رمزگشایی از پیلههای زندگی با وعده الهی «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء سیام(در آغوش سختی)
وعدۀ گشایش الهی در تنگناهای زندگی
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا - إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
سوره شرح، آیات ۵ و ۶
پس بیتردید همراه سختی، آسانی است.
آری! بیتردید همراه سختی، آسانی است.
امروز، روز وداع با ماه مبارک رمضان است؛ روزی که هم بوی حسرت میدهد و هم عطر امید. حسرت تمامشدن سفرهای که یک ماه برای ما پهن بود و امید به اینکه میزبان کریم، ما را با دستِ خالی بدرقه نکند. ماهی که در آن با گرسنگی و تشنگی، طعم سختی را چشیدیم تا به آسانی و لذت افطار برسیم. در این ماه، شبها بیدار ماندیم و سختی عبادت و شبزندهداری را به جان خریدیم تا به آسانی و حلاوتِ مناجات با پروردگار در دل سحر دست یابیم. این شبها فرصتی بود تا در خلوت خود با خدا راز و نیاز کنیم و از او طلب بخشش و رحمت نماییم. در آن ساعتهای خاموش شب، وقتی دنیا در خواب بود، ما توانستیم با دلهای پاک و نیتهای خالص، ارتباطی عمیق با خالقمان برقرار کنیم.
انگار تمام ماه رمضان، یک کارگاه فشردۀ آموزشی بود؛ تمرینی سیروزه برای درک یک قانون بزرگ الهی. قانونی که امروز، در این لحظات پایانی مهمانی خدا، میخواهم آن را بهعنوان بهترین سوغات و گرانبهاترین رهتوشۀ این ماه، با خودمان به خانههایمان، زندگیهایمان و قلبهایمان ببریم.
میخواهم با شما از یک حقیقت امیدبخش سخن بگویم؛ حقیقتی که مرهم تمام زخمهای ما، پاسخ تمام نگرانیهای ما و کلید تمام درهای بستۀ زندگیمان است. همۀ ما در زندگی لحظاتی را تجربه کردهایم که احساس کردهایم در یک تونل تاریک و بیپایان گرفتار شدهایم:
تونل سخت مشکلات اقتصادی؛ وقتی دخل و خرج با هم نمیخواند و نگرانی آیندۀ خانواده، خواب را از چشمانمان میرباید.
تونل یک بیماری برای خودمان یا عزیزانمان؛ وقتی با چهرۀ نگران پزشک روبهرو میشویم و منتظر جواب یک آزمایش هستیم.
تونل اختلافات و سوءتفاهمها در زندگی مشترک؛ وقتی سکوتهای سنگین و قهر، جای گفتوگوهای شیرین را میگیرد.
تونل اضطرابآور تربیت فرزندان؛ وقتی میبینیم جگرگوشهمان در این دنیای پُرهیاهو از ما فاصله میگیرد.
در این تونلهای تاریک، بزرگترین خطری که ما را تهدید میکند، ناامیدی است. این احساس که این تونل هیچگاه به پایان نمیرسد و هیچ نوری در انتهای آن نیست.
سنتی غیرقابل تغییر
اما خدای متعال که طراح این مسیر پُر فرازونشیب است، برای همین لحظهها و تونلهای تاریک، یک چراغ پُرنور و یک وعدۀ قطعی در دستان ما قرار داده است؛ وعدهای آن قدر مهم و حیاتی که دو بار، پشتسرهم و با تأکید، در سورۀ مبارکۀ شرح تکرار شده تا هیچ شک و تردیدی در دل مؤمن باقی نماند. آیاتی که همه شما عزیزان حفظ هستید و بهمحض اینکه ابتدای آن را بگویم، ادامهاش را خواهید خواند. خداوند در آیات ۵ و ۶ سورۀ مبارکۀ شرح میفرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا - إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»؛ پس قطعاً و بدون شک، با هر سختی، آسانی هست. (آری) قطعاً و بدون شک، با هر سختی، آسانی هست.
خواهران من! این آیه یک انقلاب در نگاه ما ایجاد میکند و نگاهمان به مشکلات را کاملاً تغییر میدهد. به کلماتش دقت کنید! خداوند نمیفرماید «بَعَدَ الْعُسْرِ یُسْرًا» یعنی بعد از سختی، آسانی میآید؛ بلکه میفرماید «مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» یعنی گشایش و آسانی، همراه سختی است و در دل همان سختی نهفته است. یعنی گشایش یک اتفاق جداگانه نیست که بعداً از راه برسد؛ گشایش، جنینی است که در رحم سختی رشد میکند؛ آسانی، میوهای است که از درخت سختی به بار مینشیند؛ هسته تا نشکافد و سختی شکستن را تحمل نکند، جوانه نمیزند.
این یک قانون و سنت غیرقابل تغییر الهی است؛ هیچ فشاری بیپایان نیست و هیچ شبی تا ابد تاریک نمیماند. این بشارت، مؤمن را در میدانِ دشوار زندگی، امیدوار نگه میدارد و اطمینان میدهد که مسیر مبارزه، هرچند دشوار، به پیروزی و گشایش ختم خواهد شد. این نگاه، همان کلام نورانی مولی متقیان، حضرت علی علیهالسلام است که در نهجالبلاغه میفرمایند: «عِندَ تَناهی الشِّدَّةِ تَکونُ الْفَرجَةُ، وَعِندَ تَضایُقِ حَلَقِ الْبَلاءِ یَکونُ الرَّخاءُ»؛ وقتی سختی به نهایت خود برسد، گشایش فرا میرسد و وقتی حلقههای بلا تنگ میشود، آسایش پیدا میشود؛ مثل فنری که هرچه بیشتر فشرده شود، با نیروی بیشتری رها میگردد.
رشد پس از سانحه
جالب است بدانید که علم روانشناسی امروز، پس از سالها تحقیق، به مفهومی دست پیدا کرده که دقیقاً مؤید همین قانون قرآنی است. این مفهوم، «رشد پس از سانحه» نام دارد. این نظریه میگوید بسیاری از افرادی که با بحرانها و سختیهای بزرگ مانند بیماریهای سخت، از دستدادن عزیزان، یا مشکلات شدید مالی مواجه میشوند، پس از عبور از آن دوره، به حالت قبل بازنمیگردند، بلکه از نظر روحی، معنوی و شخصیتی، به انسانی قویتر، عمیقتر و قدرشناستر تبدیل میشوند. آنها ظرفیتهای جدیدی در خود کشف میکنند که هرگز در دوران آسایش و راحتی، از وجودشان خبر نداشتند.
یعنی چه؟ یعنی تو در همان لحظه که سختی میکشی، در حال رشد هستی. مربیهای ورزشی را دیدهاید؟ به ورزشکار وزنههای سنگینتری میدهند، سر او داد میزند، ممکن است حتی او را به ظاهر کتک هم بزنند؛ اما هر دو میدانند که همۀ اینها برای رشد است. سختیها هم همانند یک مربی سختگیر، عضلات روح ما را به چالش میکشند و آن را برای برداشتن وزنههای سنگینتر زندگی، آماده و قدرتمند میسازند.
خداوند سردار عزیز ما، حاج قاسم سلیمانی را رحمت کند. شهید سلیمانی عزیز، با آن نگاه عمیق و حکیمانه، جملۀ معروفی دارند که
اتفاقاً با بحث امروز ما هم مرتبط است؛ ایشان میفرمود: «من با تجربه این را میگویم که میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد، در خود فرصتها نیست» یعنی همان قانون قرآنی «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا».
دفاع مقدس نمونهای عینی از این حقیقت بود؛ عرصهای که زن و مرد، پیر و جوان در آن حضور یافتند و خوش درخشیدند. جنگی که به ما تحمیل شد تا جلوی رشد نهال انقلاب را بگیرد، اما نهتنها جلوی رشد آن را نگرفت، بلکه باعث پیشرفت روزافزون این نهال شد و امروز آن را به اوج رشد و بالندگی رسانده است. جنگ ما، بهواقع، مصداقی عینی از آیۀ شریفه «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» بود.
سمیه کردستان
یکی از شهدای بزرگوار جنگ تحمیلی، «شهیده ناهید فاتحی» است که زیر دست منافقین کوردل و زیر شکنجههای سخت آنها به شهادت رسید؛ شکنجههایی که باعث شد به او لقب «سمیه کردستان» داده شود؛ چون او هم مثل حضرت سمیه زیر شکنجه به شهادت رسید.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، غرب کشور دچار هرجومرج شد و گروهکهای ضد انقلاب (مثل کومله و دموکرات) که فکر میکردند نظام نمیتواند با آنها مقابله کند، قد عَلَم کردند. تشکلهای مارکسیستی بهشدت فعالیت میکردند و حتی اجازه نمیدادند نیروهای ارتش و سپاه وارد کردستان شوند. در این شرایط، ناهید فاتحی که از فعالان انقلابی در غائلۀ کردستان به شمار میرفت، با برادران سپاه پاسداران در سنندج همکاری داشت و در دستگیری چندتن از اعضای کومله نقش مهمی ایفا کرد. درپی همین شناساییها، ناهید هدف اول منافقین شد و آنها بهدنبال فرصتی برای انتقامجویی از وی بودند.
اوایل زمستان سال ۱۳۶۰، ناهید بهشدت بیمار شد و برای مداوا به درمانگاهی در میدان مرکزی شهر سنندج مراجعه کرد. چند ساعتی از رفتن ناهید گذشته بود، اما از بازگشتش خبری نشد. انگار که اصلاً به درمانگاه نرفته بود! مادر در خانه، نگران و چشمانتظار بود تا دختر نوجوانش برگردد. خانوادهاش لحظات پر از اضطرابی را سپری کردند، تا اینکه بالاخره از چند نفر که ناهید را میشناختند و
آن روز او را دیده بودند، میشنوند که چهار نفر، ناهید را دوره کرده و بهزور سوار مینیبوس کرده و بردهاند.
خاطرۀ شهادت ناهید، یکی از سختترین و دردناکترین خاطرات است. کوملهها ناهید ۱۶ساله را بهشدت شکنجه میکردند. او را پس از اسارت، در حدی اذیت میکردند تا مجبور شود به امام خمینی توهین کند. عُسر و سختی برای این دختر نوجوان، تحمل دردهای جسمی غیرقابل تصوری بود. ناخنهای دستوپایش را کشیده بودند، موهای سرش را تراشیده بودند، روی سرش آب جوش ریختند و خلاصه، جایجای سر و بدنش کبود و شکسته بود. عجیبتر اینکه کوملهها تصمیم گرفته بودند او را از لحاظ روحی هم اذیت کنند، به همین دلیل او را با موهای تراشیده داخل روستاها میچرخاندند. حدود ۱۱ ماه ناهید را شکنجه میکردند و در تمام این مدت، از او فقط یک چیز میخواستند؛ یک کلمه توهین به امام! کومله به ناهید گفته بود اگر به امام خمینی دشنام بدهی، تو را آزاد میکنیم.
یُسر و آسانی برای ناهید، در دل همان شکنجهها متجلی شد. او بهجای تسلیمشدن، با هر شکنجه، ایمانش قویتر میشد. درحالیکه جسمش در اوج عُسر و سختی بود، روحش در یُسر و آسانیِ ثبات قدم و بندگی خدا قرار داشت. او میدانست که این سختی، پلی برای رسیدن به بهشت است.
سرانجام، وقتی کومله میبیند نمیتواند حریف اعتقاد راسخ و ایمان محکم ناهید بشود، سميۀ کردستان را شبانه به بیابانهای اطراف روستا میبرند و جلوی چشمانش برایش قبر کنده و او را زندهزنده دفن میکنند. ناهید شانزدهساله زندهزنده دفن میشود!
جالب است بدانید که ناهید یک روز شرط کومله را بهظاهر میپذیرد و به آنها میگوید: «من قبول میکنم، شروط شما را پذیرفتم. من از این شکنجهها و از این رفتارها خسته شدهام و هر کاری شما بگویید، انجام میدهم». کومله هم خوشحال از این حرکت، مردم چند روستا را با تهدید جمع میکنند، ناهید را بالای
تپهای میبرند و یک بلندگوی دستی به او میدهند تا در حضور همهٔ مردم، به ساحت امام امت، توهین کند و با پا روی قرآن برود.
ناهید بلندگو را به دست میگیرد. همهٔ نفسها در سینه حبس شده. دشمنِ منتظر، منتظر شنیدن کلمات کفر و تسلیم است؛ اما ناگهان، صدایی حق طلانه طنین میاندازد. ناهید فریاد میزند:
«مردم! اینها هیچ دینی ندارند! این کومله و دموکرات، اینها همه کافرند! اینها شرط آزادی من را توهین به امام گذاشتند و من هیچوقت چنین کاری نمیکنم! سر و جانم، فدای قرآن! فدای امام خمینی! و شما مردم حواستان باشد که فریب این گروه را نخورید.»
ناهید شروع به افشاگری میکند و کوملهها وقتی میبینند آن دختر نوجوان در حال ارشاد مردم است، دیوانهوار بهسوی او حمله میکنند. بلندگو را از دستانش میگیرند، او را از آن تپه به پایین میکشند و با خود میبرند و سرانجام او را به شهادت میرسانند.
قبل از اینکه بحث را با یک مثال زیبا ادامه بدهم، بیایید شادی روح همهٔ شهدایی که با دادن خونشان این انقلاب عظیم را به دست ما رساندند، مخصوصاً شهدایی که از جنس خودمان بودند، یعنی شهدای زن، یک صلوات محمدی بفرستیم.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
رنجی که به پرواز میانجامد
همانگونه که ناهید از دل سختی به اوج عزت رسید، خداوند متعال میخواهد ما هم خود را از پیلههای زندگی بال بزنیم و پرواز کنیم. بیایید یک مثال زیبا را در ذهنمان مرور کنیم. کرم ابریشمی را تصور کنید که تلاش میکند خود را از پیلهٔ تنگ و تاریکش رها سازد. او ساعتها تقلا میکند، به دیوارههای زندان کوچکش
فشار میآورد و رنج میکشد. اگر از بیرون این صحنه را ببینیم، شاید دلمان برایش بسوزد و با خودمان بگوییم: «آخی! چقدر عذاب میکشد!» و شاید با یک دلسوزی ناآگاهانه، یک قیچی برداریم و گوشهای از پیله را برایش باز کنیم تا راحتتر بیرون بیاید.
نتیجۀ این دلسوزی ناآگاهانۀ ما چیست؟ کرم بهراحتی بیرون میآید، اما هرگز تبدیل به پروانهای زیبا نخواهد شد. بالهایش ضعیف و چروکیده باقی میماند و او هرگز لذت پرواز را نخواهد چشید. چون همان فشار و تقلایی که کرم برای خروج از پیله تحمل میکند (یعنی همان عُسر و سختی)، یک فرآیند حیاتی است. این فشار باعث میشود مایعات بدنش بهسمت بالها جریان پیدا کند و آنها را قوی، گسترده و آمادۀ پرواز کند.
خواهران من! سختیها و مشکلات زندگی، همان پیلهها هستند. خداوند ما را در این پیلهها قرار میدهد، نه برای اینکه ما را عذاب بدهد، بلکه برای اینکه ما را برای پرواز آماده کند. او میخواهد بالهای صبر، توکل، حکمت و استقامت ما را قوی سازد. اگر ما از این سختیها فرار کنیم یا بهدنبال راههای آسان و بدون چالش باشیم، اگر بخواهیم با قیچی ناشکری، بیصبری و گناه، پیله را پاره کنیم، شاید به یک آسایش موقت برسیم؛ اما هرگز به آن پروانۀ قدرتمند و زیبایی که خداوند برای ما مقدر کرده است، تبدیل نخواهیم شد.
آسانی پرواز و گشایش (یعنی یُسر)، در دل همان تقلای خروج از پیله و سختی (یعنی عُسر) نهفته است؛ پس همیشه به یاد داشته باشیم: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا».
آسانسورهای معنوی خدا
خانمهای عزیز! این بحث، فقط یک نگاه شاعرانه نیست، یک حقیقت عمیق است که در کلام اهلبیت علیهمالسلام موج میزند.
امام صادق علیهالسلام در روایتی تکاندهنده میفرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ یَکُونُ لَهُ عِندَ رَبِّهِ دَرَجَةٌ لَا یَبْلُغُهَا بِعَمَلِهِ فَیُبْتَلَى فِی جَسَدِهِ أَوْ بِمُصِیبَةٍ فِی مَالِهِ أَوْ بِمُصِیبَةٍ فِی وُلْدِهِ فَإِنْ هُوَ صَبَرَ بَلَّغَهُ اللَّهُ إِیَّاهَا»؛ گاهی برای بندهای نزد خداوند درجه و مقامی است که
نمیتواند بهوسیلة اعمال به آن مقام دست یابد، پس خداوند او را به بیماری در بدنش، یا به مشکلی در مالش، یا به مصیبتی در فرزندش مبتلا میکند و اگر او صبر کند، خداوند او را به آن مقام میرساند. یعنی چه؟ یعنی ما باید سختیهای زندگیمان را مثل آسانسورهای معنوی خدا بدانیم که کمکحالمان هستند تا ما را به طبقاتی برسانند که با پای عمل عادی خود، هرگز به آنجا نمیرسیم.
پیلههای زندگی
این قانون شگفتانگیز، در تمام زوایای زندگی زنانۀ ما ساری و جاری است و درک آن میتواند نگاه ما را به رنجهایمان تغییر بدهد. بیایید با هم چند نمونه از این پیلهها و پروانهها را مرور کنیم.
پیله مادرشدن؛ از بارداری تا بیخوابیهای شبانه
یکی از مهمترین پیلههای زندگی ما زنان، پیلهٔ مادرشدن است؛ مرحلهای که قرار است پروانههای زیبایی را به دنیا بیاوریم. فرض کنیم در دوران سخت بارداری و ویار هستیم، بدنمان سنگین میشود، حالت تهوع امانمان را میبرد، خلقوخویمان بههم میریزد، اعصابی هم برایمان باقی نمانده و هر روز با یک چالش جدید روبهرو هستیم. این یک عُسر و سختی بزرگ است. اما یُسر و آسانی آن در دل همین سختی قرار دارد. هر لگدی که جنین در شکممان میزند، هر تکانی که میخورد، نوید همان آسانی شیرین، یعنی در آغوشگرفتن فرزندمان را میدهد. همۀ ما قبول داریم که حتی لگدزدن هم شیرین است! گاهی لذت ما مادران در همان تکانخوردنها و شنیدن صدای ضربان قلب فرزندمان نهفته است. این سختی را به جان میخریم، چون میدانیم در انتهای آن، بزرگترین لذت عالم در انتظارمان است.
مادری تعریف میکرد: «بچههای دوقلو داشتم که ۲ساله بودند، یکی پسر و یکی دختر. این دو تا فرشتۀ کوچولو، از اول شب تا صبح، انگار مسابقۀ بیخوابی گذاشته بودند. هرکدام بهانهای داشتند. یکی گریه میکرد، یکی دلش شیر میخواست، دیگری پتویش را گمکرده بود، یکی تب داشت، دیگری دندان در
میآورد. من مانده بودم و دو تا بچۀ بیخواب. شبها برایم تبدیل به کابوس شده بود. یک شب که از شدت خستگی داشتم دیوانه میشدم، ناگهان چشمم به آیۀ «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» افتاد که روی یک تابلو در اتاق نوشته بودم. همان لحظه به خودم گفتم: این عُسر و سختی که الان میکشم، یُسر و آسانیاش کجاست؟ همان شب، بچهها را که دیدم بعد از کلی گریه بالاخره بهخواب رفتهاند، مانده بودم و سکوت شب. دلم گرفت. دلم برای خودم سوخت. ولی یک مرتبه، یک آرامش عجیبی به دلم نشست. گفتم خدایا! شاید یُسر همین است که من طاقت بیاورم و این بچهها را درست تربیت کنم. شاید این بیخوابیها برای این است که من قدر لحظات آرامشم را بیشتر بدانم. شاید این سختی دارد به من صبر میدهد برای روزهای سختتر زندگیام.»
چه نگاه عمیقی! او درست متوجه شده بود. آن مادر، یُسر را در دل همان عُسر یافته بود. آسانیِ پختگی شخصیت، صبر و قدرشناسی، در دل همان شبهای سخت و بیخوابی متولد میشود.
پیله مشکلات اقتصادی و فرهنگی
بیایید به یک پیلهٔ دیگر هم نگاه کنیم؛ پیلهٔ مشکلات اقتصادی. گاهی فشار معیشت آنقدر زیاد میشود که نفس را در سینه حبس میکند. ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه خانواده، قسطهای عقبافتاده، خالیشدن حساب بانکی و هزار مسئلۀ دیگر که طاقتفرساست. این عُسر بزرگی است. اما یُسر آن کجاست؟ در دل همین سختیهاست. خدایی که در قرآن وعده داده «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»، حتماً گشایشی قرار میدهد. اما آن گشایش فقط پول و ثروت نیست. گاهی یُسر در چیزهای دیگری است که در نگاه اول به چشم نمیآید. مثلاً گاهی همین تنگدستی، باعث میشود دستهایمان را بیشتر بهسوی خدا بلند کنیم و با او راز و نیاز کنیم. گاهی باعث میشود قدر نعمتهای کوچک را بیشتر بدانیم و از اسراف و زیادهخواهی دست برداریم. گاهی وسیلهای میشود برای اینکه بفهمیم چه دوستانی واقعی و چه کسانی اهل دل هستند. خیلی وقتها بوده که سختی مالی، آدمها را به هم نزدیکتر کرده و روابط عاطفی را عمیقتر ساخته است.
اگر در تنگنای مالی هستیم، بهجای ناامیدی، به این آیه پناه ببریم. این آیه را به خانههایمان
معرفی کرده؛ اینکه این سختی را به فرصت تبدیل کنید و بهجای ناامیدی و اضطراب، به خانوادهتان امید بدهید. این آیه را بنویسید و به درب یخچال بچسبانید. هربار که چشمتان به آن میافتد، به خود و خانوادهتان یادآوری کنید که این دوران نیز میگذرد و پس از هر سختی، گشایشی است. این امیدبخشی شما، همان صبر و مقاومتی است که شرط رسیدن به یُسر الهی است و البته خود یک فرصت است. فرصتی برای یادگرفتن قناعت، خلاقیت در مدیریت خانه، آموزش صرفهجویی به فرزندان، پیداکردن لذتهای ساده و غیرمادی. شاید باورتان نشود اما بسیاری از کسبوکارهای خانگی موفق، از دل همین نیازها و سختیهای مالی متولد شدهاند.
یا در مسائل فرهنگی. وقتی میبینید به خاطر حفظ حجاب و عفتتان در دانشگاه یا محیط کار تحت فشار هستید، تنها میمانید یا مورد تمسخر قرار میگیرید، این یک عُسر بزرگ است. اما در دل همین سختی، یُسر و آسانی عزت نفس، استحکام شخصیت و افتخار به بندگی خدا نهفته است. شما در این سختی، تبدیل به یک الگوی زنده و پرچمدار بیصدا برای ارزشهای الهی میشوید و این مقامی است که در آسایش و راحتی به دست نمیآید.
بهجای ناامیدی از مشکلات فرهنگی جامعه، بدانید که همین سختیها زمینهساز رشد، خلاقیت و شکوفایی نیروهای مؤمن خواهد بود. وقتی عرصه تنگ میشود، انسان برای مبارزه راههای جدید و خلاقانهای پیدا میکند. این همان فرصتی است که در دل سختیها نهفته است.
پیلهٔ زندگی مشترک؛ ساختنِ ما از من و تو
بسیاری از خانمهای جوان از مشکلات و اختلافات اوایل زندگی مشترک گله دارند. اما نباید فراموش کرد که این مشکلات و اختلافات کاملاً طبیعی هستند. دو انسان با دو فرهنگ و دو دیدگاه متفاوت، زیر یک سقف آمدهاند و این دوره، دورهٔ عُسر و ساختن است، دورهٔ تراشیدن خودخواهیها و تبدیل «من و تو» به «ما». اگر این سختیها را با صبر، گفتوگو و گذشت تحمل کنید، به یُسر و
آسانی تفاهم، همدلی و آرامش خواهید رسید. بسیاری از زوجهایی که سالها با هم زندگی کردهاند و به تفاهم عمیقی رسیدهاند، شهادت میدهند که آن تفاهم، حاصل سالها کنارآمدن و تحمل سختیها بوده است. این آسانیِ بزرگ، در دل همان عُسر اوایل زندگی نهفته بوده است.
اگر این روزها با همسرتان اختلاف دارید و دلتان گرفته، بدانید که این عُسر، دارد زمینه را برای یک یُسر بزرگ آماده میکند. آن یُسر، رسیدن به درک متقابل و آرامشی است که با هیچ چیز عوض نمیکنید. دست از تلاش برندارید، با هم حرف بزنید، از خدا کمک بخواهید و بدانید که بعد از این شبِ تار، صبحی روشن در راه است.
پیلۀ سی سالگی به بعد
و اما پیلهٔ آخر؛ پیلهٔ سن. خواهران عزیزی که سنین ۵۰، ۶۰ سالگی و بالاتر را پشت سر گذاشتهاید، شاید گاهی از دسترفتن جوانی، کمشدن توان جسمی، یا تنهایی غصه دار شوید. اینها عُسرهایی است که باید از آن عبور کنیم. اما یُسر و آسانی آن کجاست؟ در این سنین، تجربهای انباشته دارید که میتوانید چراغ راه دیگران باشید. فرصت بیشتری برای عبادت، تفکر، دعا و انس با قرآن دارید. میتوانید برای فرزندان و نوههایتان مادری کنید و آنها را از تجربیات ارزشمندتان بهرهمند سازید. در این سنین، شما به گنجینهای از صبر و معرفت تبدیل شدهاید که میتوانید برای اطرافیانتان مایه برکت و آرامش باشید. این همان یُسری است که در دل عُسر پیری نهفته است. قدر این سالها را بدانید و از آنها برای نزدیکتر شدن به خدا و خدمت به خلق خدا استفاده کنید.
سخن پایانی
خواهران عزیز! در پایان این سفر معنوی، بیایید این آیه را به عنوان بزرگترین هدیۀ این ماه مبارک با خود به خانههایمان ببریم: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا».
هیچگاه ناامید نشویم. هر سختی، نوید آسانی درون خود را دارد. هر تاریکی، حامل نوری است که در دل آن نهفته. هر فشاری، ما را برای پروازی بلندتر آماده میکند. خداوند مهربان هرگز بندگانش را فراموش نمیکند. او با ماست و وعدهاش حق است.
خدایا! به همۀ ما توفیق ده تا در سختیها صبور باشیم و یُسر و گشایش تو را در دل همان سختیها مشاهده کنیم. پروردگارا! تمام گرفتاریها و مشکلات
مادی و معنوی ما را به آسانی و گشایش مبدل فرما و به ما آنچنان صبر و بصیرتی عطا نما که همواره، نور یُسر را در دل تاریکی عُسر مشاهده کنیم.
عیدتان هم پیشاپیش مبارک باشد و دلهایتان سرشار از امید به رحمت بیپایان الهی.
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.