حوزه باید از ناظر فیلمنامه به شریک فکری سینما تبدیل شود
اشاره: شورای عالی سینما با ارتقای جایگاه سینما از یک موضوع صرفاً سازمانی به سطح سیاستگذاری کلان دولت، گام مهمی برداشت؛ چراکه سینما علاوه بر تولید فیلم، با فرهنگ، هویت، اقتصاد و تصویر کشور ارتباط دارد. با این حال، فاصله میان مصوبات و اجرا، بهویژه در زمینه متولی، بودجه و زمانبندی، از ضعفهای این شورا به شمار میرود.
از سوی دیگر، رویکرد غربگرا در سینما زمانی آسیبزا است که ارزشها و هویت فرهنگی جامعه کنار گذاشته شده و مسائل ایران با معیارهای بیرونی روایت شود؛ مسئلهای که میتواند به فاصله گرفتن سینما از هویت فرهنگی و عادیسازی برخی سبکهای زندگی منجر شود.
برای تقویت نقش حوزه نیز باید از حضور صرفاً نظارتی عبور کرد و حوزه را از مرحله ایده تا تولید بهعنوان شریک فکری و مشاور تخصصی وارد کرد. استفاده از نیروهای دووجهی، تشکیل اتاقهای مشترک ایده و فیلمنامه و ایجاد بانک موضوعات دینی، از راهکارهای این مسیر است.
در همین زمینه، خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در گفتوگویی به مناسبت هفته سینما با سید محمدمحسن بنیاحمدی، کارشناس سینما، این موضوعات را بررسی کرده است که در ادامه تقدیم مخاطبان میشود.
رسا ـ مهمترین دستاورد و ضعف شورای عالی سینما در اجرای سیاستهای فرهنگی نظام چه بوده است؟
به نظرم مهمترین کار شورای عالی سینما انجام داده اینکه سینما را از یک موضوع صرفاً سازمانی بالاتر آورده و نشان داد که سینما باید در سطح دولت و سیاستگذاری کلان دیده بشه. این خودش اتفاق مهمی هست، چون سینما فقط فیلم ساختن نیست و با فرهنگ، هویت، اقتصاد و حتی تصویر یک کشور در خارج از مرزهاش ارتباط دارد.
اما اگر بخواهیم واقعبین باشیم و نقطه ضعف این شورا را هم بررسی کنیم، ضعف اصلی شورا این بوده که بین حرف و عمل فاصله افتاد. جلسه و مصوبه و تصمیم کم نبود، ولی خیلی وقتها مشخص نیست که چه کسی باید آن تصمیم را اجرا کند، با چه بودجهای و در چه زمانی. در نتیجه بخشی از کارها یا نیمهکاره ماند یا اثرش آنقدر که انتظار میرفت در سینمای کشور دیده نشد
رسا ـ رویکرد جریان غرب گرا در سینما چه آسیبهای فرهنگی به همراه داشته است؟
به نظرم اگر بخواهیم واقعی و بدون شعارزدگی به این سؤال جواب بدهم، باید اول بگم منظور از «جریان غربگرا» لزوماً هر فیلمی نیست که فرم یا تکنیک سینمای غرب را استفاده کرده. مشکل از جایی شروع میشه که نگاه و ارزش های فرهنگی جامعه خودمان کنار گذاشته میشه و سینما صرفاً با عینک و معیارهای بیرونی به جامعه ایران نگاه می کند.
یکی از مهمترین آسیبهای جریان غرب گرا در سینمای ایران، ایجاد فاصله بین سینما و هویت فرهنگی، بخش بزرگی از جامعه است. یعنی بعضی از فیلم هایی که ساخته میشوند که از نظر تکنیکی ممکن است خوب باشند، اما سبک زندگی، خانواده، دین، روابط اجتماعی یا مسائل اخلاقی را طوری به تصویر میکشند که انگار تنها نگاه معتبر، همان نگاه رایج در سینمای غرب است.
آسیب دوم هم تغییر تدریجی معیارهای فرهنگی و عادی سازی بعضی رفتارها و سبک های زندگی است. سینما هیچوقت مستقیم به مردم نمیگه چه کار کنند، اما مدام تصویر سازی می کنه؛ وقتی یک نوع رابطه، خانواده یا سبک زندگی بارها به شکل جذاب و طبیعی نمایش داده بشه، بهمرور میتواند روی سلیقه و ذهن مخاطب اثر بگذارد.
آسیب مهم دیگر، سیاه نمایی غیرواقعی یا تقلیل جامعه ایران به یک قاب محدود برای جلب توجه بیرونی است. البته این بدین معنا نیست که سینما نباید نقد بکنه و هیچکس نمیتواند بگوید سینما نباید مشکلات را نشان دهد؛ اما فرق است بین نقد واقعی و اینکه برای دیدهشدن در جشنوارهها یا رسانههای خارجی، تمام جامعه را فقط از دریچه بحران، ناکامی، تلخی، و بنبست و سیاهی به تصویر بکشیم.
رسا ـ کدام سوژهها یا ژانرها در سینما بیشتر مورد حمایت جریان غربگرا قرار گرفتهاند؟
به نظرم نمیشه گفت یک فهرست مشخص از ژانرها رسماً «مورد حمایت جریان غربگرا» بوده؛ این تعبیر بیشتر درباره گرایش محتوایی و نوع نگاه مطرح میشود. اما در نقدهایی که به این جریان وارد شده، معمولاً چند دسته بیشتر دیده میشود:
درامهای اجتماعی و واقعگرایانه؛ مخصوصاً آثاری که روی موضوعاتی مثل فقر، مهاجرت، بحران خانواده، شکاف طبقاتی، محدودیتهای اجتماعی و مشکلات زنان تمرکز دارند.
آثار انتقادی و اعتراضی؛ فیلمهایی که ساختارهای سیاسی، اجتماعی یا مدیریتی را زیر سؤال میبرند.
موضوعات مربوط به سبک زندگی؛ مثل روابط خانوادگی، روابط زن و مرد، فردگرایی، مهاجرت، زندگی خارج از کشور و تغییر ارزشهای سنتی.
فیلمهای مهاجرت و غرب؛ در بعضی آثار، زندگی در اروپا یا آمریکا بهعنوان یک آلترناتیو جذابتر تصویر شده و در مقابل، جامعه ایران بیشتر با بنبست و محدودیت معرفی شده است.
فیلمهای جشنوارهپسند و هنری؛ بخشی از این جریان تلاش کرده آثاری تولید کند که با سلیقه جشنوارههای خارجی همخوانی بیشتری داشته باشند؛ معمولاً با روایتهای تلخ اجتماعی، شخصیتهای معترض یا موضوعات حساس.
رسا ـ چگونه میتوان نقش حوزه را در شورای تصویب فیلمنامه مؤثرتر کرد؟
باید نقش حوزه در شورای تصویب فیلمنامه از «ناظر محتوایی» به «شریک فکری و مشاور تخصصی» تغییر کند.
الان اگر نماینده حوزه فقط در مرحله آخر بنشیند و بگوید این بخش اشکال دارد یا این دیالوگ مشکل شرعی دارد، طبیعتاً نقش او بیشتر کنترل چی و سانسورچی دیده میشه. در حالی که اگر از همان مرحله ایده و طرح وارد بشه، میتواند کمک کند که فیلمنامه از ابتدا درست نوشته شود و اصلاً کار به حذف و اصلاحات سنگین در پایان نرسد.
برای این سوال چندتا پیشنهاد هم دارم حضور حوزه باید از مراحل ابتدایی ایده و طرح باشد، نه فقط نسخه نهایی فیلمنامه. یعنی وقتی قراره درباره موضوعات دینی، خانواده، روحانیت، تاریخ اسلام یا مسائل اخلاقی فیلم ساخته بشه، مشاور دینی از همان ابتدا کنار نویسنده باشد.
استفاده از طلاب و کارشناسانی که سینما را هم میشناسند. کسانی که فقط فقه بدانند، لزوماً نمی توانند یک دیالوگ دراماتیک بنویسند. از آن طرف هم یک فیلمنامهنویس هم از جزییات و چرائیات مسائل شرعی سر در نمی اورد. آدمهایی لازم داریم که هر دو زبان را بفهمند.
تبدیل کردن جایگاه حوزه از «حذفکننده» به «راهحلدهنده». به جای اینکه در پایان پروژه بگوییم «این صحنه نباشد»، بهتر در اثنای پروژه بگوییم: «این مسئله را میشه اینطوری روایت کنی که هم جذاب بماند و هم با مبانی دینی تعارض پیدا نکند.»
ایجاد بانکی قوی از موضوع و شخصیت و ایده برای فیلمنامهنویسان. درون حوزه علمیه ظرفیت عظیمی از داستان وجود داره. داستانهای تاریخی، شخصیتهای روحانی، مسائل اخلاقی و اجتماعی و تجربههای انسانی. اما این ظرفیت ها و پتانسیل ها هنوز به زبان سینما و داستان ترجمه نشده است.
اعتمادسازی کردن بین سینما و حوزه. این شاید از همه مهمتر باشد. اگر دو طرف بدانند که فرد مقابل آمده کمک کند، فیلمنامه بهتر و دقیقتر شود، همکاری خیلی راحتتر میشود.
امابه صورت خلاصه و کلی باید بگم که حوزه نباید فقط در اتاق تصویب فیلمنامه دیده شود؛ باید بخشی از فرآیند خلق فیلم باشد.
رسا ـ الگوی مطلوب تعامل حوزه با سینما چیست و چه موانعی برای آن وجود دارد؟
مطلوب ترین حالت همکاری، همکاری از مرحله ایده تا تولید است. یعنی حوزه در موضوعات دینی، اخلاقی، خانواده و هویت فرهنگی، دانش و ... مشاوره بدهد و سینماگران هم با تخصصی که در روایت، درام و ساخت دارند به تولید اثر بپردازند. در این مدل، هر کسی تصمیم نهایی بخشی را می گیرد که در آن تخصص دارد. حتی میشه یک ساختار مشخص برای این همکاری تعریف کرد: مشاوران حوزویِ آموزشدیده در سینما، اتاقهای ایده و فیلمنامه مشترک، کارگاههای مشترک طلاب و فیلمنامهنویسان و حمایت از پروژههایی که از ابتدا با این مدل جلو میروند.
اما درباره ی موانع موجود هم چند نکته را مورد عرض کنم.
مدل نگاه هر دو طرف این مسئله نسبت به هم؛ سینماگران ممکن است حوزه را صرفاً ناظر و ممیز ببیند و حوزه هم سینماگر را فردی بیتوجه به ارزشهای دینی تلقی کند. نبود یک ادبیاتمشترک بین حوزه و سینما؛ ادبیات حوزوی با زبان سینما و درام یکی نیست و این فاصله گاهی باعث سوءتفاهم میشود. جدی گرفته نشدن نیروهای دووجهی؛ یعنی افرادی که هم مبانی دینی را می شناسند و هم سینما و فیلمنامه را می فهمند. نگاه شعاری داشتن به تولیدات دینی؛ یعنی تصور کنیم فیلم دینی یعنی چند دیالوگ مذهبی و چند شخصیت روحانی.