فرقی بین تمدن اسلامی و تمدن مسلمین وجود ندارد

به گزارش خبرگزاری رسا، حجت الاسلام محسن الویری از فارغالتحصیلان دانشگاه امام صادق (علیهالسلام) و از اعضای هیئتعلمی این دانشگاه است و مدتها در همین دانشگاه به تدریس و تحقیق مشغول بوده. وی اکنون نیز در دانشگاه باقرالعلوم (علیهالسلام) نیز بهعنوان استاد مشغول فعالیت است. آنچه در پی میآید حاصل گفتوگوی نشریه پنجره با حجتالاسلام الویری است.
زمانیکه ما از تمدن اسلامی بحث میکنیم، در بدو امر دو مفهوم به ذهن میآید. اول مصادیقی است از تمدن اسلامی مانند حکومت عباسیان، یا گورکانیان در هند و یا سلسلههایی در ایران مانند صفویه که از اینها بیشتر تحت عنوان تمدن مسلمین یاد میکنیم. از سوی دیگر، گاهی ما میکوشیم این بحث را با استفاده از آموزههای دینی تعریف بکنیم و نهایت آن را هم در عصر ظهور نشان دهیم. با توجه به این مقدمه، میخواستم بپرسم که نظر شما در مورد تمدن اسلامی چیست و آیا بهنظر شما تمدن اسلامی با تمدن مسلمین متفاوت است؟
راستش من این تفکیکی را که شما بین تمدن اسلامی و تمدن مسلمین قائل شدید، صواب و صحیح نمیدانم. نکته این است که وقتی شما از اسلام و دین مبین صحبت میکنید، آیا میتوانید آن را از همه شئون و تعلقات تاریخی و رنگ و روی آن عصر پاک بکنید؟ وقتی ما خود نبی مکرم را نیز بهعنوان مصداق تام دیانت در نظر میگیریم، میبینیم که ایشان نیز با توجه به ظرف تاریخی خودشان زندگی میکردند و رنگ و روی آن زمان و مکان در پوشش، زبان و زندگی فردی ایشان هویداست. لذا ما در تعین خارجی و بیرونی دین همیشه با تأثیرات محیط پیرامونی مواجه هستیم. البته این گفته من نباید با مباحث نظری دین اشتباه گرفته شود؛ چراکه حرف بنده برخلاف حرف برخی روشنفکرانی است که پای تأثیرگذاری بستر تاریخی را تا اصل دین باز میکنند، بلکه مسأله تعین خارجی و بیرونی دین است. واضح است که در این مرحله که دین میخواهد از عالم ثبوت به عالم اثبات و یا به عبارت دیگر از عالم نظر به عالم عمل برسد، دیانت رنگ و روی تاریخی بهخود میگیرد. زمانیکه شما جامعه پیامبر را در نظر میگیرید که بهنظر من تمام خصوصیات یک جامعه تمدنساز را در خودش دارد، میبینید که آن جامعه هم از رنگ و روی تاریخی خاص خودش برخوردار است. به همین دلیل، من با این نگاهی که بگوییم تمدن اسلامی با تمدن مسلمین متفاوت است، مشکل دارم و معتقدم که هیچوقت اسلام بدون تعینات تاریخی تحقق عینی پیدا نمیکند تا ما به آن بگوییم تمدن اسلامی و نه تمدن مسلمین و آنچه که موجب میشود که ما همین تمدنها را با همه تفاوتهای تاریخی و فرهنگیشان تمدن مسلمین بدانیم، آن روح واحدی است که از اسلام در تمامی اینها وجود دارد. البته قطعا مقصود این نیست که تمامی اجزا و کارها و رویکردهای آن دوران مورد تأیید اسلام بوده، بلکه مقصود این است که رویکرد غالب، رویکرد دینی بوده. مانند همین امروز که وقتی میگوییم انقلاب اسلامی ایران، مقصود این نیست که تمام کارهایی که در اینجا انجام میشود 100 درصد منطبق بر دین است، بلکه رویکرد غالب اینچنین است.
شما فرمودید آن روح واحدی که از اسلام در تمدنهای مختلف وجود دارد، باعث میشود که ما همه آنها را تمدن اسلامی بدانیم؛ مقصودتان از این روح واحد چیست؟
توجه داشته باشید زمانیکه ما میخواهیم از آن روح واحد صحبت کنیم، باید از عالم عین به عالم ذهن برویم و مسأله را بهصورت نظری مدنظر قرار بدهیم. این روح واحد، الگویی است که از متون دینی اخذ شده و میتوانیم بهوسیله آن نرخ اسلامیت تمدن را ارزیابی کنیم. اینکه بخواهم بگویم دقیقا چیست، نیازمند فرصت مفصلی است، اما اگر بخواهم بهصورت خلاصه بگویم، باید عرض کنم که تمدن اسلامی دارای دو وجه است: اول، وجه فردی که همان کمالیافتگی فرد انسان است که تجلی آن در انسان کامل است و دوم، در مقیاس جمعی هم ما آن را در قالب جامعه موعود میدانیم. این دو آن مباحث نظری است که از دین استفاده میشود. البته این دو خصوصیت خیلی جای کار دارند و مثلا در عرصه خصوصیات جامعه موعود نکات ناگفته زیاد است. اگر ما بتوانیم این دو خصوصیت را بهخوبی تحلیل کرده و ویژگیهایشان را بیان کنیم، میتوانیم این ویژگیها را معیاری برای سنجش میزان اسلامیت تمدنهای مختلف قرار دهیم و نشان دهیم که این تمدنها چه میزان در وضع مطلوب قرار دارند و چه میزان از وضعیت ایدهآل فاصله دارند. البته تبیین این وضعیت ایدهآل و بررسی ویژگیهای آن، علاوهبر آنکه مقیاس سنجش در اختیار ما قرار میدهد، برای ما الگو نیز هست و میتواند به نوعی نقشه راه ما نیز به حساب بیاید. چراکه نشان میدهیم الان در چه نقطهای هستیم و باید به چه نقطهای برسیم.
اگر حیث فردی تمدن اسلامی را حرکت بهسوی انسان کامل شدن و وجود آن در بطن جامعه میدانیم، پس چگونه است که تمدنهای پیشین را اسلامی مینامیم. تمدنهایی که در آنها همین انسانهای کامل زندانی و کشته میشوند و از سوی دیگر خلیفه جامعه شرابخواری میکند؟
ببینید این مسألهای که من گفتم، مقول به تشکیک است. یعنی حرف بنده این نیست که تمامی شئون دین کاملا انجام میشده بلکه منظور این است که هنوز روح دیانت در جامعه وجود دارد و ارزشهای دینی حاکم هستند. مثلا آیا در همین دوره عباسی، مردم حج بهجا میآورند یا نه؟ نماز میخوانند یا نه؟ زکات میدهند یا نه؟ معلوم است که این کارها انجام میشود اما مسأله این است که در کنار اینها ایرادات اساسی هم وجود دارد. این نکتهای است که همان اول هم بنده تأکید کردم و گفتم که اینکه میگوییم اسلامی است به این معنا نیست که همه کارهایی که در آن دوره انجام میشده است، اسلامی بوده بلکه مقصودمان روح کلی حاکم بر جامعه است. ببینید هدف ما که تطهیر گذشته نیست بلکه مقصود اصلی ما آن است که از ایجاد یک گسست تاریخی بین خودمان و گذشته تاریخیمان جلوگیری کنیم؛ چراکه اگر بخواهیم بهسمت جلو حرکت کنیم، باید به پشتوانه گذشتهمان باشد وگرنه هیچکس نمیتواند در خلاء فکر کرده و در آن حرکت بکند. در کنار این نکات، باید ببینیم که در این دوره ما دانشهای مختلفی را گسترش میدهیم و بسیاری از آنها را در راستای اهداف دینی بهکار میبریم که مصداق بارزی از آن را میتوانیم در علم نجوم و جغرافیا ببینیم که از این علوم برای مقاصد دینی مانند پیدا کردن جهت قبله، تعیین اول ماه برای اعمال شرعی و... استفاده میکردند. در همین دوره است که برای رفتن حج جادهسازی میشده، خوب اینها حاصل همین تمدن است. از سوی دیگر، ما در این دوره مثلا کتابی داریم مانند قانون بوعلی که تا همین قرون متأخر کتاب درسی دانشگاههای اروپایی بوده. حال با توجه به این نکته آیا اینچنین کتابی که در دوره همین تمدنها بهوجود آمده، برای ما افتخار هست یا نه؟ من باز هم تأکید میکنم که ما درصدد تطهیر فساد حکومتها نیستیم؛ چراکه معتقدیم حتی اگر در طول تاریخ اسلام بهجز واقعه عاشورا هیچ اتفاق دیگری نمیافتاد، همین امر به تنهایی نشاندهنده عمق فساد، دنیاخواهی و ظلمت آن دوره است. یکی دیگر از نکاتی که در دینی بودن تمدن و جامعه آن دوره باید مورد تمسک بگیرد، همین مسأله سوءاستفاده از دین است. یعنی یک خلیفه فاسد هم که بخواهد حرفش را به کرسی بنشاند، باید از قدرت دین استفاده کند؛ چراکه فضای غالب جامعه دینی است و اصلا اینها تحت عنوان خلیفهالله حکومت میکردند و اگر غیر از این بود، مردم از اینها رویگردان میشدند.
ببینید مسأله همین است که جامعه آن دوره دچار یک رشد کاریکاتوری شده بود. یعنی اینکه، درست است که علم در جامعه پیشرفت کرده بود، اما از سوی دیگر، هنوز مردم این جامعه دنیاخواهی میکنند، هنوز خوی جاهلی در بین اعراب وجود دارد، مردم از فضائل اخلاقی بیبهرهاند و... خب این خودش نشان میدهد که این جامعه، اسلامی نبوده و به تبعش تمدن بهوجود آمده از آن، هم اسلامی نیست.
این نکته حرف درستی است. یعنی این درست است که جامعه آن روز این اشکالات را داشت، اما تمامی نکات آن روز ضددینی نیست. این حرف درست است که ناقص بود، اما این ناقص بودن موجب نمیشود که ما همان اندک موجود را هم به کناری بگذاریم. مانند شیعه بودن بسیاری از ما. یعنی آیا ما شیعه کامل و تمامی هستیم؟ قطعا نه. یا مثلا آیا نمازی که میخوانیم یک نماز حقیقی با آن خصوصیات ویژه نماز است که تنهی عن الفحشاء و المنکر میکند؟ خب، قطعا اینگونه نیست. ولی آیا این حرف به این معناست که بگوییم این نماز کانلمیکن است و اصلا نباشد بهتر است؟ هیچکس چنین حرفی نمیزند.
خب با این احتساب، این نکته را قبول دارید که تمدن آن روز دیگر اتوپیای ما نیست؟
قطعا همینگونه است. اما باید توجه داشته باشیم که نباید مزایا و نکات مثبت آن روز را هم نادیده بگیریم. بنابراین ما از کلیت تمدن گذشته دفاع میکنیم و آن را شایسته بازشناسی و تحلیل و استفاده از آن را سودمند میدانیم. معتقد هستم که اگر آن تمدن را خوب بشناسیم، میتوانیم در تجربه جدید خودمان در بحث تمدن، چندین قدم به جلو گذاشته و یک تمدن کاملا اسلامی یعنی یک تمدن ولایی را رقم بزنیم.
در فرمایشتان داشتید که در جامعهای که حضرت رسول (صلیالله علیه و آله و سلم) تأسیس کردند، ما خصوصیات یک جامعه تمدنساز را میبینیم. آیا میشود این خصوصیات را بیان کنید؟
من برای اینکه بحث معلوم شود، دو نکته را شاخص میکنم و روی آنها تأکید میکنم؛ اما باید توجه داشت که مسأله به همین دو نکته ختم نمیشود. مسأله اول این است که مسائلی که پیامبر به آنها میپرداختند، اقداماتی است که جهتگیری و ظرفیتی که ایجاد میکرد، بسیار بیشتر و گستردهتر از دغدغههای روز جامعه عرب آن دوره است. مثلا بعد از اینکه پیامبر وارد مدینه شدند و حکومت تأسیس کردند، تا حدود سال هشتم، یعنی دو سال قبل از اینکه پیامبر از دنیا بروند، یک دشمن جدی داشتند بهنام قریش که به نوعی اصلیترین دشمن اسلام و پیامبر بود و چندباری هم با هم درگیر شده بودند. اما شما میبینید که به محض اینکه پیامبر با این دشمن قرارداد صلح حدیبیه را میبندند و به اصطلاح از دغدغه این افراد که مانع نان و غذا و تجارت مسلمانان بودند، رهایی مییابند؛ فورا نامه مینویسند به سران کشورهایی مانند ایران و روم. یعنی از این فرصت بهدست آمده در ظل این پیمانشکننده با قریشیان، پیامبر نهایت استفاده را میکنند برای ظرفیتسازی و گستردهتر کردن مسائل جامعه اسلامی و ترویج جهانی اسلام. این مسأله با یک نگاه معمولی قابلفهم نیست، بلکه با نگاهی تمدنی فهمیده میشود. ثمرات این کار را ما بعدها میبینیم. از سوی دیگر، تأسیس مسجد را هم نباید یک مسأله ساده انگاشت. شما اگر به ماهیت مسجد نگاه کنید، متوجه میشوید که تمام خصوصیات یک جامعه بزرگ توسعه یافته اسلامی در مسجد در یک مقیاس کوچکتر وجود دارد. این توسعهها موجب میشود که جامعه به تمدن دست یابد. یعنی انباشت توسعهیافتگی در ابعاد مختلف، موجب بهوجود آمدن یک تمدن میشود. مثلا شما مسجد را نگاه کنید؛ میبینید که پیامبر در مسجد منبر و محراب را در کنار یکدیگر قرار میدهند و هدف تعلیم را در منبر و هدف تزکیه را در محراب پیگیری میکنند؛ یعنی تمام هدف خود را که امروزه ما آن را تحت یک تمدن دنبال میکنیم، پیامبر از یک مسجد آغاز میکنند. یعنی مبدا این تمدن همان مسجدی است که پیامبر آن را تأسیس کردند و بهکارکردهای آن جهت دادند.
در وضعیت فعلی که ما قرار داریم، اگر بخواهیم بهسمت یک افق تمدنی به حرکت درآییم، از این پیشینه تاریخی خودمان چه استفادهای میتوانیم بکنیم. آیا این بحث صرفا به الگوگیری ختم میشود؟
نکته اول این است که این الگوگیری باید از نهایت اتقان و حجیت برخوردار باشد. لذا باید این الگوگیری حتما با قرآن و سنت صحیح سنجیده شود تا حجیتش برای ما محرز شود. بهنظرم ساز و کارهای تمدن گذشته میتواند بسیار راهگشا و ملهم باشد. من تقریبا معتقدم که ما امروزه هیچ مسأله مبنایی و پرسش بنیادینی در راستای توسعهیافتگی و تمدنسازی نداریم که قبلا در تمدن اسلامی مطرح نشده باشد. مثلا همین مسأله علوم انسانی که یکی از دغدغههای کنونی جامعه در مواجهه با تمدن غرب است، پیش از این در مواجهه مسلمانان با دستاوردهای علمی ایران و روم و یونان تجربه شده است. در آن دوران هم علومی که منشأ اسلامی نداشتند، واقعا به یک علم بومی تبدیل شدند، خوب بررسی چگونگی تحقق این امر برای امروز ما هم سودمند است. یا مثلا وقتی ما با مسأله فتوحات مواجه هستیم، در آنجا یک تجربه خوب دیگر در باب تعامل با غیرمسلمانان بهوجود آمده که میتواند برای ما آموزنده باشد. خصوصا که ذهنیت افراد آن دوره یک ذهنیت اسلامی است؛ یعنی مثلا وقتی به یک نفر میگویند، برای چه آمدهای اینجا را فتح بکنی؟ میگوید آمدهام شما را از پرستش غیر خدا به عبادت خدا دعوت کنم. خب ببینید، این یک نگاه کاملا دینی است. در عین حالیکه ما در این موارد تقریر ائمه را هم داریم؛ چراکه در موارد مشابهی که خلاف رویه اهلبیت بوده است، ایشان نهی میکردهاند؛ مثلا در جاییکه عقلگرایی افراطی ظهور میکرده و یا زمانیکه صوفیه بهعنوان یک پدیده فرهنگی ظهور میکنند اهلبیت از پیروی اینها نهی میکنند. پس ما میتوانیم از این تجربههای تاریخی که مستند به تقریر اهلبیت (علیهمالسلام) نیز هست خیلی استفاده بکنیم.
با توجه به این نکاتی که مطرح کردید مبنی بر رابطه توسعهیافتگی و تمدن و اینکه ما هیچ مسأله بنیادینی نداریم؛ مگر اینکه آن را در تاریخ تمدن اسلامی داشتهایم، آیا وضعیت امروز ما را یک وضعیت و افق رو به تمدنی میدانید؟
100 درصد. ما نشانههای بالینی ظهور یک تمدن را قطعا میبینیم. مثل خانمی که باردار است، اهل فن خیلی زود متوجه میشوند که او باردار است و این خیلی قبلتر از زمانی است که عوارض و نشانههای آشکاری مبنی بر باردار بودن این خانم ظاهر شود. وضعیت ما هم امروزه همینگونه است. یعنی اهل فن بهخوبی متوجه میشوند که ما در آستانه یک تحول بزرگ و تمدنی قرار داریم؛ البته این بدان معنا نیست که بگوییم خب پس 10 سال دیگر همه دنیا مسلمان میشوند. اینجور صحبتها سخیف کردن مسأله و خارج کردن آن از مدار اصلی است. بلکه منظور همان نشانههای بالینیای است که اهل فن متوجه میشوند. و این مسأله در بسیاری از موارد خیلی عیان شده است. مثلا شما وضعیت مسلمانان را در کل جهان اگر در نظر بگیرید، میبینید که خیلی با 100 سال پیش تفاوت کرده است. خیلی پیشرفت کردهاند. واقعا اگر آگاهی و بصیرت لازم را داشته باشیم، میتوانیم عناصر و استوانههای تمدن جدید اسلامی را براساس آموزههای مکتب اهلبیت شکل بدهیم و امید این را داشته باشیم که یک تمدن واقعا اسلامی باشد. روشن است که این بحث نیازمند فرصتی فراخ است تا همه ابعاد آن شکافته شود و امیدوارم این اختصار موجب ابهام نشده باشد./916/د103/ع