۰۸ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۷:۳۱
کد خبر: ۶۷۳۲۱۴
پ
خاطرات من از علامه مصباح (۲)
چهارشنبه شبی بود و به پیشنهاد رفقای طلبه رفتیم تا پای درس اخلاق علامه مصباح برویم. در تب و تاب آمدن مسؤولان و بزرگان دینی بودیم که ناگهان چهره‌ای نورانی وارد شد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، چهارشنبه شبی بود و به پیشنهاد رفقای طلبه رفتیم تا پای درس اخلاق علامه مصباح برویم. در تب و تاب آمدن مسؤولان و بزرگان دینی و حوزوی بودیم که ناگهان چهره‌ای نورانی، پر از صمیمیت و صفا و پر از تواضع و فروتنی آمد پیش چشمانمان و با چشمان پر از لطف و مهربانی وصف‌ناپذیرش سلام و احوال پرسی کرد تا به صندلی رسید.

برای اولین بار بود که چنین شخصیتی را می‌دیدم و از وجودش بهره می‌بردم. شخصیتی که با وجود سیاسی بودن، وصله های ناجور سیاسی را از خود زدوده بود. شخصیتی که آدم‌های دون مایه به ایشان تهمت‌های فراوان روا داشته بودند، ولی آن روح، آن نگاه، آن صلابت، حرف دیگری داشت!

آن شب بود که مصداق «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله» را درک کردم. پس از پیام تسلیت غم‌بار رهبر انقلاب بود که فهمیدم چه شخصیتی را از دست داده ایم. شخصیتی که برخلاف برخی علمای سیاست‌زده که از قطار این انقلاب پیاده شدند و قطار لیبرالیسم و دموکراسی غربی را ترجیح دادند، قهرمانانه ایستاد و از انقلاب اسلامی دفاع کرد. کوه نور معرفت، پیش تو زیره به کرمان برده است.
خاطره ای از محمد کتابی

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
20:39 - 1399/11/08
قشنگ بود
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار
پربازدید
پربحث
پرطرفدارترین