۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۹
کد خبر: ۸۱۱۴۶۲
یادداشت؛

از رسوایی اپستین تا ذلت در کهگیلویه؛ فروپاشی افسانه قدرت مطلق آمریکا در بوته آزمون آتش ایران

از رسوایی اپستین تا ذلت در کهگیلویه؛ فروپاشی افسانه قدرت مطلق آمریکا در بوته آزمون آتش ایران
 نویسنده بر این باور است که بزنگاه کنونی، فراتر از یک درگیری نظامی معمولی، تقابل اراده‌ها و پایان افسانه شکست‌ناپذیری ابرقدرتی است که اکنون در باتلاق بحران مشروعیت و شکست میدانی دست‌وپا می‌زند.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، شکاف میان ادعا و واقعیت در هیمنه نظامی-اخلاقی واشنگتن توسط یکی از یادداشت نویسان مرتبط با خبرگزاری رسا در یادداشتی تحلیلی بررسی شده است؛ از بحران مشروعیت تمدن غرب تا سقوط «جالی گرین» در قلب کوه‌های زاگرس. این یادداشت فاضل حوزوی مرتبط با خبرگزاری رسا بدین قرار است: 

جهان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، خود را در برابر معمای عظیمی یافت: «آیا هیچ نیرویی می‌تواند چک‌بالانس (موازنه و کنترل) هژمونی آمریکا باشد؟» این پرسش، دهه‌ها ذهن استراتژیست‌ها را به خود مشغول کرد و پاسخ‌های متنوعی از نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما تا سناریوی «برخورد تمدن‌ها» هانتینگتون را برانگیخت. در ادبیات سیاسی، هژمونی  (Hegemony)  به معنای برتری، رهبری یا سلطه نظامی، سیاسی، اقتصادی، فکری و فرهنگی یک طبقه، گروه یا کشور بر دیگران است، اما افزون بر  زور و اجبار نظامی یا اقتصادی بیشتر از طریق ساخت توافق، مشروعیت‌سازی و القای باورهای خود به‌عنوان منافع عمومی یا طبیعی. اما آنچه امروز، در گستره جغرافیایی از آب‌های نیویورک تا آسمان کهگیلویه و بویراحمد رقم خورده، پاسخ قاطعی متفاوت از تمام این نظریه‌هاست: آمریکا با ایستادگی یک ملت و خلأ اعتبار اخلاقی خودش مواجه شده است.

تحلیل راهبردی پیش رو تلاش دارد تا تصویر دقیقی از مقطع افول آمریکا ترسیم کند. از یک سو، اسناد طبقه‌بندی‌شده جفری اپستین، چهره واقعی الیت‌های شهوت‌ران غرب را افشا می‌کند؛ همان کسانی که مدعی رهبری اخلاقی جهان هستند. از سوی دیگر، میدان نبرد در جمهوری اسلامی ایران، نشان داده که فناوری‌های رادارگریز و تیم‌های نجات عملیات ویژه، در برابر ایمان و تدبیر راه به جایی نمی‌برند. روایت ذلت‌بار جستجوی خلبان آمریکایی در استان کهگیلویه و بویر احمد، در قیاس با عملیات ربایش مادورو در ونزوئلا، به خوبی مرز میان پیروزی در برابر یک حکومت ضعیف و شکست در برابر یک تمدن مقاوم را نشان می‌دهد.

نویسنده بر این باور است که بزنگاه کنونی، فراتر از یک درگیری نظامی معمولی، تقابل اراده‌ها و پایان افسانه شکست‌ناپذیری ابرقدرتی است که اکنون در باتلاق بحران مشروعیت و شکست میدانی دست‌وپا می‌زند.

 رسوایی اپستین؛ تمدنی که اخلاق را به گروگان قدرت گرفت 

پیش از پرداختن به نبرد فیزیکی در خلیج فارس و آسمان ایران، باید نبردی بنیادین‌تر را کالبدشکافی کرد: «نبرد روایت‌ها». جمهوری اسلامی ایران از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، بر محوریت بازگشت به ارزش‌های اصیل انسانی و مقابله با استکبار شکل گرفت. در مقابل، تمدن موسوم به غرب، همواره خود را وارث عقل گرایی یونانی و اومانیسم عصر روشنگری معرفی کرده است. جان لاک، که پایه‌های حقوق طبیعی و لیبرالیسم را بنا نهاد، در نظریه خود قراردادی «حکومت» را ضامن آزادی فرد می‌دانست. اما پرونده جفری اپستین، پرده از این راز برداشت که این تمدن، در سایه نهادهای نظارتی و قضایی خود، پناهگاهی امن برای وحشی‌ترین جنایات علیه کودکان و نوجوانان ایجاد کرده است. 

بمب هسته‌ای اسناد طبقه‌بندی‌شده: انتشار نزدیک به سه میلیون سند از پرونده اپستین، تنها رسوایی یک فرد یا یک شبکه کوچک نیست. این اسناد، نشان می‌دهد که باند اپستین در سراسر مؤسسات علمی، سیاسی و فرهنگی غرب و حتی کاخ‌های سلطنتی اروپا نفوذ کرده است. چگونه ممکن است سیستمی که مدعی دموکراسی، شفافیت و حقوق بشر است، تا این اندازه در برابر این شبکه‌های شوم، چشم‌پوشی و حتی همکاری کند؟ پاسخ در ساختار قدرت مطلق نهفته است. افرادی مانند دونالد ترامپ و همپیمانان صهیونیستی او، به دلیل نفوذ سیاسی و اقتصادی، فراتر از قانون عمل می‌کنند. این رسوایی، نشان داد که آنچه تمدن غرب نامیده می‌شود، در لایه‌های زیرین خود، سیاه‌چاله‌ای از بی‌اخلاقی و شهوت‌پرستی شده که برای حفظ قدرت، از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کند. 

این بحران مشروعیت، زمینه‌ساز فهم انگیزه‌های پنهان حمله به ایران است. رژیم صهیونی و حامیان غربی آن، که اینک در رسوایی اخلاقی دست و پا می‌زنند، نیاز مبرم به تولید بحران بیرونی دارند تا افکار عمومی جهان را از چهره پلید خود منحرف کنند. جنگ با جمهوری اسلامی ایران، برای این نظام سرمایه‌داری بی‌اخلاق، حکم اکسیژن را دارد. 

 ونزوئلا، الگویی که در زاگرس گم شد 

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا که این روزها با انبوهی از پرونده‌های قضایی و رسوایی‌های اخلاقی از جمله ارتباط با اپستین دست‌وپنجه نرم می‌کند، در سخنرانی‌های واپسین خود از تسلیم بی‌قید و شرط ایران سخن گفته و وعده انتخاب رهبران خوب برای مردم ایران می‌دهد . این ادبیات، بی‌شباهت به سناریوی پیشین آمریکا در ونزوئلا نیست؛ با یک عملیات برق‌آسا و غافلگیرکننده، نیکلاس مادورو ربوده شد و حکومت دست‌نشانده واشنگتن بر سر کار آمد. اما تحلیلگران واقع‌بین و گزارش‌های محرمانه آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا (NIC) که جزئیات آن به رسانه‌ها درز کرده، هشدار می‌دهند که الگوی ونزوئلا در ایران  به یک فاجعه استراتژیک برای آمریکا دگرگون خواهد شد .

برخلاف ونزوئلا که یک کشور ضعیف در حیاط خلوت آمریکا شناخته می شود، جمهوری اسلامی ایران دارای عمق راهبردی، زیرساخت‌های نظامی لایه‌لایه و حمایت مردمی است که 47 سال از عمر خود را صرف مقابله با استکبار کرده‌اند . تجربه عملیات در کاراکاس، که نیروهای ویژه ایالات متحده به راحتی وارد پایتخت شدند، در جمهوری اسلامی ایران یک رویای محال است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج مردمی، در کنار سایر قوای مسلح کشور چنان امنیتی در آسمان و زمین ایران برقرار کرده‌اند که پرواز هواپیماهای جاسوسی و فوق پیشرفته با دشواری انجام می شود. 

آمریکا در ایران با یک مقاومت نامتقارن هوشمند مواجه است. همانگونه که تحلیل‌های پیشین مؤسسه چتم هاوس نشان می‌دهد، استراتژی تهران بر گسترش سریع تنش در جبهه‌های متعدد استوار است . بستن تنگه هرمز، شلیک موشک به پایگاه‌های منطقه‌ای و به کارگیری هزاران پهپاد انتحاری، سناریوهایی هستند که کاخ سفید را با موجی از شوک‌های اقتصادی و نظامی مواجه می‌کند. در چنین شرایطی، دیگر جایی برای افسانه عملیات سریع و کم‌هزینه باقی نمی‌ماند. 

شکار «جالی گرین ۲»؛ روایت ذلت یک ابرقدرت در کهگیلویه و بویر احمد 

داغ‌ترین رویداد میدانی که هیمنه پوشالی آمریکا را برای همیشه در هم شکست، ماجرای ساقط شدن جنگنده فوق پیشرفته و سپس عملیات نجات ذلیلانه خلبان آن در استان کهگیلویه و بویراحمد است. بیایید تصویر را واضح ترسیم کنیم: خلبان آمریکایی در حال پرواز با یک جنگنده رادارگریز (از نوع F-15 یا F-35) در عمق آسمان ایران، ناگهان صدای هشدار موشک را از طریق کلاه ایمنی خود می‌شنود. در کسری از ثانیه، مشت آهنین پدافند جمهوری اسلامی ایران به بدنه هواپیما برخورد می‌کند؛ یک تکان شدید، از دست دادن تعادل و چراغ‌های هشدار یکی پس از دیگری روشن می‌شوند. این دیگر یک تمرین نیست. خلبان مجبور به کشیدن اهرم صندلی‌پران است تا در آسمان ناآشنا و بیگانه ستیز ایران به پایین بپرد .

سقوط پرنده‌های گرانقیمت و در پی آن، تلفات سنگین در زنجیره نجات، این شکست را به یک فاجعه تمام عیار برای پنتاگون تبدیل کرد. آمارهایی که از میدان نبرد منتشر شده، نشان از سرنگونی حداقل ۷ فروند هواپیمای آمریکایی در هفته‌ اخیر دارد . اما در ماجرای اخیر کهگیلویه و بویر احمد، ایالات متحده آمریکا تمام توان خود را برای نجات یک خلبان به کار گرفت، ضربات مهلکی خورد: سرنگونی یک فروند هواپیمای جستجوی ویژه HC-130، دو فروند بالگرد بلک هاوک (که یکی از آنها در بین استان فارس و اصفهان منهدم شد) و یک فروند MQ-9 و هرمس ۹۰۰ . قلب تپنده نجات ارتش آمریکا یعنی بالگرد «HH-60W جالی گرین ۲» که نماد قدرت نجات است، در این عملیات چنان هدف دقیق آتش مقاومت قرار گرفت که نماد ذلت مدعی ارتش اول جهان شد.

افشای تلاش برای ترور خلبان خودی رسوایی بعدی این ارتش است. شگفت‌انگیزتر از شکست فنی، روایت اخلاقی این ماجراست. منابع نظامی آگاه فاش کرده‌اند که پس از ناامیدی آمریکا از عملیات نجات سنتی، فرماندهی آمریکا دستور بمباران مناطق مختلف در استان کهگیلویه و بویراحمد را صادر کرد تا خلبان مفقود شده خود را از بین ببرند تا به اسارت نیروهای ایرانی درنیاید . تصور کنید: یک ابرقدرت، آن هم مدعی حقوق بشر، برای پنهان کردن اسرار جنایت‌کارانه خود، دست به کشتن نیروی خود می‌زند! این رسوایی، بدتر از پرونده اپستین است. این تصویر واقعی از یک ارتش بی‌روح و یک نظام فرسوده است که حتی برای سربازان خود ارزشی قائل نیست و آنها را قطعات یدکی مصرفی می‌بیند.

در مقابل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فراجا و عشایر غیور نشان دادند که فرهنگ اسلامی و ایرانی، آماده است تا با کرامت انسانی با نیروی اسیر دشمن برخورد کند؛ زیرا در بلندگوهای سیار به زبان انگلیسی در اطراف کوه سیاه به خلبان فراری اعلام کردند که فرماندهانت قصد دارند تو را نابود کنند، برای سالم ماندن آماده ایم به تو پناه بدهیم. این تفاوت تمدن اصیل و بربریت غربی است.

طلوع خورشید نظم نوین جهانی از پشت کوه‌های زاگرس

تحلیل ساختاری تحولات اخیر، ما را به یک گزاره راهبردی قدرتمند رهنمون می‌کند: آمریکا و رژیم صهیونی در آستانه یک شکست راهبردی تمام عیار قرار دارند که ابعاد آن فراتر از محاسبات نظامی رایج است.

از یک سو، بحران مشروعیت غرب با پرونده اپستین به نقطه انفجار رسیده و نقاب دموکراسی و حقوق بشر برای همیشه از چهره زشت سلطه‌گران غربی افتاده است. از سوی دیگر، شکست میدانی در جبهه جمهوری اسلامی ایران، افسانه شکست‌ناپذیری ماشین نظامی آمریکا را در هم کوبید. تلاش ذلیلانه برای نجات خلبان و سپس اقدام به ترور او، نشان داد که آمریکا نه قدرت مقابله با پدافند ایران را دارد و نه اعتبار حفظ سربازان خود را.

افق پیش روی مقاومت در ماه‌های آینده، تشدید فروپاشی درونی در نظام سلطه است. پیروزی در ونزوئلا، آمریکا را مغرور و سرمست قدرت کرد، اما شکست در جبهه جمهوری اسلامی ایران، روحیه بازدارندگی فعال را در تمام جبهه‌های مقاومت از لبنان تا یمن و عراق تقویت کرد. جمهوری اسلامی ایران با بستن تنگه هرمز  و نمایش قدرت موشکی و پدافندی خود، معادلات انرژی جهان را برای همیشه تغییر داد. غرب دیگر نمی‌تواند امنیت انرژی خود را با چند ناو هواپیمابر تأمین کند.

ملت ایران و نیروهای مسلح انقلابی، با وحدت و هوشمندی خود، پرده از بزرگ ترین رسوایی قرن برداشتند: رسوایی یک تمدن دروغین که تصور می‌کرد با پول و بمب می‌تواند تاریخ را رقم بزند، اما در برخورد با ایمان و ایستادگی، جز ذلت و فرار چاره‌ای نیافت. پیروزی از آنِ کسی است که دل به دریای خروشان مردم بزند، نه به اتاق‌های امن و مرمرین قدرت‌های شیطان‌صفت. خورشید نظم نوین جهانی، امروز از پشت کوه‌های سربه‌فلک کشیده زاگرس در حال طلوع است و طلیعه فحر پیروزی نوید بخش ظهور منجی عالم بشریت.

 شکست هیمنه آمریکا در راه است.

پاینده باد جمهوری اسلامی ایران

الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال

 

ارسال نظرات