بررسی نقش و سهم شیعیان کوفی در فاجعه کربلا

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، محمدرضا جوادییگانه و محمد آقاسی در مقاله خود با عنوان «مساله کوفی ما» که در نشریه پنجره منتشر شده به بررسی نقش و سهم شیعیان کوفی در فاجعه کربلا پرداختهاند.
امام سجاد (علیهالسلام) در بدو ورود کاروان اسرا به کوفه: «الا ان هولاء یبکون و یتوجعون من اجلنا، فمن ذا الذی قتلنا؟». «اینها که برای ما میگریند و بر ما نوحه میکنند، پس چهکسی ما را کشت؟!» (خوارزمی، ج2، ص 45)
حادثه کربلا ابعاد متعددی دارد و از مناظر متعددی نیز آن را بررسی کردهاند، که هر کدام بخشی از واقعیت را بیان میکند. یکی از وجوه عظمت کربلا این است که در آن روز، بر پهنه زمین بزرگتر و بزرگوارتر از حسین ابن علی (علیهالسلام) وجود نداشت، و سر سوزن نقصی در رفتار او و همراهانش دیده نشد، هر چه بود، حماسه بود و شجاعت و کرامت و بزرگواری. سوی دیگر آن نیز امویان بودند که از هیچ خباثتی فروگذار نکردند.
اما ماجرا، بعد میانهای هم دارد و آنهم «کوفیان» هستند. بخشی از اهمیت حادثه کربلا در این است که کسانی در قتل حسین (علیهالسلام) دست داشتند که خود، از ایشان با اصرار و با نامههای فراوان دعوت کرده بودند که به کوفه بیاید و امامت و رهبریشان را در کوفه بر عهده بگیرد. و همین کوفیان بودند که امام را تنها گذاشتند. امام در منزل زباله که خبر شهادت مسلم، هانی و عبدالله بن بقطر رسید، فرمودند: «و قد خذلتنا شیعتنا» شیعه ما، ما را تنها گذاشتند. (طبری، ج7، ص 2987) نهایت یاری کوفیان این بود که طبری میگوید: «تنی چند از پیران کوفه بر تپه ایستاده بودند و میگریستند و میگفتند خدایا نصرت خویش را ببار». (طبری، ص 2979)
سپاه شام در کربلا حضور نداشت و دعوتکنندگان حسین بودند که در صف مقدم سپاه عمر سعد حضور داشتند و اباعبدالله در خطبه اول روز عاشورا آنها را بهنام مورد خطاب قرار میدهد که «یا شبث بن ربعی، و یا حجار بن أبجر، و یا قیس بن الأشعث، و یا زید بن الحارث»، مگر شما نبودید که مرا دعوت کردید که بیا (طبری، ص 3024) و کوفیان کسانی بودند که در حال قتل حسین هم گریه میکردند. اشکهای عمر سعد بر دو گونه و ریشش روان بود، آنگاه که شمر در قتلگاه بود و زینب از او تعجب میکند که تو هستی و میبینی و حسین را میکشند! (اَی عمر، ایقتل ابا عبدالله و انت تنظر الیه؟ فصرف بوجهه عنها و دموعه تسیل علی لحیته (طبری، ص 3060)). و این، همان چیزی است که باعث تعجب امام سجاد (علیهالسلام) میشود در آستانه ورود به کوفه، وقتی که میبیند همه در حال گریه در عزای حسین هستند و میگوید: «اینها که همه بر عزای ما گریان هستند، پس چهکسی ما را کشت؟»
و این پشیمانی، تأسف دائمی کوفه است و همین تأسف است که قیام توابین را شکل میدهد. «تلاقت الشیعه بالتلاوم و التندم و رأت أنها قد أخطات خطأ کبیرا». محتوای خطبههای آنان در آغاز قیامشان نیز چیزی جز اعتراف به گناه نیست. مسیب بن نجبه نخستین سخنران جمع گفت: «خدا نیکان ما را امتحان کرد و ما را در مورد پسر دختر پیغبرمان دروغگو یافت، که پیش از آن، نامههای وی به ما رسیده بود و فرستادگانش آمده بودند و اتمام حجت کرده بود و در آغاز و انجام، آشکار و نهان خواستار یاری ما شده بود، اما جانهای خویش را از وی دریغ کردیم تا در مجاورت ما کشته شد. نه به دستهای خود یاریش کردیم، نه به زبانهایمان از او دفاع کردیم، نه به مالهایمان تأییدشان کردیم، و نه از عشایرمان برای کمک به وی یاری خواستیم». رفاعه بن شداد و سلیمان بن صرد و خالد بن سعد بن نفیل نیز از گناه خویش سخن گفتند، و راه توبه را کشتن قاتلین وی و کشته شدن خود (فاقتلوا انفسکم) اعلام کردند. (طبری، ج 7، ص 3180)
اما کمتر تحلیلی درباره اینکه چه شد کوفیان از یاری حسین سر باز زدند، و اینکه چگونه با خود کنار آمدند وقتیکه میدیدند لشگرها برای جنگ با حسین میرود، و در روز عاشورا وقتی استغاثه حسین را میشنیدند، بیان شده است. بیشتر تحلیلها درباره فشاری است که امویان و عبیدالله ابن زیاد بر کوفیان وارد آورند و آنها تسلیم شدند، و کوفه ضربالمثل پیمانشکنی شد.
مراثی و عزاداری شیعه، به بیان پل ریکور همواره این بخش از تاریخ را «فراموش» کردهاند. با بیان کلیاتی چون «ما اهل کوفه نیستیم»، و لعن دائمی بر کوفیان، شیعه همواره فاصلهای از کوفیان گرفته و تنها بر کربلاییان و بر قاتلان آنها تأکید میکند، اما از کوفه و دلایل تغییر آنها (و پشیمانی بعد از کربلا) کمتر گفته میشود. این مقاله قصد دارد تا از نگاهی متفاوت به این مسأله نگاه کند، و بررسی کند که «شیعیان کوفی» چقدر در فاجعه کربلا سهم داشتند، و آیا آنها در قتل اباعبدالله سهیم بودند یا خیر.
اما نگاهی به احادیثی که در فضیلت کوفه بیان شده (کوفه یکی از چهار شهری است که حق تعالی آن را اختیار کرده است، و «طور سینین» که خدا به آن قسم یاد کرده، کوفه است؛ و اینها جدای از کثیری از احادیث در فضیلت مسجد کوفه و مسجد سهله است (سایت آیتالله مکارم شیرازی)) و توجه به اینکه محل استقرار و سکونت امام عصر (عجلالله تعالی فرجه الشریف) در کوفه است و توجه به آنچه در فضایل کوفیان از حضرت علی بیان شده، نشان میدهد که نمیتوان کوفه را مشمول عذاب و نفرین دائمی دانست.
از طرف دیگر، در قیام اباعبدالله و در دوره چهار ماهه حضور ایشان در مکه و در حرکت یک ماه به کربلا، جز چهار نفر از بصره (یزید بن ثبیط بصری و دو پسرش، سیف بن مالک عبدی) و خاندان پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) که از مدینه همراه امام بودند، هیچکس به امام نپیوست، «جز» کوفیان (البته در بصره یزید بن مسعود با بنی سعد و بنی عامر و بنی حنظله از بصره آماده شدند که بهسوی حسین (علیهالسلام) حرکت کنند، که بنی سعد آنقدر تعلل کردند که خبر شهادت امام را شنیدند؛ یعنی بعد از شهادت امام رسیدند، و «فقط» کوفیان بودند که یاور امام بودند (دانشنامه امام حسین، ج 4، ص 50)). و کوفه تنها شهری بود که از امام دعوت کرد و به او نامه نوشت، و تنها شهری بود که حضرت دعوت آنها را اجابت کرد.
«مسأله کوفی ما» (از منظر جامعهشناسی تاریخی) این است که چرا کوفیان از همراهی حسین (علیهالسلام) سر باز زدند، و شریک در خون او شدند. این مسأله از آنرو مهم است، که ما تقریبا آن را فراموش کردهایم و ظاهرا علت آن فراموشی نیز (براساس تحلیل ریکور) آن است که از بخشی از پاسخ میگریزیم.
برای پاسخ به این مسأله باید بررسی کرد که تا چه اندازه کوفیان در دعوت از حسین پایمردی کردند و تا کجا ایستادند و آیا شیعیانی که حسین را دعوت کردند، همانها بودند که قاتل او بودند؟ و آیا همانها که به حسین نامه نوشتند، همانها بودند که به یزید نامه نوشتند و از او خواستند که نعمان بن بشیر را عوض کند؟ (پس از 50 سال، ص 113) و اگر ما در زمان اباعبدالله بودیم تا کجا میایستادیم و شبیه کدام دسته از کوفیان بودیم؟ و دشواری این پرسش آخر است که باعث این «فراموشی» شده است.
در اینکه کوفیان پیمانشکنی کردند، تردیدی نیست، اما شناخت وضعیت کوفه و جایگاه شیعیان در آن، میتواند وضعیت دشوار کوفیان را برای حمایت از اباعبدالله نشان دهد. در یادداشت بعدی این متن تلاش دارد تا بخشی از آن دشواریها را بیان کند، تا مشخص شود که اصحاب عاشورایی اباعبدالله تا چه اندازه عظمت دارند./916/د102/ع