روایت استاد محمدرضایی از تأکید رهبر شهید بر احیای علوم عقلی/ فیلسوفان ما غریبند
استاد محمدرضایی با بیان ۱۴ نکته از بیانات و اقدامات رهبر شهید انقلاب پیرامون اهتمام ایشان به فلسفه گفت: آن رهبر فرزانه حسرت این را داشت که فیلسوفان در جامعه غریب بوده و مردم بیشتر فلسفه غرب را به عنوان فلسفه میشناسند.
شخصیت والای رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای(قدس سره الشریف)، ابعاد متنوع و متعددی دارد که هر یک به تنهایی شایسته پژوهش و گفتوگوهای مستقل است. بیگمان بخش قابل توجهی از آنچه در اذهان عمومی از ایشان نقش بسته، ناظر به رهبری سیاسی، مدیریت فراقوهای اجتماع، هدایت زندهیاد جریان مقاومت و تأثیرگذاری کمنظیر ایشان در معادلات منطقهای و جهانی میباشد. با این حال، در کنار این وجوه برجسته، بُعد علمی و معرفتی معظمله نیز از جایگاهی ممتاز و استثنایی برخوردار است؛ بُعدی که به تعبیر بسیاری از کارشناسان، بنمایه اصلی جهتگیریها، تصمیمات کلان و سیاستگذاریهای فرهنگی و تمدنی در دوران رهبری ایشان را شکل میداده است.
توجه عمیق ایشان به علوم اسلامی، فلسفه، کلام، فقه، علوم انسانی، مقوله تولید علم و همچنین نسبت میان حکمت اسلامی با دانشهای جدید، در طول دهههای گذشته، زمینهساز شکلگیری جریانها، نهادها و گفتمانهای گوناگونی در عرصه علمی کشور گردیده است. از سفارش مکرر بر احیای علوم عقلی در محیطهای حوزوی گرفته تا مطالبه تحول در علوم انسانی، تأکید بر مرجعیت علمی، راهاندازی نهضت نرمافزاری، جهاد علمی و گشودن افقهای تازه در مرزهای دانش، همگی نشان از نگاه راهبردی ایشان به مقوله علم و پیوند آن با تمدن اسلامی دارد.
اهتمام یک رهبر نظام سیاسی به حوزهای خاص، پدیدهای متفاوت از دغدغهمندی یک مرجع تقلید یا شخصیتهای سیاسی صرف است. سیاستگذاریها و پیگیریهایی که رهبر شهید انقلاب در عرصههای علمی و حکمرانی انجام دادهاند، نیازمند واکاوی در بستر تاریخی خویش است؛ چراکه تحولات علمی، پدیدههایی دیربازده هستند و با نگاهی کوتاهمدت نمیتوان در رشد و تغییر آنها داوری کرد، بلکه باید سیری نزدیک به دو قرن را در نظر گرفت تا عمق دگرگونیها آشکار شود.
در این میان، کاوش در شخصیت علمی و معرفتی رهبر فقید انقلاب و بررسی آثار تصمیمات ایشان بر فضای دانش، مستلزم گفتوگو با اندیشمندانی است که گذشته از تسلط بر میراث حوزوی و علوم انسانی معاصر، با مبانی فکری، نگرانیها و نظریههای ایشان نیز آشنایی نزدیک و ژرف داشته باشند.
استاد محمد محمدرضایی، از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه و عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران است. تخصص اصلی وی در حوزه «فلسفه دین» بوده و سالهاست که در این عرصه به تحقیق، تألیف و تدریس اشتغال دارد. این استاد دانشگاه صاحب مقالات و کتابهای متعددی در این حوزه بوده و به عنوان یکی از چهرههای آشنا به مباحث تعامل دین و فلسفه در فضای علمی کشور شناخته میشود.

استاد محمدرضایی پیش از ورود به فلسفه، تحصیلات خود را در رشته شیمی آغاز کرد، اما با احساس نیاز به درک عمیقتر از مبانی دینی، مسیر خود را به سوی فلسفه تغییر داد. وی علاوه بر دکتری تخصصی فلسفه، همزمان دروس حوزوی را نیز دنبال کرده و این زیست دوگانه علمی، به آثاری که در زمینه فلسفه دین پدید آورده، غنا و عمق خاصی بخشیده است.
از همین رو، سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، در گفتوگویی تفصیلی با استاد محمدرضایی، به بررسی نسبت علوم عقلی با حوزههای علمیه، جایگاه فلسفه دین در دانشگاههای ایران، و همچنین اهتمام حضرت آیتالله خامنهای(ره) به احیای بنیادهای نظری حکمت اسلامی پرداخته است.
وی در این گفتوگو خاطراتی را از همکلامی و دیدار با رهبر انقلاب نقل کرده و از دغدغههای ایشان در خصوص اهتمام به علوم عقلی سخن گفته است.
استاد محمدرضایی در این مصاحبه، ضمن تبیین نقش فلسفه به عنوان «پایه دین و علم»، به تشریح چهارده نکته از بیانات رهبر شهید درباره فلسفه پرداخته. تقسیم بندی مباحث و بیان مستند همه نکات ناظر به سخنان رهبر شهید انقلاب از ویژگیهای این گفتوگو است.
در ادامه متن کامل آن تقدیم شما مخاطبان می شود:
رسا ـ جناب استاد محمدرضایی، لطفاً ابتدا درباره سابقه علمی و تحصیلی خودتان بفرمایید.
پیش از انقلاب اسلامی، در دانشگاه در رشته شیمی تحصیل میکردم و قصد داشتم معلم شیمی شوم. در آن دوران، معلمی داشتیم که ارتباطات بسیار خوبی برقرار میکرد و من به شغل معلمی علاقه بسیاری داشتم. اما پس از انقلاب اسلامی، احساس کردم دانشگاهها به افرادی نیاز دارند که نسبت به مبانی دینی، اسلامی، فکری و عقیدتی آگاه باشند. به همین دلیل، تصمیم گرفتم با این مباحث آشنایی پیدا کنم و در حد بضاعت خود انجام وظیفه کنم. همان آشنایی اولیه چنان مرا مجذوب خود کرد که این مسیر را تداوم دادم.
در ادامه، احساس کردم که باید در دانشگاه در رشته فلسفه غرب ادامه تحصیل دهم. به همین دلیل، از شیمی به فلسفه روی آوردم. به دانشگاه تهران رفتم و مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد را در آنجا ادامه دادم؛ اما در مقطع دکتری، آن سال دانشگاه تهران دانشجو نمیگرفت. از این رو به دانشگاه تربیت مدرس رفتم و مقطع دکتری را در آنجا پیگیری کردم.
همزمان، از ابتدای ورود به حوزه علمیه، منطق و فلسفه و مباحث مرتبط را میخواندم و در کنار علوم حوزوی، توجه ویژهای به فلسفه داشتم. سپس وارد عرصه پژوهش شدم. حدود بیست سال ممحض در مباحث فلسفی چه در مقام تحصیل و مطالعه، چه در مقام تدریس و چه در مقام پژوهش، فعال بودهام.

رسا ـ با توجه به ایام شهادت رهبر معظم انقلاب، میخواستیم در خصوص اهتمام و توجه ایشان به علوم عقلی و مباحث فلسفه مصاحبهای با شما داشته باشیم.
پیش از هر چیز، شهادت مظلومانه امام عزیزمان، مقام معظم رهبری (امام خامنهای) را تسلیت میگویم. به راستی که این ضایعه گرانباری برای جامعه اسلامی و جهان بود. فقدان ظاهری شخصیتی در تراز ایشان از جامعه بشری، بسیار دردناک است. همچنین شهادت مظلومانه برخی از فرماندهان، مردم مظلوم، کودکان و دانشآموزان و نیروهای نظامی، انتظامی و مردم عادی را تسلیت عرض نموده، امیدوارم همگی با انبیا و اولیای الهی محشور شوند و انشاالله همواره خاطره فداکاری آنان در ذهن و روان جامعه ما باقی بماند.
اینک میخواهم دیدگاه امام شهیدمان را در باب فلسفه بیان کنم. تأکید میکنم تمام مطالبی که ارائه میشود مستند به سخنان ایشان است و چیزی از خود بر آنها نمیافزایم، مگر برای توضیح مختصر. اینجانب توفیق داشتم که چندین نوبت از نزدیک به محضر ایشان شرفیاب شوم و از رهنمودهای معظم له و عنایات پدرانه ایشان، برخوردار شوم.
جایگاه تعقل و فلسفه از منظر قرآن و اسلام

رسا ـ به نظر شما، جایگاه تعقل و فلسفه در نگاه قرآن و اسلام چیست و چه ارتباطی با دیدگاه رهبر شهید دارد؟
قرآن و اسلام نسبت به فلسفه، تعقل و خردورزی اهتمام بسیاری دارند. آیات متعددی بر تدبر، تفکر و خردورزی تأکید میکنند؛ از جمله: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»؛ و در آیه دیگر: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ». نیز از زبان دوزخیان نقل میفرماید: «وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ». روایات بسیاری نیز درباره ارزش تعقل وارد شده؛ از جمله اینکه «یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است» و نیز «هر که عاقل است، دین دارد و هر که دین دارد به بهشت میرود»؛ یعنی تعقل و خردورزی مبنای دینداری است.
همزادی فلسفه با خلقت بشر و صفت حکمت الهی
رسا ـ آیا فلسفه و تعقل مختص به دوره یونان باستان است یا ریشهای فراتر دارد؟
به لحاظ قرآنی، تعقل و تفکر همزاد با خلقت بشر است. نخستین انسان، پیامبر خدا بوده و اعتقاد به خدا، معاد و وحی داشته است. این اعتقادات بر اساس تعقل و تفکر شکل میگیرد. بنابراین من معتقدم فلسفه و تعقل همزاد با خلقت انسان است. یکی از صفات خداوند «حکمت» است. خداوند حکیم است و همه افعال او حکیمانه است. حکمت دو معنا دارد:
۱. افعال خداوند در نهایت استواری و کمال است و هیچ نقص و کاستی به فعل او راه ندارد («الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»).
۲. فعل خداوند قبیح، لغو، عبث و بیهوده نیست.
هر سخن متقن و معقول که عبث و بیهوده نباشد «حکیمانه» و صاحب آن «حکیم» خوانده میشود. خداوند میفرماید: «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ».
چهارده نکته از دیدگاه امام خامنهای (شهید) درباره فلسفه و علوم عقلی

رسا ـ حال بفرمایید که دیدگاه خاص امام خامنهای شهید درباره فلسفه و علوم عقلی چیست و ایشان چه نکاتی را در این زمینه مطرح میفرمودند؟
با مداقهای در بیانات ایشان ۱۴ نکته را بیان میکنم:
نکته اول ـ فلسفه، فقه اکبر و پایه دین است: ایشان معتقدند فلسفه، بهویژه فلسفه اسلامی، پایه دین و مبنای همه معارف دینی در ذهن و عمل است. اگر فلسفه نباشد، مبنای معرفتشناسی و هستیشناسی صحیحی نداریم و نمیتوانیم با استدلال به خدا و دین برسیم. خواجه نصیرالدین طوسی در «تجرید الاعتقاد» میفرمایند: اگر مباحث عقلی نباشد، اساساً نمیتوان دین را ثابت کرد.
نکته دوم ـ پایه علم نیز فلسفه است: اگر فلسفه نباشد، علم هم نیست. استنتاج فلسفی، اساس علم است. دانشمند بر مبنای باورهای فلسفی، به شناخت جهان میپردازد. اگر به قانون علیت و سازگاری ذهن و عین اعتقاد نداشته باشد، نمیتواند قوانین طبیعت را کشف کند.
نکته سوم ـ فلسفه اسلامی، انسان را به خدا نزدیک میکند: فلسفه نردبان قرب الهی و معرفت صحیح از حقایق عالم است. فلسفه با عرفان واقعی و اهلبیتی قرابت دارد. همین فلسفه بود که ملاصدرا را به هفت سفر پیاده به حج و بیاعتنایی به زرق و برق دنیا کشاند. فلسفه اسلامی برخلاف فلسفههای الحادی و مادی، انسان را به خدا نزدیک میکند.
نکته چهارم ـ رشتههای اصلی حوزه: فقه، کلام و فلسفه؛ هر سه لازم و ضروری هستند. تعبیر ایشان: «فقه ستون فقرات، کلام پایه اعتقادات و فلسفه از لوازم حتمی حوزههای علمیه است».
نکته پنجم ـ پاسخ به شبهات جدید: امروزه شبهات جدید در حوزه کلام، فلسفه دین، دینشناسی و تفکرات فلسفی مطرح است. حوزه علمیه، نظام دینی و حتی دانشگاهها باید این شبهات و راه مقابله با آنها را بدانند. امروز جهان استکبار با نظام جمهوری اسلامی مخالفت میکند، زیرا تفکر نوینی عرضه کرده است. سکولاریسم، لیبرالیسم، دوری از دین و اعراض از فضایل اخلاقی نادرست است.
نکته ششم ـ اجتهاد در فلسفه و کلام: اجتهاد نباید فقط مختص فقه باشد. در فلسفه و کلام نیز باید مجتهد بود. بدون اجتهاد، پاسخ به سؤالات فلسفی ممکن نیست. صرف خواندن کتابهای «منظومه» و «اسفار» کافی نیست آنها مقدمه کار هستند؛ باید قوه اجتهاد در برابر افکار باطل فلسفی ایجاد شود.
نکته هفتم ـ نوآوری در فلسفه: باید روحیه نقادی و حرف نو در علوم عقلی وجود داشته باشد؛ مانند مرحوم آقا علی زنوزی (مدرس زنوزی) که هم نقاد بود و هم صاحب اندیشه نو.
نکته هشتم ـ یکپارچگی فلسفه و کلام: نباید بین فلسفه و کلام اختلاف و دعوا قائل شد. کتاب مهم کلامی ما «تجرید الاعتقاد» را یک فیلسوف (خواجه نصیرالدین طوسی) نوشته است. فلسفه اسلامی با کلام و الهیات درهم آمیخته است. حتی فلسفهها هم هدفدار هستند. کانت میگوید: «من اراده کردم معرفت را کنار بزنم تا برای ایمان جا باز کنم». فلسفههای فیلسوفان بزرگ همگی هدفدار هستند.
نکته نهم ـ تخریب فلسفه اسلامی حسابشده است: فلسفه اسلامی، فلسفهای قرآنی و عجین با عقاید اسلامی است. فلسفههای غرب دو گونهاند: الهی و مادیگرایانه. دین ما میگوید: «خُذِ الْحِکْمَةَ حَتَّی مِنَ الْمُشْرِکِ و من الْمُنَافِقِ» و «الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ»؛ حکمت گمشده مؤمن است.
نکته دهم ـ نقص فلسفه ما، عدم امتداد سیاسی و اجتماعی آن است: فلسفه باید امتداد اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ مانند توحید که فقط به ذات یگانه اعتقاد ندارد، بلکه توحید در حاکمیت، تقنین، تشریع و عبادت است و تمام ابعاد زندگی را فرا میگیرد. ایشان حتی معتقدند امروزه در فوتبال نیز تأثیر فلسفه دیده میشود.
نکته یازدهم ـ فلسفه برای کودکان: باید برای کودکان کتابهای فلسفی با ادبیات مناسب، خوب و جذاب نوشت تا ذهن آنها فلسفی بار آید و کسی نتواند آنها را بفریبد یا منحرف کند.
نکته دوازدهم ـ اهتمام جدی حوزههای علمیه به فلسفه: مراکز فلسفی باید با صلاحیت و از مبانی درست برخوردار باشند، در غیر این صورت زود با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد. مراکز ناصالح، مباحث فلسفی را خوب عرضه نمیکنند و یکبعدی عمل میکنند. فیلسوفان ما فلسفه را به هر کسی نمیآموختند؛ اهلیت شرط بود. بنابراین هم مراکز فلسفی و هم افراد علاقمند باید اهلیت لازم را داشته باشند.
نکته سیزدهم ـ غربت فیلسوفان ما: فیلسوفان ما در جامعه امروز غریباند. افراد با فلسفهها و فیلسوفان غرب بیشتر آشنا هستند تا با فیلسوفان خودمان. جامعه علمی باید فیلسوفان اسلامی را در زمانها و اطوار مختلف به جامعه معرفی کند.
نکته چهاردهم ـ بنیان مجامع و انجمنهای فلسفه: ایشان تأکید داشتند مجامع علمی فلسفه در حوزه و جاهای دیگر بنیاد نهاده شود؛ از جمله انجمنهای فلسفی و مجلات فلسفی. همچنین تأسیس «کافههای فلسفی» به عنوان پاتوق برای تبادل نظر. با عنایت ایشان، «مجمع عالی حکمت» زیر نظر آیات عظام سبحانی، جوادی آملی و مصباح یزدی تأسیس شد.
روایت خاطراتی از تأکیدات عملی رهبر شهید بر مباحث فلسفی

رسا ـ بسیار جالب است. جناب استاد، آیا خودتان خاطره یا تجربهای از تأکیدات عملی ایشان بر مباحث فلسفی دارید؟
بله. این جانب حدود ۳۷ سال پیش کتاب «فلسفه دین» جان هاسپرز (کتابی الحادی و جزو کتب درسی دانشگاههای اروپا و آمریکا) را ترجمه کردم تا حوزویان با این اندیشهها آشنا شوند و نیز پاسخی برای آن شبهات ارائه دهند. خدمت ایشان رسیدم و کتاب را به محضر ایشان عرضه کردم؛ بسیار تشویق فرمودند و ابراز داشتند که کاش چنین کاری به صورت نهادی انجام شود. همچنین حضرت آقا در برخی جلسات خصوصی، نسبت به مقالات و برخی کتابهای اینجانب بسیار تمجید و تجلیل میفرمودند.
زمانی که مسئول پژوهشگاه فلسفه و کلام دفتر تبلیغات حوزه علمیه بودم، از برخی روشنفکران صاحباندیشه نو دعوت میکردم و با فضلای توانمند حوزوی گفتوگو ترتیب میدادم. این کار را خود ایشان بسیار تشویق میفرمودند و معتقد بودند امروز دنیا، دنیای مواجهه افکار و اندیشههاست.
رسا ـ با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، اگر سخن پایانی دارید بفرمایید.
من از شما متقابلاً تشکر میکنم که زمینه این بحثها را فراهم مینمایید. انشاءالله مؤید و سلامت باشید.
ارسال نظرات