۰۴ آبان ۱۳۸۸ - ۱۷:۲۶
کد خبر: ۶۶۴۹۷

بخش سوم روایت فلسفی عشق

خبرگزاری رسا ـ قسمت سوم روایت فلسفی عشق به قلم حجت الاسلام پارسانیا منتشر شد.
حجت الاسلام پارسا نيا

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حجت الاسلام پارسانیا استاد حوزه علمیه قم بخش سوم روایت فلسفی عشق را منتشر کرد.

حجت الاسلام حمید پارسانیا:

در روایت سومی که از عشق می‏شود، عشق دنیوی که مصداق تردیدناپذیر عشق کاذب بود، به عنوان «عشق حقیقی» و گاه نیز شرمسارانه به صورت «عشق مجازی» معرفی می‏شود.

کسانی که عشق را به افق امور دنیوی تنزّل می‏دهند، ناگزیر تزلزل و بی قراری عشق را به رسمیت می‏شناسند. این عشق بی قرار، حیات و دوام خود را در معشوقه‏های نوبتی و نوبت‏های عاشقی می‏بیند و همان را نیز گرامی می‏دارد. برای چنین عشقی که چیزی جز مجموعه‏ی نوبت‏های هوس رانی نیست، هیچ جایگاه ثابتی نظیر معبد، مسجد یا خانه و خانواده نمی‏توان یافت، بلکه همه‏ی این امور که ساحل آرامش بخش عشق حقیقی است، مهم‏ترین قربانیان عشق دروغین می‏باشد.

پیامدهای فرهنگی سه روایت

هر یک از سه روایتی که در عشق و محبت ذکر شد، آثار اجتماعی و لوازم فرهنگی خاص خود را بدنبال می‏آورد و برخی از مهم‏ترین آثار آنها در حوزه‏ی روابط زن و مرد و نهاد خانواده آشکار می‏شود. در روایت فلسفی، پیوند زن و مرد اگر بر مدار خطّ و خال و امور دنیوی شکل گیرد، ارتباطی شهوانی و مصداق عشق کاذب است و چنین ارتباطی از آفت‏های عشق کاذب، مصون نیست، ولی اگر زن و مرد به ویژگی‏های انسانی یک دیگر توجه نموده، بر کمالات نفسانی هم نظر نمایند، خانواده کانون ظهور عشق می‏شود و محبتی که در آن شکل می‏گیرد، اگر عشقی حقیقی نباشد، دست کم مجازی است.
 
در این دیدگاه، صورت دنیوی ارتباط، چیزی جز خدعه و فریب نیست و کشش و جاذبه‏ای که انسان‏ها نسبت به هم نشینی با یک دیگر و زندگی اجتماعی و خانوادگی دارند، ریشه در انس و محبت آنها به کمالات انسانی دارد. و آن کمالات، حقایقی مجرّد و عقلانی هستند و اگر انسان به رغم استفاده از این گرایش، نظر خود را معطوف به ابعاد دنیوی و مادی مسئله نماید، همانند تشنه‏ای که در پی سراب می‏رود، از نعمت وصال محروم می‏ماند.

در روایت عرفانی گرچه هم چون روایت فلسفی، صورت دنیوی ارتباط مادام که در ذیل پوشش حقیقت معنوی آن قرار نگیرد، فریب و نیرنگ است، ولی سیرت معنوی عشق، تنها یک حقیقت عقلانی یا انسانی نیست. در این روایت، کشش انسان‏ها و شوق آنان به یک دیگر ریشه در فطرت و آفرینش مشترک شان دارد. زن و مرد همان گونه که در داستان آفرینش آمده است از نفس واحد آفریده شده‏اند:

یا ایّها الناس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بثَّ منهما رجالاً کثیرا و نساءً؛

ای آدمیان، پروردگار خود را پروا نمایید که شما را از نفسی واحد آفرید و از همان نفس، زوج او را خلق کرد و از آن دو، مردان و زنانی فراوان گسترانید.

ابن عربی حکایت فوق را به این بیان باز می‏گوید:

فیض و امداد الاهی که نفس رحمانی نامیده می‏شود، در جوهری که انسانیتِ انسان به آن است تجلی کرد و با اظهار آن، خود پنهان شد و سپس از همان حقیقت، شخصی را به صورت آن آفرید و او را زن نامید. پس زن نیز به صورت انسان ظاهر شد. مرد به زن میل کرد، چون میل شی‏ء به نفس و حقیقت خود و زن به مرد مشتاق شد چون اشتیاق فرد به وطن و اصل خویش.1

نکته‏ی مهم در حکایت عرفانی عشق، این است که محبت تنها در سایه‏ی عشق الاهی، ارزش و اعتبار یافته، معنا می‏یابد. این محبت اگر به صوت مستقل نگریسته شود، هر چند ناظر به ابعاد دنیوی نباشد، هم چنان کاذب و دروغین است. محبت انسانی، هنگامی متعالی و مقبول است که دو طرف، یک دیگر را در آینه‏ی حق بنگرند و البته این دیدار نباید به غفلت از حق منجر شود؛ زیرا در این صورت، هبوط و سقوط انسان آغاز می‏شود و عشق و محبت راه افول و زوال در پیش می‏گیرد.

ابن عربی بر همین اساس بحث را بر سه محور ترسیم می‏کند و می‏نویسد:2

پس سه امر ظاهر شد: حق تعالی، مرد و زن... محبت و عشق از کسی واقع نمی‏شود، مگر به آن که محبت از او پدید آمده و ظاهر شده است و محبت مرد متعلق به کسی است که از او تَکوین یافته؛ یعنی محبت او متعلق به حق تعالی است و جهت اشارت به این معنا، رسول اکرم(ص) آن گاه که از محبت زنان و بوی خوش و نماز، خبر می‏دادند، نگفتند من آنها را دوست دارم، بلکه فرمودند: نسبت به آنها دوست گردانیده شدم؛ زیرا محبت او متعلق به پروردگارش بود، که او را بر صورت خود آفریده بود، و حتی محبتی که او به همسران خود داشت، ثمره‏ی محبتش به خداوند سبحان بود. او خود و همسران خود را که چون او بودند، از آن جهت دوست می‏داشت که به صورت رحمان آفریده شده و آیه و نشانه‏ی او بودند. پیامبر، زنان خود را به همان محبت، دوست می‏داشت که خداوند، او را به آن دوست می‏داشت و او در این دوستی، تخلّق به اخلاق الاهی می‏ورزید.

در نگاه عرفانی همان گونه که معبد و مسجد، مقصد نیست، بلکه محل کُرنش و عبادت خداوند است، خانه و خانواده نیز تا هنگامی که صورت الاهی و آسمانی خود را حفظ نماید، محل ظهور عشق و محبت الاهی است و از این جهت مسکن بوده و همان گونه که در عبارات ابن عربی آمده است، در حکم وطن او است. هویت مقدس و الاهی این وطن موجب شده تا حراست از مرزهای آن به منزله‏ی جهاد در راه خداوند و جان دادن برای آن، نیل به مقام رفیع شهادت باشد. مردی که برای خانواده‏ی خود تلاش می‏کند، مانند مجاهد در راه خداوند است: الکادّ لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله. هم چنین زنی که بر همسر خود می‏خندد، جهاد خود را در راه خداوند انجام می‏دهد: جهاد المرئة حسن التّبعّل.

در روایت سوم از عشق، عشق چیزی جز هوس‏های مکرّر و ابتذال پیاپی نیست. در این روایت، برای محبت، خانه و آشیانه‏ای نیست. انسانی که سیرت آسمانی و الاهی محبت را فراموش می‏کند، هیچ شهری کاشانه‏ی او و هیچ منزلی خانه‏ی او نیست. شهر و آشیان او گمشده است و به همین دلیل، اگر روایت سوم آن چنان که در دنیای مدرن رخ داده، به صورت اسطوره و افسانه‏ی یک فرهنگ و تمدن درآید، پیش از هر چیز نهاد خانواده را هدف قرار داده و آن چنان که در پیش‏گویی همه‏ی ادیان درباره‏ی ظلمت آخرالزّمان آمده، این نهاد و قداست آن را منهدم و نابود می‏گرداند. انسانی که به تفسیر دنیوی عشق روی می‏آورد، در هیچ منزلی شاهد مقصود را نمی‏یابد و به همین دلیل، گذر همیشگی و گریز از هر امری که نشان از ثبات و قرار داشته باشد، همه‏ی وجود او را فرا می‏گیرد. در این حال، با آن که شهوت و سکس بیش از همه‏ی تاریخ به خنیاگری می‏پردازد، عشق و محبت نایاب‏تر از همیشه می‏گردد و این گریز مستمرّ، بیش از آن که ناشی از جاذبه‏ی سراب آینده باشد، حاصل دافعه نسبت به حال و گذشته است. دنیای مدرن که تجدد و نوآوری آرمان آن است، محصول سیطره‏ی اسطوره‏ی عشق دنیوی است؛ زیرا با تسلط این عشق کاذب هیچ اثری از قرار و آرامش یافت نمی‏شود و در این حال، با آن که شهوت و سکس بیش از گذشته‏ی تاریخ بروز و ظهور می‏یابد، عشق، نایاب‏تر می‏گردد، به گونه‏ای که تراژدی نیز در حاشیه‏ی آن شکل نمی‏گیرد.

حضور روایت سوم (عشق مبتذل) در تاریخ معاصر ایران، حاصل بسط فرهنگ جدید غرب در جوامع غیر غربی و از جمله ایران است. این روایت در آغاز ورود، کوشید شهوت و هوس را که در تاریخ ادب این مرز و بوم، شرم سار و بی اعتبار بود به صورت‏های مختلف رسمیت بخشد. ناقلان این حکایت، از نخستین گام باید سند و نَسَبی را برای بیان خود ارایه می‏کردند که آشنای عرف جامعه باشد و چون نمی‏توانستند نقل خود را در این فرهنگ با نسب نامه‏ی اصلی آن به راحتی عرضه نمایند، در 100 ساله‏ی اخیر کوشش فراوانی به کار بردند تا شناسنامه‏ای برای آن ترسیم کنند که موجب انکار جامعه قرار نگیرد و از رهگذر این تلاش‏ها بود که همه‏ی میراث فلسفی و عرفانی این جامعه ـ که روزگاری دراز، ادبیات و فرهنگ آن را به حضور خود آراسته بود ـ در حکم ماده‏ای خام برای روایت وارداتی عشق شد.

برخی به بدل سازی‏های کاذب عرفانی روی آوردند و با تاثیرپذیری از نمونه‏های مشابهی که غربِ سرگردان را نیز به خود مشغول داشته است، تبار نامه‏ای را جست‏وجو کردند و برخی دیگر رنج بدل سازی را نیز به خود نداده و اصطلاحات و تعابیر کنایی ادبیات دینی را بر مصادیق دنیوی حمل می‏نمایند و آنچه را چون شراب طهور از فرهنگ قرآنی به ادبیات عرفانی وارد شده است با هرزگی‏های خود آلوده می‏سازند.
 
نوبت عاشقی را که در گلستان و بوستان سعدی پس از دوره‏ی عاقلی به دولت عشق راه می‏برد، چون گنجینه‏ای ارزش‏مند به سرقت برده و آن را هزینه‏ی هوا و هوسی می‏کنند که خرد و عقل را تخریب و خانه و خانواده را که در حکم وطن آدمی و کانون عشق و محبت آسمانی و الاهی است، تیره و تباه می‏گرداند.

این نوشتار بیش از آن که متوجه عشق دنیوی و سکولار باشد، ناظر به تحریفی است که در صحنه‏ی ادبیات و در ابتذال نمایش و فیلم در منظر همگان قرار می‏گیرد. در این نوشتار بخشی از اصلی‏ترین متون کلاسیک فلسفی و عرفانی و بعضی از عبارات مشایخ این دو فن از قبیل شیخ الرئیس بوعلی، شیخ اکبر محی الدین، مصلح الدین سعدی و لسان الغیب حافظ شیرازی نقل شد تا دانسته شود آنچه آنان در باب محبت و عشق گفته‏اند، نسبتی با روایت مادی و شهوی از عشق نداشته و نمی‏تواند داشته باشد. ناقلان روایت سومِ از عشق، شاید مجاز باشند حدیث خود را به هر زبان و بیان بازگویند، ولی بدون شک این خدعه و نیرنگ در هیچ منطقی جایز نیست که با تحریف عبارت مشایخ معرفت، هوا و هوس خود را به بزرگان نسبت داده، ادب و هنر این جامعه را به کذب و دروغ آلوده سازند. /د103

ارسال نظرات
نظرات بینندگان
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۴۹
استاد پارسانیا فاضل موفقی است
1
0
الا بذکر الله تطمئن القلوب
Iran, Islamic Republic of
۱۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۹:۳۵
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنْ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ *الممتحنة1*
0
0