بخش سوم روایت فلسفی عشق
خبرگزاری رسا ـ قسمت سوم روایت فلسفی عشق به قلم حجت الاسلام پارسانیا منتشر شد.

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حجت الاسلام پارسانیا استاد حوزه علمیه قم بخش سوم روایت فلسفی عشق را منتشر کرد.
حجت الاسلام حمید پارسانیا:
در روایت سومی که از عشق میشود، عشق دنیوی که مصداق تردیدناپذیر عشق کاذب بود، به عنوان «عشق حقیقی» و گاه نیز شرمسارانه به صورت «عشق مجازی» معرفی میشود.
کسانی که عشق را به افق امور دنیوی تنزّل میدهند، ناگزیر تزلزل و بی قراری عشق را به رسمیت میشناسند. این عشق بی قرار، حیات و دوام خود را در معشوقههای نوبتی و نوبتهای عاشقی میبیند و همان را نیز گرامی میدارد. برای چنین عشقی که چیزی جز مجموعهی نوبتهای هوس رانی نیست، هیچ جایگاه ثابتی نظیر معبد، مسجد یا خانه و خانواده نمیتوان یافت، بلکه همهی این امور که ساحل آرامش بخش عشق حقیقی است، مهمترین قربانیان عشق دروغین میباشد.
پیامدهای فرهنگی سه روایت
هر یک از سه روایتی که در عشق و محبت ذکر شد، آثار اجتماعی و لوازم فرهنگی خاص خود را بدنبال میآورد و برخی از مهمترین آثار آنها در حوزهی روابط زن و مرد و نهاد خانواده آشکار میشود. در روایت فلسفی، پیوند زن و مرد اگر بر مدار خطّ و خال و امور دنیوی شکل گیرد، ارتباطی شهوانی و مصداق عشق کاذب است و چنین ارتباطی از آفتهای عشق کاذب، مصون نیست، ولی اگر زن و مرد به ویژگیهای انسانی یک دیگر توجه نموده، بر کمالات نفسانی هم نظر نمایند، خانواده کانون ظهور عشق میشود و محبتی که در آن شکل میگیرد، اگر عشقی حقیقی نباشد، دست کم مجازی است.
در این دیدگاه، صورت دنیوی ارتباط، چیزی جز خدعه و فریب نیست و کشش و جاذبهای که انسانها نسبت به هم نشینی با یک دیگر و زندگی اجتماعی و خانوادگی دارند، ریشه در انس و محبت آنها به کمالات انسانی دارد. و آن کمالات، حقایقی مجرّد و عقلانی هستند و اگر انسان به رغم استفاده از این گرایش، نظر خود را معطوف به ابعاد دنیوی و مادی مسئله نماید، همانند تشنهای که در پی سراب میرود، از نعمت وصال محروم میماند.
در روایت عرفانی گرچه هم چون روایت فلسفی، صورت دنیوی ارتباط مادام که در ذیل پوشش حقیقت معنوی آن قرار نگیرد، فریب و نیرنگ است، ولی سیرت معنوی عشق، تنها یک حقیقت عقلانی یا انسانی نیست. در این روایت، کشش انسانها و شوق آنان به یک دیگر ریشه در فطرت و آفرینش مشترک شان دارد. زن و مرد همان گونه که در داستان آفرینش آمده است از نفس واحد آفریده شدهاند:
یا ایّها الناس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بثَّ منهما رجالاً کثیرا و نساءً؛
ای آدمیان، پروردگار خود را پروا نمایید که شما را از نفسی واحد آفرید و از همان نفس، زوج او را خلق کرد و از آن دو، مردان و زنانی فراوان گسترانید.
ابن عربی حکایت فوق را به این بیان باز میگوید:
فیض و امداد الاهی که نفس رحمانی نامیده میشود، در جوهری که انسانیتِ انسان به آن است تجلی کرد و با اظهار آن، خود پنهان شد و سپس از همان حقیقت، شخصی را به صورت آن آفرید و او را زن نامید. پس زن نیز به صورت انسان ظاهر شد. مرد به زن میل کرد، چون میل شیء به نفس و حقیقت خود و زن به مرد مشتاق شد چون اشتیاق فرد به وطن و اصل خویش.1
نکتهی مهم در حکایت عرفانی عشق، این است که محبت تنها در سایهی عشق الاهی، ارزش و اعتبار یافته، معنا مییابد. این محبت اگر به صوت مستقل نگریسته شود، هر چند ناظر به ابعاد دنیوی نباشد، هم چنان کاذب و دروغین است. محبت انسانی، هنگامی متعالی و مقبول است که دو طرف، یک دیگر را در آینهی حق بنگرند و البته این دیدار نباید به غفلت از حق منجر شود؛ زیرا در این صورت، هبوط و سقوط انسان آغاز میشود و عشق و محبت راه افول و زوال در پیش میگیرد.
ابن عربی بر همین اساس بحث را بر سه محور ترسیم میکند و مینویسد:2
پس سه امر ظاهر شد: حق تعالی، مرد و زن... محبت و عشق از کسی واقع نمیشود، مگر به آن که محبت از او پدید آمده و ظاهر شده است و محبت مرد متعلق به کسی است که از او تَکوین یافته؛ یعنی محبت او متعلق به حق تعالی است و جهت اشارت به این معنا، رسول اکرم(ص) آن گاه که از محبت زنان و بوی خوش و نماز، خبر میدادند، نگفتند من آنها را دوست دارم، بلکه فرمودند: نسبت به آنها دوست گردانیده شدم؛ زیرا محبت او متعلق به پروردگارش بود، که او را بر صورت خود آفریده بود، و حتی محبتی که او به همسران خود داشت، ثمرهی محبتش به خداوند سبحان بود. او خود و همسران خود را که چون او بودند، از آن جهت دوست میداشت که به صورت رحمان آفریده شده و آیه و نشانهی او بودند. پیامبر، زنان خود را به همان محبت، دوست میداشت که خداوند، او را به آن دوست میداشت و او در این دوستی، تخلّق به اخلاق الاهی میورزید.
در نگاه عرفانی همان گونه که معبد و مسجد، مقصد نیست، بلکه محل کُرنش و عبادت خداوند است، خانه و خانواده نیز تا هنگامی که صورت الاهی و آسمانی خود را حفظ نماید، محل ظهور عشق و محبت الاهی است و از این جهت مسکن بوده و همان گونه که در عبارات ابن عربی آمده است، در حکم وطن او است. هویت مقدس و الاهی این وطن موجب شده تا حراست از مرزهای آن به منزلهی جهاد در راه خداوند و جان دادن برای آن، نیل به مقام رفیع شهادت باشد. مردی که برای خانوادهی خود تلاش میکند، مانند مجاهد در راه خداوند است: الکادّ لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله. هم چنین زنی که بر همسر خود میخندد، جهاد خود را در راه خداوند انجام میدهد: جهاد المرئة حسن التّبعّل.
در روایت سوم از عشق، عشق چیزی جز هوسهای مکرّر و ابتذال پیاپی نیست. در این روایت، برای محبت، خانه و آشیانهای نیست. انسانی که سیرت آسمانی و الاهی محبت را فراموش میکند، هیچ شهری کاشانهی او و هیچ منزلی خانهی او نیست. شهر و آشیان او گمشده است و به همین دلیل، اگر روایت سوم آن چنان که در دنیای مدرن رخ داده، به صورت اسطوره و افسانهی یک فرهنگ و تمدن درآید، پیش از هر چیز نهاد خانواده را هدف قرار داده و آن چنان که در پیشگویی همهی ادیان دربارهی ظلمت آخرالزّمان آمده، این نهاد و قداست آن را منهدم و نابود میگرداند. انسانی که به تفسیر دنیوی عشق روی میآورد، در هیچ منزلی شاهد مقصود را نمییابد و به همین دلیل، گذر همیشگی و گریز از هر امری که نشان از ثبات و قرار داشته باشد، همهی وجود او را فرا میگیرد. در این حال، با آن که شهوت و سکس بیش از همهی تاریخ به خنیاگری میپردازد، عشق و محبت نایابتر از همیشه میگردد و این گریز مستمرّ، بیش از آن که ناشی از جاذبهی سراب آینده باشد، حاصل دافعه نسبت به حال و گذشته است. دنیای مدرن که تجدد و نوآوری آرمان آن است، محصول سیطرهی اسطورهی عشق دنیوی است؛ زیرا با تسلط این عشق کاذب هیچ اثری از قرار و آرامش یافت نمیشود و در این حال، با آن که شهوت و سکس بیش از گذشتهی تاریخ بروز و ظهور مییابد، عشق، نایابتر میگردد، به گونهای که تراژدی نیز در حاشیهی آن شکل نمیگیرد.
حضور روایت سوم (عشق مبتذل) در تاریخ معاصر ایران، حاصل بسط فرهنگ جدید غرب در جوامع غیر غربی و از جمله ایران است. این روایت در آغاز ورود، کوشید شهوت و هوس را که در تاریخ ادب این مرز و بوم، شرم سار و بی اعتبار بود به صورتهای مختلف رسمیت بخشد. ناقلان این حکایت، از نخستین گام باید سند و نَسَبی را برای بیان خود ارایه میکردند که آشنای عرف جامعه باشد و چون نمیتوانستند نقل خود را در این فرهنگ با نسب نامهی اصلی آن به راحتی عرضه نمایند، در 100 سالهی اخیر کوشش فراوانی به کار بردند تا شناسنامهای برای آن ترسیم کنند که موجب انکار جامعه قرار نگیرد و از رهگذر این تلاشها بود که همهی میراث فلسفی و عرفانی این جامعه ـ که روزگاری دراز، ادبیات و فرهنگ آن را به حضور خود آراسته بود ـ در حکم مادهای خام برای روایت وارداتی عشق شد.
برخی به بدل سازیهای کاذب عرفانی روی آوردند و با تاثیرپذیری از نمونههای مشابهی که غربِ سرگردان را نیز به خود مشغول داشته است، تبار نامهای را جستوجو کردند و برخی دیگر رنج بدل سازی را نیز به خود نداده و اصطلاحات و تعابیر کنایی ادبیات دینی را بر مصادیق دنیوی حمل مینمایند و آنچه را چون شراب طهور از فرهنگ قرآنی به ادبیات عرفانی وارد شده است با هرزگیهای خود آلوده میسازند.
در روایت عرفانی گرچه هم چون روایت فلسفی، صورت دنیوی ارتباط مادام که در ذیل پوشش حقیقت معنوی آن قرار نگیرد، فریب و نیرنگ است، ولی سیرت معنوی عشق، تنها یک حقیقت عقلانی یا انسانی نیست. در این روایت، کشش انسانها و شوق آنان به یک دیگر ریشه در فطرت و آفرینش مشترک شان دارد. زن و مرد همان گونه که در داستان آفرینش آمده است از نفس واحد آفریده شدهاند:
یا ایّها الناس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بثَّ منهما رجالاً کثیرا و نساءً؛
ای آدمیان، پروردگار خود را پروا نمایید که شما را از نفسی واحد آفرید و از همان نفس، زوج او را خلق کرد و از آن دو، مردان و زنانی فراوان گسترانید.
ابن عربی حکایت فوق را به این بیان باز میگوید:
فیض و امداد الاهی که نفس رحمانی نامیده میشود، در جوهری که انسانیتِ انسان به آن است تجلی کرد و با اظهار آن، خود پنهان شد و سپس از همان حقیقت، شخصی را به صورت آن آفرید و او را زن نامید. پس زن نیز به صورت انسان ظاهر شد. مرد به زن میل کرد، چون میل شیء به نفس و حقیقت خود و زن به مرد مشتاق شد چون اشتیاق فرد به وطن و اصل خویش.1
نکتهی مهم در حکایت عرفانی عشق، این است که محبت تنها در سایهی عشق الاهی، ارزش و اعتبار یافته، معنا مییابد. این محبت اگر به صوت مستقل نگریسته شود، هر چند ناظر به ابعاد دنیوی نباشد، هم چنان کاذب و دروغین است. محبت انسانی، هنگامی متعالی و مقبول است که دو طرف، یک دیگر را در آینهی حق بنگرند و البته این دیدار نباید به غفلت از حق منجر شود؛ زیرا در این صورت، هبوط و سقوط انسان آغاز میشود و عشق و محبت راه افول و زوال در پیش میگیرد.
ابن عربی بر همین اساس بحث را بر سه محور ترسیم میکند و مینویسد:2
پس سه امر ظاهر شد: حق تعالی، مرد و زن... محبت و عشق از کسی واقع نمیشود، مگر به آن که محبت از او پدید آمده و ظاهر شده است و محبت مرد متعلق به کسی است که از او تَکوین یافته؛ یعنی محبت او متعلق به حق تعالی است و جهت اشارت به این معنا، رسول اکرم(ص) آن گاه که از محبت زنان و بوی خوش و نماز، خبر میدادند، نگفتند من آنها را دوست دارم، بلکه فرمودند: نسبت به آنها دوست گردانیده شدم؛ زیرا محبت او متعلق به پروردگارش بود، که او را بر صورت خود آفریده بود، و حتی محبتی که او به همسران خود داشت، ثمرهی محبتش به خداوند سبحان بود. او خود و همسران خود را که چون او بودند، از آن جهت دوست میداشت که به صورت رحمان آفریده شده و آیه و نشانهی او بودند. پیامبر، زنان خود را به همان محبت، دوست میداشت که خداوند، او را به آن دوست میداشت و او در این دوستی، تخلّق به اخلاق الاهی میورزید.
در نگاه عرفانی همان گونه که معبد و مسجد، مقصد نیست، بلکه محل کُرنش و عبادت خداوند است، خانه و خانواده نیز تا هنگامی که صورت الاهی و آسمانی خود را حفظ نماید، محل ظهور عشق و محبت الاهی است و از این جهت مسکن بوده و همان گونه که در عبارات ابن عربی آمده است، در حکم وطن او است. هویت مقدس و الاهی این وطن موجب شده تا حراست از مرزهای آن به منزلهی جهاد در راه خداوند و جان دادن برای آن، نیل به مقام رفیع شهادت باشد. مردی که برای خانوادهی خود تلاش میکند، مانند مجاهد در راه خداوند است: الکادّ لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله. هم چنین زنی که بر همسر خود میخندد، جهاد خود را در راه خداوند انجام میدهد: جهاد المرئة حسن التّبعّل.
در روایت سوم از عشق، عشق چیزی جز هوسهای مکرّر و ابتذال پیاپی نیست. در این روایت، برای محبت، خانه و آشیانهای نیست. انسانی که سیرت آسمانی و الاهی محبت را فراموش میکند، هیچ شهری کاشانهی او و هیچ منزلی خانهی او نیست. شهر و آشیان او گمشده است و به همین دلیل، اگر روایت سوم آن چنان که در دنیای مدرن رخ داده، به صورت اسطوره و افسانهی یک فرهنگ و تمدن درآید، پیش از هر چیز نهاد خانواده را هدف قرار داده و آن چنان که در پیشگویی همهی ادیان دربارهی ظلمت آخرالزّمان آمده، این نهاد و قداست آن را منهدم و نابود میگرداند. انسانی که به تفسیر دنیوی عشق روی میآورد، در هیچ منزلی شاهد مقصود را نمییابد و به همین دلیل، گذر همیشگی و گریز از هر امری که نشان از ثبات و قرار داشته باشد، همهی وجود او را فرا میگیرد. در این حال، با آن که شهوت و سکس بیش از همهی تاریخ به خنیاگری میپردازد، عشق و محبت نایابتر از همیشه میگردد و این گریز مستمرّ، بیش از آن که ناشی از جاذبهی سراب آینده باشد، حاصل دافعه نسبت به حال و گذشته است. دنیای مدرن که تجدد و نوآوری آرمان آن است، محصول سیطرهی اسطورهی عشق دنیوی است؛ زیرا با تسلط این عشق کاذب هیچ اثری از قرار و آرامش یافت نمیشود و در این حال، با آن که شهوت و سکس بیش از گذشتهی تاریخ بروز و ظهور مییابد، عشق، نایابتر میگردد، به گونهای که تراژدی نیز در حاشیهی آن شکل نمیگیرد.
حضور روایت سوم (عشق مبتذل) در تاریخ معاصر ایران، حاصل بسط فرهنگ جدید غرب در جوامع غیر غربی و از جمله ایران است. این روایت در آغاز ورود، کوشید شهوت و هوس را که در تاریخ ادب این مرز و بوم، شرم سار و بی اعتبار بود به صورتهای مختلف رسمیت بخشد. ناقلان این حکایت، از نخستین گام باید سند و نَسَبی را برای بیان خود ارایه میکردند که آشنای عرف جامعه باشد و چون نمیتوانستند نقل خود را در این فرهنگ با نسب نامهی اصلی آن به راحتی عرضه نمایند، در 100 سالهی اخیر کوشش فراوانی به کار بردند تا شناسنامهای برای آن ترسیم کنند که موجب انکار جامعه قرار نگیرد و از رهگذر این تلاشها بود که همهی میراث فلسفی و عرفانی این جامعه ـ که روزگاری دراز، ادبیات و فرهنگ آن را به حضور خود آراسته بود ـ در حکم مادهای خام برای روایت وارداتی عشق شد.
برخی به بدل سازیهای کاذب عرفانی روی آوردند و با تاثیرپذیری از نمونههای مشابهی که غربِ سرگردان را نیز به خود مشغول داشته است، تبار نامهای را جستوجو کردند و برخی دیگر رنج بدل سازی را نیز به خود نداده و اصطلاحات و تعابیر کنایی ادبیات دینی را بر مصادیق دنیوی حمل مینمایند و آنچه را چون شراب طهور از فرهنگ قرآنی به ادبیات عرفانی وارد شده است با هرزگیهای خود آلوده میسازند.
نوبت عاشقی را که در گلستان و بوستان سعدی پس از دورهی عاقلی به دولت عشق راه میبرد، چون گنجینهای ارزشمند به سرقت برده و آن را هزینهی هوا و هوسی میکنند که خرد و عقل را تخریب و خانه و خانواده را که در حکم وطن آدمی و کانون عشق و محبت آسمانی و الاهی است، تیره و تباه میگرداند.
این نوشتار بیش از آن که متوجه عشق دنیوی و سکولار باشد، ناظر به تحریفی است که در صحنهی ادبیات و در ابتذال نمایش و فیلم در منظر همگان قرار میگیرد. در این نوشتار بخشی از اصلیترین متون کلاسیک فلسفی و عرفانی و بعضی از عبارات مشایخ این دو فن از قبیل شیخ الرئیس بوعلی، شیخ اکبر محی الدین، مصلح الدین سعدی و لسان الغیب حافظ شیرازی نقل شد تا دانسته شود آنچه آنان در باب محبت و عشق گفتهاند، نسبتی با روایت مادی و شهوی از عشق نداشته و نمیتواند داشته باشد. ناقلان روایت سومِ از عشق، شاید مجاز باشند حدیث خود را به هر زبان و بیان بازگویند، ولی بدون شک این خدعه و نیرنگ در هیچ منطقی جایز نیست که با تحریف عبارت مشایخ معرفت، هوا و هوس خود را به بزرگان نسبت داده، ادب و هنر این جامعه را به کذب و دروغ آلوده سازند. /د103
این نوشتار بیش از آن که متوجه عشق دنیوی و سکولار باشد، ناظر به تحریفی است که در صحنهی ادبیات و در ابتذال نمایش و فیلم در منظر همگان قرار میگیرد. در این نوشتار بخشی از اصلیترین متون کلاسیک فلسفی و عرفانی و بعضی از عبارات مشایخ این دو فن از قبیل شیخ الرئیس بوعلی، شیخ اکبر محی الدین، مصلح الدین سعدی و لسان الغیب حافظ شیرازی نقل شد تا دانسته شود آنچه آنان در باب محبت و عشق گفتهاند، نسبتی با روایت مادی و شهوی از عشق نداشته و نمیتواند داشته باشد. ناقلان روایت سومِ از عشق، شاید مجاز باشند حدیث خود را به هر زبان و بیان بازگویند، ولی بدون شک این خدعه و نیرنگ در هیچ منطقی جایز نیست که با تحریف عبارت مشایخ معرفت، هوا و هوس خود را به بزرگان نسبت داده، ادب و هنر این جامعه را به کذب و دروغ آلوده سازند. /د103
ارسال نظرات
نظرات بینندگان
استاد پارسانیا فاضل موفقی است
پاسخ
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنْ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ *الممتحنة1*
پاسخ