یادداشت حجت الاسلام پارسانیا دریاره چیستی علوم اجتماعی
خبرگزاری رسا ـ هفته نامه پنجره یادداشتی از حجت الاسلام حمید پارسانیا با عنوان چیستی علوم اجتماعی منتشر کرده و در آن به بررسی امتیازات، تعاریف ومبانی این علم پرداخته است.

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، علوم گوناگون گرچه در اصل علم با یکدیگر اشتراک دارند، اما از جهات مختلفی امتیاز پیدا می کنند. اگر علوم امتیاز نداشته باشند، بهصورت رشته های مختلف در نمی آیند. درباره علت و سبب امتیاز علوم، مباحث و نظریات فراوانی بیان شده است، از عوامل مختلفی که سبب امتیاز علوم میشوند، یاد کردهاند که عبارتند از: موضوع، هدف و روش. مهمترین عاملی که علوم بر اساس آن نسبت به یکدیگر امتیاز پیدا می کنند، موضوع آنهاست. علوم اجتماعی را نیز بر اساس موضوعی که دارند از دیگر دانشها و علوم می توان بازشناخت.
- عوامل امتیاز علوم
علوم گوناگون گرچه در اصل علم با یکدیگر اشتراک دارند، اما از جهات مختلفی امتیاز پیدا می کنند. اگر علوم امتیاز نداشته باشند، بهصورت رشته های مختلف در نمی آیند.
درباره علت و سبب امتیاز علوم، مباحث و نظریات فراوانی بیان شده است، از عوامل مختلفی که سبب امتیاز علوم میشوند، یاد کردهاند که عبارتند از: موضوع، هدف و روش. مهمترین عاملی که علوم بر اساس آن نسبت به یکدیگر امتیاز پیدا می کنند، موضوع آنهاست. علوم اجتماعی را نیز بر اساس موضوعی که دارند از دیگر دانشها و علوم می توان بازشناخت.
- تعریف علوم اجتماعی
علوم اجتماعی را با توجه به موضوع آنها، می توان علم به کنش اجتماعی انسان و پیامدهای آن دانست. کنش اجتماعی خردترین و نخستین پدیده اجتماعی است. پیامدهای اجتماعی پدیدههای اجتماعی خرد و کلان دیگر را شامل می شود. علوم اجتماعی را میتوان علم به پدیده ها و واقعیت های اجتماعی نیز توصیف کرد؛ ولی تعریف اول به دلیل اینکه جایگاه کنش اجتماعی و نقش تعیین کننده آن را نشان می دهد، از تفصیل بیشتری برخوردار است.
علوم گوناگون گرچه در اصل علم با یکدیگر اشتراک دارند، اما از جهات مختلفی امتیاز پیدا می کنند. اگر علوم امتیاز نداشته باشند، بهصورت رشته های مختلف در نمی آیند.
درباره علت و سبب امتیاز علوم، مباحث و نظریات فراوانی بیان شده است، از عوامل مختلفی که سبب امتیاز علوم میشوند، یاد کردهاند که عبارتند از: موضوع، هدف و روش. مهمترین عاملی که علوم بر اساس آن نسبت به یکدیگر امتیاز پیدا می کنند، موضوع آنهاست. علوم اجتماعی را نیز بر اساس موضوعی که دارند از دیگر دانشها و علوم می توان بازشناخت.
- تعریف علوم اجتماعی
علوم اجتماعی را با توجه به موضوع آنها، می توان علم به کنش اجتماعی انسان و پیامدهای آن دانست. کنش اجتماعی خردترین و نخستین پدیده اجتماعی است. پیامدهای اجتماعی پدیدههای اجتماعی خرد و کلان دیگر را شامل می شود. علوم اجتماعی را میتوان علم به پدیده ها و واقعیت های اجتماعی نیز توصیف کرد؛ ولی تعریف اول به دلیل اینکه جایگاه کنش اجتماعی و نقش تعیین کننده آن را نشان می دهد، از تفصیل بیشتری برخوردار است.
- علم اجتماعی خرد و کلان
برخی از جامعه شناسان نظیر ماکس وبر علم اجتماعی را علم به کنش اجتماعی انسان و بعضی دیگر نظیر پارستر آن را علم به ساختار و نظام اجتماعی دانسته اند. هر دو گروه به پدیده های اجتماعی نظر دوخته اند، با این تفاوت که گروه نخست پدیده های اجتماعی خرد و گروه دوم پدیده های اجتماعی کلان را در کانون توجه خود قرار دادهاند. علم اجتماعی کسانی که پدیده های اجتماعی خرد را موضوع علم خود میدانند، علم اجتماعی خرد و دانش کسانی که پدیده های اجتماعی کلان را موضوع علم اجتماعی قرار میدهند، علم اجتماعی کلان است.جامعهشناسانی که مطالعات خود را به پدیده های خرد اجتماعی محدود می کنند، از این نظر به پدیده های کلان و تأثیراتی که این پدیده ها بر کنشهای اجتماعی افراد و دیگر پدیده های خرد اجتماعی دارند، غافل می مانند. این گروه اغلب نظام اجتماعی و ابعاد کلان فرهنگی و تمدنی آن را نادیده انگاشته یا اینکه آنرا به فعالیت ها و کنش های اجتماعی افراد تقلیل می دهند. در نزد این گروه، علم اجتماعی به روانشناسی اجتماعی افراد نزدیک می شود. جامعهشناسی رفتاری و نظریه تبادل نمونهای از جامعهشناسی خرد است. در نظریه تبادل جامعه به جمع جبری رفتار و عمل آدمیان تقلیل داده می شود.
جامعهشناسانی که حوزه مطالعات علم اجتماعی را به پدیده های اجتماعی کلان محدود می کنند. در طرف مقابل گروه قبل قرار می گیرند این گروه نقش افراد و کنشهای اجتماعی آنان را ضعیف و کم اهمیت میدانند.
از نظر این گروه، فرد و کنشهای او بیشتر تحت تأثیر پدیدههای اجتماعی کلان شکل میگیرد. آنان آگاهی، اراده و کنشهای افراد را محصول پدیدههای کلان اجتماعی دانسته و هویت مستقلی را که فرد میتواند داشته باشد و تأثیری را که فرد برای تغییر نظام اجتماعی و مانند آن دارد و مسئولیتی را که متوجه افراد است، نادیده میگیرند.
و نظریه کارکردگرایی ساختی نمونهای از علم اجتماعی کلان است. در نظریه کارکردگرایی ساختی، هویت افراد به جایگاه و موقعیت اجتماعی آنان بازمیگردد.
- مبانی و پیشفرضهای تعاریف مختلف
تفاوت دیدگاه کسانی که علم اجتماعی را به ابعاد خرد و کلان آن تقلیل میدهند، ریشه در دیدگاهها و مبانی انسانشناختی و هستیشناختی آنان دارد.
کسانی که برای انسان هویتی مستقل قایل هستند، مسایل جامعهشناسی خرد را نمی توانند نادیده گرفته و کسانی که برای جامعه و نظام اجتماعی، وجود حقیقی و مستقل قایل میشوند، پدیده های کلان اجتماعی و اثری که بر کنش و رفتار افراد دارد را نمیتوانند نادیده بگیرند.اگر علم اجتماعی علم به پدیدههای اجتماعی و علم به کنش اجتماعی و پیامدهای خرد و کلان آن تعریف شود، این علم میتواند ابعاد خرد و کلان زندگی اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد. نظریهها تلفیق نظریاتی هستند که به هر دو بعد علم اجتماعی توجه کرده و میکوشند تا تأثیری را که فرد در تکوین نظام اجتماعی دارد و آثاری که نظام اجتماعی به دنبال میآورد و اضطرارهایی را که فرد در مقابل نظام اجتماعی پیدا میکند، شناسایی کنند.بهلحاظ منطقی، کسانی میتوانند به رویکردها و نظریات تلفیقی روی آورند که از بنیانهای هستیشناختی و انسان شناختی مناسب با آن برخوردار باشند، شهید مطهری با طرح مبنای اصالت فرد و جامعه کوشیده است تا مبانی لازم را برای تدوین نظریاتی آماده سازد که پدیدههای اجتماعی خرد و کلان را مورد مطالعه قرار دهند.
- تعاریف سهگانه
از آنچه درباره تعریف علم اجتماعی بیان شده، دانسته میشود: اولا؛ این علم را بر اساس موضوع آ ن میتوان تعریف کرد و ثانیا؛ تعاریفی را که بر اساس موضوع این علم ارایه میشوند، به سه گونه میتوان تقسیم کرد:
اول: تعریفی که به پدیدههای اجتماعی خرد نظر دارد. این تعریف ابعاد کلان اجتماعی را نادیده انگاشته و نظریاتی که با پذیرش اینگونه تعریف شکل میگیرند، بیشتر به مسایل خرد اجتماعی نظر دارند و توان تحلیل موضوعات و مسایل کلان اجتماعی را ندارند و یا آن که این موضوعات را به کنشهای اجتماعی افراد تقلیل میدهند.
دوم: تعریفی که نظر به پدیدههای اجتماعی کلان دارد. اینگونه تعریف، تأثیر افراد و کنشهای آنان را در تکوین تغییرات و تحولات اجتماعی نادیده میگیرد.
سوم: تعریفی که کنش اجتماعی و پیامدهای خرد و کلان آن را موردتوجه قرار میدهد و به ابعاد مختلف پدیدههای اجتماعی نظر میکند.هرنوع از تعاریف سه گانه فوق با نوعی از انسانشناسی و با مبنایی خاص نسبت به هستی و وجود جامعه تلازم دارد. دانشمندان علوم اجتماعی با قبول هر یک از این تعاریف به سوی مبانی مربوط به تعریف گام بر میدارند، آنان که نسبت به مبانی تعریف خود صاحب نظر هم نباشند، آن را ناگزیر بهعنوان اصل موضوعی، الگو، سرمشق و پارادایم حاکم بر تعریف خود میپذیرند./د103
برخی از جامعه شناسان نظیر ماکس وبر علم اجتماعی را علم به کنش اجتماعی انسان و بعضی دیگر نظیر پارستر آن را علم به ساختار و نظام اجتماعی دانسته اند. هر دو گروه به پدیده های اجتماعی نظر دوخته اند، با این تفاوت که گروه نخست پدیده های اجتماعی خرد و گروه دوم پدیده های اجتماعی کلان را در کانون توجه خود قرار دادهاند. علم اجتماعی کسانی که پدیده های اجتماعی خرد را موضوع علم خود میدانند، علم اجتماعی خرد و دانش کسانی که پدیده های اجتماعی کلان را موضوع علم اجتماعی قرار میدهند، علم اجتماعی کلان است.جامعهشناسانی که مطالعات خود را به پدیده های خرد اجتماعی محدود می کنند، از این نظر به پدیده های کلان و تأثیراتی که این پدیده ها بر کنشهای اجتماعی افراد و دیگر پدیده های خرد اجتماعی دارند، غافل می مانند. این گروه اغلب نظام اجتماعی و ابعاد کلان فرهنگی و تمدنی آن را نادیده انگاشته یا اینکه آنرا به فعالیت ها و کنش های اجتماعی افراد تقلیل می دهند. در نزد این گروه، علم اجتماعی به روانشناسی اجتماعی افراد نزدیک می شود. جامعهشناسی رفتاری و نظریه تبادل نمونهای از جامعهشناسی خرد است. در نظریه تبادل جامعه به جمع جبری رفتار و عمل آدمیان تقلیل داده می شود.
جامعهشناسانی که حوزه مطالعات علم اجتماعی را به پدیده های اجتماعی کلان محدود می کنند. در طرف مقابل گروه قبل قرار می گیرند این گروه نقش افراد و کنشهای اجتماعی آنان را ضعیف و کم اهمیت میدانند.
از نظر این گروه، فرد و کنشهای او بیشتر تحت تأثیر پدیدههای اجتماعی کلان شکل میگیرد. آنان آگاهی، اراده و کنشهای افراد را محصول پدیدههای کلان اجتماعی دانسته و هویت مستقلی را که فرد میتواند داشته باشد و تأثیری را که فرد برای تغییر نظام اجتماعی و مانند آن دارد و مسئولیتی را که متوجه افراد است، نادیده میگیرند.
و نظریه کارکردگرایی ساختی نمونهای از علم اجتماعی کلان است. در نظریه کارکردگرایی ساختی، هویت افراد به جایگاه و موقعیت اجتماعی آنان بازمیگردد.
- مبانی و پیشفرضهای تعاریف مختلف
تفاوت دیدگاه کسانی که علم اجتماعی را به ابعاد خرد و کلان آن تقلیل میدهند، ریشه در دیدگاهها و مبانی انسانشناختی و هستیشناختی آنان دارد.
کسانی که برای انسان هویتی مستقل قایل هستند، مسایل جامعهشناسی خرد را نمی توانند نادیده گرفته و کسانی که برای جامعه و نظام اجتماعی، وجود حقیقی و مستقل قایل میشوند، پدیده های کلان اجتماعی و اثری که بر کنش و رفتار افراد دارد را نمیتوانند نادیده بگیرند.اگر علم اجتماعی علم به پدیدههای اجتماعی و علم به کنش اجتماعی و پیامدهای خرد و کلان آن تعریف شود، این علم میتواند ابعاد خرد و کلان زندگی اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد. نظریهها تلفیق نظریاتی هستند که به هر دو بعد علم اجتماعی توجه کرده و میکوشند تا تأثیری را که فرد در تکوین نظام اجتماعی دارد و آثاری که نظام اجتماعی به دنبال میآورد و اضطرارهایی را که فرد در مقابل نظام اجتماعی پیدا میکند، شناسایی کنند.بهلحاظ منطقی، کسانی میتوانند به رویکردها و نظریات تلفیقی روی آورند که از بنیانهای هستیشناختی و انسان شناختی مناسب با آن برخوردار باشند، شهید مطهری با طرح مبنای اصالت فرد و جامعه کوشیده است تا مبانی لازم را برای تدوین نظریاتی آماده سازد که پدیدههای اجتماعی خرد و کلان را مورد مطالعه قرار دهند.
- تعاریف سهگانه
از آنچه درباره تعریف علم اجتماعی بیان شده، دانسته میشود: اولا؛ این علم را بر اساس موضوع آ ن میتوان تعریف کرد و ثانیا؛ تعاریفی را که بر اساس موضوع این علم ارایه میشوند، به سه گونه میتوان تقسیم کرد:
اول: تعریفی که به پدیدههای اجتماعی خرد نظر دارد. این تعریف ابعاد کلان اجتماعی را نادیده انگاشته و نظریاتی که با پذیرش اینگونه تعریف شکل میگیرند، بیشتر به مسایل خرد اجتماعی نظر دارند و توان تحلیل موضوعات و مسایل کلان اجتماعی را ندارند و یا آن که این موضوعات را به کنشهای اجتماعی افراد تقلیل میدهند.
دوم: تعریفی که نظر به پدیدههای اجتماعی کلان دارد. اینگونه تعریف، تأثیر افراد و کنشهای آنان را در تکوین تغییرات و تحولات اجتماعی نادیده میگیرد.
سوم: تعریفی که کنش اجتماعی و پیامدهای خرد و کلان آن را موردتوجه قرار میدهد و به ابعاد مختلف پدیدههای اجتماعی نظر میکند.هرنوع از تعاریف سه گانه فوق با نوعی از انسانشناسی و با مبنایی خاص نسبت به هستی و وجود جامعه تلازم دارد. دانشمندان علوم اجتماعی با قبول هر یک از این تعاریف به سوی مبانی مربوط به تعریف گام بر میدارند، آنان که نسبت به مبانی تعریف خود صاحب نظر هم نباشند، آن را ناگزیر بهعنوان اصل موضوعی، الگو، سرمشق و پارادایم حاکم بر تعریف خود میپذیرند./د103
ارسال نظرات