در مکتب امامین انقلاب پناهگاه معنایی ندارد!
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، در روزها و لحظاتی که هر آن احتمال این بود که بار دیگر آسمان شهر زیر آتش دشمن بلرزد و صدای انفجار، سکوت کوچهها را بشکند، بسیاری از دلسوزان از رهبر شهید انقلاب خواستند برای حفظ جان خویش به پناهگاهی امن برود. اما او پاسخی داشت که ریشه در مکتب الهی داشت و بر همان سیره امام خمینی بود؛ مکتبی که رهبری را از مردم جدا نمیدانست و امنیت را امتیازی شخصی برای او قائل نبود.
این سیره اولیاء خدا است که «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» مردان خدا در تلاطم و تهاجم اولیاء شیطان و هجمات زمان چون کوه می ایستند و هرگز ذره ای هراس به دل راه نمی دهند. و خوفی که در مسیر باطل نباشد سرانجامی جز «و ما یخافون الا الله» ندارد.
امام خامنه ای شهید، باور داشت رهبری در روزهای آرام معنا نمیشود، بلکه در روزهای خطر و اضطراب معنا مییابد؛ همان روزهایی که مردم زیر بمباران و موشکباران ایستادگی میکنند. از همین رو، پیشنهاد پناهگاه را نپذیرفت و ترجیح داد همانجا بماند که مردم ایستادهاند؛ در دل همان خطرهایی که ملت نیز با آن روبهرو بودند.
این روحیه، ادامه همان راهی بود که امام خمینی در سختترین سالهای جنگ تحمیلی نشان داده بودند. در اواخر جنگ، هنگامی که تهران زیر باران موشکهای دشمن قرار داشت و روزانه چندین موشک به شهر اصابت میکرد، بسیاری از ساکنان تهران و شمیران شهر را ترک کرده بودند. با این حال، امام خمینی هیچ تغییری در زندگی و برنامههای روزانه خود ایجاد نکردند. حتی محل نشستنشان در اتاقی که پشت شیشه قرار داشت تغییر نکرد و تنها اقدامی که انجام شد چسباندن نوار چسب بر شیشهها برای جلوگیری از شکستن آنها بود. در همان ایام پناهگاهی در نزدیکی محل اقامت ایشان ساخته شد، اما امام هرگز حتی یکبار نیز به آن پناهگاه نرفتند.
یاران و پاسداران بیت نیز بارها از ایشان خواستند در زمان موشکباران به پناهگاه بروند. پاسخ امام اما ساده و در عین حال عمیق بود: «جای من خوب است؛ شما اگر میخواهید بروید.» گویی میخواستند بگویند جان رهبر از جان مردمی که در کوچهها و خانههای خود زیر آتش دشمن ایستادهاند، عزیزتر نیست.
روزی که برخی پزشکان و اطرافیان دوباره بر این موضوع اصرار کردند، امام با صراحت فرمودند: «من چگونه از پناهگاه استفاده کنم در حالی که همسایه من به خاطر من خانهاش ویران شود یا پاسدار محافظ من تکهتکه شود؟ آخر مگر میتوانم به پناهگاه بروم؟» این سخن، نه تنها بیان یک تصمیم شخصی، بلکه بیان یک مکتب بود؛ مکتب بی بدیل امامین انقلاب!
آرامش و توکل ایشان در همان روزها نیز زبانزد بود. در حالی که هواپیماهای دشمن بر فراز جماران پرواز میکردند و صدای تیراندازی و شکستن دیوار صوتی فضای منطقه را پر کرده بود، امام با آرامشی شگفتانگیز یا در اتاق مشغول عبادت و مطالعه بودند و یا در حیاط قدم میزدند؛ چنان آرام که گویی هیچ حادثهای رخ نداده است.
رهبر شهید انقلاب نیز در همان مسیر گام برداشت؛ مسیری که از امام آموخته شده بود. او نمیخواست امنیتی داشته باشد که سهم مردمش نبود. نمیخواست در پناهگاهی امن بنشیند، در حالی که ملت زیر آتش دشمن ایستادهاند. از همین رو، پناهگاه را نپذیرفت و در کنار مردم ماند؛ همانگونه که امام خمینی در سختترین روزها کنار مردم ایستادند.
و چنین بود که نام او در امتداد همان سنت ایستادگی و همدلی ثبت شد؛ سنتی که میگوید رهبر این ملت، پیش از آنکه فرمانده باشد، همدرد و از دل مردم است و پیش از آنکه در پی امنیت خویش باشد، در کنار رنج و مقاومت ملت خود میایستد و این است رسم ولی الهی.