وقتی ایران در آمریکا رژیم تغییر می دهد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در شیراز، ترامپ با این تصور وارد جنگ با ایران شد که میتواند با قدرت نظامی، فشار اقتصادی و ایجاد بیثباتی، معادلات سیاسی تهران را به نفع خود تغییر دهد. ظاهراً در محاسبات کاخ سفید، قرار بود جنگ به تضعیف ایران و تقویت موقعیت سیاسی آمریکا منجر شود؛ اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، نتیجهای کاملاً متفاوت داشت: این بار نه تهران، بلکه واشنگتن بود که با پیامدهای سیاسی جنگ دستوپنجه نرم کرد.
انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا، صرفاً یک شکست انتخاباتی برای جمهوریخواهان نبود؛ بلکه به نوعی همهپرسی درباره سیاستهای دونالد ترامپ، بهویژه جنگ با ایران، تبدیل شد. دموکراتها توانستند در یک پیروزی چشمگیر، اکثریت هر دو مجلس کنگره، یعنی مجلس نمایندگان و سنا، را از جمهوریخواهان پس بگیرند. اتفاقی که نشان داد هزینه ماجراجوییهای نظامی را سرانجام نه فقط مردم کشورهای درگیر جنگ، بلکه رأیدهندگان کشور آغازکننده جنگ نیز میپردازند.
یکی از مهمترین اشتباهات محاسباتی ترامپ، نادیده گرفتن پیوند مستقیم میان سیاست خارجی و زندگی روزمره شهروندان آمریکایی بود. جنگ با ایران فقط یک عملیات نظامی در هزاران کیلومتر دورتر از خاک آمریکا نبود. پیامدهای آن به بازار انرژی، قیمت نفت، هزینه حملونقل، زنجیره تأمین و در نهایت قیمت کالاها و خدمات منتقل شد.
وقتی قیمت سوخت بالا میرود، شهروند آمریکایی دیگر جنگ را از دریچه سخنرانیهای رئیسجمهور و گزارشهای پنتاگون دنبال نمیکند؛ جنگ را در قبض بنزین، هزینه خرید مواد غذایی و صورتحساب ماهانه خانوادهاش احساس میکند.
ترامپ شاید تصور میکرد فاصله جغرافیایی آمریکا از میدان جنگ، مانعی برای انتقال هزینههای آن به جامعه آمریکایی است؛ اما اقتصاد جهانی مرزهای جغرافیایی را به رسمیت نمیشناسد. اختلال در بازار انرژی و افزایش نااطمینانی اقتصادی، دیر یا زود به زندگی شهروندان آمریکایی نیز راه پیدا میکند.
در واقع، ترامپ جنگ را در جغرافیای ایران آغاز کرد، اما آثار اقتصادی آن را به جغرافیای سیاسی آمریکا منتقل ساخت.
تورم، افزایش هزینههای زندگی، سیاستهای تعرفهای ترامپ و نارضایتی از عملکرد دولت نیز در شکلگیری این نتیجه نقش داشتند. با این حال، جنگ ایران به عاملی تبدیل شد که همه این نارضایتیها را تشدید کرد و به آنها یک نماد سیاسی مشخص بخشید: هزینه تصمیمات رئیسجمهور را مردم میپردازند.
طنز بزرگ ماجرا اینجاست ترامپ به دنبال تغییر رژیم در ایران بود، اما در نهایت این سیاستهای او بود که به تغییر رژیم سیاسی در واشنگتن کمک کرد.
البته منظور از این تعبیر، تغییر نظام سیاسی آمریکا نیست؛ بلکه تغییر آرایش قدرت در ساختار سیاسی این کشور است. رأیدهندگان آمریکایی با تغییر اکثریت کنگره، عملاً توازن قدرت را علیه رئیسجمهور خود تغییر دادند و او را با کنگرهای روبهرو کردند که دیگر قرار نیست برای همه تصمیماتش چراغ سبز نشان دهد.
به این ترتیب، شاید بتوان انتخابات اخیر آمریکا را یکی از غیرمنتظرهترین پیامدهای سیاسی جنگ ایران دانست. رئیسجمهوری که میخواست با جنگ، آینده سیاسی ایران را مطابق خواست خود بازنویسی کند، اکنون باید آینده سیاسی دولت خودش را در سایه یک کنگره مخالف مدیریت کند.
این اتفاق یک پیام مهم برای سیاستمداران جنگطلب دارد: قدرت نظامی لزوماً به قدرت سیاسی تبدیل نمیشود. ممکن است بتوانید تأسیسات را بمباران کنید، بازارها را متلاطم سازید و هزینههای اقتصادی سنگینی به یک کشور تحمیل کنید، اما نمیتوانید تضمین کنید که پیامدهای این تصمیمات در داخل کشور خودتان ظاهر نشوند.
ترامپ احتمالاً تصور میکرد جنگ، ابزار تغییر معادلات در تهران است؛ اما رأیدهندگان آمریکایی نشان دادند که صندوقهای رأی نیز میتوانند معادلات را در واشنگتن تغییر دهند.
در نهایت، شاید دقیقترین توصیف این ماجرا همان جملهای باشد که میتواند به عنوان تیتر تاریخ ثبت شود:
ترامپ به ایران رفت تا تغییر رژیم ایجاد کند؛ اما جنگ، آنقدر هزینه روی دست آمریکا گذاشت که آمریکاییها در صندوقهای رأی، رژیم اکثریت سیاسی ترامپ را تغییر دادند!
این بار، نه موشکها، بلکه رأیدهندگان بودند که نتیجه نهایی را رقم زدند. و این شاید بزرگترین درس جنگی باشد که قرار بود پیروزی سیاسی ترامپ را رقم بزند، اما به شکست انتخاباتی حزب او انجامید.