نقش ارتکاز در فهم حدیث
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، حجت الاسلام والمسلمین دکتر دلبری، استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه خراسان و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی در نشست علمی افق فقاهت 2 از برنامه های مدرس و مرکز فقهی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به موضوع نقش ارتکاز در فهم حدیث پرداخت.
در ادامه گزارشی کلی از محتوای این جلسه ارائه می شود:
اولویت قرائن بر قواعد اصولی: در علم فقه، مبنای اصلی عمل «ظهوراتِ مبتنی بر قرائن» است، نه صرفاً تکیه بر قواعد خشک اصولی. قواعد مباحث الفاظ (مانند ظهور صیغه امر در وجوب) تنها زمانی کاربرد دارند که هیچ قرینهای در کلام نباشد؛ اما به محض وجود قرینه، همان قرینه ملاک فهم و عمل فقیه خواهد بود.
مفهومشناسی «ارتکاز»: ارتکاز عبارت است از یک ادراک ناخودآگاه، مفروغعنه و باوری اجمالی و تهنشینشده در عمق ذهن که خاستگاه عقلی، عرفی یا شرعی دارد. این مفهوم با وجود کاربرد بسیار گسترده در فقه عملی و فتاوای فقها، در کتب نظری اصول (بهجز تألیفات اخیر نظیر الفائق) کمتر مورد توجه مستقل قرار گرفته است.
تفاوت مکاتب فقهی در فهم نصوص: در رویکرد دلالتشناسی، «مکتب قم» (مانند مکتب آیتالله بروجردی) اهتمام ویژهای به قرائن، فطریات و فهم عرفی و تاریخی روایات دارد؛ در مقابل، «مکتب نجف» (نظیر مکتب مرحوم میرزای نائینی) تمرکز و تکیه بیشتری بر قواعد پیچیده اصولی و دقتهای لفظی دارد.
کشف حکم از طریق پرسشهای راویان: یکی از کلیدهای طلایی فهم حدیث، دقت در سؤالات راویان است. نوع پرسش راوی (مثلاً سؤال از پوشاندن سر برای مُحرم در حالت اضطرار یا هجوم حشرات)، نشاندهنده یک باور قطعی و ارتکازی در ذهن اوست (که در حالت عادی پوشاندن سر حرام است). پاسخ معصوم (ع) در واقع تقریر و امضای همین ارتکاز ذهنی است.
کارکردهای ارتکاز در فقه و حدیث: ارتکاز نهتنها در تکوّن ظهور، تعیین مراد جدی و رفع تعارض نصوص نقش بسزایی دارد، بلکه بهعنوان یک «قرینه لبّی متصله» میتواند دامنه یک حکم را تضییق یا توسعه دهد و حتی در نگاه برخی فقها، ضعف سند روایت را نیز جبران نماید.
