مؤلفههای تعارضآفرین رابطه ایران و دولتهای خلیج فارس
سالها در مجامع مختلف دیپلماتیک از چرایی خصومت ایران و یا عدم همکاری جمهوری اسلامی با دولتهای جنوبی خلیج فارس سخن گفته میشود و دلیل آن را هم مثل بسیاری از موارد کوتاهی جمهوری اسلامی میدانند؛ روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را نمیتوان صرفاً با اختلافات سیاسی پس از انقلاب اسلامی یا مناقشه بر سر محور مقاومت توضیح داد. در لایههای عمیقتر این روابط، مجموعهای از تعارضهای تاریخی، هویتی، امنیتی و اقتصادی وجود دارد که مستقل از دولتهای مستقر و حتی فراتر از شعارهای رسمی، بر محاسبات طرفین اثر میگذارد. از این منظر، پرسش اصلی فقط این نیست که چرا تهران و پایتختهای عربی در مقاطعی به تقابل رسیدهاند؛ پرسش مهمتر آن است که چرا تلاشهای مکرر برای عادیسازی روابط، همواره با محدودیتها و موانع ساختاری روبهرو شده است.
باید میان سیاستهای قابل تغییر دولتها و مؤلفههای دیرپاتری تمایز گذاشت که به برداشتهای امنیتی و هویتی شکل میدهند. بر مبنای این چارچوب، میتوان شش مؤلفه اصلی را در فهم دشواری روابط ایران با کشورهای عربی خلیج فارس از یکدیگر تفکیک کرد؛ مؤلفههایی که البته به معنای یکسان بودن مواضع همه کشورهای عربی یا اجتنابناپذیر بودن تقابل نیستند.
۱. تمایز هویتی ایران در محیط عربی
ایران کشوری با هویت تاریخی و فرهنگی متمایز از محیط پیرامونی عربی خود است. این تمایز، بهویژه در مرزهای غربی و در مناسبات ایران با کشورهای عربی، در طول تاریخ به یکی از زمینههای شکلگیری رقابتهای سیاسی تبدیل شده است. در این چارچوب تحلیلی، مسئله فقط اختلاف میان دو دولت نیست؛ بلکه تفاوت در روایتهای تاریخی، هویت ملی و تصور هر طرف از جایگاه خود در منطقه نیز اهمیت دارد. البته تفاوت هویتی بهخودیخود به معنای خصومت نیست. آنچه این تفاوت را به عاملی تعارضآفرین تبدیل میکند، سیاسی شدن هویتها و پیوند خوردن آنها با رقابت بر سر قدرت، امنیت و نفوذ منطقهای است.
۲. شکاف مذهبی و پیامدهای سیاسی آن
تفاوت میان تشیع و تسنن، مؤلفه دیگری است که در تحلیل مناسبات ایران و بخشی از جهان عرب اهمیت پیدا میکند. این شکاف تاریخی، در دورههای مختلف به شیوههای متفاوتی در سیاست به کار گرفته شده و گاه به ابزاری برای بسیج سیاسی، تعریف مرزهای خودی و غیرخودی و شکلدهی به ائتلافهای منطقهای تبدیل شده است.
از این منظر، حضور ایران در ارتباط با جوامع شیعی خارج از مرزهای خود، حتی هنگامی که تهران آن را در چارچوب پیوندهای تاریخی، مذهبی یا ملاحظات امنیتی تعریف میکند، ممکن است از سوی برخی دولتهای عربی بهعنوان گسترش نفوذ ایران تعبیر شود. در سوی مقابل، نزدیکی برخی دولتهای عربی به جریانها مانند داعش و النصره نیز میتواند در محاسبات امنیتی ایران بازتاب پیدا کند. بنابراین، مسئله صرفاً اختلاف مذهبی نیست؛ بلکه چگونگی تبدیل این اختلاف به مؤلفهای در رقابت دولتهاست.
۳. تفاوت الگوی سیاسی و نگرانی از سرایت الگوها
یکی از محورهای قابل توجه، تفاوت میان ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران و نظامهای سلطنتی مستقر در بخشی از کشورهای عربی خلیج فارس است. وجود سازوکارهایی مانند انتخابات و ریاستجمهوری در ساختار سیاسی ایران، فارغ از ارزیابی عملکرد و کیفیت این سازوکارها، با الگوی حکمرانی موروثی در برخی کشورهای منطقه تفاوت دارد.
در چنین شرایطی، نگرانی از گسترش الگوهای سیاسی رقیب میتواند به یکی از ملاحظات امنیتی حکومتها تبدیل شود. این نگرانی لزوماً به معنای آن نیست که همه اختلافات منطقهای از تفاوت نظامهای سیاسی ناشی میشوند؛ بلکه نشان میدهد رقابت میان دولتها گاه به سطح رقابت میان الگوهای حکمرانی نیز کشیده میشود.
۴. قدرت منطقهای ایران و مسئله استقلال راهبردی
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، وسعت سرزمینی، جمعیت، منابع و پیشینه تاریخی خود، از ظرفیتهایی برخوردار است که به آن امکان نقشآفرینی فراتر از مرزهای ملی میدهد. از این منظر، حضور منطقهای ایران را نمیتوان پدیدهای دانست که صرفاً با تأسیس جمهوری اسلامی آغاز شده باشد؛ صورتها و ابزارهای این حضور در دورههای مختلف تاریخی تغییر کردهاند.
رفتار منطقهای ایران را باید در پیوند با اقتضائات ژئوپولیتیکی و محاسبات قدرت بررسی کرد، نه اینکه همه آن را به انگیزههای ایدئولوژیک فروکاست.
در مقابل، از منظر برخی دولتهای عربی، ظهور یک قدرت منطقهای مستقل که حاضر نیست سیاست امنیتی خود را بهطور کامل با نظم مطلوب آنان یا قدرتهای فرامنطقهای هماهنگ کند، میتواند مسئلهساز باشد. البته این برداشت درباره همه کشورهای عربی یکسان نیست و شدت آن نیز با توجه به شرایط و منافع هر کشور تغییر میکند.
۵. رقابت بر سر نظم امنیتی و جایگاه قدرتهای منطقهای
یکی دیگر از مؤلفههای مهم، رقابت بر سر شکل نظم منطقهای و جایگاه بازیگران اصلی آن است. در دهههای گذشته، با افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، مرکز ثقل تصمیمگیری در بخشهایی از جهان عرب تغییر کرده است. این تحول با دورهای همزمان شد که ایران نیز در پی تثبیت جایگاه منطقهای خود بود.
در این چارچوب، مسئله فقط اختلاف بر سر یک پرونده مشخص نیست؛ بلکه رقابت بر سر این است که چه بازیگری بتواند قواعد امنیتی منطقه را تعریف کند، ائتلافهای مؤثر را شکل دهد و بر تحولات کشورهای پیرامونی اثر بگذارد.
برخی قدرتهای عربی برای گسترش حوزه نفوذ خود، از ظرفیتهای مالی و سیاسیشان در کشورهای دیگر بهره میگیرند. این برداشت، رقابت منطقهای را از سطح اختلافات دوجانبه فراتر میبرد و آن را به منازعهای درباره توزیع قدرت و حدود نفوذ بازیگران تبدیل میکند.
بااینحال، نباید از این چارچوب نتیجه گرفت که همه اقدامات کشورهای عربی علیه ایران یا همه اختلافات منطقهای الزاماً از یک طرح واحد پیروی میکنند. سیاست خارجی این کشورها نیز تابع مجموعهای از منافع، نگرانیها و محاسبات متغیر است.
۶. رقابت ژئواکونومیک؛ از نام خلیج فارس تا کریدورهای منطقهای
رقابت میان ایران و برخی کشورهای عربی تنها به حوزه امنیت و سیاست محدود نیست. نام خلیج فارس، مسیرهای ترانزیتی، کریدورهای تجاری و جایگاه اقتصادی بازیگران منطقهای نیز میتوانند به موضوع اختلاف تبدیل شوند.
در تحلیل مورد بحث، مناقشه بر سر نام خلیج فارس صرفاً یک اختلاف واژگانی تلقی نمیشود؛ بلکه نشانهای از تعارض روایتهای تاریخی و هویتی دانسته میشود. هنگامی که نامگذاری جغرافیایی به موضوعی برای تعریف هویت سیاسی تبدیل شود، حتی اختلافی که در ظاهر نمادین به نظر میرسد، میتواند در مناسبات دوجانبه بار امنیتی و سیاسی پیدا کند.
در کنار آن، رقابت بر سر مسیرهای ترانزیتی و کریدورهای اقتصادی نیز اهمیت دارد. هر مسیر جدید میتواند بر جریان سرمایه، تجارت، اتصال بازارها و جایگاه ژئوپولیتیکی کشورهای مسیر اثر بگذارد. از این رو، مخالفت با یک کریدور یا تلاش برای تقویت مسیری جایگزین را باید در متن رقابت گستردهتر اقتصادی و راهبردی منطقه بررسی کرد؛ نه اینکه هر اختلافی بر سر زیرساخت یا سرمایهگذاری را بهتنهایی نشانه خصومت سیاسی دانست.
انباشت ثروت نفتی در برخی کشورهای عربی نیز به این کشورها امکان داده است که ظرفیت اقتصادی خود را به نفوذ سیاسی و امنیتی تبدیل کنند. این قدرت مالی، در کنار رقابت بر سر مسیرهای ارتباطی و جایگاه منطقهای، بُعد ژئواکونومیک اختلافات ایران و برخی همسایگان عرب را برجستهتر میکند.
عادیسازی روابط؛ از مدیریت تنش تا عبور از سوءظن متقابل
مجموع این مؤلفهها نشان میدهد که دشواری روابط ایران و کشورهای عربی خلیج فارس را نمیتوان صرفاً به عملکرد یک دولت یا یک مقطع تاریخی نسبت داد. اختلافات مذهبی و هویتی، رقابت بر سر الگوی حکمرانی، ظرفیتهای ژئوپولیتیکی ایران، نگرانی از استقلال راهبردی تهران و رقابت بر سر نظم امنیتی و منافع اقتصادی، همگی در شکلگیری برداشتهای متقابل نقش دارند.
بااینحال، وجود این زمینههای تاریخی و ساختاری به معنای ناممکن بودن تفاهم نیست. تعارضهای دیرپا را باید توضیح داد، نه اینکه آنها را سرنوشت محتوم منطقه دانست. روابط کشورها میتواند تحت تأثیر تغییر منافع، ترتیبات امنیتی، همکاری اقتصادی و تصمیمهای سیاسی دگرگون شود؛ همانطور که حتی رقبای دیرینه نیز در شرایطی به توافق و همکاری رسیدهاند.
نکته مهم در سیاست خارجی ایران، تفکیک میان مؤلفههای دیرپای رقابت و اختلافات قابل مدیریت است. اگر همه مشکلات به شعارهای انقلابی یا صرفاً به حضور منطقهای ایران فروکاسته شوند، بخشی از واقعیت نادیده میماند؛ همانگونه که اگر همه مسئولیت تنشها به ساختار و نیت طرف مقابل نسبت داده شود، امکان ارزیابی انتقادی سیاستهای خود ایران کاهش مییابد.