قرآن پژوه حوزه علمیه قم:
برای فهم قرآن باید مکانیزمهای فهم آن آموزش داده شود
خبرگزاری رسا ـ محقق و قرآن پژوه حوزه علمیه قم گفت: اگر بینش و نوع زندگی و رفتار ما از قرآن استخراج نشود باید گفت قرآن مهجور است.

بعضی از کارشناسان علوم قرآنی معتقد هستند که باید برای فهم آیات الهی قرآن، مکانیزمهای فهم در جامعه آموزش داده شود تا مردم عادی هم بتوانند با در نظر گرفتن این مکانیزمها و بدون ترس و نگرانی از مبتلا شدن به تفسیر بهرأی و اینکه مبادا به دام انحراف گرفتار شوند سراغ قرآن رفته و آن را بفهمند. گفتوگوی زیر با حجتالاسلام محسن مهاجرنیا، محقق و قرآن پژوه حوزه علمیه قم در هیمن رابطه صورت گرفته است که از نظر شما میگذرد.
رسا ـ بحث مهجوریت قرآن در جامعه تا چه اندازهای جدی است؟
مهجوریت از مباحث سابقهداری است که نه فقط در رابطه با قرآن مطرح است بلکه باید گفت تمامی کتب آسمانی به این مهجوریت مبتلا بودهاند. حتی در خود قرآن بحث مهجوریت انبیاء گذشته ذکر شده است و واژهای مثل «انباذ» به کار رفته یعنی اینکه عدهای آیات الهی تورات و انجیل را دور میانداختند. نبذ یعنی «دور انداختن با بیاعتنایی» که به نوعی همان بحث مهجوریت است. پس بحث مهجوریت یک بحث سابقهداری است. معروفترین آیه هم در قرآن وارد شده است که «و قال الرسولُ یا ربِ اِن قومی اتخذوا هذا القرءانَ مهجورا» در این آیه پیامبر به خداوند شکایت میکند که مردم و قوم من به قرآن بیاعتنایی میکنند «قائدتاً». در زمان نزول قرآن این بحث مطرح بوده و هرچه شما از زمان نزول فاصله میگیرید این شعاع انحراف بیشتر میشود تا به دوران ما میرسد.
رسا ـ منظورتان از زمان ما وضعیت فعلی است؟
بالاخره شما هرچه به این سمت میآیید شعاع بازتر میشود؛ یعنی شعاعی که از زمان پیامبر آغاز شده هرچه زمان میگذرد بازتر میشود. حالا شما این مقطع کوتاه دوران انقلاب اسلامی را نادیده بگیرید.
رسا ـ به نظر شما جایگاه اصلی قرآن در جامعه چه جایگاهی است؟
اگر معنی این مهجوریت را باز کنیم باید ببینیم اصلاً جایگاه قرآن چه جایگاهی باید باشد که حالا مهجور شده یا نشده است. ببینید ما یک بحثی داریم که قرآن منبع و مبنای رفتار است یعنی هم منبع معرفتی ما است و هم منبع تمام دانشها و دانستنیهای دینی ما از قرآن بیرون میآید. پس نوع نگاه فکر و بینش ما از این منبع استخراج میشود. بنابراین تا زمانی که قرآن نقش منبع را دارد شما شاهد مهجوریت قرآن نخواهید بود. به این دلیل که به درستی از آن استفاده میشود؛ اما اگر قرآن نقش منبع بودن خود را از دست بدهد یعنی؛ بینش، معرفت و نوع زندگی و رفتار ما از این منبع استخراج نشود باید گفت قرآن مهجور است، این از نظر معرفتی. یک مورد دیگر مربوط به مسائل رفتاری است؛ یعنی وقتی ما میگوییم قرآن منبع است، نوع رفتار و زندگی و تعاملات اجتماعی و فردی و حتی سیاسی باید براساس برنامههای قرآنی استخراج شود در حالی که ما میبینیم اینگونه نیست؛ چرا که قرآن در روابط ملتهای مسلمان نقش چندانی ندارد و نوع فعالیتهای دنیای اسلام و مسلمانان بر اساس قرآن نیست. بنابراین قرآن با توجه به منبع بودنش، مهجور است و اما به اعتبار مبنا؛ مبنای فکری و رفتاری ما قرآن است یعنی اینکه ما براساس مبانی اعتقادی و فکری که از قرآن گرفتهایم فکر میکنیم و میاندیشیم اگر این مبنا، اندیشهها و رفتارها بر اساس قرآن باشد قرآن، مهجور نیست. که در همین زمینه هم میبینیم قرآن، مهجور است. ما امروز در زندگی اقتصادی تا چه اندازه از قرآن الهام میگیریم و تا کجا مقید به دستورات قرآن هستیم.
رسا ـ دیدگاه روایات ما در رابطه با مهجوریت قرآن چیست؟
البته این بحث دیگری است که نصوص دینی ما مهجوریت قرآن را چگونه معرفی میکنند. به بعضی از روایات که نگاه میکنیم میبینیم روی مصادیق خاص رفتهاند؛ مثلاً چرا دستور دادهاند در نماز حتماً سوره حمد را بخوانید روایت میفرماید به این خاطر اینکه قرآن مهجور و ضایع واقع نشود و ما وقتی راجع به سوره حمد تفحص میکنیم میبینیم تمام قرآن در سوره حمد خلاصه شده است. بنابراین به شما گفتهاند در نماز حتماً سوره حمد را بخوانید یعنی گویا اینکه همیشه در حال ختم قرآن هستید. یا در روایاتی از امام صادق(ع) آمده است: روز قیامت سه چیز به خداوند شکایت میکند یکی مسجدی که خراب است و کسی در آنجا نماز نمیخواند؛ دومی عالمی که کسی به او رجوع نمیکند؛ سومی هم قرآنی که گرد و غبار گرفته و کسی به آن مراجعه نمیکند. لذا میتوان گفت همین که قرآن تلاوت نشود به نوعی دچار مهجوریت شده است.
رسا ـ شما میفرماید مهجوریت در زمان پیامبر هم بوده است. اگر بخواهیم بحث مهجوریت زمان پیامبر را مطرح کنیم که فقط در یک جنگ چهل حافظ قران کشته شدند.
خوب این یک مرتبه از مهجوریت قرآن است؛ یعنی یک مرحله مهجوریت قرآن این است که تلاوت نشود. مرحله دیگر آن تدبر در قرآن است. قرآن خوانده میشود؛ اما در آن تعقل صورت نمیگیرد. اگر این مرتبه را لحاظ کنیم به صدر اسلام هم مربوط میشود با اینکه همه حافظ بودند و میخواندند اما کسانی که تدبر کنند کم بودند. در قرآن داریم که گاهی اوقات مصداق مهجوریت را گوش ندادن به قرآن میدانند و تأکید شده که وقتی قرآن خوانده میشود گوش دهید امر میکند یعنی اگر گوش ندهید گویا اینکه آن را ترک کردهاید.
رسا ـ آیا این مسأله تا به حال موضوع یک حکم شرعی قرار گرفته است؟
این مسأله از نظر فقهی امر و دستور است؛ اما از مسائل تکلیفی نبوده تا آن را در رسالهها بیاورند والا ظاهر آیه، وجوب را میرساند. حالا اگر وجوب را هم استفاده نکنیم دستور موکد است که گوش بدهید تا جایی که به بیاعتنایی نشود. اما اگر به مرز بیاعتنایی برسد که وجوب خواهد شد.
رسا ـ اینکه ما در بسیاری از وقتها هنگام تلاوت قرآن صحبت میکنیم هم شامل همین آیه هستیم؟
در بسیاری از موارد قصد بیحرمتی نیست والا اگر شما بخواهید بیحرمتی کنید آن جا واجب می شود. اما مثلاً گاهی شما در مجلس ختم نشستهای و قصد بیاعتنایی هم نداری شخصی هم قرآن میخواند اینگونه مسائل پیش میآید.
یکی دیگر از موارد مهجوریت این است که شما به دنبال عبرتگیری از قرآن نباشید؛ یعنی یک وقت شما گوش میدهی، تدبر هم میکنی؛ اما به دنبال عبرت گرفتن نیستید. تعبیر قرآن این است که میفرماید آیات الهی را برای یادآوری و الگوی رفتاری نازل کردیم و بعد میفرماید آیا کسی نیست که متذکر شود و عبرت بگیرد یا بعضی وقتها میفرماید ما قرآن را فرستادیم تا درآن تدبر نمایید. لذا اگر تدبر نکنید گویا به قرآن بیاعتنایی کردهاید. رسول گرامی اسلام هنگام رحلت، قرآن را عدل و درکنار اهلبیت قرار داد و اهلبیت هم تأکید کردند که ما مفسر قرآن و از هم جداییناپذیر هستیم.
یکی از معانی مهجوریت که در روایت هم آمده این است که شما قرآن را از مفسر واقعی جدا نمایید، یا یکی از معانی دیگر مهجوریت، تبعیت از هوای نفس است. شما به جای اینکه قرآن را منبع قرار بدانید به هوای نفس تکیه کنید و از راه خدا منحرف شوید. راه خدا چیست؟ راه خدا همین قرآن است یا بحث تحریف قرآن میتواند از مصادیق تحریف قرآن باشد.
رسا ـ فکر میکنید جامعه ما در کدام یک از مراحل مهجوریت قرار دارد؟
تعیین اینکه ما در چه مرحلهای از مهجوریت قرآن هستیم سخت است و نمیتوان رتبهبندی نمود. ما باید ببینیم از هر حوزهای در چه بخشی هستیم؛ مثلاً فرض کنید ما در اینکه برای آموزههای دینی اقدام کردهایم یک گام به جلو هستیم یعنی قرآن را وارد معرکه کردهایم. تشکیلات سیاسی و روابط خارجی و داخلی ما منبعث از قرآن است یعنی ساختار حکومت ما ناشی از آموزههای دینی است که یک بخش آن قرآن است و یک بخش آن هم روایات است. از نظر اهداف و آموزههای بلند ما تقریباً در مسیر قرآن قرار گرفتهایم؛ مثلاً فرض کنید ما شعار عدالتمحوری میدهیم که طبق فرامین قرآن است و شعار انبیاء الهی نیز همین بوده است. بلاخره کم و زیاد دنبال این اهداف هستیم، یا اینکه ما به دنبال آزادی انسانها هستیم که این یک هدف قرآنی است.
رسا ـ ما میگوییم توانستهایم تا حدودی مهجوریت قرآن را از بین ببریم؛ ولی در حال حاضر عموم مردم جامعه ما حتی در روخوانی قرآن مشکل دارند و از نظر مسائل ظاهری ما از برخی کشورهای عربی عقبتر هستیم؟
اینکه میفرمایید نسبت به بعضی از کشورهای عربی عقب هستیم باید گفت کشورهای عربی در فرهنگ قرآنی به سر میبرند. زبان، فرهنگ و ادبیات آنها نیز قرآنی است. بنابراین چنین تفاوتهایی وجود دارد. آنها حتی مردتدشان هم با قرآن مرتد میشوند؛ ولی ویژگی روشنفکران ما این است که از قرآن فاصله میگیرند و اگر روشن فکری از قرآن فاصله نگیرد اصلاً روشن فکر نیست. اما آنها درون فرهنگ قرآنی هستند.
رسا ـ آیا با بعضی از کارشناسان موافق هستید که میگویند ما هنوز مسأله روخوانی را نتوانستهایم حل کنیم؟
ببینید این مسأله به این خاطر است که ما توقع بسیار بالایی داریم؛ یعنی میگوییم در جایی که حاکمیت با آموزههای قرآنی، حاکم است توقع این است که هفتاد یا هشتاد درصد مردم در روخوانی مشکلی نداشته باشند.
رسا ـ من میخواهم به مهجوریت باطنی قرآن بپردازیم؛ ولی قبل از آن سؤال دیگری دارم آیا ما توانستهایم مهجوریت ظاهری قرآن را در جامعه برطرف کنیم تا بعد بخواهیم به مهجوریت باطنی قرآن بپردازیم؟
این مسأله را هم باید به صورت نسبی ارزیابی کرد. شما فرض کنید در طول ده سال ممکن است ما در بخش ظاهری قرآن رشد کرده باشیم؛ اما در بخش باطنی عقب باشیم، یا ممکن است در پارهای از اوقات در بخش باطنی رشد کرده باشیم و در بخش ظاهری نه. لذا این مسأله در نوسان است و نمیتوان گفت پرونده مهجوریت قرآن برای همیشه بسته شده یا نشده.
رسا ـ به نظر شما حوزه فهم قرآن مربوط به چه کسانی است؟ و چرا مردم ما به خود اجازه نمیدهند وارد حوزه فهم قرآن شوند؟
این بحث را میتوان از چند منظر ارزیابی کرد. یک وقت است که ما میگوییم مردم فقط باید ادب ظاهری را رعایت کنند. لذا وقتی بحث فهم و تدبر پیش میآید میگوییم مردم نمیتوانند بفهمند که این درست نیست و همین که مردم مرحله ادب و قداست را رعایت میکنند نشان میدهد که زمینه وجود دارد و اینکه در مرحله بعدی یعنی اینکه چرا مردم وارد حوزه فهم نشدهاند این را باید دید به چه علت بوده است.
رسا ـ برخی از کارشناسان این ضعف را به خاطر نوع جهتگیریهای ما در این رابطه میدانند که ما مرتباً مردم را به خاطر اینکه مبادا به تفسیر رأی دچار شوند از فهم قرآن میترسانیم.
این مسأله یک مقدار به مسائل تاریخی بر میگردد. سوء استفادههایی که در این زمینه شده و انواع نحلههای فرهنگی که آمدهاند عمدتاً منشا آن از فهم قرآن بوده است. همین بحثی که امروزه تحت عنوان کلام الله مخلوق است یا نه؟ مطرح شده است زایده همین فکر است. لذا اینکه علما احتیاط میکنند که شما به تنهایی سراغ قرآن نروید بهخاطر همین کج فهمیهایی است که صورت گرفت. اما از آن طرف هم داریم که عرب زمان پیامبر که نه سواد و نه فرهنگ درست وحسابی داشت مخاطب وحی میشد. قرآن را میفهمید و لذت میبرد و با همین قرآن زندگی میکرد. پس چرا مردم ما نتوانند بفهمند؟ البته اگر بخواهیم این مطلب را واکاوی کنیم به این مسأله میرسیم که ما مکانیزمهای فهم را در اختیار مردم قرار ندادهایم و گفتهایم فهم قرآن، مختص به عدهای است که فقط آنها قرآن را میفهمند؛ در حالی که پیامبر در صدر اسلام چنین حرفی را بهمردم نزدند. بنابراین وظیفه حوزههای علمیه این است که راههای فهم قرآن را تا آن جایی که ممکن است در اختیار جامعه قرار دهند. البته همانطوری که گفتم در این زمینه همیشه یک ترسی وجود داشته است که به عوامل تاریخی بر میگردد.
رسا ـ فکر نمیکنید همین ترس از انحراف به نوعی مهجوریت قرآن را به دنبال داشته است؟
بله،البته یکی از عوامل مهجوریت را میتوان ترس امنیتی دانست. ترس از اینکه مبادا قرآن تحریف شود. برای حفظ و شأن قرآن اجازه ندهیم کسی سراغ قرآن برود.
رسا ـ چرا ما باید برای اینکه ممکن است تعداد اندکی در قرآن انحراف ایجاد کنند تعداد زیادی از مردم را از فیض فهم قرآن محروم نماییم؟
من در این بحث با شما موافق هستم. چرا که ما چه بخواهیم و نخواهیم عده بسیار کمی که مریض احوالند کار خودشان را انجام خواهند داد و این را هم عرض کنم کسانی که در قرآن انحراف ایجاد میکنند توده مردم نیستند. نهایت امر این است که مردم ممکن است بد عمل کنند؛ اما هیچ وقت منشاء یک انحراف بزرگ نمیشوند و به تعبیر آیتالله جوادی آملی«ملل را انبیاء آوردند و نهل را علما.»
رسا ـ فرمودید ما باید مکانیزم فهم را در اختیار مردم قراردهیم. اگر ممکن است در همین رابطه بیشتر صحبت کنید.
بالاخره اگر شما میخواهید قرآن را بفهمید باید شرایط فهم مهیا شود. شما برای اینکه بتوانید قرآن را بفهمید باید ادبیات قرآنی را نهادینه کنید و برای این کار به یک فرهنگ محاورهای احتیاج خواهید داشت. دوم اینکه باید فرهنگ قرآنی را در جامعه جاری کرد. علاوه بر اینکه باید آموزههای قرآنی را فهمید.
رسا ـ اما شما گفتید که عرب جاهلی بدون هیچگونه مقدمهای قرآن را میفهمید؟
بله، چون آنها مشکل زبانی نداشتند و یک گام جلو بودند. البته به خاطر زمینههای معنوی هم بود که میفهمیدند.
رسا ـ چه زمینههایی معنوی وجود داشت؟
زمینههای معنوی که در قرآن وجود ندارد؛ بلکه این زمینهها را باید در جامعه جستجو کرد. شما زمان جنگ را ملاحضه بفرمایید من آدم بیسوادی را در جبهه دیدم که قرآن میخواند، گفتم مگر میتوانی قرآن بخوانی؟ گفت نه، ولی نگاه به قرآن ثواب دارد. لذا اگر شرایط معنوی به وجود آید خودبهخود مردم سراغ قرآن میروند. پس اگر مشکل زبان برطرف شود و فضا هم معنوی شود شما تا سطح عرب جاهلی جلو آمدید. بنابراین ما باید به سمتی برویم که آموزههای دین را در قالب زبان فارسی و در یک فضای معنوی جا بیندازیم.
رسا ـ ولی مشکل زبان که با ترجمه حل شده است؟
بله، در حال حاضر ترجمههای زیادی برای قرآن وجود دارد؛ ولی ترجمههای ما آنقدر کتابی است که وقتی میخوانی چیزی از آن نمیفهمی؛ یعنی آن روانی که انسان با آن انس بگیرد در ترجمههای ما نیست. در نتیجه ما کمتر با معانی قرآن ارتباط پیدا میکنیم.
رسا ـ من میخواهم به بحثی اشاره کنم که قدری اختلافی است. برخی به حوزه ایراد میگیرند که حوزه ما روایت محور است، نه قرآن محور شما چه میفرمایید؟
بله، این حرف کاملاً درست است. ما به رغم اینکه میگوییم ادله ما برای اثبات احکام شرعی ادله اربعه است؛ ولی باید گفت در این فرایند کتاب و عقل اصًلا حضور ندارد. اجماع هم که هیچ وقت کاربردی نمیشود. بنابراین فقط روایات مانده است.
رسا ـ چرا؟
اعتقاد براین است که چون چند برابر قرآن روایت داریم و روایات نوعاً شارح قرآن هستند این کفایت میکند. در حالی که اینگونه نیست و حتماً باید قرآن دیده شود. این مسأله یک نقطه ضعف جدی است که ما در فقه با آن مواجه هستیم. فقه در واقع دانش رفتاری زندگی ما است و وقتی منبع و خمیر مایه چنین دانشی قرآن نباشد میتوان گفت کل زندگی و دین ما براساس قرآن شکل نگرفته است.
رسا ـ اما رویه علمای سابق ما درحوزهها همین بوده است؟
نه، گذشته اینگونه نبوده. شما مکاسب را ببنید معمولاً روش شیخ انصاری اینگونه بوده که به آیات رجوع میکرده است. لذا یکی از مبانی آنها همین رجوع به آیات بوده است. به نظر من در حال حاضر وضعیت اینگونه شده است. حتی آیاتالاحکام در بین علمای سابق ما جایگاه ویژهای داشت یعنی علمای ما همه ادله اربعه را میآورند.
رسا ـ پس این روند در حوزههای علمیه از چه زمانی آغاز شد؟
شاید بتوان گفت این روند از زمان تعصبات مذهبی شیعه با اهل سنت شکل گرفت که آنها قرآن را گرفتند و اهلبیت را رها کردند و ما هم به دلیل حفظ مکتب اهل بیت سراغ احیای روایات رفتیم و قرآن را رها کردیم. اصلاً حجم گسترده روایات یک فقیه را چنان درگیر میکند که فرصتی برای او باقی نمیگذارد تا بخواهد سراغ ادله دیگر برود.
رسا ـ بعضی از فقها میگویند ما در حوزه بعضاً احکامی را صادر میکنیم که با قرآن معارض است.
دقیقاً همینطور است. ما بعضی از روایت را داریم که اینگونه هستند؛ یعنی با نص قرآن نمیخواند. البته همانطورکه عرض کردم علت هم دارد. ببینید بعد از غیبت امام عصر(عج) ما یک قرن در شوک و بلاتکلیفی بودیم. لذا این دوران را «دوران محدثان» میگویند؛ چرا که همه فکر و ذهن محدثان این بود که چون ما در دوران غیبت به سر میبریم نگذاریم روایات از بین برود. در نتیجه هرچه حدیث بود جمعآوری شد یعنی ما در این یک قرن، فقه نداریم فقط حدیث داریم. و متن رسالههای عملیه همان متن روایت است؛ اما با شروع دوران شیخ طوسی که دو دوره داشت یعنی یک دوره محدث بود و یک دوره هم فقیه شد، ایشان در مقدمه مبسوط نوشت که علمای اهل سنت به ما میگویند چرا شما شیعیان با روایات حرف میزنید و فقه ندارید به همین دلیل من مبسوط را نوشتم که به اینها اثبات کنیم فقه هم داریم. اما ایشان میگوید از یک طرف سنیها به من طعنه میزدند و از یک طرف علمای خودمان شروع کردند به اینکه چرا فقه نوشتهای!؟ بنابراین یکی از مشکلات جدی در گرایش به روایت این است ما از قرآن فاصله گرفتهایم.
رسا ـ چه راهکاری میتوان برای این مسأله اندیشید؟
اگر ما یک حوزه درسی قرآنی داشته باشیم و بتوانیم چند هزار طلبه را در این گرایشها آموزش دهیم خود اینها مبلغ قرآن میشوند. ما الان مروج و مبلغ قرآنی نداریم. شما ببینید در حوزه ما تفسیر به عنوان یک درس جنبی در کنار سایر دروس اصلی ارائه میشود.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
رسا ـ بحث مهجوریت قرآن در جامعه تا چه اندازهای جدی است؟
مهجوریت از مباحث سابقهداری است که نه فقط در رابطه با قرآن مطرح است بلکه باید گفت تمامی کتب آسمانی به این مهجوریت مبتلا بودهاند. حتی در خود قرآن بحث مهجوریت انبیاء گذشته ذکر شده است و واژهای مثل «انباذ» به کار رفته یعنی اینکه عدهای آیات الهی تورات و انجیل را دور میانداختند. نبذ یعنی «دور انداختن با بیاعتنایی» که به نوعی همان بحث مهجوریت است. پس بحث مهجوریت یک بحث سابقهداری است. معروفترین آیه هم در قرآن وارد شده است که «و قال الرسولُ یا ربِ اِن قومی اتخذوا هذا القرءانَ مهجورا» در این آیه پیامبر به خداوند شکایت میکند که مردم و قوم من به قرآن بیاعتنایی میکنند «قائدتاً». در زمان نزول قرآن این بحث مطرح بوده و هرچه شما از زمان نزول فاصله میگیرید این شعاع انحراف بیشتر میشود تا به دوران ما میرسد.
رسا ـ منظورتان از زمان ما وضعیت فعلی است؟
بالاخره شما هرچه به این سمت میآیید شعاع بازتر میشود؛ یعنی شعاعی که از زمان پیامبر آغاز شده هرچه زمان میگذرد بازتر میشود. حالا شما این مقطع کوتاه دوران انقلاب اسلامی را نادیده بگیرید.
رسا ـ به نظر شما جایگاه اصلی قرآن در جامعه چه جایگاهی است؟
اگر معنی این مهجوریت را باز کنیم باید ببینیم اصلاً جایگاه قرآن چه جایگاهی باید باشد که حالا مهجور شده یا نشده است. ببینید ما یک بحثی داریم که قرآن منبع و مبنای رفتار است یعنی هم منبع معرفتی ما است و هم منبع تمام دانشها و دانستنیهای دینی ما از قرآن بیرون میآید. پس نوع نگاه فکر و بینش ما از این منبع استخراج میشود. بنابراین تا زمانی که قرآن نقش منبع را دارد شما شاهد مهجوریت قرآن نخواهید بود. به این دلیل که به درستی از آن استفاده میشود؛ اما اگر قرآن نقش منبع بودن خود را از دست بدهد یعنی؛ بینش، معرفت و نوع زندگی و رفتار ما از این منبع استخراج نشود باید گفت قرآن مهجور است، این از نظر معرفتی. یک مورد دیگر مربوط به مسائل رفتاری است؛ یعنی وقتی ما میگوییم قرآن منبع است، نوع رفتار و زندگی و تعاملات اجتماعی و فردی و حتی سیاسی باید براساس برنامههای قرآنی استخراج شود در حالی که ما میبینیم اینگونه نیست؛ چرا که قرآن در روابط ملتهای مسلمان نقش چندانی ندارد و نوع فعالیتهای دنیای اسلام و مسلمانان بر اساس قرآن نیست. بنابراین قرآن با توجه به منبع بودنش، مهجور است و اما به اعتبار مبنا؛ مبنای فکری و رفتاری ما قرآن است یعنی اینکه ما براساس مبانی اعتقادی و فکری که از قرآن گرفتهایم فکر میکنیم و میاندیشیم اگر این مبنا، اندیشهها و رفتارها بر اساس قرآن باشد قرآن، مهجور نیست. که در همین زمینه هم میبینیم قرآن، مهجور است. ما امروز در زندگی اقتصادی تا چه اندازه از قرآن الهام میگیریم و تا کجا مقید به دستورات قرآن هستیم.
رسا ـ دیدگاه روایات ما در رابطه با مهجوریت قرآن چیست؟
البته این بحث دیگری است که نصوص دینی ما مهجوریت قرآن را چگونه معرفی میکنند. به بعضی از روایات که نگاه میکنیم میبینیم روی مصادیق خاص رفتهاند؛ مثلاً چرا دستور دادهاند در نماز حتماً سوره حمد را بخوانید روایت میفرماید به این خاطر اینکه قرآن مهجور و ضایع واقع نشود و ما وقتی راجع به سوره حمد تفحص میکنیم میبینیم تمام قرآن در سوره حمد خلاصه شده است. بنابراین به شما گفتهاند در نماز حتماً سوره حمد را بخوانید یعنی گویا اینکه همیشه در حال ختم قرآن هستید. یا در روایاتی از امام صادق(ع) آمده است: روز قیامت سه چیز به خداوند شکایت میکند یکی مسجدی که خراب است و کسی در آنجا نماز نمیخواند؛ دومی عالمی که کسی به او رجوع نمیکند؛ سومی هم قرآنی که گرد و غبار گرفته و کسی به آن مراجعه نمیکند. لذا میتوان گفت همین که قرآن تلاوت نشود به نوعی دچار مهجوریت شده است.
رسا ـ شما میفرماید مهجوریت در زمان پیامبر هم بوده است. اگر بخواهیم بحث مهجوریت زمان پیامبر را مطرح کنیم که فقط در یک جنگ چهل حافظ قران کشته شدند.
خوب این یک مرتبه از مهجوریت قرآن است؛ یعنی یک مرحله مهجوریت قرآن این است که تلاوت نشود. مرحله دیگر آن تدبر در قرآن است. قرآن خوانده میشود؛ اما در آن تعقل صورت نمیگیرد. اگر این مرتبه را لحاظ کنیم به صدر اسلام هم مربوط میشود با اینکه همه حافظ بودند و میخواندند اما کسانی که تدبر کنند کم بودند. در قرآن داریم که گاهی اوقات مصداق مهجوریت را گوش ندادن به قرآن میدانند و تأکید شده که وقتی قرآن خوانده میشود گوش دهید امر میکند یعنی اگر گوش ندهید گویا اینکه آن را ترک کردهاید.
رسا ـ آیا این مسأله تا به حال موضوع یک حکم شرعی قرار گرفته است؟
این مسأله از نظر فقهی امر و دستور است؛ اما از مسائل تکلیفی نبوده تا آن را در رسالهها بیاورند والا ظاهر آیه، وجوب را میرساند. حالا اگر وجوب را هم استفاده نکنیم دستور موکد است که گوش بدهید تا جایی که به بیاعتنایی نشود. اما اگر به مرز بیاعتنایی برسد که وجوب خواهد شد.
رسا ـ اینکه ما در بسیاری از وقتها هنگام تلاوت قرآن صحبت میکنیم هم شامل همین آیه هستیم؟
در بسیاری از موارد قصد بیحرمتی نیست والا اگر شما بخواهید بیحرمتی کنید آن جا واجب می شود. اما مثلاً گاهی شما در مجلس ختم نشستهای و قصد بیاعتنایی هم نداری شخصی هم قرآن میخواند اینگونه مسائل پیش میآید.
یکی دیگر از موارد مهجوریت این است که شما به دنبال عبرتگیری از قرآن نباشید؛ یعنی یک وقت شما گوش میدهی، تدبر هم میکنی؛ اما به دنبال عبرت گرفتن نیستید. تعبیر قرآن این است که میفرماید آیات الهی را برای یادآوری و الگوی رفتاری نازل کردیم و بعد میفرماید آیا کسی نیست که متذکر شود و عبرت بگیرد یا بعضی وقتها میفرماید ما قرآن را فرستادیم تا درآن تدبر نمایید. لذا اگر تدبر نکنید گویا به قرآن بیاعتنایی کردهاید. رسول گرامی اسلام هنگام رحلت، قرآن را عدل و درکنار اهلبیت قرار داد و اهلبیت هم تأکید کردند که ما مفسر قرآن و از هم جداییناپذیر هستیم.
یکی از معانی مهجوریت که در روایت هم آمده این است که شما قرآن را از مفسر واقعی جدا نمایید، یا یکی از معانی دیگر مهجوریت، تبعیت از هوای نفس است. شما به جای اینکه قرآن را منبع قرار بدانید به هوای نفس تکیه کنید و از راه خدا منحرف شوید. راه خدا چیست؟ راه خدا همین قرآن است یا بحث تحریف قرآن میتواند از مصادیق تحریف قرآن باشد.
رسا ـ فکر میکنید جامعه ما در کدام یک از مراحل مهجوریت قرار دارد؟
تعیین اینکه ما در چه مرحلهای از مهجوریت قرآن هستیم سخت است و نمیتوان رتبهبندی نمود. ما باید ببینیم از هر حوزهای در چه بخشی هستیم؛ مثلاً فرض کنید ما در اینکه برای آموزههای دینی اقدام کردهایم یک گام به جلو هستیم یعنی قرآن را وارد معرکه کردهایم. تشکیلات سیاسی و روابط خارجی و داخلی ما منبعث از قرآن است یعنی ساختار حکومت ما ناشی از آموزههای دینی است که یک بخش آن قرآن است و یک بخش آن هم روایات است. از نظر اهداف و آموزههای بلند ما تقریباً در مسیر قرآن قرار گرفتهایم؛ مثلاً فرض کنید ما شعار عدالتمحوری میدهیم که طبق فرامین قرآن است و شعار انبیاء الهی نیز همین بوده است. بلاخره کم و زیاد دنبال این اهداف هستیم، یا اینکه ما به دنبال آزادی انسانها هستیم که این یک هدف قرآنی است.
رسا ـ ما میگوییم توانستهایم تا حدودی مهجوریت قرآن را از بین ببریم؛ ولی در حال حاضر عموم مردم جامعه ما حتی در روخوانی قرآن مشکل دارند و از نظر مسائل ظاهری ما از برخی کشورهای عربی عقبتر هستیم؟
اینکه میفرمایید نسبت به بعضی از کشورهای عربی عقب هستیم باید گفت کشورهای عربی در فرهنگ قرآنی به سر میبرند. زبان، فرهنگ و ادبیات آنها نیز قرآنی است. بنابراین چنین تفاوتهایی وجود دارد. آنها حتی مردتدشان هم با قرآن مرتد میشوند؛ ولی ویژگی روشنفکران ما این است که از قرآن فاصله میگیرند و اگر روشن فکری از قرآن فاصله نگیرد اصلاً روشن فکر نیست. اما آنها درون فرهنگ قرآنی هستند.
رسا ـ آیا با بعضی از کارشناسان موافق هستید که میگویند ما هنوز مسأله روخوانی را نتوانستهایم حل کنیم؟
ببینید این مسأله به این خاطر است که ما توقع بسیار بالایی داریم؛ یعنی میگوییم در جایی که حاکمیت با آموزههای قرآنی، حاکم است توقع این است که هفتاد یا هشتاد درصد مردم در روخوانی مشکلی نداشته باشند.
رسا ـ من میخواهم به مهجوریت باطنی قرآن بپردازیم؛ ولی قبل از آن سؤال دیگری دارم آیا ما توانستهایم مهجوریت ظاهری قرآن را در جامعه برطرف کنیم تا بعد بخواهیم به مهجوریت باطنی قرآن بپردازیم؟
این مسأله را هم باید به صورت نسبی ارزیابی کرد. شما فرض کنید در طول ده سال ممکن است ما در بخش ظاهری قرآن رشد کرده باشیم؛ اما در بخش باطنی عقب باشیم، یا ممکن است در پارهای از اوقات در بخش باطنی رشد کرده باشیم و در بخش ظاهری نه. لذا این مسأله در نوسان است و نمیتوان گفت پرونده مهجوریت قرآن برای همیشه بسته شده یا نشده.
رسا ـ به نظر شما حوزه فهم قرآن مربوط به چه کسانی است؟ و چرا مردم ما به خود اجازه نمیدهند وارد حوزه فهم قرآن شوند؟
این بحث را میتوان از چند منظر ارزیابی کرد. یک وقت است که ما میگوییم مردم فقط باید ادب ظاهری را رعایت کنند. لذا وقتی بحث فهم و تدبر پیش میآید میگوییم مردم نمیتوانند بفهمند که این درست نیست و همین که مردم مرحله ادب و قداست را رعایت میکنند نشان میدهد که زمینه وجود دارد و اینکه در مرحله بعدی یعنی اینکه چرا مردم وارد حوزه فهم نشدهاند این را باید دید به چه علت بوده است.
رسا ـ برخی از کارشناسان این ضعف را به خاطر نوع جهتگیریهای ما در این رابطه میدانند که ما مرتباً مردم را به خاطر اینکه مبادا به تفسیر رأی دچار شوند از فهم قرآن میترسانیم.
این مسأله یک مقدار به مسائل تاریخی بر میگردد. سوء استفادههایی که در این زمینه شده و انواع نحلههای فرهنگی که آمدهاند عمدتاً منشا آن از فهم قرآن بوده است. همین بحثی که امروزه تحت عنوان کلام الله مخلوق است یا نه؟ مطرح شده است زایده همین فکر است. لذا اینکه علما احتیاط میکنند که شما به تنهایی سراغ قرآن نروید بهخاطر همین کج فهمیهایی است که صورت گرفت. اما از آن طرف هم داریم که عرب زمان پیامبر که نه سواد و نه فرهنگ درست وحسابی داشت مخاطب وحی میشد. قرآن را میفهمید و لذت میبرد و با همین قرآن زندگی میکرد. پس چرا مردم ما نتوانند بفهمند؟ البته اگر بخواهیم این مطلب را واکاوی کنیم به این مسأله میرسیم که ما مکانیزمهای فهم را در اختیار مردم قرار ندادهایم و گفتهایم فهم قرآن، مختص به عدهای است که فقط آنها قرآن را میفهمند؛ در حالی که پیامبر در صدر اسلام چنین حرفی را بهمردم نزدند. بنابراین وظیفه حوزههای علمیه این است که راههای فهم قرآن را تا آن جایی که ممکن است در اختیار جامعه قرار دهند. البته همانطوری که گفتم در این زمینه همیشه یک ترسی وجود داشته است که به عوامل تاریخی بر میگردد.
رسا ـ فکر نمیکنید همین ترس از انحراف به نوعی مهجوریت قرآن را به دنبال داشته است؟
بله،البته یکی از عوامل مهجوریت را میتوان ترس امنیتی دانست. ترس از اینکه مبادا قرآن تحریف شود. برای حفظ و شأن قرآن اجازه ندهیم کسی سراغ قرآن برود.
رسا ـ چرا ما باید برای اینکه ممکن است تعداد اندکی در قرآن انحراف ایجاد کنند تعداد زیادی از مردم را از فیض فهم قرآن محروم نماییم؟
من در این بحث با شما موافق هستم. چرا که ما چه بخواهیم و نخواهیم عده بسیار کمی که مریض احوالند کار خودشان را انجام خواهند داد و این را هم عرض کنم کسانی که در قرآن انحراف ایجاد میکنند توده مردم نیستند. نهایت امر این است که مردم ممکن است بد عمل کنند؛ اما هیچ وقت منشاء یک انحراف بزرگ نمیشوند و به تعبیر آیتالله جوادی آملی«ملل را انبیاء آوردند و نهل را علما.»
رسا ـ فرمودید ما باید مکانیزم فهم را در اختیار مردم قراردهیم. اگر ممکن است در همین رابطه بیشتر صحبت کنید.
بالاخره اگر شما میخواهید قرآن را بفهمید باید شرایط فهم مهیا شود. شما برای اینکه بتوانید قرآن را بفهمید باید ادبیات قرآنی را نهادینه کنید و برای این کار به یک فرهنگ محاورهای احتیاج خواهید داشت. دوم اینکه باید فرهنگ قرآنی را در جامعه جاری کرد. علاوه بر اینکه باید آموزههای قرآنی را فهمید.
رسا ـ اما شما گفتید که عرب جاهلی بدون هیچگونه مقدمهای قرآن را میفهمید؟
بله، چون آنها مشکل زبانی نداشتند و یک گام جلو بودند. البته به خاطر زمینههای معنوی هم بود که میفهمیدند.
رسا ـ چه زمینههایی معنوی وجود داشت؟
زمینههای معنوی که در قرآن وجود ندارد؛ بلکه این زمینهها را باید در جامعه جستجو کرد. شما زمان جنگ را ملاحضه بفرمایید من آدم بیسوادی را در جبهه دیدم که قرآن میخواند، گفتم مگر میتوانی قرآن بخوانی؟ گفت نه، ولی نگاه به قرآن ثواب دارد. لذا اگر شرایط معنوی به وجود آید خودبهخود مردم سراغ قرآن میروند. پس اگر مشکل زبان برطرف شود و فضا هم معنوی شود شما تا سطح عرب جاهلی جلو آمدید. بنابراین ما باید به سمتی برویم که آموزههای دین را در قالب زبان فارسی و در یک فضای معنوی جا بیندازیم.
رسا ـ ولی مشکل زبان که با ترجمه حل شده است؟
بله، در حال حاضر ترجمههای زیادی برای قرآن وجود دارد؛ ولی ترجمههای ما آنقدر کتابی است که وقتی میخوانی چیزی از آن نمیفهمی؛ یعنی آن روانی که انسان با آن انس بگیرد در ترجمههای ما نیست. در نتیجه ما کمتر با معانی قرآن ارتباط پیدا میکنیم.
رسا ـ من میخواهم به بحثی اشاره کنم که قدری اختلافی است. برخی به حوزه ایراد میگیرند که حوزه ما روایت محور است، نه قرآن محور شما چه میفرمایید؟
بله، این حرف کاملاً درست است. ما به رغم اینکه میگوییم ادله ما برای اثبات احکام شرعی ادله اربعه است؛ ولی باید گفت در این فرایند کتاب و عقل اصًلا حضور ندارد. اجماع هم که هیچ وقت کاربردی نمیشود. بنابراین فقط روایات مانده است.
رسا ـ چرا؟
اعتقاد براین است که چون چند برابر قرآن روایت داریم و روایات نوعاً شارح قرآن هستند این کفایت میکند. در حالی که اینگونه نیست و حتماً باید قرآن دیده شود. این مسأله یک نقطه ضعف جدی است که ما در فقه با آن مواجه هستیم. فقه در واقع دانش رفتاری زندگی ما است و وقتی منبع و خمیر مایه چنین دانشی قرآن نباشد میتوان گفت کل زندگی و دین ما براساس قرآن شکل نگرفته است.
رسا ـ اما رویه علمای سابق ما درحوزهها همین بوده است؟
نه، گذشته اینگونه نبوده. شما مکاسب را ببنید معمولاً روش شیخ انصاری اینگونه بوده که به آیات رجوع میکرده است. لذا یکی از مبانی آنها همین رجوع به آیات بوده است. به نظر من در حال حاضر وضعیت اینگونه شده است. حتی آیاتالاحکام در بین علمای سابق ما جایگاه ویژهای داشت یعنی علمای ما همه ادله اربعه را میآورند.
رسا ـ پس این روند در حوزههای علمیه از چه زمانی آغاز شد؟
شاید بتوان گفت این روند از زمان تعصبات مذهبی شیعه با اهل سنت شکل گرفت که آنها قرآن را گرفتند و اهلبیت را رها کردند و ما هم به دلیل حفظ مکتب اهل بیت سراغ احیای روایات رفتیم و قرآن را رها کردیم. اصلاً حجم گسترده روایات یک فقیه را چنان درگیر میکند که فرصتی برای او باقی نمیگذارد تا بخواهد سراغ ادله دیگر برود.
رسا ـ بعضی از فقها میگویند ما در حوزه بعضاً احکامی را صادر میکنیم که با قرآن معارض است.
دقیقاً همینطور است. ما بعضی از روایت را داریم که اینگونه هستند؛ یعنی با نص قرآن نمیخواند. البته همانطورکه عرض کردم علت هم دارد. ببینید بعد از غیبت امام عصر(عج) ما یک قرن در شوک و بلاتکلیفی بودیم. لذا این دوران را «دوران محدثان» میگویند؛ چرا که همه فکر و ذهن محدثان این بود که چون ما در دوران غیبت به سر میبریم نگذاریم روایات از بین برود. در نتیجه هرچه حدیث بود جمعآوری شد یعنی ما در این یک قرن، فقه نداریم فقط حدیث داریم. و متن رسالههای عملیه همان متن روایت است؛ اما با شروع دوران شیخ طوسی که دو دوره داشت یعنی یک دوره محدث بود و یک دوره هم فقیه شد، ایشان در مقدمه مبسوط نوشت که علمای اهل سنت به ما میگویند چرا شما شیعیان با روایات حرف میزنید و فقه ندارید به همین دلیل من مبسوط را نوشتم که به اینها اثبات کنیم فقه هم داریم. اما ایشان میگوید از یک طرف سنیها به من طعنه میزدند و از یک طرف علمای خودمان شروع کردند به اینکه چرا فقه نوشتهای!؟ بنابراین یکی از مشکلات جدی در گرایش به روایت این است ما از قرآن فاصله گرفتهایم.
رسا ـ چه راهکاری میتوان برای این مسأله اندیشید؟
اگر ما یک حوزه درسی قرآنی داشته باشیم و بتوانیم چند هزار طلبه را در این گرایشها آموزش دهیم خود اینها مبلغ قرآن میشوند. ما الان مروج و مبلغ قرآنی نداریم. شما ببینید در حوزه ما تفسیر به عنوان یک درس جنبی در کنار سایر دروس اصلی ارائه میشود.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
ارسال نظرات