۱۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۷
کد خبر: ۸۲۲۶۸۷
حجت‌الاسلام مهری تاکید کرد؛

خالی کردن خیابان، یعنی واگذار کردن سرنوشت جامعه به دست اشرار

محمدجواد مهری
مدرس حوزه و دانشگاه با بیان این که حضور مردم در خیابان، تولید امنیت می‌کند تاکید کرد: جامعه اسلامی نباید نسبت به وضع عمومی خود تماشاگر و بی‌تفاوت باشد؛ بلکه باید در آن، جریانی پویا، حکیمانه و مسئولانه برای دعوت به خیر و مهار زشتی‌ها وجود داشته باشد.

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، حجت‌الاسلام محمدجواد مهری، تاریخ‌پژوه، مدرس حوزه و دانشگاه و نویسنده اثر برجسته «فقه اطلاعات و امنیت»، در سلسله‌نشست‌های تحلیل جامعه‌شناختی و فقهی امنیت اجتماعی، به تبیین ابعاد فقهی، اجتماعی و تمدنیِ حوزه عمومی پرداخت.

وی با ارائه چارچوبی با عنوان «امنیت مردم‌پایه» و با تکیه بر آموزه‌های دینی و تجربه‌های تاریخی، نسبت میان امنیت خیابان، صیانت از حریم خانواده و مسئولیت اجتماعی شهروندان را تشریح کرد و در تبیینِ «نظریه‌ی خیابان» و نسبتِ آن با شرایطِ ملتهبِ کنونی کشور، تاکید کرد: خیابان در هندسه‌ی امنیتِ اسلامی، یک پدیده‌ی خنثی نیست؛ بلکه «کانونِ اصلیِ جنگ‌هایِ ترکیبی» و در عین حال «مهم‌ترین ظرفیتِ بازدارندگیِ مردم‌پایه» است. 

این استاد حوزه و دانشگاه، در پاسخ به این پرسش: که «آیا حضورِ شبانه و مستمرِ مردم در خیابان‌هایِ این روزها، یک ضرورت است یا یک کنشِ هیجانی؟» گفت: از منظرِ «فقهِ اطلاعات و امنیت»، حضورِ مردم در فضایِ عمومی و خیابانها (به ویژه در بزنگاه‌هایِ بحرانی که دشمن قصدِ ایجادِ التهاب دارد)، عملاً «خنثی‌کننده‌ی شبیخونِ دشمن» است. این حضورِ آگاهانه، دو کارکردِ دقیق دارد: یکی؛ بازدارندگیِ روانی: وقتی نااهلان می‌بینند مردم با آرامش، با طمأنینه و با حضورِ معنادار در معابر حضور دارند، «تصویرِ شکستِ خود» را در آیینه‌یِ خیابان می‌بینند. حضورِ مردم، قدرتِ محاسباتیِ دشمن را برهم می‌زند. و دوم تولیدِ امنیتِ همبسته: وقتی مؤمنین در سطحِ خیابان حضور دارند، خیابان از «فضایِ بیگانه» به «فضایِ آشنا و امن» تبدیل می‌شود. این حضور، «امنیتِ همسایگی» را بازتولید می‌کند.

حجت الاسلام محمدجواد مهری همچنین با اشاره به تلاش دشمن و جریان فتنه و کودتاچیان داخلی، برای خلوت‌کردن خیابان ها و فضای عمومی، از مسیر جنگ شناختی و عملیات روانی، هشدار داد: خانواده‌هایِ محترم و شهروندانِ عزیز؛ خیابانِ محلِ سکونتِ شما، «مرزِ عقیدتی» و «سنگرِ امنیتی» شماست. حفظِ این سنگر، مستلزمِ حضورِ آگاهانه و دوری از غفلت است. مبادا دشمن با القایِ «ترس» یا «ناامیدی»، شما را از فضایِ عمومی که متعلق به خودِ شماست، بیرون براند. حضورِ شما در این روزها و شب‌ها در خیابان، «مجاهدتی خاموش» برای حفظِ امنیتِ فرزندانتان و آرامشِ کشور است.

در ادامه، مشروح دیدگاه‌ها و رویکردهای این استاد حوزه و دانشگاه درباره وظایف اجتماعی شهروندان، الزامات امنیت مردم‌پایه و شیوه مواجهه با تهدیدهای نوین امنیتی، برای استفاده علاقه‌مندان، نخبگان و جامعه دانشگاهی منتشر خواهد شد.

می‌خواهم درباره موضوعی با شما سخن بگویم که همه ما هر روز و هر ساعت با آن مواجهیم و قدم بر پهنه آن می‌گذاریم، اما شاید کمتر درباره حقیقت، فلسفه و جایگاه فقهی و جامعه‌شناختی آن تأمل کرده باشیم؛ و آن، «مسئله‌ی امنیت اجتماعی و نسبت آن با خیابان و نقش حضور مسئولانه مردم در این عرصه عمومی» است. یک مثال بزنم تا ذهن بیشتر روشن شود. ما انسان‌ها وقتی می‌خواهیم نعمت‌های پروردگار را بشماریم، معمولاً نعمت‌هایی به ذهنمان می‌رسد که لمس‌شدنی و روزمره هستند؛ می‌گوییم مال فراوان، تندرستی، فرزند شایسته، شغل مناسب، خانه وسیع یا توفیقات عبادی همچون زیارت مکرر. همه این‌ها نعمت‌های بزرگی هستند، اما یک نعمتِ مادر و کلیدی وجود دارد که اگر نباشد، تمام این مواردی که برشمردم، در یک لحظه بی‌ارزش، بی‌اثر و نابود می‌شوند؛ و آن نعمت، «امنیت» است.

امنیت، یک امر تشریفاتی، اداری یا صرفاً سیاسی نیست؛ امنیت، بستر تنفس حیات اجتماعی است. اگر امنیت باشد، انسان می‌تواند کار کند، تحصیل کند، عبادت کند، خانواده تشکیل دهد، سرمایه‌گذاری کند، آینده‌اش را طراحی کند و با آرامش در مسیر رشد قرار بگیرد. اما اگر امنیت آسیب ببیند، اقتصاد، آموزش، خانواده، فرهنگ، دینداری و حتی آرامش روانی مردم، همگی متزلزل می‌شوند.

از این جهت، امنیت شبیه به «اکسیژن و هوا» است؛ تا وقتی هوا هست و راحت نفس می‌کشیم، اصلاً به یادش نیستیم و حضورش را حس نمی‌کنیم؛ اما امان از آن روزی که هوا یک لحظه قطع شود یا آلوده و مسموم گردد؛ تازه می‌فهمیم که چه نعمت بزرگی را از دست داده‌ایم.

اینجاست که برای فهم حقیقت این نعمت و تحلیل نقش اجتماعی خودمان، باید به منطق قرآن و روایات رجوع کنیم و به چند پرسش اساسی پاسخ دهیم: امنیت در منطق دین چه جایگاه و چه لایه‌هایی دارد؟ خیابان چه نسبتی با امنیت عمومی و خانواده دارد؟ نقش مردم در تولید و حفظ امنیت خیابان چیست؟ ان‌شاءالله این بحث را در قالب چهار نکته اساسی تقدیم حضار گرامی می‌کنم.

نکته اول: درباره جایگاه بی‌بدیل و لایه‌های گوناگون امنیت در قرآن و مکتب اهل‌بیت (ع) است.

در منطق وحیانی قرآن و مکتب اهل‌بیت (ع)، امنیت تنها یک نیاز روزمره نیست، بلکه از بنیادی‌ترین زیرساخت‌های رشد بشر است. در روایتی نورانی، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: «نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ: الْأَمْنُ وَالْعَافِیَةُ»؛ دو نعمت است که سپاسگزاری نمی‌شوند و مردم غالباً قدر آن‌ها را نمی‌دانند: امنیت و سلامت. (شیخ صدوق، الخصال، جلد ۱، صفحه ۳۴). تعبیر دقیق «مَکفورتان» از ماده کفر و کفران به معنای پوشاندن است؛ یعنی این دو نعمت بزرگ، غالباً غبار غفلت روی آن‌ها را می‌پوشاند. و مورد ناسپاسی، غفلت و بی‌توجهی قرار می‌گیرند. انسان تا زمانی که در بستر بیماری نیفتاده، ارزش تندرستی را لمس نمی‌کند؛ امنیت نیز دقیقاً همین ویژگی را دارد. تا زمانی که در کوچه و بازار برقرار است، همه آن را امری بدیهی و دائمی می‌پندارند، اما به محض بروز کوچک‌ترین اختلال و ناامنی، کل سیستم حیات اجتماعی آسیب می‌بیند. همان‌طور که بدن بدون سلامت توان حرکت و پویایی ندارد، جامعه نیز بدون امنیت قادر به رشد، پیشرفت و تعالی نخواهد بود. در یک جامعه ناامن، نه خانواده آرامش دارد، نه چرخ اقتصاد می‌چرخد، نه کلاس‌های درس و دانشگاه رونق واقعی می‌یابند و نه عبادات و معنویت در دل‌ها شکوفا می‌شود. قرآن کریم نیز هنگامی که می‌خواهد نعمت‌های بزرگ خود بر یک جامعه را برشمارد، امنیت را در کنار معیشت و روزی قرار می‌دهد و می‌فرماید: «الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»؛ همان خدایی که آنان را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمنشان ساخت. (سوره قریش، آیه ۴). در این آیه شریفه، پروردگار متعال «نان» و «امان» را هم‌ردیف یکدیگر ذکر می‌کند. جامعه هم به معیشت نیاز دارد و هم به امنیت؛ هم به نان شب محتاج است و هم به آرامش خاطر. اگر بهترین نان و امکانات مادی فراهم باشد اما سایه ترس و ناامنی بر سر جامعه سنگینی کند، آن زندگی برای مردم تلخ و غیرقابل‌تحمل خواهد شد.  از این آیه و روایت به‌خوبی فهمیده می‌شود که امنیت، زیرساخت همه خیرات اجتماعی است. اگر این پایه سست شود، چهار حوزه اصلی جامعه فوراً دچار چالش می‌شوند:

نخست، اقتصاد آسیب می‌بیند؛ چون در فضای ناامن، نه سرمایه‌گذار دل به کار می‌دهد، نه تولیدکننده با اطمینان حرکت می‌کند و نه بازار به آرامش می‌رسد.  دوم، آموزش آسیب می‌بیند؛ چون ذهن دانش‌آموز، دانشجو، معلم و استاد در فضای آشفته و ناآرام، تمرکز و آمادگی لازم برای رشد علمی را از دست می‌دهد. سوم، خانواده آسیب می‌بیند؛ چون آرامش خانه، تربیت فرزند و اطمینان خاطر پدر و مادر، همه در گرو وجود امنیت است. چهارم، فرهنگ و معنویت آسیب می‌بیند؛ چون رشد اخلاق، ایمان، دینداری و تربیت معنوی، در محیطی شکوفا می‌شود که جامعه از امنیت روانی، فکری و اجتماعی برخوردار باشد. اما باید دانست که امنیت در نگاه اسلامی، صرفاً به معنای نبودِ درگیری ظاهری و فیزیکی نیست. امنیت حقیقتی چندلایه است. و اگر هر یک از لایه‌های آن آسیب ببیند، آرامش واقعی جامعه مختل می‌شود: 1- امنیت جانی: یعنی جان انسان‌ها از قتل، ضرب‌وجرح، خشونت و هرگونه تهدید مصون باشد. 2- امنیت مالی: یعنی اموال مردم، کسب‌وکارها و دارایی‌های عمومی و خصوصی در معرض تعرض و غارت قرار نگیرد. 3- امنیت خانوادگی و ناموسی: یعنی حریم خانواده، عفت عمومی و کرامت انسان‌ها محفوظ بماند. 4- امنیت روانی: یعنی جامعه دائماً در التهاب، ترس، اضطراب، شایعه و احساس بی‌پناهی زندگی نکند. 5- امنیت اخلاقی: یعنی حیا، عفاف و سلامت اخلاقی جامعه مورد هجوم و فرسایش قرار نگیرد. 6- امنیت فکری و شناختی: یعنی ذهن مردم ملعبه دروغ، تحریف، جنگ روانی و خبرهای تأییدنشده نشود. 7- امنیت هویتی و فرهنگی: یعنی باورها، ارزش‌ها، پیوندهای فرهنگی و انسجام اجتماعی جامعه محفوظ بماند.  پس امنیت اجتماعی، هم بُعد ظاهری دارد و هم بُعد عمیق و درونی؛ و اگر پایه‌های امنیت اخلاقی و روانی سست شود، امنیت فیزیکی نیز دوامی نخواهد داشت.

نکته دوم: درباره نسبتِ امنیت با سه کانون زیست اجتماعی (خیابان، خانه و خانواده) است.

پس از آن‌که فهمیدیم امنیت نعمتی چندلایه است، این پرسش پیش می‌آید که محلِ ظهور و بروزِ عینیِ امنیتِ اجتماعی کجاست؟ و این نعمتِ ناشناخته در کدام صحنه خود را آشکار می‌کند؟ از کجا آغاز می‌شود و کجا دیده می‌شود؛ از خانه و خانواده تا خیابان و فضای عمومی؟ پاسخ روشن است: (خیابان و فضای عمومی). خیابان و فضای عمومی مهم‌ترین و آشکارترین صحنه‌ی تجلیِ امنیت یا ناامنی‌اند. شاید فکر کنید خیابان فقط جایی است که ما از آن عبور می‌کنیم تا به خانه یا محل کار برسیم. اما خیابان در تحلیل جامعه‌شناختی، صرفاً معبری برای رفت‌وآمد وسایل نقلیه و عابران نیست؛ بلکه «ویترین اخلاقی»، «شناسنامه فرهنگی» و «دماسنج سلامت» یک جامعه است. برای سنجش میزان همبستگی، قانون‌مداری، سلامت روانی و اخلاق عمومیِ یک ملت، لازم نیست وارد خانه‌های مردم شویم؛ کافی است به رفتارهای جاری در خیابان، شیوه‌ی تعامل عابران، رعایت حقوق ترافیکی، احترام به حریم دیگران و میزان آرامش صوتی و بصریِ معابر بنگریم. خیابان، آیینه‌ای است که درون جامعه را بازتاب می‌دهد و هویت عمومیِ آن را به نمایش می‌گذارد. به تعبیر ساده، آنچه در اخلاق، فرهنگ و روابط مردم جریان دارد، در خیابان آشکار می‌شود. اگر فضای عمومی آرام، قانون‌مند و همراه با احترام متقابل باشد، می‌توان از سطحی از سلامت و امنیت اجتماعی سخن گفت؛ اما اگر خیابان عرصه‌ی اضطراب، بی‌اعتمادی، خشونت، مزاحمت و قانون‌شکنی شود، این وضع نشانه‌ی وجود آسیب در پیکره‌ی زندگی اجتماعی است.

بااین‌حال، امنیت خیابان از امنیت خانه و خانواده جدا نیست. خانه و خانواده محل آغاز تربیت، آرامش و اخلاق‌اند؛ اما خیابان محل ظهور اجتماعیِ همین تربیت و اخلاق است. فرزندی که در خانواده احترام به حقوق دیگران، قانون‌مداری و مسئولیت‌پذیری را می‌آموزد، آن را در فضای عمومی به رفتار تبدیل می‌کند. از سوی دیگر، گمان اینکه خانواده می‌تواند با بستن درِ خانه خود را از سرنوشت جامعه جدا سازد، با واقعیت زندگی اجتماعی سازگار نیست. اگر فضای عمومی گرفتار ناامنی، خشونت، شایعه، بی‌اعتمادی و هنجارشکنی شود، آثار آن دیر یا زود به درون خانه‌ها نفوذ می‌کند. بنابراین، حفاظت از امنیت خیابان، در حقیقت حفاظت از آرامش خانه و خانواده است؛ همان‌گونه که خانواده‌ی سالم و تربیت‌یافته، یکی از پایه‌های اصلی امنیت در خیابان و جامعه به شمار می‌آید.

از همین‌جا اهمیت نگاه اسلام به معابر(خیابان و فضای عمومی) روشن می‌شود. اسلام برای معابر و روابط انسانیِ جاری در آن، حقوق و احکام دقیقی وضع کرده است که می‌توان از آن با عنوان «فقه الطریق» یا فقهِ معابر یاد کرد. در حدیثی مشهور و معتبر رسول خدا (ص) برای خیابان که فضای عمومیِ ماست، پنج قانونِ ساده، اما مهم فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَالْجُلُوسَ بِالطُّرُقَاتِ»؛ از نشستن بی‌هدف در راه‌ها بپرهیزید. اصحاب عرض کردند: یا رسول‌الله، ما چاره‌ای نداریم، در راه‌ها می‌نشینیم و با هم گفتگو می‌کنیم. حضرت فرمود: «فَإِذَا أَبَیْتُمْ إِلَّا الْمَجْلِسَ فَأَعْطُوا الطَّرِیقَ حَقَّهُ»؛ اگر ناچارید در معبر باشید، پس حق راه را ادا کنید. پرسیدند: حق راه چیست؟ پیامبر اکرم (ص) پنج رکن اساسی را بیان فرمودند: 1- غَضُّ الْبَصَرِ (فروپوشاندن چشم): رعایت حیا و عدم چشم‌چرانی نسبت به نوامیس مردم (مستند به آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور). 2- كَفُّ الأَذَى (منع آزاررسانی): شامل هرگونه سد معبر، رانندگی خطرناک، مزاحمت‌های صوتی، تعرض کلامی و فیزیکی. 3- رَدُّ السَّلَامِ (پاسخ به سلام): ترویج صلح، دوستی و محبت میان عابران.

4- الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ (دعوت به نیکی): تقویت رفتارهای درست اجتماعی در فضای عمومی. 5- النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ (بازداشتن از زشتی): ایستادگی در برابر قانون‌شکنی و هنجارشکنی در انظار عمومی. (صحیح بخاری، ح ۲۴۶۵ و ۶۲۲۹؛ صحیح مسلم؛ سنن ابی‌داود، ح ۴۸۱۵). ببینید اسلام چقدر دقیق امنیت خیابان را مهندسی کرده و آن را از نگاه فردی به یک مسئولیت اجتماعی و تک‌تک شهروندان پیوند زده است. اگر این حقوق رعایت شود، خیابان از محل عبورِ صرف، به فضایی امن، انسانی و آرامش‌بخش برای همه تبدیل خواهد شد. در همین چارچوب، پیامبر گرامی اسلام حتی برداشتن یک سنگ یا مانع کوچک از سر راه مردم را صدقه و مایه تقرب به خدا می‌داند: «إِمَاطَةُ الأَذَى عَنِ الطَّرِيقِ صَدَقَةٌ» (صحیح بخاری، ح ۲۹۸۹).  همچنین قاعده اصولی «لَا ضَرَرَ وَلَا ضِرَارَ فِي الْإِسْلَامِ» (وسائل‌الشیعه، ج۲۵، باب عدم جواز اضرار) به ما می‌گوید هیچ‌کس حق ندارد به بهانه آزادی شخصی، با رفتارهای ناهنجار، سرعت غیرمجاز، آلودگی صوتی یا سد معبر، به حقوق عمومی مردم در خیابان صدمه بزند. رعایت نظم، تقدمِ عابر پیاده، کمک به سالمندان در عبور از معابر و مراعات حال دیگران، همه و همه از مصادیق عینی «حق‌الناس» و عبادات اجتماعی هستند.

نکته سوم: درباره نقش و کارکردهای حضور مردم در تولید و صیانت از امنیت خیابان است.

دین اسلام به عنوان مکتبی جامعه‌ساز، امنیت را امری دستوری و صرفاً حاکمیتی نمی‌داند؛ بلکه آن را ثمره‌ی مسئولیت‌پذیری همگانی و نظارت عمومی معرفی می‌کند. تأکید بی‌مانندِ اسلام بر حضور فعال و آگاهانه‌ی مردم در صحنه‌ی معابر و نهی شدید از بی‌تفاوتی (تا جایی که سکوت در برابر انحرافات اجتماعی در زمره‌ی گناهان بزرگ شمرده شده)، دقیقاً با کارکردِ خیابان به عنوان «آیینه‌ی سلامت جامعه» پیوند دارد. اگر خیابان، ویترینِ اخلاقی و دماسنجِ امنیتِ یک ملت است، حفظِ سلامتِ این ویترین بدون حضورِ مسئولانه‌ی خودِ شهروندان ممکن نیست. در اینجا، چهار کارکردِ حیاتیِ حضورِ مردم در صیانت از امنیتِ فضای عمومی و خیابان می‌پردازیم:

کارکرد اول: ممانعت از بی‌دفاع شدن جامعه در برابر اشرار (ایجاد دژ امنیتی معابر)

اولین ثمره‌ی حضور و حساسیت مردم، مسدود کردنِ راه‌های نفوذ مفسدان است. امام باقر علیه‌السلام در تبیینِ شگفت‌انگیزِ آثار نظارت عمومی (امر به معروف و نهی از منکر) می‌فرمایند: «إِنَّ الأَمرَ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ المُنكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الفَرَائِضُ، وَتَأْمَنُ المَذَاهِبُ، وَتَحِلُّ المَكَاسِبُ، وَتُرَدُّ المَظَالِمُ، وَتُعمَرُ الأَرضُ وَيَستَقِيمُ الأَمرُ». (الکافی، ج ۵، ص ۵۶). امر به معروف و نهی از منکر فریضه‌ای بزرگ است که به‌وسیله‌ی آن واجبات برپا می‌شود، راه‌ها امن می‌گردد، کسب‌ها حلال و سالم می‌شود، مظالم بازگردانده می‌شود، زمین آباد می‌گردد و امور جامعه استوار می‌شود. دقت در تعبیرِ استراتژیک «تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ» (راه‌ها و معابر امن می‌شود) نشان می‌دهد که طراحِ هندسه‌ی دینی، امنیت مسیرها و فضاهای عمومی را مستقیماً به بیداری و مسئولیت‌پذیری مردم گره زده است. هنگامی که شهروندان نسبت به محیطِ محله و خیابان خود حساس باشند و در چارچوب قانون، تخلف و تعدی را برنتابند، جامعه هرگز در برابر اشرار بی‌دفاع نمی‌شود. در مقابل، خلوت‌شدنِ میدان از حضورِ مسئولانه‌ی مردم و رواجِ بی‌تفاوتی، بهترین فرصت را برای قانون‌گریزان فراهم می‌آورد تا امنیتِ معابر را گروگانِ مطامع خود سازند.

کارکرد دوم: حمایت از مظلوم و سدّ نفوذ در برابر گردن‌کشی (تولید پناهگاه اجتماعی)

خیابانی که مردمِ آن نسبت به سرنوشت هم‌نوعانِ خود بی‌تفاوت باشند، به جولانگاهِ مفسدان و ترسانندگانِ ضعفا بدل می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، پیام پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را این‌گونه روایت می‌کنند: «مَا قُدِّسَتْ أُمَّةٌ لَمْ يُؤْخَذْ لِضَعِيفِهَا مِنْ قَوِيِّهَا بِحَقِّهِ غَيْرَ مُتَعْتَعٍ». (الکافی، ج۵، ص۵۶، ح۲). جامعه‌ای که در آن ضعیف نتواند حقش را از قوی بدون ترس و لکنت زبان بگیرد، جامعه‌ای مقدس و پاکیزه نیست. رابطه‌ی این سخن با امنیتِ خیابان در این است که اگر شهروندان در فضای عمومی نظاره‌گرِ تعدی به حقوق یک عابر، راننده‌ی ناتوان، یا فردی ضعیف باشند و بی‌تفاوت عبور کنند، در واقع به متجاوز چراغ سبز نشان داده‌اند. اما حضورِ همدلانه و بیدارانه‌ی مردم در صحنه، تکیه‌گاهِ مظلومان است و به گردن‌کشان هشدار می‌دهد که در قلمروِ عمومی، اراده‌ی جمعی پشتیبانِ قانون و عدالت است، نه ظلم و قلدری.

کارکرد سوم: پیشگیری از غلبه و سلطه اشرار و نااهلان (حفظ توازن قدرت به نفعِ هنجارها)

خالی کردن میدانِ اجتماع از سوی مصلحان، یک خلأ امنیتی ایجاد می‌کند که فوراً توسط مفسدان پر می‌شود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله این قانونِ تکوینی و جامعه‌شناختی را چنین هشدار می‌دهند: لَتَأمُرُنَّ بِالمَعرُوفِ وَلَتَنهَوُنَّ عَنِ المُنكَرِ، أَو لَيَستَعمِلَنَّ عَلَيكُم شِرارُكُم. یا امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید، یا اشرار شما بر شما مسلط می‌شوند. (الکافی، ج5، ص56، ح3؛ بحار الأنوار، ج100، ص93).  

ترکِ مسئولیت اجتماعی صرفاً یک ضعفِ اخلاقیِ شخصی نیست، بلکه یک «عامل ناامن‌کننده‌ی ساختاری» است. هرگاه جامعه در برابر هنجارشکنی، خشونت و ارعاب در فضای عمومی سکوت اختیار کند، نااهلان به این باور می‌رسند که خیابان قلمروِ بی‌صاحبِ آنهاست. حضورِ آگاهانه و هنجارمندِ مردم در فضای عمومی، این مرزبندی را تثبیت می‌کند که خیابان متعلق به زندگیِ سالمِ شهروندان است، نه حیاط‌خلوتِ قانون‌شکنان و آشوب‌گران.

کارکرد چهارم: تقویتِ جبهه‌ی حق و انزوای کانون‌های نفاق و فساد (بازتولید اقتدارِ روانی)

حضور اصلاح‌گرانه در معابر، آرایش روانی و موازنه قدرتِ جامعه را در سطحی عمیق دگرگون می‌سازد. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: فَمَنْ أَمَرَ بِالمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ المُؤْمِنِ، وَمَنْ نَهَى عَنِ المُنكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ المُنَافِقِ وَأَمِنَ كَيْدَهُ. هرکس امر به معروف کند، پشتِ مؤمن را محکم کرده، و هرکس نهی از منکر کند، بینی منافق را به خاک مالیده و از نیرنگ او ایمن می‌شود (الکافی، ج2، ص51، ح1). وقتی شما در فضای عمومی از قانون، ادب، حیا و امنیتِ روانی دفاع می‌کنید، در واقع روحیه و اقتدارِ روانیِ دیگر شهروندانِ قانون‌مدار را تقویت کرده و به آنان پشت‌گرمی می‌دهید. در عین حال، این ایستادگی مانعِ جسارتِ کسانی می‌شود که به دنبالِ ترویجِ نفاق، شایعه‌پراکنی و سست‌کردنِ پایه‌های امنیتِ اخلاقی و روانی مردم هستند. بی‌تفاوتی، به نفاق جرئتِ خودنمایی می‌دهد؛ اما حضورِ هوشیارانه‌ی مردم، جریان‌های آسیب‌زا را به انزوا می‌کشاند.

نتیجه آن‌که: امنیتِ خیابان به عنوان آیینه‌ی جامعه، با حضورِ انفعالی و تماشاچی‌بودن حاصل نمی‌شود. دین اسلام با طراحی شبکه‌ای از وظایف متقابل (از غضّ بصر و رفع موانعِ راه تا امر به معروف و حمایت از مظلوم)، مدلِ بی‌نظیری از امنیتِ مردم‌پایه را ارائه می‌دهد که در آن، حفظِ آرامشِ معابر عمومی، همان حفظِ دژِ دفاعیِ خانه و خانواده است.

نکته چهارم: درباره مبانی قرآنی و عبرت های تاریخی حضور مسئولانه مردم در فضای عمومی و خیابان است.

قرآن کریم برای حضور اجتماعی مردم در خیابان و معابر، دو «قاعده مادر» ارائه می‌کند: قاعده اول با عنوان «مرزبندی اجتماعی»، در آیه ۲ سوره مائده آمده است: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ». این آیه، یک مرزبندی روشن در رفتار اجتماعی ایجاد می‌کند: 1- تعاون بر بِرّ و تقوا یعنی مردم در فضای عمومی، همدیگر را به سمت خیر عمومی و سلامت اجتماعی کمک کنند. 2- تعاون بر اِثم و عدوان یعنی مردم (آگاهانه یا از سر هیجان و غفلت) در تخریب نظم، ظلم، ارعاب و گناه جمعی شریک شوند. تعاون بر بِرّ و تقوا در فضای عمومی و خیابان می‌تواند در قالب‌های گوناگون تحقق یابد: رعایت قانون و نظم در معابر، حمایت از افراد آسیب‌پذیر، کمک به حفظ آرامش محله، یاری‌رساندن به مظلوم، گزارش مسئولانه جرم و آسیب، جلوگیری از انتشار شایعه، مراقبت از اخلاق عمومی، و همکاری برای تضعیف زمینه‌های فساد و شرارت. در مقابل، هرگونه همکاری برای آشوب، تخریب، خشونت، شایعه‌پراکنی، ارعاب، تضییع حقوق مردم و برهم‌زدن نظم عمومی، مصداق تعاون بر اِثم و عدوان است و مستقیماً امنیت اجتماعی را تضعیف می‌کند. نتیجه: حضور مردم در خیابان، اگر  برای ایجاد آرامش اخلاقی و روانی باشد، از مصادیق مهم «بِرّ و تقوا» است؛ و در نقطه مقابل، بی‌تفاوتی نسبت به تخریب، ارعاب،  شایعه، کج‌روی‌ها و زمینه‌های فساد، عملاً به گسترش «اِثم و عدوان» کمک می‌کند.

قاعده دوم با عنوان «دعوت فعال»، در آیه ۱۰۴ سوره آل‌عمران آمده است: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ». این آیه نشان می‌دهد که جامعه اسلامی نباید نسبت به وضع عمومی خود تماشاگر و بی‌تفاوت باشد؛ بلکه باید در آن، جریانی پویا، حکیمانه و مسئولانه برای دعوت به خیر و مهار زشتی‌ها وجود داشته باشد. مراد از این حضور، آشوب‌سازی یا برخوردهای خارج از قانون نیست؛ بلکه مقصود، حساسیت اجتماعیِ اخلاق‌مدار و خیرخواهانه برای جلوگیری از عادی‌شدن منکر، بی‌عدالتی، ارعاب و تباهی در محیط عمومی است. و اما به دو عبرت‌ تاریخی اشاره کنم تا بدانیم: «حضور مردم» در خیابان و صحنه، تولید امنیت می‌کند. و «خالی کردن خیابان، و بی تفاوتی مردم» میدان را به دشمن می‌دهد. یکی؛ ماجرای حمراءالاسد و حضور مردم در میدان، یک نمونه تاریخی برای تولید امنیت است. بعد از جنگ احد، مسلمانان ضربه سختی خورده بودند؛ ۷۰ شهید داده بودند، پیامبر (ص) زخمی شده بودند و لشکر اسلام خسته و مجروح به مدینه برگشته بود.

ابوسفیان و سران قریش در مسیر بازگشت به مکه، در منطقه‌ای متوقف شدند و تصمیم گرفتند دوباره به مدینه حمله کنند تا کار اسلام را یکسره کنند. آن‌ها شروع کردند به جنگ روانی و شایعه‌پراکنی که: «ما با لشکری بزرگ‌تر برمی‌گردیم و همه‌تان را نابود می‌کنیم». در این شرایط بحرانی، پیامبر اکرم (ص) چه فرمانی دادند؟ آیا فرمودند به خانه‌ها پناه ببرید و درها را قفل کنید؟ خیر! پیامبر (ص) دستور آتش‌بس نظامی صادر نکردند؛ بلکه فرمودند تمام کسانی که دیروز در جنگ احد بودند، باید مسلح شوند و با من به خارج از مدینه بیایند. حتی مجروحانی که توان راه رفتن نداشتند، دست در دست هم دادند و به سختی خود را به صف لشکر رساندند. لشکر اسلام به منطقه «حمراءالاسد» آمد و شب‌ها آتش‌های بزرگی روشن کرد تا دشمن کثرت و صلابت مسلمانان را ببیند. ابوسفیان جاسوسانی فرستاد. وقتی جاسوسان برگشتند و گفتند: «محمد با لشکری پر از انگیزه و خشم، مصمم ایستاده است»، ترس و وحشت در دل قریش افتاد و مسیر خود را تغییر داده، به مکه فرار کردند. قرآن این صحنه حماسی را در سوره آل‌عمران (۱۷۳-۱۷۴) توصیف می‌کند: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ * فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّه وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» کسانی که مردم به آنان گفتند: دشمنان برای شما گرد آمده‌اند، پس از آنان بترسید؛ اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و او بهترین کارساز است.

این حضورِ فیزیکی و مقتدرانه در صحنه، توطئه حمله دوباره دشمن را خنثی کرد. این یعنی «بازدارندگی روانی». وقتی دشمن ببیند مردم در میدان حاضرند، جرئت تعرض پیدا نمی‌کند. این حضور آگاهانه و مسئولانه مردم، یک عمل صالح اجتماعی است و مصداق آیه شریفه  120 سوره توبه است: «وَلَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ»؛ و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می‌آورد قدم نمی‌گذارند، و هیچ ضربه‌ای از دشمن دریافت نمی‌کنند و به او نمی‌زنند، مگر اینکه به سبب آن برای آنان عملی صالح نوشته می‌شود. (سوره توبه، آیه ۱۲۰).

دوم؛ در نقطه مقابل حمراءالاسد، عبرت کوفه قرار دارد. مسلم بن عقیل (ع) به عنوان سفیر امام حسین (ع) وارد کوفه شد. ۱۸ هزار نفر با او بیعت کردند. مسلم نماز جماعت می‌خواند و مسجد و خیابان‌های اطراف آن مالامال از جمعیت بود. اما عبیدالله بن زیاد با یک گروه کوچک وارد دارالاماره شد. او نه ارتش بزرگی داشت و نه تسلیحات خاصی. او چه کرد؟ از ابزار «جنگ شناختی و مدیریت ادراکات» استفاده کرد. ابن‌زیاد سران قبایل را خواست و به آن‌ها دستور داد در شهر شایعه بیندازند که: «لشکر شام در راه است؛ اگر مسلم را یاری کنید، حقوق شما از بیت‌المال قطع می‌شود، خانه‌هایتان خراب می‌شود و مردانتان به قتل می‌رسند». این شایعه مانند سم در فضای عمومی کوفه پخش شد. مادران به سراغ فرزندانشان رفتند و گفتند: «بیا به خانه، دیگران هستند، تو چرا خودت را به خطر می‌اندازی؟». پدران دست پسران را گرفتند و از معرکه خارج کردند.

مسلم بن عقیل نماز مغرب و عشا  را خواند. هنگام خروج از مسجد، پشت سر خود را نگاه کرد؛ از آن ۱۸ هزار نفر، حتی یک نفر هم باقی نمانده بود! مسلم در کوچه‌های تاریک و غریب کوفه سرگردان شد. چرا کوفه سقوط کرد؟ چون مردم فریب شایعه را خوردند، ترسیدند و صحنه خیابان را خالی کردند. آن‌ها فکر می‌کردند با ماندن در خانه، خود و خانواده‌شان را نجات می‌دهند؛ اما تاریخ گواهی داد که پس از شهادت مسلم و امام حسین (ع)، ابن‌زیاد و حجاج بن یوسف‌ها بر همان خانه‌ها مسلط شدند و جان، مال و ناموس کوفیان را سال‌ها به تاراج بردند. این همان معنای سخن امیرالمؤمنین (ع) است در خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه که می‌فرمایند: «فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا». (به خدا سوگند، هیچ قومی در درون خانه و سرزمین خود مورد هجوم قرار نگرفت، مگر آنکه خوار شد). عقب‌نشینی از فضای عمومی، به ذلت در فضای خصوصی می‌انجامد.

و سوم؛ سیره حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در ماجرای خطبه فدکیه است. بلی! وقتی صحبت از حضورِ مسئولانه، بصیرت‌مندانه و عفیفانه در فضای عمومی برای دفاع از حق می‌شود، ذهن ما ناخودآگاه به مدینه پر می‌کشد. به یاد بانویی می‌افتیم که مظهرِ حیا و عفت بود، اما وقتی دید اصلِ اسلام و ولایت در خطر است، سکوت در خانه را جایز ندانست. در تاریخ و در کتاب شریف الاحتجاج شیخ طبرسی (ج۱، ص۹۷) آمده است که وقتی حضرت زهرا (س) تصمیم گرفتند برای تبیین حق به مسجد بروند: «لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَطِئَتْ فِي لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَنِسَاءِ قَوْمِهَا» یعنی مقنعه خود را بر سر بستند و چادرشان را به دور خود پیچیدند و در میان گروهی از یاران و زنان قوم خود حرکت کردند. راه رفتن ایشان چنان با وقار بود که گویی پیامبر اکرم (ص) قدم برمی‌دارد. ایشان به مسجد آمدند؛ نه برای آشوب، بلکه برای «تبیین». خطبه‌ای خواندند که پایه‌های نفاق را لرزاند. این حضورِ عفیفانه و شجاعانه، الگوی ابدی جهاد تبیین و صیانت از حریم ولایت است.

ارسال نظرات
captcha