَ:« الْخُنَیْسُ کَثِیرٌ وَ لَکِنْ سَمِعْتُمَاهُ یُضْنِی بِاسْمِی؟» قَالا [قُلْنَا]:« لَا.» قَالَ:« اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ إِنْ أَنَا قَاتَلْتُهُ بَعْدَ أَرْبَعٍ سَمِعْتُهُنَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِیهِ لَأَنْ تَکُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا أُعَمَّرُ فِیهَا عُمُرَ نُوحٍ.» قُلْنَا:« سَمِّهِنَّ لَنَا.» قَالَ:« مَا ذَکَرْتُهُنَّ إِلَّا وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أُسَمِّیَهُنَّ بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَبَا بَکْرٍ بِبَرَاءَةَ لِیَنْبُذَ إِلَى الْمُشْرِکِینَ فَلَمَّا سَارَ لَیْلَةً أَوْ بَعْضَ لَیْلَةٍ بَعَثَ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) نَحْوَهُ فَقَالَ: "اقْبِضْ بَرَاءَةَ مِنْهُ وَ ارْدُدْهُ إِلَیَّ." فَمَضَى إِلَیْهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فَقَبَضَ بَرَاءَةَ مِنْهُ وَ رَدَّهُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَلَمَّا مَثُلَ بَیْنَ یَدَیْهِ (ع) بَکَى وَ قَالَ: "یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ حَدَثَ فِیَّ شَیْءٌ أَمْ نَزَلَ فِیَّ قُرْآنٌ؟" فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):" لَمْ یَنْزِلْ فِیکَ قُرْآنٌ وَ لَکِنَّ جَبْرَئِیلَ جَاءَنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ: لَا یُؤَدِّی عَنْکَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ رَجُلٌ مِنْکَ وَ عَلِیٌّ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ عَلِیٍّ وَ لَا یُؤَدِّی عَنِّی إِلَّا عَلِیٌّ".»
قُلْنَا لَهُ:« وَ مَا الثَّانِیَةُ؟» قَالَ:« کُنَّا فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ آلُ عَلِیٍّ وَ آلُ أَبِی بَکْرٍ وَ آلُ عُمَرَ وَ أَعْمَامُهُ قَالَ: فَنُودِیَ فِینَا لَیْلًا اخْرُجُوا مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا آلَ رَسُولِ اللَّهِ وَ آلَ عَلِیٍّ. قَالَ: فَخَرَجْنَا نَجُرُّ قِلَاعَنَا فَلَمَّا أَصْبَحْنَا أَتَاهُ عَمُّهُ حَمْزَةُ فَقَالَ:" یَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْرَجْتَنَا وَ أَسْکَنْتَ هَذَا الْغُلَامَ وَ نَحْنُ عُمُومَتُکَ وَ مَشِیخَةُ أَهْلِکَ؟" فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): "مَا أَنَا أَخْرَجْتُکُمْ وَ لَا أَنَا أَسْکَنْتُهُ وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی بِذَلِکَ."»
قُلْنَا لَهُ:« فَمَا الثَّالِثَةُ؟» قَالَ:« بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِرَایَتِهِ إِلَى خَیْبَرَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ فَرَدَّهَا فَبَعَثَ بِهَا مَعَ عُمَرَ فَرَدَّهَا فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ قَالَ:" لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَداً رَجُلًا یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ کَرَّاراً غَیْرَ فَرَّارٍ لَا یَرْجِعُ حَتَّى یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى یَدَیْهِ." قَالَ: فَلَمَّا أَصْبَحْنَا جَثَوْنَا عَلَى الرَّکْبِ فَلَمْ نَرَهُ یَدْعُو أَحَداً مِنَّا ثُمَّ نَادَى أَیْنَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(ع) فَجِیءَ بِهِ وَ هُوَ أَرْمَدُ فَتَفَلَ فِی عَیْنِهِ وَ أَعْطَاهُ الرَّایَةَ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَى یَدَیْهِ.»
قُلْنَا:« فَمَا الرَّابِعَةُ؟» قَالَ:« إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) خَرَجَ غَازِیاً إِلَى تَبُوکَ وَ اسْتَخْلَفَ عَلِیّاً(ع) عَلَى النَّاسِ فَحَسَدَتْهُ قُرَیْشٌ وَ قَالُوا:" إِنَّمَا خَلَّفَهُ لِکَرَاهِیَةِ صُحْبَتِهِ." قَالَ: فَانْطَلَقَ فِی أَثَرِهِ حَتَّى لَحِقَهُ فَأَخَذَ بِغَرْزِ نَاقَتِهِ ثُمَّ قَالَ:" إِنِّی لَتَابِعُکَ." قَالَ: "مَا شَأْنُکَ؟" فَبَکَى وَ قَالَ:" إِنَّ قُرَیْشاً تَزْعُمُ أَنَّکَ إِنَّمَا خَلَّفْتَنِی لِبُغْضِکَ لِی وَ کَرَاهِیَتِکَ صُحْبَتِی." قَالَ: فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ مُنَادِیَهُ فَنَادَى فِی النَّاسِ ثُمَّ قَالَ:" أَیُّهَا النَّاسُ أَ فِیکُمْ أَحَدٌ إِلَّا وَ لَهُ مِنْ أَهْلِهِ خَاصَّةٌ؟" قَالُوا:"أَجَلْ." قَالَ:" فَإِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ خَاصَّةُ أَهْلِی وَ حَبِیبِی إِلَى قَلْبِی." ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ لَهُ:" أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی؟" فَقَالَ عَلِیٌّ:" رَضِیتُ عَنِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ."»
(ثُمَّ قَالَ:) «سَعْدٌ هَذِهِ أَرْبَعَةٌ وَ إِنْ شِئْتُمَا حَدَّثْتُکُمَا بِخَامِسَةٍ؟» قُلْنَا:« قَدْ شِئْنَا ذَلِکَ.» قَالَ:« کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَلَمَّا عَادَ نَزَلَ غَدِیرَ خُمٍّ وَ أَمَرَ مُنَادِیَهُ فَنَادَى فِی النَّاسِ:" مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه."»[20]
حارث بن ثعلبه گوید: موسم ماه ذى الحجّة یا شاید پیش از آن بود که دو مرد بر ما وارد شدند و قصد داشتند و به مکّه و مدینه بروند و دیدند که گروهى از مردم همگى به سوى مکّه روانند. حارث گوید: آن دو نفر گفتند: ما هم با آن مردم به سوى مکّه روان شدیم، در راه به سوارانى بر خوردیم که مردم در میان آنان بود که گویا رئیس ایشان بود، وى از جمعیّت کناره گرفت و به ما گفت: حتما عراقى هستید؟ گفتیم: بلى عراقى هستیم، گفت: لا بد کوفى هستید؟ گفتیم:آرى کوفى هستیم، گفت: از کدام قبیلهاید؟ گفتیم: از بنى کنانه، گفت: از کدام تیره؟ گفتیم: از بنى مالک بن کنانه، گفت: مرحبا، خوش آمدید شما را به تمام کتابهاى آسمانى و پیامبران مرسل سوگند آیا از علىّ بن ابى طالب شنیدهاید که از من شدیدا بد گوئى کند یا بگوید: او دشمن من است و بجنگ من خواهد پرداخت؟ گفتیم: تو که هستى؟ گفت: سعد بن ابى وقّاص، گفتیم: نه، و لیکن شنیدیم، مىگفت: از فتنه و آشوب أخینس (کسى که بالاى بینى او عقب رفته و وسطش بر آمده) بپرهیزید، گفت: خنیسها بسیارند، آیا شنیدید که نامم را ببرد؟
گفتیم: نه، گفت: اللَّه اکبر، اللَّه اکبر، حقّا اگر من پس از آنکه چهار مطلب از رسول خدا در باره او شنیدم با وى به جنگ پردازم گمراه شدهام و از راه یافتگان نیستم، آن چهار چیزى که اگر یکى از آنها براى من بود نزد من بهتر بود از دنیا و ما فیها که به اندازه عمر دراز نوح در آن زندگى کنم. گفتیم: «آنها را براى ما بازگو.»
گفت: من نیز به همین جهت از آنها یاد کردم. رسول خدا، ابو بکر را فرستاد تا آیه برائت را بر مشرکین بخواند. چون شب یا پاسى از آن را پشت سر سپرد علىّ بن ابى طالب(ع) را به سوى او فرستاد و فرمود: «برائت را از وى بِستان و او را به پیش من برگردان.» امیر المؤمنین(ع) به سوى او روان شد و برائت را از وى گرفت و ابوبکر را به حضور رسول خدا باز گرداند. چون ابو بکر نزد آن حضرت آمد گریست و گفت:« یا رسول اللَّه آیا خلافى از من سر زده یا آیهاى در بارهام نازل گشته است؟» رسول خدا فرمود:" آیهاى در باره تو نازل نشده لیکن جبرئیل از جانب خدا- عزّ و جلّ- نزد من آمده، گفت: «هیچ کس از جانب تو نمىتواند پیامى برساند جز خودت یا مردى که بمنزله تو باشد»، و على از من است و من از على هستم، هیچ کس جز على از جانب من پیام نرساند و مطلبى ادا نکند."
گفتیم:«مطلب دوّم؟»
گفت: ما و آل على و آل ابى بکر و آل عمر و عموهاى آن حضرت همگى در مسجد بودیم، شبى در میان ما ندا داده شد همگى جز خاندان رسول اللَّه و خاندان على از مسجد خارج شوید. همه ما در حالى که بار و بنه را جمع کرده و با خود مىکشیدیم از مسجد بیرون شدیم. چون صبح شد حمزه عموى آن حضرت نزد او رفته، عرض کرد: «یا رسول اللّه(ص) آیا هم ما در حالى که عموها و سالخوردگان خاندان تو هستیم بیرون نموده، و این نوجوان را سر جاى خود باقى داشتى؟»
رسول خدا(ص) فرمود: «به اختیار خود به بیرون راندن شما و جاى دادن او اقدام نکردم؛ لیکن خدا- عزّ و جلّ- مرا بدین کار فرمان داده است.»
گفتیم: مطلب سوّم؟
گفت: رسول خدا در جنگ خیبر ابو بکر را با پرچم خود به سوى قلعه خیبر فرستاد، وى با همان پرچم بازگشت، سپس عمر را فرستاد، وى همچنان بازگشت، رسول خدا خشمگین شد و فرمود: «فردا صبح پرچم را به دست مردى خواهم سپرد که هم خدا و رسولش او را دوست دارند و هم او خدا و رسولش را دوست مىدارد. او مردى است که پیاپى بر دشمن هجوم آورد و هرگز از میدان کارزار نگریزد و باز نخواهد گشت تا خدا فتح و پیروزى را به دست او عملى سازد.» چون صبح شد همگى ما نیمه خیز بر سر زانو نشستیم و منتظر بودیم تا شاید یکى از ما را فرا خواند؛ ولى آن حضرت هیچ یک از ما را نخواند. فقط صدا زد:« علىّ بن ابى طالبى کجاست؟» على را در حالى که چشم او درد مىکرد.
ایشان را آوردند. پیامبر آب دهان خود در چشم وى ریخت و پرچم را به او داد، و خداوند به دست او خیبر را گشود.
گفتیم: «مطلب چهارم؟»
گفت: رسول خدا(ص) براى غزوه تبوک از مدینه بیرون رفت و على(ع) را به عنوان جانشین خود بر مردم گماشت، قریش بر او حسد بردند و گفتند: «پیامبر(ص) چون خوش نداشته على(ع) را همراه خود ببرد او را جایگزین خود قرار داده است.» على(ع) از پى پیامبر(ص) به راه افتاد تا به آن حضرت رسید و رکاب شتر سوارى حضرتش را گرفت و گفت: «من هم با شما مىآیم.»
پیامبر فرمود: «چکار دارى؟» او گریست و گفت: «قریش چنین مىپندارند که چون شما مرا دوست نداشته و همراهى مرا خوش ندارید مرا جانشین خود در شهر قرار دادهاید.»
رسول خدا(ص)به جارچى خود فرمود در میان مردم ندا دهد و سخنى را که آن حضرت مىگوید به مردم برساند؛ سپس فرمود: «مگر جملگى شما شخصى مخصوص و نزدیک به خودتان ندارید؟»
گفتند: «بله.»
فرمود: «به راستى که علىّ بن ابى طالب از میان خاندان من شخص ویژه من و محبوب قلب من است». سپس رو به على امیر المؤمنین(ع) کرده، فرمود: «آیا نمىپسندى که منزلت تو نسبت به من مانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد با این فرق که پس از من پیامبرى نخواهد بود؟»
على(ع) گفت: «از خدا و رسولش راضى و خشنودم.»
سپس سعد گفت: «این چهار منقبت، و اگر مایل باشید منقبت پنجمى هم به شما باز گویم.»
گفتیم:« البته که مىخواهیم.»
گفت: در حجّة الوداع با رسول خدا(ص) بودیم، در راه بازگشت از مکّه در غدیر خم فرود آمد و به جارچى خود فرمود جار زند: «هر کس که من مولا و صاحب اختیار اویم این على نیز مولاى اوست، پروردگارا دوست او را دوست بدار، و دشمن او را دشمن باش، یار او را یارى نما، و از آن کس که یاور او نیست یارى خود دریغ دار.»
8. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو عُبَیْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ الْمَرْزُبَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْفَضْلِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَنْبَلٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ أَبِی سُمَیْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مَطَرٌ الْإِسْکَافُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ :« إِنَّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی وَ خَیْرَ مَنْ أَتْرُکُ بَعْدِی یَقْضِی دَیْنِی وَ یُنْجِزُ بِوَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب.»[21]
مطر اسکاف گوید: رسول خدا (ص) فرمود:
«راستى که برادر و وزیر و جانشین من در میان خاندانم و بهترین کسى که پس از خودم بیادگار مىگذارم که دین مرا ادا کند، و وعدههاى مرا به انجام رساند علىّ بن ابى طالب(ع) است.»
9. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ یُونُسَ النَّهْشَلِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِیِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ: نَظَرَ النَّبِیُّ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) فَقَالَ:« یَا عَلِیُّ مَنْ أَبْغَضَکَ أَمَاتَهُ اللَّهُ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً وَ حَاسَبَهُ بِمَا عَمِلَ یَوْمَ الْقِیَامَة.» [22]
انس بن مالک گوید: پیامبر (ص) به على بن ابى طالب (ع) نظرى افکند و فرمود: «اى على هر کس تو را دشمن دارد خداوند وى را به مرگ جاهلیّت (حال کفر و بىدینى) بمیراند، و روز قیامت به حساب اعمالش رسیدگى نماید.»
10. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ زِیَادٍ الْمُقْرِی مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عِیسَى بْنِ الْحَسَنِ الْحوبیُّ قَالَ حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ حَمَّادٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ (ع) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: نَزَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَى النَّبِیِّ (ص) فَقَالَ:« إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَقُومَ بِتَفْضِیلِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع)خَطِیباً عَلَى أَصْحَابِکَ لِیُبَلِّغُوا مَنْ بَعْدَهُمْ ذَلِکَ عَنْکَ وَ قَدْ أَمَرَ جَمِیعَ الْمَلَائِکَةِ أَنْ تَسْمَعَ مَا تَذْکُرُهُ وَ اللَّهُ یُوحِی إِلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ أَنَّ مَنْ خَالَفَکَ فِی أَمْرِهِ فَلَهُ النَّارُ وَ مَنْ أَطَاعَکَ فَلَهُ الْجَنَّةُ.» فَأَمَرَ النَّبِیُّ (ص) مُنَادِیاً فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَاجْتَمَعَ النَّاسُ وَ خَرَجَ حَتَّى عَلَا الْمِنْبَرَ وَ کَانَ أَوَّلُ مَا تَکَلَّمَ بِهِ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ثُمَّ قَالَ:
« أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا الْبَشِیرُ وَ أَنَا النَّذِیرُ وَ أَنَا النَّبِیُّ الْأُمِّیُّ إِنِّی مُبَلِّغُکُمْ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى فِی أَمْرِ رَجُلٍ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِی وَ دَمُهُ مِنْ دَمِی وَ هُوَ عَیْبَةُ الْعِلْمِ وَ هُوَ الَّذِی انْتَجَبَهُ اللَّهُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اصْطَفَاهُ وَ تَوَلَّاهُ وَ هَدَاهُ وَ خَلَقَنِی وَ إِیَّاهُ مِنْ طِینَةٍ وَاحِدَةٍ فَفَضَّلَنِی بِالرِّسَالَةِ وَ فَضَّلَهُ بِالتَّبْلِیغِ عَنِّی وَ جَعَلَنِی مَدِینَةَ الْعِلْمِ وَ جَعَلَهُ الْبَابَ وَ جَعَلَهُ خَازِنَ الْعِلْمِ وَ الْمُقْتَبَسَ مِنْهُ الْأَحْکَامُ وَ خَصَّهُ بِالْوَصِیَّةِ وَ أَبَانَ أَمْرَهُ وَ خَوَّفَ مِنْ عَدَاوَتِهِ وَ أَوْجَبَ مُوَالاتَهُ وَ أَمَرَ جَمِیعَ النَّاسِ بِطَاعَتِهِ وَ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ مَنْ عَادَاهُ عَادَانِی وَ مَنْ وَالاهُ وَالانِی وَ مَنْ نَاصَبَهُ نَاصَبَنِی وَ مَنْ خَالَفَهُ خَالَفَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَانِی وَ مَنْ آذَاهُ فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِی وَ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ أَرْضَاهُ فَقَدْ أَرْضَانِی وَ مَنْ حَفِظَهُ حَفِظَنِی وَ مَنْ حَارَبَهُ حَارَبَنِی وَ مَنْ أَعَانَهُ أَعَانَنِی وَ مَنْ أَرَادَهُ أَرَادَنِی وَ مَنْ کَادَهُ فَقَدْ کَادَنِی أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا لِمَا آمُرُکُمْ بِهِ وَ أَطِیعُوهُ فَإِنِّی أُخَوِّفُکُمْ عِقَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ. [23]» ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فَقَالَ:« مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ قَاتِلُ الْکَافِرِینَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ بَلَّغْتُ وَ هُمْ عِبَادُکَ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى صَلَاحِهِمْ فَأَصْلِحْهُمْ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.» ثُمَّ نَزَلَ عَنِ الْمِنْبَرِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ:« یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ جَزَاکَ اللَّهُ عَنْ تَبْلِیغِکَ خَیْراً فَقَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّکَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِکَ وَ أَرْضَیْتَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَرْغَمْتَ الْکَافِرِینَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ ابْنَ عَمِّکَ مُبْتَلًى وَ مُبْتَلًى بِهِ "وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون."[24]»[25]
جابر جعفى از امام باقر (ع) از جابر بن عبد اللَّه انصارى روایت کند که گفت: جبرئیل بر پیامبر (ص) فرمود آمد و گفت:« خداوند تو را دستور فرمود که در یک سخنرانى براى یارانت فضیلت و برترى علىّ بن ابى طالب(ع) را بیان کنى تا آن را از جانب توبه آیندگان خود برسانند، و البتّه تمامى فرشتگان را دستور داده که به آنچه مذکور می دارى گوش فرا دارند. اى محمّد! خداوند به تو وحى فرستاده که هر کس در باره او با تو مخالفت ورزد در آتش خواهد بود، و هر کس در این زمینه تو را فرمان برد بهشت را داراست.» پس پیامبر (ص) جارچى را فرمود تا صدا زد: همگى جمع شوید. همه جمع شدند. پیامبر بیرون شد و بر منبر برآمد و اوّل سخنى که گفت این بود:«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» سپس فرمود: «اى مردم منم بشارت دهنده، و منم ترساننده، و منم پیامبر امّى، من از سوى خدا پیامى دارم در باره آن که گوشتش از گوشت من و خونش از خون من است، و او گنجینه علم من است، و او کسى است که خداوند وى را از میان این امّت برگزیده و انتخاب نموده و دوست خود گرفته و هدایتش فرموده است، و من و او را از یک سرشت آفریده، پس مرا به رسالت برترى داده و او را به تبلیغ از جانب من افزونى بخشیده است، مرا شهر علم قرار داده و او را در آن و او را خزینهدار دانش من و آن کسى که احکام از او دریافت شود قرار داده است، وى را به وصیّت و جانشینى من مخصوص داشته، و امرش را آشکار نموده، و از دشمنى با او بیم داده، و دوستیش را واجب شمرده، و تمام مردم را به فرمانبردارى از او دستور فرموده است؛ خدا عزّ و جلّ مىفرماید: هر کس او را دشمن دارد مرا دشمن داشته، و هر کس دوستش دارد مرا دوست داشته، و هر کس با او به ستیز برخیزد با من ستیز نموده، و هر کس با او مخالفت کند با من مخالفت کرده، و هر که نافرمانى او کند مرا نافرمانى نموده، و هر کس او را بیازارد مرا آزرده، و هر کس با وى کینهتوزى کند با من کینه ورزیده، و هر کس دوستش بدارد مرا دوست داشته، و هر کس فرمانش برد مرا فرمان برده، و هر که رضاى او جوید مرا راضى ساخته، و هر کس مقامش را پاس دارد مقام مرا پاس داشته، و هر که با وى بجنگد با من جنگیده، و هر کس یاریش کند مرا یارى داده، و هر که بد او را بخواهد بد مرا خواسته، و هر کس با وى نیرنگ کند به من نیرنگ زده. اى مردم! آنچه را به شما امر مىکنم بشنوید و فرمان برید که من شما را بیم دهم از عذاب خدا "در روزى که هر کس اعمال نیک و بد خود را حاضر ببیند و دوست دارد که بین او و عملش فاصلهاى دور باشد، و خداوند شما را از «عذاب» خود برحذر میدارد".»
سپس دست امیر المؤمنین (ع) را گرفت و فرمود:
«اى مردم، این شخص سرپرست مؤمنان، و کشنده کافران، و حجّت خدا بر جهانیان است. خداوندا ! من ابلاغ کردم و پیام را رساندم، و اینان بندگان تو هستند و تو بر اصلاح آنان توانایى، پس به مهر و رحمت خود به صلاحشان آر. اى که از هر مهربانى مهربانترى.» سپس از منبر فرود آمد.
جبرئیل نزد او آمد و گفت: «اى محمد! خداوند به تو سلام مىرساند و مىفرماید: از این که این پیام را رساندى خدا جزاى خیرت دهد. به راستى که پیام هاى پروردگارت را رساندى، و براى امّت خود دلسوزى و خیر خواهى نمودى، و مؤمنان را خشنود و کافران را خشمگین ساختى (و بینى آنان را به خاک مالیدى) ؛ اى محمّد همانا پسر عموى تو آزمایش خواهد شد، و نیز دیگران به وسیله او مورد آزمایش قرار خواهند گرفت، "و به زودى آنان که ستم کردند خواهند دانست که به کدامین سرانجام شومى دچار مىشوند".»
11. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ عَنْ یَحْیَى بْنِ سَلَمَةَ عَنْ أَبِیهِ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ عَنْ أَبِی صَادِقٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ (ع) یَقُولُ:« دِینِی دِیْنُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ حَسَبِی حَسَبُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَمَنْ تَنَاوَلَ دِینِی وَ حَسَبِی فَقَدْ تَنَاوَلَ دِینَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ حَسَبَه.»[26]
ابو صادق گوید: از امیر المؤمنین (ع) شنیدم که مىفرمود:«دین من همان دین رسول خداست و فخر و شرف نژادى من، همان فخر و شرف نژاد رسول خدا است. پس هر کس به دین و نژاد من ناسزا گوید البتّه که دین و نژاد رسول خدا را ناسزا گفته است.»
12. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْمُقْرِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ الزُّرَارِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِیُّ الْمُحَمَّدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ هَاشِمٍ الْغَسَّانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ رِفَاعَةَ عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا أُمَامَةَ الْبَاهِلِیَّ یَقُولُ وَ اللَّهِ لَا یَمْنَعُنِی مَکَانَ مُعَاوِیَةَ أَنْ أَقُولَ الْحَقَّ فِی عَلِیٍّ (ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ:« عَلِیٌّ أَفْضَلُکُمْ وَ فِی الدِّینِ أَفْقَهُکُمْ وَ بِسُنَّتِی أَبْصَرُکُمْ وَ لِکِتَابِ اللَّهِ أَقْرَؤُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أُحِبُّ عَلِیّاً فَأَحِبَّهُ اللَّهُمَّ إِنِّی أُحِبُّ عَلِیّاً فَأَحِبَّه.»[27]
شهر بن حوشب گوید: از ابا امامه باهلى شنیدم مىگفت: به خدا قسم، بزرگى و شکوه مقام معاویه مرا از گفتن حقّ در باره علىّ (ع) باز نمىدارد. از رسول خدا (ص) شنیدم مىفرمود: على(ع) از همه شما برتر است، و داناترین شما در دین، و بیناترین شما به سنّت من است، و از همه شما بیشتر و بهتر[ آن چنان که سزاوار است] کتاب خدا را قرائت مىکند. بار خدایا ! من على را دوست دارم تو نیز دوستش بدار. بار خدایا من على را دوست دارم تو نیز دوستش بدار.»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلى؛ الخلاصة، ص147؛ دار الذخائر، قم، 1411ق.
ابو محمد، حسن بن على بن داود حلى؛ رجال ابن داود، ص333؛ انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1383ق.
ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى؛ الفهرست، ص 445؛ المکتبة المرتضویة، نجف،[بی تا].
[2] . ساعدى خراسانى، محمد باقر؛ مقدمه بر کتاب الارشاد شیخ مفید، ص3؛ اسلامیه ، تهران، اول، 1380ش.
[3] . فهرست الطوسی، ص445.(همان)
[4] . الخلاصة، ص147(همان)؛ رجال ابن داود، ص333(همان).
[5] . خویى، سید ابو القاسم؛ معجمرجالالحدیث، ج17، ص204؛ مرکز نشر آثار شیعه، قم ،1410ق- 1369ش.
[6] . مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، ج1، ص27؛ اسلامیه، تهران، [بی تا].
[7] . آقا بزرگ تهرانی؛ الذریعة، ج2،ص315 – 316؛ دار الاضواء، بیروت، سوم، 1403ق.
[8] . مرحوم خویی در بیان کتاب «المسائل» شیخ مفید از ایشان چنین نام می برد:
«کتاب المسائل الواردة عن أبی عبد الله محمد بن عبد الرحمن الفارسی، المقیم بالمشهد بالنوبندجان.» (معجمرجالالحدیث، ج17، ص205.)
[9] . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان عکبرى؛ أمالی المفید، ص1؛ کنگره شیخ مفید، قم، اول، 1413ق.
[10] . امالی المفید، ص28 .(همان)
[11] . امالی المفید، ص138 .
[12] . ر. ک: الفصول المختارة، ص76 و کنز الفوائد، ج1، ص286؛ الفصول المختارة، ص37 و کنز الفوائد، ج1، ص356.
[13] . أمالی المفید، ص9. شیخ صدوق، محمد بن على بن حسین بن موسى بن بابویه؛ أمالی الصدوق، ص216؛ اعلمى ، بیروت، پنجم،1400ق.
[14] . امالی المفید، ص10.
[15] . امالی المفید، ص14. به همین مضمون ن.ک: امالی الصدوق،ص659.
ابو على، محمد بن حسن، فتال نیشابورى؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج1، ص128؛ انتشارات رضى ، قم، اول،[بی تا].
حاکم حسکانى، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص103 و 137؛ موسسه طبع ونشر، تهران، اول، 1411ق.
[16] . امالی المفید، ص19. همچنین ن.ک:
فیروز آبادى، سید مرتضى؛ فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج2،ص106؛ اسلامیه ، تهران، دوم، 1392ق.
ابن مغازلى شافعى، مناقب الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام،ص130؛ دار الأضواء ، بیروت، سوم، 1424 ق.
محدث اربلى، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1، ص 94؛ انتشارات بنى هاشمى ، تبریز، اول، 1381ق.
دیلمى، حسن؛ إرشاد القلوب إلى الصواب،ج2،ص234؛ انتشارات شریف رضى ، قم، اول، 1412 ق.
[17] . در برخی نقل ها چنین آمده است: «...فَاسْتَأْذِنِ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ یَسْلَمَ عَلَیَّ وَ یُبَشِّرُنِی أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة... .» بحار الأنوار ، ج43، ص292.
[18] . امالی المفید، ص23.
[19] . امالی المفید، ص44. به همین مضمون ن.ک: فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج2، ص 98؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1، ص111.
[20] . امالی المفید، ص55- 58 .
[21] . امالی المفید، ص61. به همین مضمون ن.ک: شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص488.
[22] . امالی المفید، ص75. به همین مضمون ن.ک: کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1، ص67.
[23] . آل عمران/30.
[24] . شعراء/227.
[25] . امالی المفید، ص77- 78 ؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1، ص 383- 384.
[26] . امالی المفید، ص88 .
[27] . امالی المفید، ص90.
ی/ 701
ارسال نظرات