اعزام دومین گروه جهادگران فاطمی کاشان
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در کاشان، از میدان پانزده خرداد کاشان همان میدانی که روزگاری کاشانیهای انقلابی، ولایت مدار و غیور، مجسمه شاهِ مخلوع و فراری را در آن پایین آوردند به سمت محل اعزام گروه جهادگران فاطمی مقابل شهرداری کاشان حرکت کردم.
شهرداری کاشان محلی که سالها مادران، دختران و خواهران زینبی و بانوان فاطمی پسران، پدران، برادران و همسرانشان را با آب و آیینه و قرآن تا منزلگاه شهادت بدرقه کردند.
نزدیک و نزدیکتر شدم، طنین نوحه حماسی و شورانگیز حاج مهدی رسولی صندوق دلم را پُر از گنج نور و انرژی و ارادهام را مصممتر کرد.
تماشای موکب چایخانه شهرداری، مردانی با موجی از پرچمهای ایران در دستان و بر اوج آسمان آبی، سربندهای قرمز رنگ بر پیشانی ارادت با عناوین یا فاطمة الزهرا (س)، لبیک یا حسین شهید، یا علی اصغر (ع) و لبیک یا خامنهای در چشمانم قاب غرور و افتخار شد و مرا به یاد این فرمایش پیر سفر کرده جماران انداخت که چه نیکو فرمود: «ما هر چه داریم از محرم و صفر است».
جلوی موکب رسیدم دیدن چفیههای سفید و مشکی که روی هم چیده شده بود مرا با خود به کوچه پس کوچههای خاطرات روز اعزام سید فرهاد و چفیه مشکیش انداخت و غرق در حسرت با خود به آن روز فراموش نشدنی برد...
صدای گرم و پرشور سید آل یاسین که جهادگران را دعوت به سوار شدن بر اتوبوس کرد، قاصدک خیالم را از کف کوچههای دور و دیروز به آسمان امروز، پرواز داد و دوباره مرا کنار موکب نشاند.
مردان راست قامت مثل سپیدارهای بلند قامت به صف شدند، چفیهها توسط کارکنان ارزشی و انقلابی شهرداری زینت دوش و گردن مردان خدا شد و با تمسک و تبرک به قرآن کریم مثل آن روزهای پر شور و شعور دوران دفاع مقدس یکی یکی وارد اتوبوس شدند.
جملهی قرمز رنگ «السلام علیک یا سلطان علی ابن باقر (ع)» روی شیشهی عقب اتوبوس نیز حماسه سازی مردمان دیار شهید اردهال، وارثان عاشورا و مدعوین سفیر اهل بیت (ع) در ایران را برایم متجلی و متبلور کرد.
حتی عبارت «اهل کاشانم» برایم لطافت و مهر و مهربانی مردمان شعر و شعور و شکوه تمدن چند هزار ساله را با خصایص پهلوانی و قهرمانی دیار ورزشکاران باستانی پهلوان شهید سعید طوقانی تداعی کرد.
اینجا مردمانش لطیف و بخشنده از عطر گل محمدی، شریف و نجیب از خلوص گلاب ناب، شیرین و خوش بیان از طعم کلوچه و باقلوا هستند.
مردمان این دیار خلّاق و معمار از هنر خانههای بروجردی و طباطبایی، پوینده و پاینده از زلال چشمهی سلیمانیه، با صفا و وفا از گلستانهایش، با سخاوت و طراوت از باغ جهانی فین و صاحب تمدن و فرهنگ از سیلک چندهرار سالهای آن هستند.
مردمان این خطه مهندس و منجم از علوم غیاث الدین جمشید کاشانی، ادیب و حماسی و مرثیه سرا از دوازه بند محتشم کاشانی، دارای غیرت و همت و عزت از دلیری و ایثار سرداران و بیش از ۱۷۰۰ شهیدش، با گنجینهی علم و کمال از علما و فقها، سرشار از معرفت و بصیرت نراقیها و شریفها و تابنده از دیانت و شریعت و طریقت نامدار مسجد آقابزرگ، عروس مساجد خاورمیانه هستند.
غرق این همه افتخار و اقتدار از عبارت تبلور و تابش «اهل کاشانم» بودم که با صدای بوق حرکت اتوبوس و نغمه جان افزای صلوات از کنار دروازه تاریخ و تمدن و فرهنک و هنر هفت هزار ساله به کاشان ۱۴۰۵ آمدم.
بسم الله را با توکل بر حسبی الله زمزمه کردم و سوار بر قاصد نور یا علی گفتم، در طول مسیر گهگاهی با عطر صلواتها، حریر زمان برایم لطیف و معطر میشد تا اینکه گلبانگ توحیدی اذان ظهر اتوبوس به تهران رسید.
صدای اذان یکی از جهادگران اتوبوس مرا به یاد پدر موذنم انداخت با خود گفتم امروز در تمام لحظات برادر و پدر همگام و همراه من بودند.
سفر را به نیابت از سرداران شهید، سید فرهاد و پدری آغاز کردم که الفبای عشق و ایمان و ایثار را به من آموخت، پدری که با لقمهی حلال مرا فاطمی مسلک، زینب سیرت و حسینی خصال و رضوی کرام تربیت کرد.
همین تربیت الهی نان پدران و شیر حلال مادران در مکتب امام حسین (ه) و نهضت عاشورا است که مردان دیارت را طلایه دار جهاد و خدمت و معرفت و محبت انسانی در سایه چادر مادری فاطمی به وسعت قاموس غیرت حیدری برای کمکهای انسان دوستانه و خداپسندانه به همنوعان خود کرده است. /۱۳۰۷/
خبرنگار: محمد ملک آبادی