۰۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۴
کد خبر: ۸۲۸۰۵۷
کارشناس مسائل بین‌الملل در گفتگو با رسا:

جغرافیای ژئوپلیتیکی ایران باید به اهرم قدرت ملی تبدیل شود

ت
تبریز- دکتر حسین حقی گفت: راهبرد مطلوب ایران، غیرقابل‌حذف‌شدن از معادلات منطقه‌ای از طریق ایجاد وابستگی‌های متقابل است.

دکتر وحید حسین‌حقی، کارشناس مسائل سیاسی و بین‌المللی آذربایجان شرقی، عضو اندیشکده مطالعات غرب آسیا و مدیر کارگروه تفکر انتقادی اندیشه‌بان، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، با اشاره به موقعیت راهبردی کشور گفت: برخی کشورها به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، قرارگرفتن در مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت یا مجاورت با چند حوزه قدرت، ناخواسته به محل تلاقی منافع قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای تبدیل می‌شوند در چنین کشورهایی، موقعیت ژئوپلیتیکی هم‌زمان می‌تواند یک فرصت راهبردی و یک منبع آسیب‌پذیری باشد.

وی افزود: ایران نمونه‌ای برجسته از این وضعیت است؛ کشوری که در محل اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، خاورمیانه و مسیرهای ارتباطی شرق و غرب قرار گرفته و به‌واسطه تنگه هرمز و ظرفیت‌های بالقوه ترانزیتی، انرژی و ارتباطی، با منافع قدرت‌های فرامنطقه‌ای و رقابت بازیگران منطقه‌ای گره خورده است اهمیت هرمز برای امنیت انرژی و تجارت جهانی و همچنین شکل‌گیری و توسعه کریدورهای رقیب در اطراف ایران، نشان می‌دهد که جغرافیای ایران صرفاً یک ویژگی ثابت نیست، بلکه می‌تواند بخشی از قدرت ملی باشد.

دکتر حسین‌حقی ادامه داد: در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای ایران نباید صرفاً «خارج‌شدن از رقابت قدرت‌ها» باشد؛ زیرا حذف کامل رقابت از پیرامون یک کشور ژئوپلیتیکی عملاً ممکن نیست مسئله اساسی آن است که ایران به‌گونه‌ای رفتار کند که هیچ‌یک از قدرت‌ها نتوانند نقش آن را در معادلات منطقه‌ای نادیده بگیرند، بدون آنکه خود ایران به وابستگی راهبردی به یک قدرت خارجی گرفتار شود. به بیان دیگر، هدف باید تبدیل‌شدن از «موضوع رقابت دیگران» به «یکی از عناصر تعیین‌کننده قواعد بازی» باشد.

این کارشناس مسائل سیاسی با تشریح الزامات تحقق این رویکرد بیان کرد: برای تحقق این هدف، ایران نیازمند نوعی موازنه‌سازی فعال و چندجانبه‌گرایی هوشمند است؛ به این معنا که روابط با چین، روسیه، اروپا، کشورهای همسایه و سایر قدرت‌ها نباید به شکل وابستگی یک‌جانبه تعریف شود، بلکه هر رابطه باید بخشی از شبکه‌ای متنوع از منافع متقابل باشد. ارزش راهبردی هر شریک زمانی افزایش می‌یابد که جایگزین‌های دیگری نیز وجود داشته باشد بنابراین، استقلال راهبردی نه از فاصله‌گرفتن از همه قدرت‌ها، بلکه از ایجاد گزینه‌های متعدد و جلوگیری از وابستگی حیاتی به یک طرف حاصل می‌شود. این ضرورت با توجه به تعمیق همکاری چین و روسیه و نقش فزاینده رقابت قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

وی تصریح کرد: در این چارچوب، ایران باید تلاش کند از «کشور عبوری» به گره حیاتی منطقه تبدیل شود. توسعه شبکه‌های ریلی و جاده‌ای، بنادر، خطوط انرژی، انتقال برق و گاز، زیرساخت‌های دیجیتال و زنجیره‌های تأمین می‌تواند وابستگی متقابل اقتصادی میان ایران و کشورهای پیرامونی ایجاد کند. هرچه اقتصاد منطقه بیشتر به زیرساخت‌ های ایران متصل شود، هزینه حذف یا دورزدن ایران برای سایر بازیگران افزایش خواهد یافت. وجود مسیرهای متعدد ترانزیتی پیرامون ایران، از جمله کریدورهای شمال جنوب و مسیرهای اتصال‌دهنده آسیای مرکزی، قفقاز و خلیج فارس، چنین ظرفیتی را ایجاد می‌کند؛ البته تبدیل ظرفیت جغرافیایی به قدرت واقعی، مستلزم ثبات، سرمایه‌گذاری، کارآمدی و قابلیت اطمینان زیرساخت‌هاست.

عضو اندیشکده مطالعات غرب آسیا تأکید کرد: این راهبرد باید هم‌زمان بر چهار پایه استوار باشد: قدرت اقتصادی، توان فناورانه، بازدارندگی دفاعی و ظرفیت دیپلماتیک قدرت نظامی بدون اقتصاد قدرتمند پایدار نمی‌ماند؛ اقتصاد بدون فناوری و زیرساخت رقابتی آسیب‌پذیر است؛ و هیچ‌کدام بدون دیپلماسی قادر به تبدیل ظرفیت به نفوذ پایدار نیستند بنابراین، هدف باید ایجاد مجموعه‌ای از اهرم‌های به‌هم‌پیوسته باشد که هر کدام دیگری را تقویت کند.

وی با اشاره به ضرورت انعطاف راهبردی گفت: ایران برای حفظ وزن ژئوپلیتیکی خود به انعطاف راهبردی نیاز دارد. پیش‌بینی‌ناپذیری در اینجا نباید به معنای رفتار غیرمحاسبه‌شده یا ایجاد بحران دائمی باشد؛ بلکه به معنای حفظ گزینه‌های متعدد، جلوگیری از آشکارشدن تمام ظرفیت‌ها و نشان‌دادن توانایی تغییر سریع در آرایش روابط متناسب با شرایط است.

کارشناس مسائل سیاسی استان ادامه داد: کشوری که تنها یک مسیر، یک شریک یا یک ابزار برای تأمین منافع خود دارد، در برابر فشار آسیب‌پذیر است؛ اما کشوری که گزینه‌های متعدد، اقتصاد متنوع، زیرساخت‌های حیاتی و روابط متوازن در اختیار دارد، می‌تواند رقابت دیگران بر سر موقعیت خود را به منبع قدرت تبدیل کند.

دکتر وحید حسین‌حقی در پایان خاطرنشان کرد: تجربه فتحعلی‌شاه و عباس‌میرزا یک هشدار تاریخی است؛ کشوری که جغرافیای مهم دارد اما قدرت لازم برای بهره‌برداری از آن را ایجاد نکرده است، ممکن است به‌جای آنکه از رقابت قدرت‌ها سود ببرد، به میدان رقابت آنها تبدیل شود. جغرافیا زمانی به قدرت ملی تبدیل می‌شود که پشتوانه آن اقتصاد، فناوری، زیرساخت، توان دفاعی، دیپلماسی فعال و مجموعه‌ای از روابط متوازن و چندجانبه باشد.

دکتر حسین‌حقی افزود: از این منظر، راهبرد مطلوب ایران نه حذف‌شدن از رقابت قدرت‌ها، بلکه غیرقابل‌حذف‌شدن از معادلات منطقه‌ای است؛ به‌گونه‌ای که موقعیت جغرافیایی، به‌جای آنکه صرفاً زمینه‌ای برای فشار و رقابت دیگران باشد، به شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل اقتصادی، فناورانه، امنیتی و دیپلماتیک تبدیل شود. در چنین شرایطی، جغرافیا دیگر صرفاً یک «مزیت بالقوه» نخواهد بود، بلکه به بخشی از قدرت ملی تبدیل خواهد شد.

مدیر کارگروه تفکر انتقادی اندیشه‌بان در ادامه با ارائه یک نمونه تاریخی اظهار داشت: تجربه ایران در دوره فتحعلی‌شاه و عباس‌میرزا نمونه تاریخی روشنی از دوگانه فرصت و تهدید ناشی از موقعیت ژئوپلیتیکی است. ایران در آغاز قرن نوزدهم در نقطه تلاقی منافع روسیه، بریتانیا و فرانسه قرار گرفته بود؛ روسیه از شمال به دنبال گسترش نفوذ خود در قفقاز بود، بریتانیا امنیت هند و مسیرهای ارتباطی خود را دنبال می‌کرد و فرانسه نیز در چارچوب رقابت ناپلئون با بریتانیا و روسیه، ایران را بخشی از معادلات خود می‌دید.

کارشناس مسائل سیاسی استان ادامه داد: موقعیت ایران به اندازه‌ای مهم بود که هر تغییر در روابط تهران با یکی از این قدرت‌ها می‌توانست واکنش قدرت دیگر را برانگیزد. منابع تاریخی نیز ایران قاجار را یکی از عرصه‌های مهم رقابت روسیه و بریتانیا در منطقه توصیف می‌کنند.

دکتر حسین حقی بیان کرد: عباس‌میرزا و دستگاه قاجار کوشیدند از این رقابت برای مقابله با تهدید روسیه استفاده کنند. اتحاد با فرانسه در پیمان فینکنشتاین در سال ۱۸۰۷، که در آن فرانسه وعده کمک نظامی و حمایت از ادعای ایران نسبت به گرجستان را داده بود، در نگاه نخست می‌توانست فرصتی برای تقویت موقعیت ایران باشد. اما تنها دو ماه بعد، نزدیکی ناپلئون و روسیه در پیمان تیلسیت، تعهدات فرانسه نسبت به ایران را عملاً بی‌اثر کرد. ایران در نتیجه به قدرتی تکیه کرده بود که منافع آن می‌توانست به‌سرعت تغییر کند.

وی یادآور شد: پس از آن، ایران به سمت همکاری با بریتانیا رفت و از این کشور نیز وعده کمک نظامی و مالی دریافت کرد؛ اما با تغییر مناسبات اروپا و نزدیک‌شدن بریتانیا و روسیه، اولویت‌های لندن تغییر کرد و حمایت وعده‌داده‌شده نتوانست امنیت ایران را تضمین کند. حتی در جریان پایان جنگ نخست ایران و روسیه، بریتانیا به‌جای آنکه صرفاً منافع ایران را دنبال کند، در مقام میانجی برای پایان جنگ و پذیرش معاهده گلستان نقش ایفا کرد.

دکتر حسین‌حقی تأکید کرد: این تجربه نشان می‌دهد که قرارگرفتن در مرکز رقابت قدرت‌ها به‌خودی‌خود قدرت ایجاد نمی‌کند. اگر کشوری برای مقابله با یک قدرت، امنیت خود را به حمایت قدرت رقیب وابسته کند، در واقع بخشی از قدرت تصمیم‌گیری خود را به تغییر محاسبات همان قدرت خارجی واگذار کرده است. مشکل ایران صرفاً این نبود که فرانسه یا بریتانیا به وعده‌های خود عمل نکردند؛ مسئله عمیق‌تر، ضعف توان داخلی و فقدان یک موازنه پایدار بود که بتواند تغییر جهت قدرت‌های بزرگ را جذب کند.

وی ادامه داد: در همین دوره، عباس‌میرزا تلاش‌هایی برای اصلاح ارتش و استفاده از دانش و فناوری نظامی اروپا انجام داد و این تلاش‌ها نشان می‌دهد که ظرفیت تبدیل ارتباط خارجی به توان داخلی وجود داشت. با این حال، اصلاحات نظامی نتوانست در زمانی کوتاه شکاف گسترده قدرت میان ایران و روسیه را جبران کند. شکست‌های بعدی، به‌ویژه جنگ دوم ایران و روسیه و سقوط تبریز در ۱۸۲۷، سرانجام به عهدنامه ترکمانچای و از دست رفتن بخش بزرگی از سرزمین‌های قفقاز انجامید.

این کارشناس مسائل بین‌الملل آذربایجان شرقی با برشمردن درس‌های راهبردی این رخدادها گفت: درس راهبردی این تجربه برای ایران امروز آن نیست که نباید با قدرت‌های بزرگ همکاری کرد؛ بلکه برعکس، همکاری با قدرت‌های بزرگ زمانی می‌تواند به قدرت ملی تبدیل شود که به وابستگی راهبردی تبدیل نشود. ایران باید بتواند با چند قدرت به‌طور هم‌زمان رابطه داشته باشد، از رقابت میان آنها برای افزایش گزینه‌های خود استفاده کند و مهم‌تر از همه، منافع حاصل از این روابط را به ظرفیت داخلی در اقتصاد، فناوری، زیرساخت، دفاع و دیپلماسی تبدیل کند.

وی افزود: تفاوت میان این دو رویکرد را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: در دوره قاجار، ایران غالباً می‌کوشید از رقابت قدرت‌ها برای گرفتن حمایت استفاده کند؛ راهبرد مطلوب امروز آن است که از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای ایجاد وابستگی متقابل استفاده کند و خود را از خفگی و انزوای ژئوپلیتیکی و استراتژیکی دور نگه دارد و با به‌کارگیری گزینه‌های مختلف، برهم‌زننده نظم امنیتی دلخواه رقبایش باشد. در حالت نخست، تغییر محاسبات قدرت‌های بزرگ می‌تواند ایران را غافلگیر و آسیب‌پذیر کند؛ در حالت دوم، هر بازیگر خارجی برای حفظ منافع خود ناچار است وزن و نقش ایران را در محاسباتش در نظر بگیرد.

وحید نستوهی
برچسب ها: تبریز برجام تحلیل
ارسال نظرات
captcha