من حسینیام؛ روایتِ گمنامی در میدان جهاد
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، در روایتهای مربوط به دوران دفاع مقدس، یکی از ویژگیهای برجسته نیروهای جوان و رزمندگان، تلاش برای گمنامی و پرهیز از شناختهشدن در میان جمع بود؛ رویکردی که در بسیاری از خاطرات فرماندهان و همرزمان دیده میشود. یکی از این روایتها درباره حضور جوانی از خانواده آیتالله سید علی خامنهای در جبهههای جنگ نقل شده که بر انتخاب نام مستعار و دوری از عنوان خانوادگی تأکید دارد.
این خاطره به نقل از سردار علی فضلی بیان شده و به حضور او در یگانهای عملیاتی لشکر ۱۰ سیدالشهدا اشاره دارد؛ یگانی که از نیروهای فعال در مناطق عملیاتی جنگ تحمیلی بوده است.
«من حسینیام»
دههی ۶۰ بود و من فرماندهی لشگر ۱۰ سیدالشهداء بودم. او که کمتر از ۲۰ سال داشت جزو نیروهای ما بود، اما رزمندگان هویت واقعیاش را نمیدانستند.
او به من گفته بود: «من را با عنوان «حسینی» خطاب کنید. من برای ادای تکلیف و انجام وظیفه به جبهه آمدهام نه برای نام و عنوان و فخرفروشی.»
او هر جا خطر بیشتری احساس میشد حضور پیدا میکرد، نه در مکانهای امن تعیینشده. رفتوآمد و سرکشی به خط مقدم را همیشه جزو مبناها و ملاکهای خودش قرار میداد.
آقا سید مجتبی هیچوقت چیزی بیشتر از دیگر رزمندگان نمیخواست و یا حتی اشاره هم نمیکرد. او به امکانات کم قانع بود. اهل شوخی و بگووبخند با رزمندگان بود؛ بدون اینکه کسی بداند او پسر رئیسجمهور وقت، آیتالله سید علی حسینی خامنهای است.
به روایت: سردار علی فضلی
منبع: کتاب خورشید در جبهه
یگان مرتبط: لشکر ۱۰ سیدالشهدا
در این روایت، محور اصلی بر «گمنامی انتخابی» و پرهیز از بهرهگیری از جایگاه خانوادگی در محیط جبهه استوار است؛ رفتاری که در ادبیات دفاع مقدس، بهعنوان یکی از جلوههای اخلاص و روحیه ایثار شناخته میشود.
همچنین تأکید بر حضور در خطوط مقدم و شرایط سخت، در کنار مشارکت برابر با دیگر رزمندگان، تصویری از نوعی نگاه وظیفهمحور را نشان میدهد که در آن، مسئولیت بر هرگونه امتیاز شخصی مقدم دانسته میشود.
این بخش نیز در ادامه مجموعه روایتهای کتاب «در مسیر پدر»، تلاش دارد ابعاد مختلف شخصیت و سلوک آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای را در بستر خاطرات دوران جبهه ترسیم کند؛ بُعدی که در آن، گمنامی و عملگرایی در میدان، بهعنوان ویژگی برجسته مطرح شده است.