۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۳
کد خبر: ۸۱۸۱۱۰
نهضت تبیین؛ از محراب تا میدان؛

جایگاه «تبلیغ» در هندسه حکمرانی نظام اسلامی

جایگاه «تبلیغ» در هندسه حکمرانی نظام اسلامی
چهارمحال و بختیاری- مدیر حوزه‌های علمیه استان با پرداختن به مرز میان تبلیغ سنتی و تبلیغ تمدنی، گفت: تبلیغ تمدنی در واقع همان «اعمالِ دین در قالبِ سبک زندگی» است که در قرآن تحت عنوان «الاستقامة» یا «صالح بودن» از آن یاد شده است.

در آستانه اول تیرماه، روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی، حجت‌الاسلام‌ والمسلمین اسحاق سعیدی، مدیر حوزه‌های علمیه استان چهارمحال و بختیاری در گفتگویی تفصیلی با موضوع مأموریت حوزه در عرصه تبیین و تبلیغ، پاسخگوی پرسش‌های خبرنگار خبرگزاری رسا در چهارمحال و بختیاری بود.

رسا: با توجه به بیانات امام شهید انقلاب درباره «فریضه قطعی و فوری جهاد تبیین»، مأموریت اصلی حوزه علمیه در «میدان» امروز نسبت به دهه‌های گذشته چه تغییر ماهوی‌ای کرده است؟

حجت‌الاسلام سعیدی: من نمی‌گویم تغییر ماهوی بلکه می‌گویم تغییر رویکرد. مأموریت حوزه در «میدان» از تحقیق علمی و تفقه صرف به تحقیق علمی و تفقه همراه با تبلیغ نوین و جهاد تبیین. چون تفقه مقدمه تبلیغ است و نمی‌توان این دو را از هم جدا دید.

در دهه‌های گذشته، مأموریت اصلی حوزه در میدان، عمدتاً «حفظ و بازتولید تراث علمی و فقهی» بود. یعنی تمرکز بر استخراج احکام، حفظ متون و تربیت نیروهایی بود که بتوانند ساختار سنتی دین را حفظ کنند. در آن دوران، «میدان» بیشتر در فضای کتابخانه‌ها و حوزه‌های علمیه تعریف می‌شد. اما با ظهور الگوی «جهاد تبیین» بر اساس بیانات امام شهید، رهبری، مأموریت از «حفظ تراث صرف» به «پیش‌روی در میدانِ روایت‌سازی» تغییر ماهوی یافته است. 

تغییر اصلی را در سه لایه می‌توان بررسی کرد؛ اول، از «پاسخ به سوالات فقهی» به «پاسخ به شبهات هستی‌شناختی» با این توضیح که امروز میدان، میدانِ جنگِ مفاهیم است. مبارزه با چیزی نیست که «حکم شرعی» آن مشخص نیست، بلکه مبارزه با آن چیزی است که «معنای زندگی» را از دست داده است مانند اگزیستانسیالیسم، لیبرالیسم و نظیر اینها.

لایه دوم، از «انفعال» به «فعال بودن» است با این توضیح که در گذشته حوزه منتظر می‌ماند تا پرسشی مطرح شود و سپس پاسخ دهد. در جهاد تبیین اما حوزه باید «راوی اول روایت» باشد؛ یعنی پیش از آنکه شبهه ساخته شود، روایتِ صحیح و تمدنی از حقیقت را در میدان تزریق کند.

لایه سوم نیز ناظر بر تغییر از «محوریت متن» به «محوریت مخاطب» است. در دهه‌های قبل، متن (کتاب) محور بود امروز در میدانِ جهاد تبیین اما «مخاطب و فضای ذهنی او» محور است.

تغییر ماهوی مأموریت حوزه از حفظ تراث صرف به جهاد تبیین در نگاه قرآنی نیز قابل بررسی است با این توضیح که دین یک مجموعه‌ از احکام ایستا نیست، بلکه یک «مسیر هدایت» است که نیاز به بازتولید مستمر دارد.

درباره تأکید قرآنی بر ضرورت تبیین با استناد به آیه ۴۴ سوره نحل می‌توان دریافت که خدای سبحان پیامبر خود را «مبیّن» می‌نامد و معرفی می‌کند: «…وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ…»

این آیه نشان می‌دهد که «نزول کتاب» کافی نیست؛ بلکه مأموریت اصلی ناظر بر «تبیین» بیانِ معنا و کاربرد است و جهاد تبیین یعنی همان مأموریت پیامبر در پیوند دادن متنِ وحی با واقعیتِ متغیرِ زمانه.

در متون روایی از اهل البيت علیهم السلام نیز این تأکید را می‌توان برداشت کرد که سخن باید با نیاز مخاطب متناسب باشد. در روایات آمده که نباید سخن را بر مخاطب سنگین کرد. تغییر ماهوی از «حفظ متن» به «تبیینِ معنا» در واقع همان حرکت از «حفظِ لفظ» به «تحققِ معنا» است که پیامبر (ص) برای نجات امت انجام دادند.

رسا: مرز میان «تبلیغ سنتی» و «تبلیغ تمدنی» چیست؟ چرا گاهی تبلیغ دینی در جامعه احساس می‌شود اما اثرگذاریِ عمیق و تمدنی آن در حل گره‌های ذهنیِ نسل نو کمتر دیده می‌شود؟

حجت‌الاسلام سعیدی: تفاوت این دو در «عمقِ نفوذ» و «هدفِ نهایی» است. پرسش این است که چرا اثرگذاری در نسل نو کمتر دیده می‌شود و دلیل اصلی، «شکاف میان نوع روایت دینی و واقعیت زیست امروزی» است به این معنا که گاهی من نوعی مبلغ نمی ‌توانم از منبع اصلی یعنی کتاب و سنت، سبک زندگی جوان و جامعه امروزی را تعریف کنم و برای او زندگی مطلوب را از دل کتاب و سنت استخراج کنم تا تکلیف جامعه را مشخص کنم که به کدام سبک زندگی کند و چگونه بیندیشد. 

نسل نو با چالش‌های جدیدی همچون تنهایی، پوچی، هویت، عدالت اجتماعی، تکنولوژی روبرو است و زمانی که تبلیغ صرفاً به سطحِ «حلال و حرام» یا «ثواب و عقاب» تقلیل می‌یابد، نسل نو آن را یک «دستورالعملِ محدودکننده» می‌بیند، نه یک «راهبرد برای شکوفایی». تبلیغ سنتی «پاسخ به سوالات و شبهات قدیمی» است، اما نسل نو در جستجوی «پاسخ به پرسش‌های نوین با زبان نوین» است.

تبلیغ تمدنی، در واقع همان «اعمالِ دین در قالبِ سبک زندگی» است که در قرآن تحت عنوان «الاستقامة» یا «صالح بودن» از آن یاد شده است.

برای استناد قرآنی به تفاوت ظاهر و باطن یا تبلیغ سنتی در برابر تمدنی باید گفت که قرآن به شدت از دینداریِ صرفاً تشریفاتی و ظاهری انتقاد می‌کند: «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ…» (سوره آل عمران، آیه ۹۲). این آیه نشان می‌دهد که «بِرّ» به معنی نیکی و کمال تمدنی با صرفِ انجامِ تکالیف حاصل نمی‌شود بلکه با تغییر در «ساختارِ اولویت‌ها و تعلقات» حاصل می‌گردد. 

زبان و عمل باید یکی باشد و تبلیغ تمدنی یعنی تبدیل کردنِ «احکام» به «ارزش‌های عملی مورد نیاز جامعه».

پیامبر (ص) در حدیثی بر اثرگذاری تبلیغ تأکید دارند و می‌فرمایند: «إنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ». هدف پیامبر ایجاد یک «نظام اخلاقی» یعنی تمدن بود نه صرفاً بیانِ لیستِ ممنوعیت‌ها. اگر تبلیغ ما نتواند در «اخلاقِ اجتماعی» که زیربنای تمدن است تغییر ایجاد کند، یعنی از سطحِ «اطلاع‌رسانی» نگذشته و به سطحِ «تبلیغ تمدنی» نرسیده است.

رسا: جایگاه «تبلیغ» در هندسه حکمرانی نظام اسلامی کجاست؟ آیا حوزه باید صرفاً منتقد یا ناظر باشد، یا مأموریت‌های مشخصی در تبیینِ سیاست‌های کلان نظام بر عهده دارد؟

حجت‌الاسلام سعیدی: تبلیغ در نظام اسلامی، یک فعالیت «جانبی» یا «تکمیل‌کننده» نیست، بلکه «ستونِ مشروعیت و تداوم» در هندسه حکمرانی است.

تبلیغ را باید به مثابه «قدرت نرم» بدانیم که اگر حکمرانی را به دو بخش «قدرت سخت» (قانون و اجرا) و «قدرت نرم» (اعتقاد و پذیرش) تقسیم کنیم، تبلیغ وظیفه دارد «محتوای قدرت نرم» را تولید کند. بدون تبلیغ، حکمرانی تنها به یک «مدیریتِ اداری-اجرایی» تبدیل می‌شود که ممکن است کارآمد باشد اما «معنا» ندارد.

حوزه علمیه نباید صرفاً «تأییدکننده» برای حفظ حاکمیت یا صرفاً «منتقد» برای اصلاح باشد. وظیفه حوزه در هندسه حکمرانی، «تبیینِ فلسفیِ تصمیمات» است. یعنی اگر نظام تصمیمی می‌گیرد، حوزه باید بتواند آن تصمیم را از منظر «عدالت، مصلحت و حاکمیت الهی» برای مردم تبیین کند تا از «اجبار» به سمت «اقناع» حرکت کند. حوزه باید «مغزِ متفکرِ روایتِ حکمرانی» باشد.

در نظام اسلامی، حکمرانی و تبلیغ یا همان دعوت به سوی الله دو روی یک سکه هستند؛ حکمرانی بدون تبلیغ، یعنی ابلاغ حکم بدون تبیین است که گاهی جامعه‌ای که علت حکم را نداند از آن استشمام «استبداد» می کند، گاهی هم احساس بیهودگی به او دست می دهد، باید بداند که حکم الهی او را رشد می دهد، او را مترقی می‌کند.

حوزه به عنوان بازویِ علمیِ ولایت، وظیفه دارد همان «تبیینِ حکم و حکمت و مصلحت» را انجام دهد تا جامعه از سرِ «اطاعتِ کورکورانه» به سمت «اطاعتِ آگاهانه و مبتنی بر بصیرت» حرکت کند.

رسا: در حالی که هیئات و مساجد پایگاهِ مومنین هستند، روحانیت چگونه باید «میدانِ تبلیغ» را به میانِ لایه‌های خاکستری و حتی مخالفانِ فکری بکشاند؟ راهبردِ «ارتباطِ غیرمستقیم» چیست؟

حجت‌الاسلام سعیدی: برای عبور از دیوارهای مساجد و رسیدن به لایه‌های خاکستری، روحانیت باید از مدل «موعظه‌گرِ بالای منبر» به مدل «مشارکت‌کننده در زیستِ اجتماعی» تغییر جهت دهد. روحانیت از مردم، در مردم و با مردم بوده و باید باشد. که در این راستا چند راهبرد برای ارتباط می‌توان ذکر کرد.

نخست، تبلیغ از طریق «نمادها و الگوها» با این توضیح که در این نوع ارتباط به جای اینکه مستقیم بگوییم «این کار درست است» باید زیستِ انسانی، اخلاق کسب‌وکار، و استانداردهای هنری را بر پایه ارزش‌های دینی بازسازی کند تا مخاطب بدون آنکه حس کند در حال «آموزش» است، با آن «الگو» برخورد کند.

دوم، راهبرد تغییر بستر از «مکان» به «موضوع» با این توضیح که لایه‌های خاکستری در مسجد نیستند، آن‌ها در فضای مجازی، در باشگاه‌های ورزشی و در گروه‌های هنری هستند. روحانیت باید «موضوعاتِ جذاب» همچون مثل سلامت روان، اخلاق هوش مصنوعی، عدالت اقتصادی را به عنوان پیش‌درآمد، به این فضاها وارد کند.

سوم، استفاده از «زبانِ مشترک » است چرا که برای گفتگو با مخالف یا خاکستری، گاهی نباید با اصطلاحات تخصصیِ فقهی مانند واجب، مستحب، مکروه شروع کرد؛ بلکه باید با مفاهیمِ «ارزش‌محور» مانند کرامت انسانی، آزادی مسئولانه، آرامش درونی گفتگو کرد و سپس پل‌های ارتباطی را به سمتِ آموزه‌های دینی بنا کرد.

باید گفت مأموریت جدید روحانیت این است که از نقش صرف «نگهبانِ مرزهای عقیدتی» به سمت نقش «معمارِ روایت‌ها» حرکت کند.

قرآن و سنت، روش‌های بسیار هوشمندانه‌ای برای جذبِ مخالف و مخاطبِ دور ارائه داده‌ است. راهبرد قرآن «مجادله به احسن» (گفتگوی عالمانه) است: «وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ…» 

این آیه دستور می‌دهد که در برخورد با مخالف یا لایه‌های خاکستری، نباید با «شعار» یا «حکم مستقیم» وارد شد، بلکه باید با «بهترین شیوه» که شاملِ درکِ زبانِ آن‌ها و استفاده از منطقِ مشترک است گفتگو کرد. این همان هسته اصلیِ «ارتباط غیرمستقیم» است.

در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: «خالطوا الناس مخالطةً إن متم يحزنون علیکم، وإن عشتم يحبون بقاءکم». این حدیث، دستورالعملِ طلاییِ برای خروج از مسجد و ورود به لایه‌های خاکستری است. یعنی روحانیت نباید «جزیره‌ای» باشد؛ بلکه باید چنان با مردم حتی مخالفان «مخالط» و درگیرِ مسائل روزِ آن‌ها شود که حضورِ او برای جامعه «ضرورت» شود. این یعنی تبلیغ از طریقِ «خدمت» و «هم‌زیستی» یا ارتباط غیرمستقیم به جای «موعظه مستقیم».

ارسال نظرات