۲۷ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۷:۵۵
کد خبر: ۴۵۰۲۴۸
حجت الاسلام و المسلمین سلیمانی:

سه جریان فکری در تاریخ تطبیقی

حجت الاسلام و المسلمین سلیمانی با بیان نگاه‌هایی که در تاریخ تطبیقی است گفت: بعضی تاریخ تطبیقی را کاملا امری نادرست می‌بینند و قبول ندارند. برخی دیگر از تاریخ تطبیقی خیلی استفاده می‌کنند و به نظر می‌رسد که بدون رعایت حدومرزهای لازم در بیان تاریخ تطبیقی، وارد این عرصه می‌شوند.
حجت الاسلام والمسلمین سلیمانی

به گزارش سرویس پیشخوان  خبرگزاری رسا به نقل از رسای اندیشه، حجت الاسلام و المسلمین سلیمانی با بیان نگاه‌هایی که در تاریخ تطبیقی است گفت: بعضی تاریخ تطبیقی را کاملا امری نادرست می‌بینند و قبول ندارند. برخی دیگر از تاریخ تطبیقی خیلی استفاده می‌کنند و به نظر می‌رسد که بدون رعایت حدومرزهای لازم در بیان تاریخ تطبیقی، وارد این عرصه می‌شوند.

رسای اندیشه - جلسه قبل در مورد فلسفه تاریخ و چیستی تاریخ صحبت کردیم. بحث به تاریخ تطبیقی رسید. بفرمایید تاریخ تطبیقی چیست و در آن رویکردها چه جایگاهی دارد؟

در جلسه گذشته عرض کردیم که تاریخ (تحقیقات تاریخی) به تاریخ نقلی، تاریخ تحلیلی، تاریخ تطبیقی و فلسفه تاریخ تقسیم می‌شود. تاریخ تحلیلی خود به دو قسم تحلیل کوتاه مدت و تحلیل بلند مدت، و فلسفه تاریخ به دو قسم فلسفه علم تاریخ و فلسفه نظری تاریخ تقسیم می‌شود.

تاریخ تحلیلی خود به دو قسم تحلیل کوتاه مدت و تحلیل بلند مدت، و فلسفه تاریخ به دو قسم فلسفه علم تاریخ و فلسفه نظری تاریخ تقسیم می‌شود

حالا می‌خواهیم روی تاریخ تطبیقی بحث کنیم. روایات به ما رهنمود می‌دهد تا ما دنبال تاریخ تطبیقی برویم. من قبل از این‌که وارد بحث روایی شوم، نگاه‌هایی را که در مورد تاریخ تطبیقی است عرض می‌کنم. بعضی تاریخ تطبیقی را کاملا امری نادرست می‌بینند و قبول ندارند. برخی دیگر از تاریخ تطبیقی خیلی استفاده می‌کنند و به نظر می‌رسد که بدون رعایت حدومرزهای لازم در بیان تاریخ تطبیقی، وارد این عرصه می‌شوند. گروه سوم دیدگاه میانه است. دیدگاه اول دیدگاه تفریطی و دیدگاه دوم به نظر من یک دیدگاه افراطی و دیدگاه سوم دیدگاه میانه است. دیدگاه تفریطی که دیدگاه اول است می‌گوید اساسا تطبیق‌کردن زمان ما و جامعه ما با جامعه گذشته کاملا کار اشتباهی است؛ زیرا آدم‌ها مخصوصا زمانی که فاصله زمانی‌ زیاد می‌شود، روحیات‌، سنت‌ها و طبایع‌شان عوض می‌شود. می‌گویید این انقلاب شبیه انقلاب رسول خداست؛ اما شما نمی‌توانید جامعه ما را با جامعه صدر اسلام قیاس کنید؛ زیرا آن‌ها جامعه جاهل و بدوی بودند؛ در حالی‌ که ضریب هوشی ملت ما خیلی بالا و ضریب هوشی آن‌ها بسیار پایین است. جامعه شما متمدن و به قول امروزی‌ها پیشرفته‌تر است و عالمان زیادی دارد. شما امروز پدیده‌ای دارید به نام رسانه، در حالی که در صدر اسلام رسانه نداشتید. رسانه می‌تواند تحولات زیادی ایجاد کند. یا امروز ولی فقیه زمان ما معصوم نیست، ولی آن زمان پیامبر و امام بعد از پیامبر یعنی امام علی علیه‌السلام، معصوم بودند. چگونه آن زمان را با این زمان مقایسه می‌کنید؟

رسای اندیشه - این دیدگاه را چگونه نقد می‌کنید؟

دیدگاه تفریطی باید به یک نکته توجه داشته باشد؛ شما که می‌گویید نباید تاریخ گذشته با زمان حال مقایسه کرد، می‌دانید چه لوازمی دارد؟ چون اگر بنا باشد ما عبرت نگیریم و از گذشته برای استمرار مسیر آینده تجربه نیاموزیم و فقط به تجربیات شخصی خودمان تکیه کنیم، لازمه‌اش این است که اساسا تاریخ فایده بزرگ خودش را از دست بدهد. مگر یک امت، یک ملت یا یک شخص چقدر می‌تواند در عمر کوتاه خود تجربه بیاموزد؟ ملت ها و افراد اگر موفقیتی دارند به سبب عبرت‌گرفتن از تجربیاتی است که از گذشته گرفته اند.

نکته بعدی این است که آیات زیادی در قرآن مجید است که می‌گوید عبرت بگیرید؛ لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِى ٱلْأَلْبَابِ(یوسف/111) شما با این آیات چه می‌کنید؟ اصلا مگر می‌شود بدون تطبیق، از گذشته عبرت گرفت؟ شما اگر امت بنی‌اسرائیل را با امت زمان خودت مقایسه نکنی هرگز نمی‌توانی عبرت بگیری. اگر بگویید بنی‌اسرائیل امتی جدا، و امت پیامبر و امت امروز، امت دیگری هستند و بین این دو گسل است، آن‌وقت روایت رسول خدا را چه می‌کنید که می‌فرمایند هر سوراخی که بنی‌اسرائیل رفتند امت من هم می‌روند. در این مورد از رسول خدا روایت زیادی داریم. روایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را چه می‌کنید که می‌فرمایند: «وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیَا لِمَا بَقِیَ مِنْهَا فَإِنَّ بَعْضَهَا یُشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا؛ از گذشته تاریخ برای آینده عبرت بگیرید؛ چون برخی از مقاطع تاریخی شبیه به‌هم‌اند (حوادث تاریخ خیلی به هم شباهت دارد) و آخرتاریخ به اولش برمی‌گردد».

یعنی وقتی دعواها و نزاع‌هایی را که در قرن بیستم و بیست‌ویکم وجود دارد، ریشه‌یابی می‌کنید، همان اختلافاتی است که در صدر خلقت انسان بین انسان‌ها بوده است.

سنت‌های الهی همان قوانین حقیقی هستند که در تاریخ جریان دارد

نکته سوم قانون‌مندی تاریخ را چه کار می‌کنید؟ قرآن می‌فرماید سنت‌هایی در تاریخ است که این سنت‌ها تکرار می‌شود. می‌فرماید: فهل ینظرون الا سنة الاولین فلن تجد لسنة الله تبدیلا ولن تجد لسنة الله تحویلا(فاطر/43). داستان نقل می‌کند و می‌فرماید این در گذشته یک سنتی بوده است. مثلا می‌فرماید هر امتی که پیامبرش را از شهر خودش بیرون کند، این امت نمی‌پاید و به زودی دولت و امتی که این کار را کرد فرو می‌پاشد. بعد می‌فرماید این سنت ماست و در مورد پیامبران گذشته هم این‌گونه بوده است. یک روالی در این عالم است. این سنت‌های الهی همان قوانین حقیقی هستند که در تاریخ جریان دارد؛ چنان‌که ما در عالم طبیعت قانون حقیقی داریم که با ترکیب دو مولکول هیدروژن و یک مولکول اکسیژن، آب تولید می‌شود یا وقتی آب به صد درجه برسد، به جوش می‌آید. این قانون همیشه در طبیعت هست. در تحولات اجتماعی و تاریخی نیز علت‌ها و معلول‌ها وجود دارد. هر وقت علت‌ها محقق شوند، معلول‌ها محقق می‌شوند. قرآن می‌فرماید وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَى ءَامَنُوا وَٱتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَتٍ مِّنَ ٱلسَّمَاءِ وَٱلْأَرْضِ(اعراف/96) این علت است؛ یکی از علت‌های توسعه رزق در جوامع بشری تقوا است. قرآن می‌فرماید این علت در نظام است. اگر تقوا داشته باشی، عالم طبیعت به کمکت می‌آید؛ آسمان باران می‌بارد و زمین هم رزق و روزی‌اش را برای تو رو می‌کند. این قانون در عالم طبیعت است. قرآن می‌فرماید: اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرواْ مَا بِآنفُسِهِم (رعد/1) این یک قانون است. اگر دیدید در وضع اجتماعی جامعه دگرگونی ایجاد شد، به درون خودتان نگاه کنید. درون تغییر کند، بیرون نیز تغییر می‌کند. درون تغییر نکند، بیرون هم ثابت می‌ماند. این در نظام تربیت، نظام عالم‌وآدم و نظامات اجتماعی یک قانون است. این‌ها را چه کار می‌کنید؟ آیا امکان دارد همان کنش‌هایی را که امت‌های گذشته داشته‌اند، امتی که بعدا می‌آید نیز داشته باشد؟ بله. امت‌هایی بودند که بر اثر حسادت، خودخواهی و زیاده‌خواهی دعوت اهل حق را قبول نمی‌کردند. آیا امروز حسادت و زیاده‌خواهی در درون انسان‌ها نیست؟ الان همان طبیعت‌ها هم هست. طبیعت‌هایی که در آن نفس اماره و نفس لوامه بود، الان هم هست. پس امکان دارد به‌خاطر خودخواهی و زیاده‌خواهی، در مقابل دعوت حق طغیان شود. بنابراین چون ذات انسان‌ها مشترک است، آزمایش‌هایی که خدا در طول تاریخ می‌کند، مشترک است؛ عکس‌العمل‌های مشترک هم امکان دارد رخ دهد؛ چون قوانین خاص خودش جاری می‌شود. اگر تقوا داشته باشید، خدا سنت‌های هدایت‌گر را به شما می‌دهد و اگر عصیان کنید، سنت‌های تضعیف‌کننده برای شما دارد. پس بر این اساس تاریخ، ممکن است تکرار شود و ما در سایه تطبیقی‌کردن حوادث گذشته، از گذشته می‌توانیم برای آینده عبرت بگیریم. پس اصل وجود تاریخ تطبیقی را نه عقلا و نه نقلا نمی‌توانیم انکار کنیم. نقل‌ها را گفتیم. عقل هم به خاطر همین طبیعت و قوانین مشترکی که در عالم حاکم است.

رسای اندیشه - درباره دیدگاه دوم که آن را دیدگاه افراطی نامیدید گفتید بدون رعایت حدومرزی در بیان تاریخ تطبیقی، وارد این عرصه می‌شوند. این دیدگاه را چگونه نقد می‌کنید؟

دیدگاه افراطی می‌گوید هر چه که در صدر اسلام بوده است، در زمان ما هم هست. هر چه که در گذشته رخ داده است، در زمان ما نیز رخ می‌دهد. این دیدگاه افراطی هم صحیح نیست؛ زیرا یقینا طلحه و زبیر صدر اسلام یک ویژگی‌های شخصیتی خاص خودشان را داشتند و کسانی که ما آن‌ها را در مسیر طلحه و زبیر می‌دانیم، آن ویژگی‌های شخصیتی را ندارند. طلحه و زبیرهای صدر اسلام گاهی کارهایی انجام دادند و آن کارها را ادامه دادند؛ اما افرادی که امروز در همان مسیر هستند، به مسیر خودشان استمرار نبخشیدند. نباید بگوییم بعینه همان هستند. در صدر اسلام یک‌سری جهالت‌ها و فتنه‌هایی در جامعه پدید می‌آمد، که وجود رسانه در زمان ما این جهالت را پدید نمی‌آورد؛ یعنی جَوزُدایی می‌کند؛ چون الان می‌گویند دنیا یک دهکده جهانی شده است. درست است که این رسانه‌ها می‌توانند دروغ‌ها را راست جلوه دهند، ولی رسانه‌هایی که طرفدار حق هستند و امروز دارند در دنیا خودشان را نشان می‌دهند، با افشاکردن حقایق موجب می‌شوند که ملت‌ها بیدار شوند. در صدر اسلام این اتفاق نیفتاد. الان در عالم پدیده‌ای به نام پرپاگاندا داریم. با تبلیغات بسیار زیاد. این را خود غربی‌ها درآورده‌اند. پس معلوم است که امروز رسانه‌هایی که حق را به مردم می‌رسانند قوت پیدا کردند؛ لذا حق از کران به کران عالم می‌رسد.

رسای اندیشه - و اما دیدگاه میانه؟

جریان فکری میانه و صحیح می‌گوید تاریخ تطبیقی نه تنها ممکن است، بل‌که ضرورت دارد، اما با روش علمی. در روش علمی چند شرط را بیان می‌کنم. باید روی این بیشتر تحقیق و خوب تبیین شود. شرط اول این است که اگر این زمان را با زمان دیگر، فردی را با فرد دیگر یا امتی را با امت دیگر تطبیق می‌کنید، باید دقیق مشخص کنید که وجه شبه چیست. اگر می‌گویید این رجل زمان ما مثل طلحه و زبیر شد، باید بگویید در چه جهت شبیه طلحه و زبیر شده است؛ در تکاثر ثروت و اشرافیت، در زاویه گرفتن از ولایت، در فریب فرزند خوردن یا در مرتبه صاحبان زر و زور زمان خود قرار گرفتن؟ باید دقیق روشن کند.

اگر تقوا داشته باشید، خدا سنت‌های هدایت‌گر را به شما می‌دهد و اگر عصیان کنید، سنت‌های تضعیف‌کننده برای شما دارد.

شرط دوم این است که باید درجه و مقدار این شباهت هم مشخص شود که چه‌قدر است. یک کسی در خط بنی اسرائیل یا امتی حرکت بکند، اما یک گام جلو برود و بعد متوجه شود و احساس خطر کند و بایستد؛ شما نباید بگویید این‌ها بنی‌اسرائیلی هستند. اگر کسی مانند اهل لغزشِ صدر اسلام جهت‌گیری کرد، و در عرصه‌ای رفت و شکست خورد یا خودش پشیمان و ساکت شد و نتوانست انحراف بنیادی در جامعه ایجاد کند، شما اگر همان لعن و نفرین و برائتی که از آن شخصیت صدر اسلام می‌جویید، نسبت به او نیز بجویید بی‌انصافی است؛ لذاست که جامعه این تطبیق را نمی‌پذیرد و آن را افراطی‌گری می‌داند. این تصویرسازیِ تاریخی را، تطبیق ناروا و ابزار قراردادن تاریخ برای سیاست تلقی می‌کند. امروزه بعضی از تطبیقاتی که صورت می‌گیرد از این دسته است. به‌طوری که مقام معظم رهبری گاهی تذکر می‌دهند. وقتی مقام معظم رهبری می‌فرماید: «أین عمار» دارد تطبیق می‌کند؛ می‌گوید زمان من مثل زمان امام علی علیه‌السلام شده است؛ اما نمی‌گوید کسانی را که در این فتنه 88 این‌گونه موضع‌گیری کردند، مثل فتنه‌گران صدر اسلامند که از مسیر اسلام منحرف شدند. می‌فرماید که عمار و آدم‌های بصیر کم شده است؛ اما نمی‌فرماید کسانی که فریب خوردند و در فتنه رفتند، همه‌شان جزء سران فتنه‌اند یا برائتی که نسبت به سران فتنه صدر اسلام داریم، نسبت به این‌ها داشته باشیم. این نکته مهم دیگری است که باید به آن توجه شود.

شرط سوم این است باید درباره کسی که با شخصیت زمان ما تطبیق می‌کند، خوب تحقیق کند و جوانب تاریخی این شخصیت را بشناسد؛ یعنی شخصیت‌شناسی و جامعه‌شناسی صحیح تاریخی داشته باشد.

در صدر اسلام کسی که صادقانه بیشترین تلاش‌ها را کرد تا فتنه علیه عثمان بخوابد، امیرالمؤمنین است

اول، امت پیامبر را خوب بشناسد. دوم، شخصیتی که می‌گوید بر این فرد تطبیق می‌کند را هم باید درست بشناسد. یعنی اطلاعات دقیقی از مواضع او داشته باشد. در صدر اسلام یک جریان سیاسی مثل خوارج وجود دارد، که با یک جریان سیاسی زمان ما تطبیق می‌کند؛ در حالی که نباید با شباهت‌های خیلی جزئی دست به تطبیق بزند؛ بل‌که باید ببیند ریشه این شباهت‌ها چیست که شاید دوتا باشد و با هم تمایز داشته باشند. لذا این شعار که «حکم تنها از آن خداست» یک شعار ذو جوانب می‌شود. ممکن است امروز یک نفر بگوید تمام قوانین ما باید اسلامی باشد و حکم تنها از آن خداست. خوارج هم همین حرف را زدند؛ ان الحکم الا لله. بگوییم خارجی شدیم؟ خوارج می‌گفتند حکم تنها از آن خداست و هیچ انسانی و لو معصوم هم حق ندارد بگوید حکم خدا چیست و فقط خود خدا باید حکم کند. خود خدا هم که نیست و احکامش در قرآن است. گفتند ما قرآن می‌خوانیم و هر چه از آن فهمیدیم عمل می‌کنیم. این انحراف است. تو که قرآن‌فهم نیستی و ظواهر قرآن را می‌خوانی. پیامبران مجرای ارائه احکام الهی به جوامع هستند. عقل هم منبعی از کشف حکم الهی است. شما همه این‌ها را کنار گذاشتید و گفتید که ظاهر قرآن حجت است. ولی این‌جا درباره «حکم تنها از آن خداست» این حرف نیست. شورای نگهبان که بر قوانین مجلس نظارت دارد و به آن‌ رسیدگی می‌کند، هم از روایات معصومین، هم از قرآن و هم از عقل کمک می‌گیرد.

یک کسی می گفت اولین‌بار، عثمان لفظ سران فتنه را در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام به کار برد. او گفت آشوب‌هایی که علیه من شده، شما آن را به پا می‌کنید. آیا امروز هم اگر کسی بگوید در سال 88 سران فتنه فلانی و فلانی هستند، این همان سیره عثمانی است؟ این حرف به خاطر این است که شما صدر اسلام را خوب درک نکردید. عثمان به امیرالمومنین (علیه‌اسلام) گفت شما جزء سران فتنه هستید؛ آیا واقعا این درست بود؟ در تاریخ تحقیق کنید، می‌بینید که واقعا این یک تهمت بود. می‌توانیم قسم بخوریم که در صدر اسلام کسی که صادقانه بیشترین تلاش‌ها را کرد تا فتنه علیه عثمان بخوابد، امیرالمؤمنین است.

ولی این‌جا که لفظ سران فتنه را در مورد این آقایان به کار می‌بریم، چون می‌دیدیم که مردم را به لشکرکشی خیابانی دعوت می‌کردند. اصلا به خیابان می‌آمدند و مردم را دعوت می‌کردند که بیرون بریزید و شورش کنید. در این ماجرا درباره کسانی که قرآن را به آتش می‌کشیدند گفتند این‌ها مردم خداجو هستند. این دو خیلی با هم فرق می‌کند. این‌ها آشوب می‌کنند، ولی امیرالمؤمنین آشوب را می‌خواباند. پس معلوم است تطبیقی که شما می‌کنید درست نیست. چون آن زمان را درست نمی‌شناسید و در زمان خودت هم یا نیت سویی در ذهنت است یا جهالت داری./836/د102/ل

ارسال نظرات