مترجم قرآن کریم:
بسیاری از مطالب قرآن در ترجمهها منعکس نمیشود
خبرگزاری رسا ـ استاد و مترجم قرآن کریم گفت: مترجمان، نقد مخاطبان در مورد درک نکردن ترجمههای قرآن را مدنظر داشته باشند.

ترجمه قرآن کریم یکی از بهترین راهها برای ارتباط برقرار کردن مخاطبانی است که به خاطر ندانستن زبان زیبای عربی نمیتوانند از آیات الهی به طور مستقیم بهره برده و در آن تدبر نمایند. بر همین اساس خادمان قرآن در عرصه ترجمه با همت والای خود سعی بسیار نمودهاند تا موانعی که در این راه وجود دارد را از بین برده و افزودن بر اجر و مزد والای الهی در کارنامههای عمل خویش، جامعه را از فیض تدبر و تعقل در این کتاب الهی بهرمند سازند. در همین رابطه گفتوگویی با یکی از مترجمان کلام وحی حجتالاسلام سیدمحمدرضا صفوی ترتیب دادهایم که از نظر شما خوانندگان رسا میگذرد.
رسا ـ در حال حاضر وضعیت ترجمه قرآن را چگونه میبینید؟
زمانی عدهای میگفتند اصلاً نباید قرآن را ترجمه کرد لذا تا مدتی ترجمه قرآن کار درستی بهشمار نمیرفت و البته این مسأله زیاد دوام نیاورد، چون نیاز مردم به ترجمه قرآن به اندازهای بالا رفت که ناچار قرآن ترجمه شد. البته گفتند ترجمه باید تحت الفظی باشد و نباید کلمات را در ترجمه جابهجا کرد، بهطور مثال اگر قرآن گفته(جاء زید) چون جاء اول است و زید دوم شما باید بگویید آمد زید، یعنی تحت الفظی ترجمه کنید. خوب ترجمهای هم که سالهای بر همین اساس شکل گرفت نارسا بود و فارسی زبانان اصلاً نمیتوانستند با این نوع ترجمه ارتباط برقرار کنند. ما در زبان فارسی اقتضائاتی داریم که مثلاً فعل یا فاعل یا مسند و مسندالیه باید کجای جمله باشد، بر خلاف اقتضائات زبان عربی که با زبان فارسی تفاوت دارد. در هر صورت در ترجمهها زبان فارسی مراعات نشد و ترجمههای تحت الفظی به بازار آمد که نامفهوم بود. به همین خاطر رغبتی برای خواندن قرآن به این سبک در بین مردم به وجود نیامد. اما بالاخره این سد توسط افرادی مانند مرحوم الهی قمشهای شکسته شد و ایشان با رعایت زبان عامیانه مردم و ساختار زبان فارسی قرآن را ترجمه کرد.
رسا ـ البته مرحوم الهی قمشهای دارای ذوق ادبی هم بودند.
درست است، اما نه اینکه سایر مترجمان ذوق ادبی نداشتند، بلکه ذوق ادبی داشتند، اما جرأت نمیکردند به این صورت قرآن را ترجمه کنند. علاوه بر این مترجمان ما انسانهای باسوادی بودند و نثرهایی که در طول حیاتشان نگاشتهاند از بهترین نثرها است. اما در بحث ترجمه قرآن جرأت پیدا نمیکردند، ولی مرحوم الهی قمشهای این سد را شکستند و گام بسیار بلندی در این زمینه برداشتند و نهایتاً مترجمان ما جرأت پیدا کردند ادبیات زبان مقصد را رعایت کنند.
رسا ـ مهمترین نقیصة که در ترجمههای قرآن میبینید چیست؟
با توجه به اینکه ما گامهای بلندی در عرصه ترجمه قرآن برداشتهایم، اما مهمترین نقیصهای که در
ترجمههای فعلی دیده میشود به آن تعریفی بر میگردد که برای ترجمه ارائه میشود و به نظر من باید دقت بیشتری در این تعریف صورت گیرد. در حال حاضر همه مترجمان میگویند ترجمه یعنی برگردان یک متن از زبانی به زبان دیگر. بنده یک مقدار همین تعریف را باز میکنم، ببینید قرآن یک متن است که میخواهید آن را به زبان دیگری ترجمه کنید بنابراین باید همه محتوای آن تا آنجا که ممکن است در قالب زبان ترجمه ریخته شود و کاستی نداشته باشد، اما ترجمههای امروز با اینکه بسیار متین و ادیبانه هستند از این جهت کاستی دارند. لذا هنوز این نقیصه به خوبی احساس نشده است.
رسا ـ ممکن است منظورتان از کاستی های موجود در ترجمه را بیشتر توضیح دهید.
ببینید قرآن به دلیل اینکه معجزه است و قصد داشته مطالب بسیار زیادی را در همین آیات بیان کند با ایجاز صحبت کرده است تا جایی که انسان گاهی از ایجازهای قرآن شگفت زده میشود که تا چه اندازه مطالب عمیقی را در یک جمله کوتاه گنجانده است و اگر همین جمله مختصر باز شود یک سطر قرآن ممکن است سه سطر ترجمه بخواهد، نه اینکه تفسیر شود بلکه همان معنای ظاهری آیات گاهی اوقات ممکن است این اندازه وسیع شود.
رسا ـ چگونه میتوان از متن مختصر قرآن ترجمه مفصل ارائه داد؟
با چینش و یا ویژگی کلماتی که به کار رفته یا نوع اعراب خاصی که به کلمات داده است. البته نه با دقت بسیار عمیق که تفسیر انجام شود، بلکه با همان ادبیات و فصاحت و بلاغت این معانی از قرآن بیرون میآید. بنابراین ترجمه مساوی است با ریختن تمام معانی با دقت تمام در قالب زبان مقصد.
رسا ـ هرچند از یک سطر قرآن، سه سطر ترجمه بیرون بیاید؟
بله، همینطور است. ممکن است گفته شود این معنا را از کجا استفاده کردهاید؟ بنده میگوییم از نحوی اعراب آیات یا اگر پرسیده شود که این جمله را از کجا استفاده کردهای؟ میگوییم از چینش خاص، چرا که همه اینها مطالبی است که در قرآن وجود دارد و باید در ترجمه بیاید در این صورت است که ارتباط آیات معلوم خواهد شد. اما ترجمههای متعارف با اینکه گفتم متین و زیبا هستند و اشکالهای آنها به حداقل رسیده است، ولی از این جهت غافل شدهاند که عرب زبانانی که با زبان عربی آشنا باشد به راحتی آیات را مرتبط میبیند، اما مخاطب فارسی زبان است فکر میکند این مطالب از هم گسسته است. در حالی که میتوان یک ترجمه پیوسته با توجه به خود آیات ارائه کرد. البته نمیخواهم بگویم که همه قرآن به هم پیوسته است، اما در آیاتی که این به هم پیوستگی وجود دارد میتوان در ترجمه رعایت کرد. از طرف دیگر خداوند میخواسته با نزول قرآن معجزه ارائه کند، اما در ترجمه که نیازی به معجزه نیست. ما در ترجمه نمیخواهیم متن ادبی کذایی ارائه کنیم، بلکه میخواهیم قرآن، هادی باشد و رسالت آن مشخص شود.
رسا ـ شاید به همین خاطر است که ترجمههای ما اینگونه پیچیده میشوند؟
درست است، البته ما نمیگوییم عامیانه نوشته شود. متن باید زیبا و در اندازه قرآن باشد، اما نباید رسالت قرآن هم فراموش شود که هدایتکننده است. حالا این هدایتکنندگی باید به گونهای باشد که مخاطبان اهداف و ارتباط آیات با یکدیگر را بفهمند. در هر صورت ما با این نقیصه روبهرو هستیم که تمامی مطالبی که قرآن گفته است در ترجمهها منعکس نمیشود.
رسا ـ اگر ممکن است برای روشن شدن بحث مثالی هم بیان بفرمایید.
بنده در این گونه موارد یک مثال ساده میزنم. آغاز سوره بقره میخوانیم«هدیً للمتقینَ الذین یؤمنونَ بالغیبِ» قرآن هدایتگر متقین است و متقین را اینگونه معرفی میکند که مؤمنان، کسانی هستند که به غیب ایمان دارند. شما ترجمهها را ببینید در ترجمهها آمده است مؤمنان کسانی هستند که به غیب ایمان دارند و در کنار کلمه«غیب» معنا میکنند. خواننده شما از این ترجمه چه دریافتی دارد؟ تقوا پیشه کسی است که به پوشیده از حس ایمان دارد. هرچه فکر کنید به هیچ نتتیجهای نمیرسد اگر دقت کنید میبینید ما چه اندازه پوشیده از حس داریم امواج هم پوشیده از حس است، پشت دیوای که ما نمیبینیم پوشیده از حس است، آیا ما باید به اینها ایمان بیاوریم؟ حالا این سؤال مطرح میشود که آیا خود قرآن مشکل دارد یا مترجم همه معنا را نیاورده است؟ که به نظر من مترجم همه معنا را نیاورده است، چرا؟ چون غیب یعنی پنهان و پوشیده از حس، ولی اینجا«الغیب» است نه غیب تنها. لذا باید به الفولام آن دقت کنیم که این الفولام چیست؟ در ادبیات خواندهایم که الفولام شش قسم دارد که این الفولامِ الغیب، استغراقِ خصائص افراد است و در مغنی،«استغراق مجازی» نامیده میشود مثلاً شما میگویید(زید رجل) بعد میگویید(زید الرجل) این الفولام که آمده به چه معنی است؟ این الفولام خصائص افراد است، یعنی زید، مرد کامل است. حالا شما الغیب را اینگونه معنا کنید تا ببینید چقدر معنا واضح و روشن میشود، الغیب یعنی«غیب کامل و مطلق». بنابراین معنای آیه اینگونه میشود مؤمنان کسانی هستند که به غیب کامل و مطلق ایمان دارند و غیب مطلق یک مصداق بیشتر ندارد و آن خداوند بزرگ است، چون غیبهای دیگر نسبی هستند. فرشته برای ما غیب است، اما برای رسول خدا غیب نیست یا جن برای ما غیب است، اما برای عدهای غیب نیست. بنابراین علامه طباطبایی گفتهاند مراد از غیب در اینجا، خداوند است. لذا اگر ما اینگونه ترجمه کنیم معنای کاملی به ما خواهد داد.
رسا ـ به نظر شما آیا این اندازه از ترجمه ما را وارد مقوله تفسیر نمیکند؟
نه، وارد تفسیر نمیکند چون کلمه، دلالت بر چنین معنایی دارد. من در ترجمهای که بر قرآن نگاشتهام این مطلب را متعرض شدهام که بعضی، این نوع ترجمه را ترجمه تفسیریی میدانند. بنده عرض میکنم تفسیر زمانی است که یک آیه با قرائن بیرون از خودش معنا شود. بله، به آن تفسیر گفته میشود فرض کنید که ما «اوفو بالعقود» را با توجه به آیات دیگر، تخصیص بزنیم این تفسیر است، اما اینکه آیات با قرائن درونی کلمات حکایت از مطلبی داشته باشد این را تفسیر نمیگوییم.
رسا ـ در تعریف تفسیر میگویند ابهامی از آیه برداشته شود یا پردهای از ابهام آیه برداشته شود. لذا من فکر میکنم با عرایضی که فرمودید در کلمه الغیب نوعی تفسیر صورت گرفت.
نه،ببینید من اینگونه موارد را جزو ترجمه میدانم. به همین دلیل هم اعتقاد دارم در ترجمههای موجود این نقیصه وجود دارد. ما آنچه را که قرائن درونی یک آیه یا قرائنی که در خود یک پاراگرافی که متصل به هم است اگر در آیات وجود داشته باشد و ما بیاوریم بنده اینها را جزو ترجمه میدانم.
رسا ـ ظاهراً تفسیر علامه طباطبایی هم تفسیر قرآن با آیات قرآن است. شما هم در ترجمه از خود آیات کمک میگیرید؟
بله،در المیزان تفسیر صورت گرفته است، چون اگر کسی بگوید در آیه اوفو بالعقود، الفولام برای جنس است پس به این معنا است که به همه پیمانها، وفا کنید این ترجمه است، ولی تفسیر آن این است که«احل الله البیع و حرم الله الربا» در کنار آن بیاید. ربا یک عقد است، ولی استثنا شده است. آیا میتوان به آن وفا کرد؟ نه. لذا این تفسیر است، اما در ترجمه ما سراغ آیههای دیگر نمیرویم و شأن نزول را در نظر نمیگیریم، بلکه آنچه را که خود آیه با قرائن روشن بیان کرده است در ترجمه منعکس میکنیم، چون بالاخره باید الف ولام را به یک نوع معنا کنید. یا«من» را باید به یک نوع ترجمه کنید، هرچند زیر بنای تفسیر باشد یعنی شما باید با یک نوع از قرائن تشخیص دهید که این من ابتداییه است یا نه؟ یعنی هر کدام را انتخاب کنید به نوعی تفسیر صورت گرفته و ما تا این حد را ناگزیر هستیم که در ترجمه از تفسیر بهره بگیریم. ما در بسیاری از آیات داریم که(ان الله علیم حکیم) شما اگر این آیه را به مناسبت بحث آیه ترجمه کردید این هم به نظر من ترجمه است. لذا اگر گفتید خداوند حکیم است پس به مناسبت آیه این حکمت را باز کردید تفسیر نیست.
رسا ـ منظور شما از این ترجمه همان ترجمه توضیحی است؟
من نمیخواهم به این،ترجمه توضیحی بگویم،بلکه میخواهم بگویم ترجمه این است و سایر ترجمهها کاستی دارند و به نظر من ترجمههایی که به این سبک یعنی با توجه به قرائن درونی آیه به ترجمه نمیپردازند، کامل نیستند. ببینید شما میتوانید برداشتهای روشن خود از یک آیه را بنویسید لذا ممکن است از یک آیه پنج برداشت داشته باشید، اما ترجمه را بخوانید میبینید از آن ترجمه سه برداشت بیشتر نمیتوان کرد، چرا از این آیه میتوان پنج برداشت کرد اما از ترجمه نمیتوان؟ خوب پیدا است که نصف مطالب آیه در ترجمه نیامده است.
رسا ـ ولی ما هرچه هم تلاش کنیم زبان عربی نسبت به زبان فارسی بلیغتر است. آیا همین مسأله ما را در ترجمه دچار مشکل نمیکند؟
بله،گنجایش زبان عربی بسیار زیاد است و خداوند هم از تمام این گنجایش استفاده کرده است. اگر من بخواهم از این گنجایش استفاده کنم نمیتوانم همه آن را به کار بگیرم،حتی به فرموده علامه خود پیامبر هم نمیتواند از همه گنجایش این زبان استفاده کند.حالا ما میخواهیم برابر همان لفظ، معنا کنیم که قائدتاً نمیتوانیم. البته من نمیگویم باید از قرآن ترجمه آزاد یا تفسیری شود.این را هم من معتقد نیستم.
رسا ـ در قرآن دو خصوصیت منحصر به فرد وجود دارد، یکی سادگی و دیگری هم ادبیات بسیار فاخر آن است. لذا قرآن توانسته است در عین سادگی با متنی ادیبانه با مردم حرف بزند. چرا ما در ترجمهها نمیتوانیم با رعایت ادبیات زیبای فارسی با مخاطبان ارتباط برقرار کنیم؟
رسا ـ در قرآن دو خصوصیت منحصر به فرد وجود دارد، یکی سادگی و دیگری هم ادبیات بسیار فاخر آن است. لذا قرآن توانسته است در عین سادگی با متنی ادیبانه با مردم حرف بزند. چرا ما در ترجمهها نمیتوانیم با رعایت ادبیات زیبای فارسی با مخاطبان ارتباط برقرار کنیم؟
این همان بحثی است که بنده اول مصاحبه عرض کردم. قرآن به آن دلیل که میخواسته معجزه باشد ایجازهایی دارد، بر فرض اینکه قرآن متن بسیار ادبی هم داشته باشد، اما لازم نیست ما بخواهیم در ترجمه معجزه کنیم. لذا حرف شما حرفی منطقی است. من یک نوشتهای در رابطه با مبانی تفسیر داشتم که آنجا این سؤال را مطرح کردم که آیا امکان تفسیر قرآن وجود دارد یا نه؟ عدهای میگویند نیاز است، چون احتیاج به تفسیر دارد. بنده مخالفت کردم چون تفسیر به معنای«کشف الغنا» است، در حالی که اصلاً قرآن غنا ندارد که شما بخواهید کشف کنید. در بسیاری از آیات میفرماید قرآن مبین، پس فهم قرآن سخت نیست. اگر فهم قرآن سخت نیست فهم ترجمه هم باید برای عموم مردم آسان باشد.
رسا ـ یعنی مبنا این باشد که مردم از طریق ترجمه قرآن را بفهمند؟
بنده یک احساسی که دارم و البته نمیخواهم همه مترجمان را متهم کنم و آن این است که بعضاً هنگام ترجمه قرآن، نظر مترجمان ما به منتقدان و متخصصان است که نکند متخصصان و منتقدان به آنها اشکال کنند. متخصصان هم از جهت ادبی ممکن است بگویند چرا دقیق ترجمه نشده است. در حالی که مخاطبان ما مردم هستند، چرا به نقد مردم توجه نمیکنیم. نقد مردم این است که ما این ترجمهها را نمیفهمیم. چرا ما این نقد را از مخاطبان نمیپذیریم؟ اصلاً عدهای از منتقدان ایراد بگیرند، مردم که میفهمند، من حجت شرعی دارم که معنا همین است مردم هم میفهمند، حالا عدهای نمیپسندند. بنابراین هدف ما باید از ترجمه قرآن، مردم باشند تا بتوانند از طریق ترجمه به فهم اولیه قرآن دست یابند.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتوگو شرکت فرمودید.
ارسال نظرات