۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۲
کد خبر: ۹۱۶۶۲
حجت الاسلام الویری:

فرقی بین تمدن اسلامی و تمدن مسلمین وجود ندارد

خبرگزاری رسا ـ پژوهشگر حوزه علمیه گفت: وضعیت کنونی ما به گونه‌ای است که اهل فن به‎خوبی متوجه می‎‎شوند در آستانه یک تحول بزرگ و تمدنی قرار داریم؛ البته این بدان معنا نیست که بگوییم ده سال دیگر همه دنیا مسلمان می‎‎شوند. این‎جور صحبت‎‎ها سخیف کردن مسأله و خارج کردن آن از مدار اصلی است.
حجت‌الاسلام محسن الويري



به گزارش خبرگزاری رسا، حجت الاسلام محسن الویری از فارغ‎التحصیلان دانشگاه امام صادق (علیه‎السلام) و از اعضای هیئت‌علمی این دانشگاه است و مدت‎ها در همین دانشگاه به تدریس و تحقیق مشغول بوده. وی اکنون نیز در دانشگاه باقرالعلوم (علیه‎السلام) نیز به‎عنوان استاد مشغول فعالیت است. آنچه در پی می‌آید حاصل گفت‎وگوی نشریه پنجره با حجت‌الاسلام الویری است.

زمانی‎که ما از تمدن اسلامی بحث می‎‎کنیم، در بدو امر دو مفهوم به ذهن می‎‎آید. اول مصادیقی است از تمدن اسلامی مانند حکومت عباسیان، یا گورکانیان در هند و یا سلسله‎‎هایی در ایران مانند صفویه که از این‎‎ها بیشتر تحت عنوان تمدن مسلمین یاد می‎‎کنیم. از سوی دیگر، گاهی ما می‎کوشیم این بحث را با استفاده از آموزه‎‎های دینی تعریف بکنیم و نهایت آن را هم در عصر ظهور نشان دهیم. با توجه به این مقدمه، می‎‎خواستم بپرسم که نظر شما در مورد تمدن اسلامی چیست و آیا به‎نظر شما تمدن اسلامی با تمدن مسلمین متفاوت است؟

راستش من این تفکیکی را که شما بین تمدن اسلامی و تمدن مسلمین قائل شدید، صواب و صحیح نمی‎‎دانم. نکته این است که وقتی شما از اسلام و دین مبین صحبت می‎‎کنید، آیا می‎‎توانید آن را از همه شئون و تعلقات تاریخی و رنگ و روی آن عصر پاک بکنید؟ وقتی ما خود نبی مکرم را نیز به‎عنوان مصداق تام دیانت در نظر می‎‎گیریم، می‎‎بینیم که ایشان نیز با توجه به ظرف تاریخی خودشان زندگی می‎‎کردند و رنگ و روی آن زمان و مکان در پوشش، زبان و زندگی فردی ایشان هویداست. لذا ما در تعین خارجی و بیرونی دین همیشه با تأثیرات محیط پیرامونی مواجه هستیم. البته این گفته من نباید با مباحث نظری دین اشتباه گرفته شود؛ چراکه حرف بنده برخلاف حرف برخی روشنفکرانی است که پای تأثیرگذاری بستر تاریخی را تا اصل دین باز می‎‎کنند، بلکه مسأله تعین خارجی و بیرونی دین است. واضح است که در این مرحله که دین می‎‎خواهد از عالم ثبوت به عالم اثبات و یا به عبارت دیگر از عالم نظر به عالم عمل برسد، دیانت رنگ و روی تاریخی به‎خود می‎‎گیرد. زمانی‎که شما جامعه پیامبر را در نظر می‎‎گیرید که به‎نظر من تمام خصوصیات یک جامعه تمدن‎ساز را در خودش دارد، می‎‎بینید که آن جامعه هم از رنگ و روی تاریخی خاص خودش برخوردار است. به همین دلیل، من با این نگاهی که بگوییم تمدن اسلامی با تمدن مسلمین متفاوت است، مشکل دارم و معتقدم که هیچ‎وقت اسلام بدون تعینات تاریخی تحقق عینی پیدا نمی‎کند تا ما به آن بگوییم تمدن اسلامی و نه تمدن مسلمین و آن‎چه که موجب می‎‎شود که ما همین تمدن‎‎ها را با همه تفاوت‎‎های تاریخی و فرهنگی‎شان تمدن مسلمین بدانیم، آن روح واحدی است که از اسلام در تمامی این‎‎ها وجود دارد. البته قطعا مقصود این نیست که تمامی اجزا و کار‎ها و رویکرد‎های آن دوران مورد تأیید اسلام بوده، بلکه مقصود این است که رویکرد غالب، رویکرد دینی بوده. مانند همین امروز که وقتی می‎‎گوییم انقلاب اسلامی ایران، مقصود این نیست که تمام کار‎هایی که در این‎جا انجام می‎‎شود 100 درصد منطبق بر دین است، بلکه رویکرد غالب این‎چنین است.

شما فرمودید آن روح واحدی که از اسلام در تمدن‎‎های مختلف وجود دارد، باعث می‎‎شود که ما همه آن‎‎ها را تمدن اسلامی بدانیم؛ مقصودتان از این روح واحد چیست؟

توجه داشته باشید زمانی‎که ما می‎‎خواهیم از آن روح واحد صحبت کنیم، باید از عالم عین به عالم ذهن برویم و مسأله را به‎صورت نظری مدنظر قرار بدهیم. این روح واحد، الگویی است که از متون دینی اخذ شده و می‎‎توانیم به‎وسیله آن نرخ اسلامیت تمدن را ارزیابی کنیم. این‎که بخواهم بگویم دقیقا چیست، نیازمند فرصت مفصلی است، اما اگر بخواهم به‎صورت خلاصه بگویم، باید عرض کنم که تمدن اسلامی دارای دو وجه است: اول، وجه فردی که همان کمال‎یافتگی فرد انسان است که تجلی آن در انسان کامل است و دوم، در مقیاس جمعی هم ما آن را در قالب جامعه موعود می‎‎دانیم. این دو آن مباحث نظری است که از دین استفاده می‎‎شود. البته این دو خصوصیت خیلی جای کار دارند و مثلا در عرصه خصوصیات جامعه موعود نکات ناگفته زیاد است. اگر ما بتوانیم این دو خصوصیت را به‎خوبی تحلیل کرده و ویژگی‎های‎شان را بیان کنیم، می‎‎توانیم این ویژگی‎‎ها را معیاری برای سنجش میزان اسلامیت تمدن‎‎های مختلف قرار دهیم و نشان دهیم که این تمدن‎‎ها چه میزان در وضع مطلوب قرار دارند و چه میزان از وضعیت ایده‎آل فاصله دارند. البته تبیین این وضعیت ایده‎آل و بررسی ویژگی‎‎های آن، علاوه‎بر آن‎که مقیاس سنجش در اختیار ما قرار می‎‎دهد، برای ما الگو نیز هست و می‎‎تواند به نوعی نقشه راه ما نیز به حساب بیاید. چراکه نشان می‎‎دهیم الان در چه نقطه‎ای هستیم و باید به چه نقطه‎ای برسیم.

اگر حیث فردی تمدن اسلامی را حرکت به‎سوی انسان کامل شدن و وجود آن در بطن جامعه می‎‎دانیم، پس چگونه است که تمدن‎‎های پیشین را اسلامی می‎‎نامیم. تمدن‎‎هایی که در آن‎‎ها همین انسان‎های کامل زندانی و کشته می‎‎شوند و از سوی دیگر خلیفه جامعه شرابخواری می‎‎کند؟

ببینید این مسأله‎ای که من گفتم، مقول به تشکیک است. یعنی حرف بنده این نیست که تمامی شئون دین کاملا انجام می‎‎شده بلکه منظور این است که هنوز روح دیانت در جامعه وجود دارد و ارزش‎‎های دینی حاکم هستند. مثلا آیا در همین دوره عباسی، مردم حج به‎جا می‎‎آورند یا نه؟ نماز می‎‎خوانند یا نه؟ زکات می‎‎دهند یا نه؟ معلوم است که این کار‎ها انجام می‎‎شود اما مسأله این است که در کنار این‎‎ها ایرادات اساسی هم وجود دارد. این نکته‎ای است که همان اول هم بنده تأکید کردم و گفتم که این‎که می‎‎گوییم اسلامی است به این معنا نیست که همه کار‎هایی که در آن دوره انجام می‎‎شده است، اسلامی بوده بلکه مقصودمان روح کلی حاکم بر جامعه است. ببینید هدف ما که تطهیر گذشته نیست بلکه مقصود اصلی ما آن است که از ایجاد یک گسست تاریخی بین خودمان و گذشته تاریخی‎مان جلوگیری کنیم؛ چراکه اگر بخواهیم به‎سمت جلو حرکت کنیم، باید به پشتوانه گذشته‎مان باشد وگرنه هیچ‎کس نمی‎‎تواند در خلاء فکر کرده و در آن حرکت بکند. در کنار این نکات، باید ببینیم که در این دوره ما دانش‎‎های مختلفی را گسترش می‎‎دهیم و بسیاری از آن‎‎ها را در راستای اهداف دینی به‎کار می‎‎بریم که مصداق بارزی از آن را می‎‎توانیم در علم نجوم و جغرافیا ببینیم که از این علوم برای مقاصد دینی مانند پیدا کردن جهت قبله، تعیین اول ماه برای اعمال شرعی و... استفاده می‎‎کردند. در همین دوره است که برای رفتن حج جاده‎سازی می‎‎شده، خوب این‎‎ها حاصل همین تمدن است. از سوی دیگر، ما در این دوره مثلا کتابی داریم مانند قانون بوعلی که تا همین قرون متأخر کتاب درسی دانشگاه‎‎های اروپایی بوده. حال با توجه به این نکته آیا این‎چنین کتابی که در دوره همین تمدن‎‎ها به‎وجود آمده، برای ما افتخار هست یا نه؟ من باز هم تأکید می‎‎کنم که ما درصدد تطهیر فساد حکومت‎‎ها نیستیم؛ چراکه معتقدیم حتی اگر در طول تاریخ اسلام به‎جز واقعه عاشورا هیچ اتفاق دیگری نمی‎‎افتاد، همین امر به تنهایی نشان‎دهنده عمق فساد، دنیاخواهی و ظلمت آن دوره است. یکی دیگر از نکاتی که در دینی بودن تمدن و جامعه آن دوره باید مورد تمسک بگیرد، همین مسأله سوء‎استفاده از دین است. یعنی یک خلیفه فاسد هم که بخواهد حرفش را به کرسی بنشاند، باید از قدرت دین استفاده کند؛ چراکه فضای غالب جامعه دینی است و اصلا این‎‎ها تحت عنوان خلیفه‎الله حکومت می‎‎کردند و اگر غیر از این بود، مردم از این‎‎ها رویگردان می‎‎شدند.

ببینید مسأله همین است که جامعه آن دوره دچار یک رشد کاریکاتوری شده بود. یعنی این‎که، درست است که علم در جامعه پیشرفت کرده بود، اما از سوی دیگر، هنوز مردم این جامعه دنیاخواهی می‎‎کنند، هنوز خوی جاهلی در بین اعراب وجود دارد، مردم از فضائل اخلاقی بی‎بهره‎اند و... خب این خودش نشان می‎‎دهد که این جامعه، اسلامی نبوده و به تبعش تمدن به‎وجود آمده از آن، هم اسلامی نیست.

این نکته حرف درستی است. یعنی این درست است که جامعه آن روز این اشکالات را داشت، اما تمامی نکات آن روز ضددینی نیست. این حرف درست است که ناقص بود، اما این ناقص بودن موجب نمی‎‎شود که ما همان اندک موجود را هم به کناری بگذاریم. مانند شیعه بودن بسیاری از ما. یعنی آیا ما شیعه کامل و تمامی هستیم؟ قطعا نه. یا مثلا آیا نمازی که می‎‎خوانیم یک نماز حقیقی با آن خصوصیات ویژه نماز است که تنهی عن الفحشاء و المنکر می‎‎کند؟ خب، قطعا این‎گونه نیست. ولی آیا این حرف به این معناست که بگوییم این نماز کان‎لم‎یکن است و اصلا نباشد بهتر است؟ هیچ‎کس چنین حرفی نمی‎‎زند.

خب با این احتساب، این نکته را قبول دارید که تمدن آن روز دیگر اتوپیای ما نیست؟

قطعا همین‎گونه است. اما باید توجه داشته باشیم که نباید مزایا و نکات مثبت آن روز را هم نادیده بگیریم. بنابراین ما از کلیت تمدن گذشته دفاع می‎‎کنیم و آن را شایسته بازشناسی و تحلیل و استفاده از آن را سودمند می‎‎دانیم. معتقد هستم که اگر آن تمدن را خوب بشناسیم، می‎‎توانیم در تجربه جدید خودمان در بحث تمدن، چندین قدم به جلو گذاشته و یک تمدن کاملا اسلامی یعنی یک تمدن ولایی را رقم بزنیم.

در فرمایش‎تان داشتید که در جامعه‎ای که حضرت رسول (صلی‎الله علیه و آله و سلم) تأسیس کردند، ما خصوصیات یک جامعه تمدن‎ساز را می‎‎بینیم. آیا می‎‎شود این خصوصیات را بیان کنید؟

من برای این‎که بحث معلوم شود، دو نکته را شاخص می‎‎کنم و روی آن‎ها تأکید می‎‎کنم؛ اما باید توجه داشت که مسأله به همین دو نکته ختم نمی‎‎شود. مسأله اول این است که مسائلی که پیامبر به آن‎‎ها می‎‎پرداختند، اقداماتی است که جهت‎گیری و ظرفیتی که ایجاد می‎‎کرد، بسیار بیشتر و گسترده‎تر از دغدغه‎‎های روز جامعه عرب آن دوره است. مثلا بعد از این‎که پیامبر وارد مدینه شدند و حکومت تأسیس کردند، تا حدود سال هشتم، یعنی دو سال قبل از این‎که پیامبر از دنیا بروند، یک دشمن جدی داشتند به‎نام قریش که به نوعی اصلی‎ترین دشمن اسلام و پیامبر بود و چندباری هم با هم درگیر شده بودند. اما شما می‎‎بینید که به محض این‎که پیامبر با این دشمن قرارداد صلح حدیبیه را می‎‎بندند و به اصطلاح از دغدغه این افراد که مانع نان و غذا و تجارت مسلمانان بودند، ر‎هایی می‎‎یابند؛ فورا نامه می‎‎نویسند به سران کشور‎هایی مانند ایران و روم. یعنی از این فرصت به‎دست آمده در ظل این پیمان‎شکننده با قریشیان، پیامبر نهایت استفاده را می‎‎کنند برای ظرفیت‎سازی و گسترده‎تر کردن مسائل جامعه اسلامی و ترویج جهانی اسلام. این مسأله با یک نگاه معمولی قابل‎فهم نیست، بلکه با نگاهی تمدنی فهمیده می‎‎شود. ثمرات این کار را ما بعد‎ها می‎‎بینیم. از سوی دیگر، تأسیس مسجد را هم نباید یک مسأله ساده انگاشت. شما اگر به ماهیت مسجد نگاه کنید، متوجه می‎‎شوید که تمام خصوصیات یک جامعه بزرگ توسعه یافته اسلامی در مسجد در یک مقیاس کوچکتر وجود دارد. این توسعه‎‎ها موجب می‎‎شود که جامعه به تمدن دست یابد. یعنی انباشت توسعه‎یافتگی در ابعاد مختلف، موجب به‎وجود آمدن یک تمدن می‎‎شود. مثلا شما مسجد را نگاه کنید؛ می‎‎بینید که پیامبر در مسجد منبر و محراب را در کنار یکدیگر قرار می‎‎دهند و هدف تعلیم را در منبر و هدف تزکیه را در محراب پیگیری می‎‎کنند؛ یعنی تمام هدف خود را که امروزه ما آن را تحت یک تمدن دنبال می‎‎کنیم، پیامبر از یک مسجد آغاز می‎‎کنند. یعنی مبدا این تمدن همان مسجدی است که پیامبر آن را تأسیس کردند و به‎کارکرد‎های آن جهت دادند.

در وضعیت فعلی که ما قرار داریم، اگر بخواهیم به‎سمت یک افق تمدنی به حرکت درآییم، از این پیشینه تاریخی خودمان چه استفاده‎ای می‎‎توانیم بکنیم. آیا این بحث صرفا به الگو‎گیری ختم می‎‎شود؟

نکته اول این است که این الگوگیری باید از نهایت اتقان و حجیت برخوردار باشد. لذا باید این الگوگیری حتما با قرآن و سنت صحیح سنجیده شود تا حجیتش برای ما محرز شود. به‎نظرم ساز و کار‎های تمدن گذشته می‎‎تواند بسیار راهگشا و ملهم باشد. من تقریبا معتقدم که ما امروزه هیچ مسأله مبنایی و پرسش بنیادینی در راستای توسعه‎یافتگی و تمدن‎سازی نداریم که قبلا در تمدن اسلامی مطرح نشده باشد. مثلا همین مسأله علوم انسانی که یکی از دغدغه‎‎های کنونی جامعه در مواجهه با تمدن غرب است، پیش از این در مواجهه مسلمانان با دستاورد‎های علمی ایران و روم و یونان تجربه شده است. در آن دوران هم علومی که منشأ اسلامی نداشتند، واقعا به یک علم بومی تبدیل شدند، خوب بررسی چگونگی تحقق این امر برای امروز ما هم سودمند است. یا مثلا وقتی ما با مسأله فتوحات مواجه هستیم، در آن‎جا یک تجربه خوب دیگر در باب تعامل با غیرمسلمانان به‎وجود آمده که می‎‎تواند برای ما آموزنده باشد. خصوصا که ذهنیت افراد آن دوره یک ذهنیت اسلامی است؛ یعنی مثلا وقتی به یک نفر می‎‎گویند، برای چه آمده‎ای این‎جا را فتح بکنی؟ می‎‎گوید آمده‎ام شما را از پرستش غیر خدا به عبادت خدا دعوت کنم. خب ببینید، این یک نگاه کاملا دینی است. در عین حالی‎که ما در این موارد تقریر ائمه را هم داریم؛ چراکه در موارد مشابهی که خلاف رویه اهل‎بیت بوده است، ایشان نهی می‎‎کرده‎اند؛ مثلا در جایی‎که عقل‎گرایی افراطی ظهور می‎‎کرده و یا زمانی‎که صوفیه به‎عنوان یک پدیده فرهنگی ظهور می‎‎کنند اهل‎بیت از پیروی این‎‎ها نهی می‎‎کنند. پس ما می‎‎توانیم از این تجربه‎‎های تاریخی که مستند به تقریر اهل‎بیت (علیهم‎السلام) نیز هست خیلی استفاده بکنیم.

با توجه به این نکاتی که مطرح کردید مبنی بر رابطه توسعه‎یافتگی و تمدن و این‎که ما هیچ مسأله بنیادینی نداریم؛ مگر این‎که آن را در تاریخ تمدن اسلامی داشته‎ایم، آیا وضعیت امروز ما را یک وضعیت و افق رو به تمدنی می‎‎دانید؟

100 درصد. ما نشانه‎‎های بالینی ظهور یک تمدن را قطعا می‎‎بینیم. مثل خانمی که باردار است، اهل فن خیلی زود متوجه می‎‎شوند که او باردار است و این خیلی قبل‎تر از زمانی است که عوارض و نشانه‎‎های آشکاری مبنی بر باردار بودن این خانم ظاهر شود. وضعیت ما هم امروزه همین‎گونه است. یعنی اهل فن به‎خوبی متوجه می‎‎شوند که ما در آستانه یک تحول بزرگ و تمدنی قرار داریم؛ البته این بدان معنا نیست که بگوییم خب پس 10 سال دیگر همه دنیا مسلمان می‎‎شوند. این‎جور صحبت‎‎ها سخیف کردن مسأله و خارج کردن آن از مدار اصلی است. بلکه منظور همان نشانه‎‎های بالینی‎ای است که اهل فن متوجه می‎‎شوند. و این مسأله در بسیاری از موارد خیلی عیان شده است. مثلا شما وضعیت مسلمانان را در کل جهان اگر در نظر بگیرید، می‎‎بینید که خیلی با 100 سال پیش تفاوت کرده است. خیلی پیشرفت کرده‎اند. واقعا اگر آگاهی و بصیرت لازم را داشته باشیم، می‎‎توانیم عناصر و استوانه‎‎های تمدن جدید اسلامی را براساس آموزه‎‎های مکتب اهل‎بیت شکل بدهیم و امید این را داشته باشیم که یک تمدن واقعا اسلامی باشد. روشن است که این بحث نیازمند فرصتی فراخ است تا همه ابعاد آن شکافته شود و امیدوارم این اختصار موجب ابهام نشده باشد./916/د103/ع

برچسب ها: ر ر ر
ارسال نظرات