۰۱ مهر ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۲
کد خبر: ۱۳۹۶۲۵
تحلیل دفاع مقدس از منظر فلسفه تاریخ؛

جنگ جهانی جبهه حق و باطل

خبرگزاری رسا - بر اساس فلسفه تاریخ الهی، در مسیر حرکت جوامع دو جبهه تاریخی ایجاد خواهد شد که محور یکی توسعه عبودیت به سرپرستی انبیاء و اولیاء الهی و محور دیگری استکبار بر خدا و سرپرستی آن با ائمه نار و فراعنه و اولیای طاغوت خواهد بود.
ميرباقري
 
 حجت الاسلام میر باقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی
 
در مورد حقیقت جنگ و دفاع مقدس تحلیل‌ها و تعبیرهای مختلفی وجود دارد. بعضی‌ این جنگ را تنها برای دفع متجاوز می شناسند؛ یعنی متجاوزی به ما حمله کرد و شهرهای ما را ویران کرد، پس ما هم باید آنها را عقب می نشاندیم یا تلافی می کردیم. بعضی دیگر این جنگ را از نوع جنگ‌های قومیتی می دانند؛ مثلا این جنگ را درگیری دو قوم با سابقه تاریخی می دانند. اما حقیقت این جنگ چه بوده است؟
 
برای یافتن ریشه های واقعی این جنگ باید به خصوص وضعیت طرفین درگیری مشخص گردد. باید مشخص شود که انقلاب اسلامی مردم ایران چه بود؟ امام خمینی(ره) رهبر کبیر این انقلاب چگونه شخصیتی است؟ صدام حسین دیکتاتور وقت در عراق در کدام دسته بندی جهانی قرار داشت؟ و این درگیری در چه لایه های تاریخی و اجتماعی دامن گستراند؟
 
ماهیت انقلاب اسلامی ایران
 
سطح نفوذ هر انقلاب به اندازه آن انقلاب بر می گردد. یک انقلاب ملی، دوستان و دشمنان آن نیز داخلی خواهند بود و انقلاب بین المللی، منطقه خود را تحت تاثیر قرار خواهد داد و انقلاب به ظرفیت جهانی، نظام بین الملل را تحت تاثیر خود قرار میدهد. اگر انقلاب اسلامی را یک انقلاب ضد استبدادی یا صرفاً ضد استعماری بدانیم، قاعدتاً دشمنی با آن نیز محدود خواهد بود، ولی اگر این انقلاب را عمیق‌تر بدانیم به طبع دشمنان آن نیز وسیع تر و بزرگتر نیز خواهند شد. این یک قاعده کلی است که اگر یک انقلاب به یک جوشش اجتماعیِ در حال گسترش جهانی بدل گردد امواج آن میتواند جامعه جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و معادلات قدرت را درجهان به هم بریزد.
 
حقیقت انقلاب اسلامی حرکتی به سمت احیای مجدد معنویت و گرایش به سوی خدای متعال و احیای ادیان توحیدی است. در این صورت به بیانی که بنیانگذار آن در ابتدای نهضت خود در سالهای دهه 40 به برخی شاگردان خود داشته است، این حرکت و جوشش به سمت احیای معنویت در درون دنیای اسلام و بیداری اسلامی و سپس احیای معنویت در کل جامعه جهانی پیش خواهد رفت و یک جوشش معنوی توأم با سیاست و موضع‌گیری اجتماعی کم کم به بلوغ خواهد رسید. با این فرض حتماً معادلات حاکم بر جامعه جهانی را تغییر می‌دهد و آنگاه دشمنی با آن جهانی خواهد بود.
 
طبیعتاً پرچمداران تمدن مادی در جهان، متوجه بودند که احیا و رشد معنویتِ با این گرایش در جهان به کاهش قدرت آنها منتهی می‌شود و بلکه ممکن است در یک شیب تاریخی به تغییر ساختار کلی معادله قدرت در جهان ختم شود. بنابراین نسبت به انقلاب اسلامی دشمنی نشان دادند و از ساده‌ترین تا پیچیده ترین معادلات خود را برای منحل کردن این حرکت جدید در درون برنامه ریزی‌های خود به کار خواهد بست.
 
با نگاه به مجموعه تحرکات و سازماندهی‌هایی که در جبهه مقابل شده است و مجموعه سازماندهی که در درون انقلاب اسلامی علیه جبهه باطل شده است، نتیجه می‌گیریم این درگیری یک درگیری ایدئولوژیک است. اما چرا این رقابت و تقابل به زودی و در همان ابتدای پیروزی انقلاب به تقابل نظامی و جنگ انجامید؟ اصولاً چه وقت بین دو ایدئولوژی رقیب، جنگ نظامی رخ می‌دهد؟ در نگاه فلسفه تاریخی - چه از نوع مادی آن و چه از نوع الهی آن- بی‌تردید رقابت تمدن مادی و الهی در پایان به یک برخورد نظامی ختم خواهد شد.
 
بر اساس فلسفه تاریخ الهی، انسان از آن منظر که دارای قدرت تصمیم‌گیری و موضع‌گیری است و می‌تواند عصیان یا اطاعت، ایمان یا کفر، استکبار یا عبودیت داشته باشد و این دو موضع‌گیری شکل اجتماعی نیز خواهد داشت و جوامع در یک مسیر تاریخی به سمت این دو هدف حرکت خواهند کرد. در این صورت دو جبهه تاریخی ایجاد خواهد شد که محور یکی توسعه عبودیت به سرپرستی انبیاء و اولیاء الهی و شخص نبی اکرم اسلام (ص) و اهل بیت او (ع)  خواهد بود و محور دیگری استکبار بر خدا و سرپرستی آن با ائمه نار و فراعنه و اولیای طاغوت خواهد بود. این هر دو، توسعه یاب و در پی توسعه همه جانبه هستند و به میزان شرح صدر در ایمان یا کفر میتوانند به محاسبه ابزار و لوازم عبودیت و استکبار دست پیدا کنند و به نظام مندی برسند.
 
بی تردید این دو نظام در مسیر گسترش اقتدار خود به نقطه‌ای خواهند رسید که یا مؤمنین باید به نفع کفار کنار بروند، یا کفار به نفع مؤمنین موضع‌گیری و جهت‌گیری تاریخی خویش را اصلاح کنند، و از آنجایی که چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد، این جنگ همه جانبه در یک جایی هم به درگیری نظامی ختم خواهد شد. البته به میزانی که یک طرف، قدرت تدبیر داشته باشد و بتواند بسترها و شرایط حذف یا حل طرف مقابل را مهیا کنند، ممکن است این درگیری نظامی دیرتر یا زودتر اتفاق بیفتد، ولی یک ضرورت است و چنین رقابتی بین کفر و ایمان قهری است.
 
در روزهای آغازین انقلاب، قدرت انقلاب را مثل امروز نشناخته بودند که بخواهند یک اجماع جهانی برای حمله خودشان به ایران فراهم کنند لذا یک تقابل کوچک قومی و منطقه ای را سامان دادند و فکر هم میکردند که این منازعه کوتاه و با موفقیت تمدن مادی به پایان خواهد رسید.
 
صدام برای این جنگ دلایل متعددی داشت. مثل جاه طلبی خاص صدام، یا مناقشات مرزی فی مابین، یا انگیزه‌های قومی و نژادی مثل جنگ فارس و عرب. صدام واقعاً برای لجستیک این جنگ از انگیزه ناسیونالیستی عرب یا حتی از انگیزه‌های فرقه گرایی مذهبی نیز استفاده کرد و دنیای اهل تسنن را علیه ما تحریک کرد. اما این نوع تحلیل به صواب نیست که بگوییم صدام مستقل از برنامه‌های جهانی عمل کرده است. هر اقدامی در این سطح در عصر سیطره جهانی قدرتهای بزرگ به نحوی است که شرایط و معادلات جهانی سنجیده میشود، و با مجموعه ای از تدابیر سیاسی، چنین حرکتی آغاز می شود.
 
در عصر برنامه ریزی هماهنگ جهانی که سازمانهای بین المللی حدود و مرزهایی که دستاورد جنگ دوم بین الملل است را کنترل می‌کنند و با تجاوزها مقابله می‌کنند، شکل گیری یک جنگ هشت ساله‌ به نحوی که سازمان ملل دائماً به نفع متجاوز موضع‌گیری می‌کند یک موضوع بسیار مهم در تحلیل نهایی سطوح درگیر در این منازعه محسوب میشود. از طرف دیگر واقعا صدام دولت خود را یک عضو از جامعه جهانی و عضوی از بلوک سیوسیالیزم می دانست. کشورهایی که دارای دولت بعثی بودند به خصوص عراق، ایدئولوژی شان ایدئولوژی سوسیالیستی بود و شکست آن ایدئولوژی در مقابل انقلاب به شکست آن دولتها و قدرت‌ها هم ختم می‌شد.
 
در مجموع دلایل زیادی بر این وجود دارد که در پشت این منازعه یک اجماع در بلوک تمدن مادی وجود داشته است و اگرچه جنگ هشت ساله بر علیه انقلاب اسلامی ایران محاسبات دقیقه ای که در جنگ تمدنها که بعد از یازده سپتامبر برپا شد را در پشت خود نداشت، اما اجماع در اردوگاه مقابل را در دل خود داشت، و صد البته این تصمیم، تصمیمی شتابزده بود که ناشی از عدم آگاهی از توانایی های انقلاب داشته است. تصور ایشان از پایداری انقلاب اسلامی این اندازه نبود؛ فکر می‌کردند که بین دو کشور همسایه جنگ راه می‌اندازند؛ مثل جنگ‌های مشابه بی شماری که در جهان هر از چند گاهی رخ میدهد، اما اینکه این جنگ با انگیزه ایمان در مقابل کفر هدایت شود و امام(ره) محور جنگ را به نفع ایمان برگردانند و در امت اسلامی و مردم ایران بصیرتی ایجاد کنند که موضوع جنگ بین اسلام و کفر به تمام جهان اسلام صادر شود و مقاومت در مقابل فشار استکبار، سازمان ملل و سایر قدرت ها به صدور معنویت در جهان بدل شود، برای آنها قابل محاسبه نبود. اگر این محاسبه را می‌کردند، ممکن بود از راهی کم هزینه تر اقدام کنند.
 
اصول کلی مقاومت ایمانی
 
1-  به طور کلی اگر حقیقت یک جنگ را در منازعه بین اراده های انسانی تحلیل کنیم، جنگ بر سر موضوع پرستش انسانها است، اما گاهی معبود هر دو طرف دنیاست و گاهی نیز معبود یکی دنیا و دیگری آخرت و کلمه حق و باطل است. ما باید یک اندیشه دفاعی همه جانبه برای جنگ حق و باطل داشته باشیم تا همه ابعاد جامعه را درگیر این جنگ کند و نباید فقط طراحی جنگ نظامی و دفاع نظامی کنیم. اگر همه صحنه‌های جامعه را صحنه درگیری ببینیم، باید برای پیشرفت در همه صحنه‌ها برنامه ریزی کنیم. اما ابزار اصلی ما در جنگ ایمان و کفر چیست؟ آیا ابزار طبیعی و ابزارهای غیر انسانی ابزار اصلی است؟ یا نه، مقدورات اصلی ما، آن روحیات و حقیقت‌هایی است که در درون انسان‌ها وجود دارد؟ به نظر میرسد مقدورات اصلی ما قسم دوم باشد.
 
2.  نکته دوم این است که چه در دستگاه حق و چه در دستگاه باطل بدون امداد خدای متعال، هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. یعنی حتی اگر دستگاه ابلیس پیروز می‌شود، این پیروزی بر اساس امداد الهی است، امّا امدادی که در جبهه حق است، امداد محوری و امداد اصلی است. لذا خدای متعال تصریح می‌فرماید: اگر بیست نفر از شما باشند، بر دویست نفر از آنها غلبه می‌کنند. این معنایش این است که میزان امدادی که خدای متعال نسبت به جبهه حق می‌کند بسیار متفاوت است.
 
اما ضعف دستگاه مادی در آن است که در دستگاه معادلات ایشان نه انگیزه های انسانی را می تواند به طور کامل شناسایی کند و نه معادله امداد الهی برای ایشان قابل محاسبه است، در حالی که امداد الهی اصلیترین معادله ای است که باید کشف شود ولی ایشان اصلا متوجه آن نیز نیستند. خداوند به خصوص جهاد برای جفظ کلمه توحید را امداد می‌کند، اما در ذهن آنها این است که پتانسیل‌های مادی است که با هم درگیر می‌شوند، مثل دو بردار نیرو که در یک نقطه بهم می‌رسند. آنها دقیقاً می‌خواهند بگویند دو تا جریان انرژی مادی است، که با هم درگیر می‌شوند، پس نیروی قوی‌تر برنده است،اما در دستگاه تحلیل ایمانی این امداد قطعی است و با نمونه‌هایی که در عصر ما و در تاریخ وجود داشته است، می‌شود این امدادهای غیبی را باذن الله تحلیل کرد.
 
بسیار روشن است که این محاسبه با عینک و کارشناسی مادی مقدور نیست و محاسبات دیگری میخواهد. اجمالا این است که اصل در چنین میدانی، امداد الهی است. مثل بیان الهی در جنگ‌های صدر اسلام، وقتی می‌فرمایند: «ما شما را با ملائکه امداد می‌کردیم»، «نصرت آن است که از طرف خدای متعال می‌آید» و... . پس اگر ما به وظیفه مان راعمل کنیم، خدای متعال نیز به وعده اش در امداد جبهه حق و کلمه توحید عمل خواهد کرد.
 
اگر کسانی از جبهه حق، مادی فکر کنند و تحلیل علمی و کارشناسی مادی داشته باشند، به ابزار ـ به خصوص امروز که بسیار دقیق و فریبنده شده است ـ بهای تام خواهند داد و با ملاحظه کم و کیف سلاح دشمن خواهند گفت که کاملا پیداست که ما در این میدان شکست میخوریم و همین مطلب عامل تضعیف روحیه آنها میشود.
 
3. شهادت طلبی: شهادت طلبی یعنی یک انسان حاضر است برای وفای به معبود خودش، همه هستی خویش را بدهد و عبور از هستی خود را راه رسیدن به معبود بداند. اگر انگیزه انسان ارتقاء پیدا کند و بیش از دنیا را طلب کند و رسیدن به درجات قرب الهی را با گذشتن از دنیا ممکن بداند، پتانسیل و انگیزه‌ای ایجاد خواهد کرد که قابل مقایسه با کسانی که برای دنیا می‌جنگند نیست. گرچه فداکاری بر سر دنیا هم یک ظرفیت و کارآمدی خاص دارد اما اصلاً ظرفیت این دو نوع انگیزه قابل مقایسه نیست. فداکاری درجاتی دارد و ما می دانیم که گاهی انسان به مقام رضوان توجه می‌کند، مثل سیدالشهداء(ع)، که چنین توجهی میتواند یک تاریخ را تحت تأثیر قرار دهد و اصل آزادی خواهی و معنویت خواهی و شهادت خواهی بقیه تاریخ را از دل خود بزاید. بسیاری از آثار عاشورا، به خاطر ظرفیت همان عبودیت و انگیزه‌ای است که حضرت سیدالشهداء (ع) و یارانشان داشته‌اند. مراتب پایین تر فداکاری ایمانی هم مثل آن است که انسان بهشت را بخواهد و برای عبور از دنیا به سمت بهشت و درجات بهشت فداکاری کند این نیز در مرتبه بالایی از توان را به همراه خواهد داشت که با محاسبات مادی نمی توان اثرات آن را اندازه گرفت.
 
ولی پایه انگیزه‌های مادی، شدت روانی نسبت به خود دنیا است. دنیا خواستن، جتسجوی آب و خاک و یا زنده ماندن نام و نژاد خودش و تعلقات و هویت مادی خودش را در فداکاری از انواع این نوع انگیزش است. همه جنگ‌های مادی بر دوش همین ظرفیت چرخیده اند. هیتلر با همین ظرفیت‌ها بود که توانست با دنیا بجنگند. اما این ظرفیت، با ظرفیت انگیزه الهی قابل قیاس نیست هم در مقیاس و هم در جهت.
 
4.  طبیعتا وقتی انگیزة حضور تفاوت پیدا کند، حتماً نحوه توازن نیروها، معادلات توازن، موضوع و معادلة تغییر موازنه قدرت نیز تغییر پیدا می‌کند. همچنین نحوة آرایش درونی و ارکان ماشین جنگی ما و میدان‌های درگیری متفاوت خواهد شد. اگر انرژی جنگ را تغییر دهیم اما ساختار جریان این انگیزه را تغییر ندهیم، این انگیزه شکست می‌خورد. جنگ ما یک جنگ نامتقارن بود و توازن نیروها به گونه‌ای نبود که در جنگ کلاسیک تعریف می‌شود. اگر ما می‌خواستیم میدان‌های درگیری و نحوة آرایش نیروهای و نحوه موازنه قوا را به صورت کلاسیک تنظیم کنیم، و آن را مبنای پیروزی و شکست قرار بدهیم از همان اول شکست خورده بودیم. اگر جنگ هشت ساله ما و یا جنگ 33 روزه لبنان یا جنگ 22 روزه فلسطین به جنگ اسلحه و ابزار و میدانهای متعارف جنگ تبدیل می‌شد قاعدتاً شکست می خوردیم. این یک نکته کلیدی همیشگی است که ما هیچ گاه در موازنه جهانی قدرت نباید به اصول متعارف و تکنیک های مادی جبهه خود را آرایش دهیم والا باید از اول اعلام شکست کنیم و معتقد باشیم که ما در موازنه ضعیف‌تر هستیم و بنابراین نباید وارد این درگیری شویم، بلکه باید شرایط جهانی را بپذیریم.
 
اما این که ما توانستیم در میدان جهانی مبارزه وارد شویم و موازنه جهانی را به نفع اسلام تغییر دهیم ناشی از همین است که امام(ره) ابتدا انگیزه‌های درگیری را ارتقاء بخشیدند و انگیزه دفاع از اسلام، توسعۀ معنویت، گسترش عبادت خدای متعال را به به انگیزه فداکاری و وصال در راه خدای متعال که ما آن را شهادت طلبی می‌دانیم تبدیل کردند. آنگاه به تبع این ارتقاء انگیزه، میدانهای درگیری را نیز تغییر دادند. میدانهایی که امام در آنها مبارزه می کردند تنها در حوزه ابزار نبود. اصل در جهاد و درگیری، درگیری ارواح است. هدف، برتری مادی نیست، بلکه ایجاد بصیرت بیشتر و بیداری بیشتر است. به تعبیر دیگر، میدان درگیری، میدان درگیری دو جبهه حق و باطل و نیروهای انسانی برای ایجاد بصیرت و بیداری در بین بشر و بیدار شدن فطرت‌ها است. و در اینجا فداکاری، ریسک خطر، شهادت و خون دادن، ضرب در عواطف و انسانیت شدید ابزار میدان است. استراتژی غلبه خون بر شمشیری که از سیدالشهداء(ع) درس گرفته شده است همین است و همین استراتژی ما در مدیریت و تغییر وضعیت روانی جهان است و همین استراتژی ما در تغییر موازنه مدیریت نیروهای انسانی است. این کاری است که امام(ره) با بصیرت انجام دادند.
 
 شیوه جنگی ما شیوه کلاسیک نبود، مقاومتی هم که کردیم و غلبه‌ای هم که پیدا شد ـ حتی در میدان‌های نظامی ـ مبتنی بر قواعد متعارف کلاسیک نبود. چه بسیار مواقع بود که حمله می‌کردیم و پیروز می‌شدیم در حالی که قواعد پیروزی بر اساس محاسبات کلاسیک نبود. مثلاً توازن نیروی ما سه به یک هم نبود. یا دفاع می‌کردیم و پیروز می‌شدیم و آن توازنی که در مقام دفاع می‌گویند نبود؛ یعنی حتی نیروهای ما یک سوم آنها هم نبود. ما در دفاع از خرمشهر تا چهل روز، و حفظ آبادان تا آخر، توازن نیروهایمان این گونه نبود. حتی در بعضی ازجبهه‌ها گاهی، ما یک تک دشمن را که با یک تیپ کامل انجام می‌شد، با چند نفر نیروی محدود شکست دادیم. موارد زیادی از این نمونه داریم. در جنگ حزب الله هم همین الگو عیناَ به کار گرفته شد، و پیروزی آفرید. پس توازن نیروها در جنگ نامتقارن تغییر پیدا می‌کند. در میدان درگیری نیروی دریایی آنجایی که ما با قایق‌های تندرو در مقابل ناوها ایستادگی می‌کردیم، قطعاً توازن نیرو، توازن متعارف کلاسیک نبود اما ما موفق بودیم. /919/د103/ن

- به نقل از 598 با تصرف و تلخیص 

ارسال نظرات