۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۹
کد خبر: ۶۲۰۳۸
پژواک های نیایش(2)

رهیافتی به دعا ابعاد آن

رهیافتی به دعا ابعاد آن
فیروز آبادی می گوید:«الدعاء الرغبه الی الله1» دعا میل و توجه به سوی خداست. در قرآن کریم به صورت های گوناگون و در معناهای متعدد به کار رفته است.

در آیه ای از قرآن کریم می خوانیم:« والله یدعوا الی دار السلام2؛ خدای بزرگ مردمان را به سوی بهشت دعوت می کند». نیز می خوانیم :« و یا قوم ما لی ادعوکم الی النجاة و تدعو ننی الی النار تدعوننی لا کفر بالله و اشرک به3؛ ای قوم من، چه شده که من شما را به سوی نجات فرا می خوانم و شما مرا به سوی آتش می طلبید؟! از من می خواهید تا به خدا کافر شوم و به او کفر ورزم».

اگر در آیات قرآن کریم و روایات معصومان (ع) کمی دقیق شویم در خواهیم یافت که دعا، گستره بسیار وسیعی دارد و میدان حضور آن، همه پدیده های هستی را فرا گرفته است. آفرینش رو به پروردگار خود دارند و او را می طلبد و از آن وجود مقدس برکات زمین و آسمان را می خواهند؛ چنان که در قرآن کریم می خوانیم:« یسأله من فی السماوات والارض کل یوم هو فی شأن4؛ همه کسانی که در آسمانها و زمین اند از او تقاضا می کنند، و او هر روز در شان و کاری است».

آری، ممکنات، در پیدایش و بقای خود، نیازمند فیض الهی اند. ممکنات نمی توانند فقر ذاتی را از خود بزدایند.

علامه طباطبایی در تفسیر گران سنگ المیزان در ذیل آیه فوق می نویسد:«این سؤال به زبان فقر ذاتی موجودات و استحقاق فطری و وجودی آنهاست.... در خواست از مبدا هستی و آفریدگار جهان وقتی از جنبه فطری و تکوینی آن ملاحظه شود، از آن به سؤال تعبیر می گردد، ولی به طلبی که به اختیار انسان صادر شود و بر خدای متعال متوجه گردد دعا اطلاق می شود5 ».

آری ، آدمی اگر به فقر ذاتی و وجود امکانی خود توجه نماید حتما دست به آسمان بلند خواهد نمود و خود را از سفره دعا بهره مند خواهد کرد ، همانگونه که همه موجودات هستی-لحظه به لحظه- ذکر او را می گویند و در تسبیح و دعایند. اگر انسان غفلت کرد و از حقیقت استغاثه و دعا دور شد، پر روشن است که خود را نشناخته است؛ اگر خود را شناخته بود، خدای را شناخته و سپس به درگاهش دست نیاز بلند کرده است؛ چنان که در حدیث مشهور آمده است: من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ هر کس خود را بشناسد خدای خود را شناخته است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
1. فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج 4، ص329
2. یونس/ 25
3. غافر/41و42
4. رحمان/ 29
5. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج2 ،ص33
ارسال نظرات