چارچوب های نظری در تحلیل پیام رهبر معظم انقلاب
حجت الاسلام والمسلمین دکتر سلطانیه، عضو هیئت علمی دانشگاه رضوی در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان پیرامون نخستین پیام مکتوب رهبر معظم انقلاب به تحلیل آن از منظر چارچوب های نظری پرداخت و ضمن سخن از استمرار انقلاب، مفهوم جمهوریت، در جمع بندی به شکست محاسباتی دشمن اشاره کرد.
متن این گفت و گو از قرار زیر است:
رسا: اولین پیام مکتوب رهبر معظم انقلاب اسلامی در چه چارچوبی قابل تحلیل است؟
حجت الاسلام دکتر سلطانیه: برای تحلیل این پیام، بر اساس ذهنیت نگارنده، باید به سه چارچوب نظری توجه کرد:
الف) چارچوب هویتی: بازتعریف نقش رهبری در یک نظام ایمانی است.
در اندیشه اجتماعیِ اسلامی، رهبران الهی وظایف خطیری در قبال جامعه دارند که مهم ترین آنها:
- تولید هویت جمعی؛
- ترسیم افق و غایت حرکت اجتماعی؛
- ایجاد احساس امتداد تاریخی از گذشته تا آینده.
«بازتولید هویت جمعی» کارکرد بسیار زیادی در پیشبرد یک نظام سیاسی دارد. اساسا هویت یک امر قراردادی نیست، بلکه ریشه در فطرت دارد، با وحی هدایت میشود، و در تاریخ تحقق مییابد.
از همین رو، پیام آغازین رهبر انقلاب اسلامی، هویت جمعی را بر اساس ایمان تعریف کرد و نسبت میان فرد و امت را تبیین نمود و از همه مهم تر، یک «ما»ی اخلاقی ـ تاریخی را طراحی کرد. بنابراین چنین پیامی هویت را نهتنها توصیف، بلکه ایجاد میکند. مانند نقطه شروعی که جهتگیری یک جمع را از «مردمِ پراکنده» به «امتِ صاحبرسالت» تبدیل میکند.
ب) چارچوب جامعهشناسی انقلاب با رویکرد اسلامی
در الگوی اسلامی، انقلاب صرفاً یک واقعه سیاسی نیست؛ بلکه تحول در ارزشها و جهتگیریهای زندگی جمعی تعریف میشود. بنابراین این پیام «نقشه مسیر ارزشهای جمهوری اسلامی ایران» را تعیین کرده است. تثبیت این نکته که انقلاب یک حرکت ارزشی- اخلاقی-معنوی است، نه صرفاً تغییر پارادایم قدرت از یک رهبر به رهبر دیگر. بیانگر معیارهایی است که نشان میدهد جامعه در کدام مرحله از سیر تکامل انقلابی خود از بدو تاسیس قرار دارد. به عبارت دیگر، تغییر رهبران در این انقلاب، به معنای تغییر ماهوی پارادایم های شکل گرفته نخواهد بود. رهبر شهید ادامه دهنده همان مسیر رهبر کبیر و موسس بوده است و رهبر جدید هم پیش برنده همه مبانی، اهداف و مولفه های رهبر شهید.
«نقش ارزشها» در جامعه ایمانی بسیار زیاد است؛ جامعه تنها زمانی جامعه ایمانی است که ارزشها در آن اصالت داشته باشد، کنشهای جمعی براساس خیر، حق و عدالت شکل گیرد و غایت اجتماعی رضای الهی باشد. بنابراین نظام ارزشها تعریف شده است، اولویتها معین شده است، خطوط انحراف را گوشزد کرده است. بنابراین پیام آغازین یک «منشور ارزشی» است.
ج) چارچوب تمدن و تاریخ در علوم انسانی اسلامی
پیام آغازین رهبر را در امتداد نظریهای دید که تاریخ را دارای غایت و مقصد الهی میداند.
پس این پیام، نقطهی اتصال «واقعیت موجود» به «آینده مطلوب» باید باشد. کارکرد آن، تعریف مسیر تمدنی از اصلاح فرد به اصلاح جامعه، سپس ساخت نظام و در ادامه، تحقق جامعه الهی خواهد بود. بنابراین این پیام، بهمثابه «نقطه عزیمت حرکت تمدنی» است. در نگاه تاریخباورِ اسلامی، جامعه موجودی ایستا نیست؛ بلکه موجودی «در مسیر» است؛ موجودی که آغاز دارد، راه دارد و غایت. پس پیام آغازین رهبر انقلاب اسلامی، نقش «تعیین مقصد»، «پیوند گذشته و آینده» و «جهتدهی به حرکت تاریخی» را بر عهده دارد. این چارچوب، پیام را به سطح تمدنی ارتقا میدهد، و از یک پیام صرفا سیاسی خارج میکند.
رسا: این که مسیر انقلاب مستمر است، چگونه برداشت میشود؟
حجت الاسلام دکتر سلطانیه: این گزاره را در چهار سطح می توان معنا کرد:
الف. پویاییِ دائمی جامعه ایمانی؛ در قرآن، جامعه مؤمنان موجودی پویا معرفی میشود: «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ». حرکت رو به جلو متوقف نمیشود. در نتیجه، انقلاب یک فرآیند است، نه واقعه یا رخداد. در اندیشه اسلامی، انقلاب برای تغییر در جهتگیری اخلاقی جامعه، بازگشت به فطرت و حرکت به سوی تحقق ارزشهای توحیدی شکل میگیرد. بخلاف جامعهشناسی مدرن که انقلاب اغلب به تغییر قدرت، جابهجایی نخبگان یا تحول ساختارهای سیاسی تعریف میشود.
از این منظر، انقلاب نمیتواند پایان یابد؛ زیرا اخلاق، عدالت، معنویت و تربیت پایانپذیر نیستند.
ب. انقلاب یک تحول ارزشمحور است؛ در نگاه اسلامی، انقلاب زمانی پایان مییابد که:
- ظلم کاملاً ریشهکن شود ؛
- جامعه به عدالت کامل برسد ؛
- ارزشهای توحیدی در سطح ساختارهای اجتماعی نهادینه شود.
از آنجا که این اهداف همواره در حال تحقق و نیازمند تکامل مستمر هستند، پس انقلاب ذاتاً پایانپذیر نیست.
ج. استمرار انقلاب، یعنی استمرار جهاد اجتماعی.
بر اساس مبانی معرفتی، هر جامعه برای رشد اخلاقی، ایمانی و تمدنی نیازمند «جهاد اجتماعی» است. جهاد یعنی کار، تلاش، اصلاح، ساختن و استقامت که این فرآیند بهطور ذاتی پایانی ندارد. این تلاش برای تحقق حق، عدالت و تقوا همیشه ادامه دارد. به دیگر عبارت، در منظومه اسلامی، جهاد یک مفهوم نظامی صرف نیست؛ بلکه فرایند دائمی ساخت، اصلاح و پاکسازی جامعه از ظلم و فساد است. پس استمرار انقلاب یعنی استمرار این جهاد:
- جهاد علمی برای تولید علوم انسانی؛
- جهاد فرهنگی برای ساخت انسان مؤمن؛
- جهاد اجتماعی برای عدل؛
- جهاد تمدنی برای ساخت ساختارهای حقمدار.
بنابراین از آنجا که ساخت انسان و جامعه هیچگاه پایان نمییابد، انقلاب نیز پایانپذیر نیست.
د. استمرار انقلاب به معنای گذار تمدنی؛ انقلاب مراحل زیر را طی میکند:
1. بیداری و آگاهی. 2. اقامه قسط و نفی ظلم با ایجاد دولت. 3. تأسیس ساختارها و ایجاد نظام ارزشی. 4. تحقق جامعه ایمانی با جامعه سازی. 5. حرکت به سمت تمدن الهی
از این منظر، مسیر انقلاب، روند تدریجی عبور جامعه از مرحله ای به مرحله بالاتر است و این روند نمیتواند یکباره یا کوتاهمدت باشد. بنابراین انقلاب زمانی پایان مییابد که تمدن الهی برپا شود و این یک فرایند چندنسلی است.
در پایان، اولا این پیام، سندی برای بازتعریف هویت و ترسیم افق تمدنی است. و ثایا انقلاب، نه یک واقعه پایانپذیر، بلکه فرایند دائمیِ رشد معنوی، اخلاقی، اجتماعی و تمدنی جامعه است. به همین دلیل، مفهوم «استمرار انقلاب»، یک اصطلاح سیاسی نیست؛ بلکه در انسانشناسی دینی ریشه دارد. این نگاه، انقلاب را نه لحظهای گذرا، بلکه مسیری طولانی و پیوسته میداند.
رسا: چرا این پیام را (بخصوص با توجه به تأکید معظم له بر بسته ماندن تنگه) میتوان یک «شکست محاسباتی برای ترامپ» تحلیل کرد؟ لطفاً ابعاد این مسئله را باز کنید.
حجت الاسلام دکتر سلطانیه: این تحلیل را در دو بخش ارائه میدهم:
۱. تقابل واقعیت اجتماعی با حقیقت
- شکاف بین واقعیت و تصویر: یکی از جنبههای کلیدی در تحلیلهای جامعهشناختی، بررسی شکاف بین واقعیتهای اجتماعی و روایتی است که توسط رسانهها یا کنشگران سیاسی به جامعه عرضه میشود. در مورد ترامپ، او اغلب تصویری از قدرت مطلق، پیشبینیناپذیری و توانایی تغییر معادلات جهانی به نمایش میگذارد. اما زمانی که این تصویر با واقعیتهای میدانی (مانند تحولات منطقهای یا بینالمللی) همخوانی پیدا نکند، نوعی «شکست محاسباتی» در روایت او رخ میدهد. البته از خطر «نرمالیزه شدن» تحولات، نباید غفلت کرد. برخی تحولات، مانند مسائل مربوط به تنگهها یا تنشهای منطقهای، روندی تدریجی دارند و «نرمالیزه» میشوند. اگر ترامپ این روند نرمالیزه شدن یا مقاومتهای زیرپوستی را نادیده بگیرد و بر اساس یک محاسبهی خطی یا کوتاهمدت عمل کند، دچار خطای محاسباتی میشود.
- تفاوت بین برساختهای ذهنی و حقیقت: جامعه اومانیستی بر اساس انتظارات و برساختهای ذهنی خود عمل میکند. اگر ترامپ با اتکا به این برساختها (مثلاً توانایی ایجاد اجماع جهانی یا ترساندن رقبا) دست به محاسبهای بزند، اما حقیقت در جامعه هدف (مثلاً مقاومت یکپارچه یا عدم تاثیرپذیری از تهدیدات) متفاوت باشد، این محاسبه شکست میخورد. جدای از این که ترامپ به عنوان یک پوپولیست، اغلب بر شکافهای موجود در جامعه (طبقاتی، نژادی، سیاسی) تأکید میکند و با وعدههای سادهانگارانه سعی در جلب حمایت تودهها دارد. زمانی که یک موضوع پیچیده مانند مسائل ژئوپلیتیکی منطقه یا امنیت ملی مطرح میشود، رویکرد پوپولیستی او که بر سادگی و قاطعیت کاذب بنا شده، ممکن است در تحلیل دقیق ابعاد مسئله ناتوان باشد.
۲. تکیه بر عقلانیت و سنتهای الهی
- عقلانیت در برابر محاسبهگری صرف: اندیشه اسلامی بر «عقلانیت» تأکید دارد که فراتر از عقلانیت ابزاری (محاسبهگری صرف و منفعتگرایی لحظهای) است. عقلانیت در اسلام شامل درک عمیق سنن الهی حاکم بر جامعه، بصیرت نسبت به آینده و در نظر گرفتن مصالح بلندمدت است. اگر ترامپ صرفاً بر اساس محاسبات تاکتیکی و کوتاهمدت (مثلاً جلب توجه رسانهای یا امتیازگیری سیاسی) دست به اقدامی بزند و ابعاد استراتژیک و معنوی مسئله را نادیده بگیرد، این یک شکست از منظر اندیشه اسلامی محسوب میشود. توانایی درک عمیق وقایع و پیشبینی نتایج بلندمدت آنها، نیازمند چنین عقلانیتی است تا بصیرت انسان، در چشم و بصر او خلاصه نشود. بر اساس نگرش دینی، انسان باید با در نظر گرفتن همه جوانب، تلاش خود را بکند؛ اما در نهایت به خداوند توکل نماید. اما محاسبهگری صرف و اتکا به قدرت خود بدون در نظر گرفتن مشیت الهی، میتواند منجر به غرور و در نتیجه شکست شود.
- سنن الهی: در نگاه اسلامی، خداوند سنن و قوانینی را در عالم جاری ساخته است (مانند سنت استقامت، سنت ابتلا). قدرتهای سیاسی، هرچند بزرگ، در برابر این سنن الهی محدود هستند. آنان با اتکا به قدرت نظامی یا اقتصادی خود، تصور میکنند فائق بر اسن سنتها هستند و یا میتوانند این سنن را نادیده گرفته یا تغییر دهند؛ بنابراین دچار خطای محاسباتی بزرگی میشوند. مثلاً، مقاومت یک ملت یا یک جریان در برابر فشارهای خارجی، خود میتواند مصداق یک سنت الهی باشد که نباید دستکم گرفته شود.
جمعبندی:
«شکست محاسباتی» برای آمریکا و اسرائیل، ناشی از تقابل بین روایت رسانهای قدرتنمای آنان با واقعیتهای پیچیده ژئوپلیتیکی، اقتصادی و اجتماعی و همچنین عدم انطباق رویکرد عملگرایانه و گاه پوپولیستی آنان با عقلانیت در اندیشه اسلامی است.
4. تأکید پیام بر «مردم» را چگونه ارزیابی میکنید؟ این تأکید چه الزاماتی برای دولت و مسئولان ایجاد میکند؟
· مردم به مثابه امانت الهی: در اندیشه اسلامی، حکومت و مسئولیتها امانتی الهی هستند که به افراد سپرده شدهاند. «مردم» نیز امانتهای الهی هستند که مسئولیت اداره و هدایت آنها بر عهده حاکمان است. تأکید بر مردم، یادآوری این مسئولیت خطیر و لزوم خدمت به آنان است. نکته مهم این است که «مردم» چگونه در پیام دیده میشوند. آیا به عنوان «سوژه» (فاعل و صاحبان اراده) مورد خطاب قرار میگیرند، یا به عنوان «ابژه» (موضوعی برای سیاستگذاری، کنترل یا بسیج)؟
بر اساس اندیشه و عملکرد رهبران کبیر و شهید انقلاب اسلامی، مردم صرفاً یک توده منفعل نیستند، بلکه کنشگران اجتماعی هستند که دارای اراده، منافع، آرزوها و توانایی کنشگری بسیار زیاد میباشند. تأکید معظم له بر مردم، نشان دهنده اعتقاد به همان نقش کنشگری فعال است که دولت، نیز باید نقش مردم را در معادلات اجتماعی و سیاسی به رسمیت بشناسد؛ چون اساسا مردم به مثابه امت و خلیفه خدا معرفی شده اند. مردم در اسلام به عنوان «امت» شناخته میشوند که دارای حقوق و مسئولیتهای مشترک هستند. همچنین، هر فرد انسانی در نگاه اسلامی، «خلیفه الله» است و از کرامت ذاتی برخوردار است. تأکید بر مردم، باید با در نظر گرفتن این کرامت و جایگاه والای انسانی همراه باشد.
- مردم به مثابه اولی الامر و اهل حل و عقد: در برخی تفاسیر، «اولی الامر» که باید از سوی مردم اطاعت شوند، در نهایت به خود مردم و رضایت آنها بازمیگردد. همچنین، مفهوم «اهل حل و عقد» (کسانی که در اداره امور جامعه نقش اساسی دارند) نشان میدهد که مردم در فرآیندهای تصمیمگیری سیاسی جایگاه ویژهای دارند. یعنی باید توجه کرد که مردم به مثابه مخاطب اصلی احکام و سیاستها هستند. تمام احکام و سیاستهای اسلامی در نهایت برای هدایت و سعادت «مردم» وضع شدهاند. بنابراین، تأکید بر مردم به معنای اولویت دادن به منافع، نیازها و سعادت آنان در تمام تصمیمگیریهاست. به عبارت دیگر، مردم مشروعیت بخش سیاسی و اجتماعی هستند؛ یعنی حکومتها برای بقا و کارآمدی خود نیازمند کسب مشروعیت از سوی مردماند.
بنابراین، این اعتقاد به نقش پررنگ مردم، الزاماتی را هم برای دولت و مسئولان خواهد داشت. تأکید بر مردم صرفاً یک شعار یا تاکتیک سیاسی نیست، بلکه الزاماتی عملی و بنیادین را برای دولت و مسئولان ایجاد میکند که من جمله این الزامات:
لزوم پاسخگویی و شفافیت حاکمیت در برابر این مردم است؛ دولت باید در برابر اقدامات و تصمیمات خود به مردم پاسخگو باشد. شفافیت در عملکرد، اطلاعرسانی دقیق و صادقانه، و پذیرش خطا، از لوازم اصلی پاسخگویی است. مسئولیتپذیری در برابر خداوند و مردم، یکی از اصول اساسی حکومت اسلامی است. مسئولان باید خود را در پیشگاه خداوند و مردم پاسخگو بدانند.
- لزوم مشارکت و دخالت دادن مردم در تصمیمگیریها است. دولت باید سازوکارهای لازم برای مشارکت واقعی مردم در فرآیندهای تصمیمگیری (نه صرفاً در حد مشورت) را فراهم کند. این میتواند از طریق نهادهای مدنی، شوراهای محلی، همهپرسی و… صورت پذیرد. اصل مشورت از مبانی مهم در اسلام است. تصمیمگیریها باید با در نظر گرفتن دیدگاهها و نظرات نخبگان و عموم مردم صورت گیرد.
- لزوم توجه به نیازها و منافع واقعی مردم است. هدف اصلی حکومت در اسلام، تأمین «سعادت» دنیوی و اخروی مردم است. مسئولان باید منافع عمومی را بر منافع شخصی یا گروهی ترجیح دهند. دولت باید نیازهای مادی (اقتصادی، بهداشتی، آموزشی) و معنوی (فرهنگی، هویتی، امنیتی) مردم را در اولویت قرار دهد و سیاستگذاریها باید در جهت تأمین این نیازها باشد.
رسا: در این پیام، مفهوم «جمهوریت» با تعبیر «وارد کردن مردم به عرصهها توسط رهبر شهید» بازتعریف شده است؛ نقش مردم در نظام اسلامی و دفع فتنه دشمن تحلیل کنید؟
حجت الاسلام دکتر سلطانیه: جمهوریت در معنای غربی و لیبرال، عمدتاً بر حاکمیت مردم از طریق انتخابات، تفکیک قوا، و حقوق فردی تأکید دارد. مردم در این مدل، منبع مشروعیت و صاحبان قدرت هستند که از طریق نمایندگان خود حکومت میکنند. اما ظاهرا تعبیر «وارد کردن مردم به عرصهها»، مفهوم جمهوریت را از «حاکمیت مردم» به سمت «مشارکت مردم تحت هدایت یک رهبر» سوق میدهد. بسیج مردمی و حضور حماسی مردم در همه شئون و مخصوصا در بزنگاههای تاریخی و سیاسی (مانند انقلاب، جنگ، دفاع از نظام) با انگشت هدایت امام جامعه شکل گرفته است. البته بسیج و حضوری که نشان دهنده شکلگیری بصیرت در بین آحاد مردم و عمق بخشی لایه های تفکری مردم نیز دارد. در این مدل، «ولایت فقیه» یا «رهبری» به عنوان محور اصلی نظام تلقی میشود که حضور مردم، ضامن تحقق اهداف و برنامههای تعیینشده توسط رهبری دینی خواهد بود.
بر این اساس، انحراف، تفرقه، و ایجاد شک و تردید که غالباً توسط دشمنان داخلی یا خارجی برای تضعیف دین و امت اسلامی به کار گرفته میشود، با «وارد شدن مردم به عرصهها»، نوعی مصونیت بخشی و مقابله فعال با فتنهها را برای خود مردم ایجاد میکند. اگرچه که امام جامعه، به عنوان بصیرترین فرد، توانایی تشخیص فتنهها و هدایت مردم برای عبور از آنها را دارد؛ اما این شناخت به تنهایی کفایت برای عبور موفق از فتنه ها نخواهد کرد و باید این بصیرت در فهم فتنه، در لایه های مختلف اجتماعی نیز شکل گرفته باشد تا مردم، بدانند که بهترین موضع در قبال اهل فتنه، موضعی است که از درون گفتمان امام جامعه، بیان میشود. در این حالت، حضور گسترده مردم در «عرصهها»، مانند راهپیماییهای شبانه این ایام، میتواند به عنوان یک سپر قوی در برابر فتنههای دشمن عمل کند. این حضور، اراده دشمن را برای ایجاد تفرقه و انحراف سست میکند. دفع این فتنهها، نیازمند انسجام درونی حداکثری در ذیل پرچم اطاعت از رهبری است. هرگونه اختلاف نظر، نقد یا حرکت مستقل مردمی که خارج از چارچوب هدایت رهبری باشد، ممکن است به عنوان عاملی برای تشدید فتنه تلقی شود.
بنابراین ولی فقیه، را در رأس هرم قدرت قرار دارد و اراده عمومی مردم در چارچوب هدایت رهبری تعریف میشود. این با برخی تفاسیر از جمهوریت که بر حاکمیت اکثریت تأکید دارند، متفاوت است. پس حضور در عرصه، یعنی حضور در جهت تحقق اهداف الهی و این تعبیر، دموکراسی غربی را که بر حاکمیت مردم و رقابت آزاد تأکید دارد، رد کرده و مدلی جایگزین مبتنی بر هدایت الهی و مردمی تابع را ارائه میدهد.
بنابراین بازتعریف «جمهوریت» با «وارد کردن مردم به عرصهها»، یک مدل خاص از مشارکت مردمی را در نظام اسلامی ترسیم میکند که در آن، نقش رهبری محوری و تعیینکننده است و حضور مردم در راستای تحقق اهداف ترسیمشده در نظام دینی بر اساس معارف وحیانی تعریف میشود. این مدل، در دفع فتنه دشمن، بر انسجام، بسیج مردمی و اطاعت از رهبری تأکید دارد. این رویکرد، ضمن تأکید بر حضور و نقش فعال مردم، جایگاه «حاکمیت مردمی» را در معنای غربی آن کمرنگ کرده و مفهوم «ولایت» و «هدایت رهبری» را برجسته میسازد. این تفاوت در تعریف جمهوریت، میتواند پیامدهای متفاوتی در نحوه اداره جامعه، میزان مشارکت واقعی مردم در تصمیمگیریهای کلان، و سازوکارهای سیاسی نظام داشته باشد./933/