۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۰۵
کد خبر: ۸۰۷۵۹۸
زندگی با آیه‌ها (۱۱) | سلسله گفتار‌های معنوی ویژه ماه مبارک رمضان؛

معامله‌ای به قیمت بهشت؛ روایت زنان مؤمن در بازار بندگی

معامله‌ای به قیمت بهشت؛ روایت زنان مؤمن در بازار بندگی
آیه ۱۱۱ سوره توبه از معامله‌ای شگفت سخن می‌گوید؛ معامله‌ای که در آن، خداوند خریدار جان و مال مؤمنان است و بهایش بهشت جاودان. در یازدهمین گفتار «زندگی با آیه‌ها»، با مرور جلوه‌هایی از این تجارت الهی در میدان جهاد، خانه، مادری و مقاومت، نقش زنان مؤمن در پاسداری از ایمان و استقلال را بازخوانی می‌کنیم.

به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغه‌ها، مسئولیت‌ها و چالش‌های ریز و درشت روبه‌رو هستیم، گاهی آن‌قدر درگیر روزمرگی می‌شویم که صدای فطرت خویش را گم می‌کنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی می‌تواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امن‌تر از کلام خدا برای تسکین دل‌های پراضطراب؟

زندگی با آیه‌ها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریک‌ترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسش‌های بی‌پاسخ، تسکینی برای زخم‌های ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفان‌های سهمگین. آیه‌های قرآن تنها متن‌هایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیم‌هایی هستند که از جانب دوست می‌وزند و روح خسته ما را نوازش می‌دهند.

چه زیباست وقتی در میان شلوغی‌های زندگی، لحظه‌ای می‌ایستیم و با آیه‌ای از کلام خدا همکلام می‌شویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن می‌گوید، از غم‌هایمان آگاه است، از رنج‌هایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری می‌کند که مرهم دل ماست.

زندگی با آیه‌ها به ما می‌آموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل می‌کند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیه‌کردن بر قدرتی است که از همه قدرت‌ها برتر است.

در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیه‌های نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیت‌های انسانی سخن می‌گویند، تلاش می‌کنیم تا با نگاهی نو، این گنجینه‌های الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالش‌های منحصربه‌فردی که با آن روبه‌رو هستند.

با ما همراه شوید تا زندگی با آیه‌ها را تجربه کنیم...

جزء یازدهم( معامله به قیمت بهشت)

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ

سوره توبه، آیه ۱۱۱

خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریداری کرده است.

وقتی صحبت از صفحات زرین تاریخ اسلام و ایران می‌شود، اغلب تصویری از مردان در میدان‌های نبرد ذهنمان را پر می‌کند. اما کمتر در بارۀ نخستین زن شهید انقلاب اسلامی شنیده‌ایم؛ «شهید محبوبه دانش آشتیانی». او در قیام ۱۷ شهریور به شهادت رسید. محبوبه از نخستین کسانی بود که صبح آن روز به‌همراه دوستش خود را به میدان ژاله رساند. او در ازدحام جمعیت گم شد و خیابان هم هر لحظه شلوغ‌تر می‌شد. گاردی‌ها برای متفرق‌کردن جمعیت گاز اشک‌آور می‌زدند، بالگردهای رژیم از بالا جمعیت را به رگبار می‌بستند و تانک‌ها روبه‌روی مردم صف کشیده بودند. با آغاز تیراندازی، بیشتر افراد به کوچه‌ها پناه بردند. محبوبه میان جمعیت بود که چند مرد به او گفتند: «شما بروید؛ صلاح نیست اینجا بمانید»؛ اما او پاسخ داد: «اگر این کار درست است، زن و مرد ندارد و اگر اشتباه است، شما هم نباید بمانید». در همان تظاهرات، مأموران تیری به قلبش شلیک کردند و او را به شهادت رساندند. شهدا، جان خود را در راه اعتلای اسلام و انقلاب فدا کردند و در حقیقت، آن را با خدا معامله نمودند. این معامله در آیه‌ای زیبا و شگفت‌انگیز از قرآن چنین بیان شده است: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»؛ یقیناً خدا از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد، خریده است. طبق این آیه، دنیا بازار است و مردم در آن معامله‌گرند؛ فروشنده، مردم‌اند و خریدار خداوند. سرمایۀ این معامله، جان و مال است و بهای آن بهشت. اگر آن را به خدا بفروشند، سراسر سود است و اگر به دیگری بفروشند، زیان محض. چه زیباست خدایی که جان را خود می‌بخشد و دوباره همان را می‌خرد و در عوض، بهشت عطا می‌کند.

خواهرم! ببین چه معاملۀ پرسودی است؛ کالای ما جان است، خریدار خداست و بهای آن بهشت زیبای الهی. خداوند وارد مزایده می‌شود و نرخی را پیشنهاد می‌کند که فروختن به غیر او، جز ضرر و زیان نیست. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «برای بدن‌های شما جز بهشت بهایی نیست؛ پس خود را به‌کمتر از بهشت نفروشید».

محبوبه، جوانی‌اش را در این معاملۀ بهشتی تقدیم کرد؛ اما این تجارت پرسود فقط مخصوص میدان جنگ نیست. شهادت در میدان نبرد، صورت عینی این معامله است، اما باطن این تجارت را هر زن مؤمنی می‌تواند در خانه و زندگی روزمره‌اش انجام دهد. می‌خواهی ببینی چطور؟ تصور کن صبح زود از خواب بیدار می‌شوی و از گرمای رختخوابت می‌گذری. این همان مصداق آیۀ «اشتری من المؤمنین» است؛ یعنی پا روی نفس خود می‌گذاری، نمازت را می‌خوانی. سپس، در سکوت خانه، سفره صبحانه را پهن می‌کنی، ظهر برای آماده‌کردن ناهار تلاش می‌کنی و....

هنگام تمیزکردن خانه، شستن ظرف‌ها و لباس‌ها یا زمانی که در برابر تکرار خطای فرزندت، به‌جای فریاد، چشم‌پوشی می‌کنی یا وقتی همسرت، از سر کار با حال خسته می‌آید و تو به‌جای گله از خستگی‌های روزانه، لبخند می‌زنی و می‌گویی: «خدا قوت! خسته نباشی»، در حقیقت، از منِ خودت می‌گذری. شاید هیچ‌کس این لحظات را نبیند و تشکر نکند؛ اما در صورتی‌که این تلاش‌ها برای رضای خدا باشد، معامله با خدا محسوب می‌شود و اجر شهید را دارد.

در میدان ایمان و جهاد، نه‌تنها مردان و زنان شهید جان خود را فدا کردند، بلکه مادرانی بودند که شریک این معامله شدند؛ زنانی که فرزند، همسر یا برادرشان را با دستان خود بدرقه کردند و گفتند: «خدایا! این هدیۀ من به تو».

«بتول دهقانی اشکذری»، مادر «شهید حسین رشیدی‌فر»، نمونه‌ای از این مادران بزرگوار است. او با قالی‌بافی فرزندش را بزرگ کرد و سپس، باارزش‌ترین دارایی عمرش را در راه خدا تقدیم نمود. او می‌گوید: «وقتی پسرم شهید شد، پلاکاردی نوشتم: "تولدت مبارک ای فرزندم! شهادت تولدی دوباره است"». او نه‌تنها حسین شانزده‌ساله‌اش، بلکه همسر و برادرش را هم در این مسیر تقدیم کرد و گفت: «خدایا! این‌ها هدیۀ من به تو و به من صبر بده».

شهادت؛ هدیۀ خداست

شهادت، نعمت و هدیۀ خداست و این هدیه را آسان به کسی نمی‌دهند. خواهران عزیز! انسان از این همه لطف و محبت پروردگار در حیرت فرو می‌رود. خدایی که مالک عالم هستی است و حاکم مطلق جهان آفرینش و بخشندۀ هر نعمتی که در اختیار بندگان است، در مقام خریداری همین نعمت‌هایی که به بندگان بخشیده برمی‌آید و آنچه را خود عطاکرده، دوباره به بهایی صدچندان از ایشان می‌خرد. وقتی انسان به لحظۀ مرگ رسید، آیا می‌تواند از مرگ بگریزد؟ فرق می‌کند ۹۰ سال گذرانده باشد یا ۲۵ سال؟ بزرگ‌ترین دغدغۀ انسان این نیست که نمی‌داند از لحظۀ آغاز سفر مرگ، چه بر سرش خواهد آمد؟ همه این‌ها را کنار هم بگذارید و ببینید انسانی پیدا شود که این آیندۀ محتوم و حادثۀ قطعی و ناگزیر را به یک حادثۀ پرافتخار و آرامش‌بخش تبدیل کند. قرآن وعده می‌دهد: «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‌اند (و سرانجام به شرف شهادت نائل می‌شوند) شادی می‌کنند، که نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند. هیچ خوف و اندوهی برای آن‌ها نیست. آیا این هدیۀ الهی نیست؟! اینکه انسان، روغن ریختۀ جان خود را نذر امامزاده کند و پذیرفته شود، نعمت خدا نیست؟ این روغن که ریخته شده، این عمر که از دست رفته، این مرگ که ناگزیر است؛ آن‌گاه انسان باید همین مرگ ناگزیر را به خدا بفروشد، به قیمت بهشت و سعادت ابدی: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ»؛ یقیناً خدا از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خرید؛ همان کسانی که در راه خدا پیکار می‌کنند، پس (دشمن را) می‌کشند و (خود در راه خدا) کشته می‌شوند. این، وعدۀ الهی است! خداوند این جانِ رفتنی را (که انسان ناچار باید از دست بدهد) از شما می‌خرد و در مقابل، به شما بهشت می‌دهد.

عمر انسان، مانند یخ ماندگار نیست

ما خیال می‌کنیم مالک زندگی‌مان هستیم؛ صاحب این نفس‌ها و لبخندها. اما حقیقت این است که ما مالک هیچ چیز نیستیم. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» یعنی این نفس‌هایی که بالا و پایین می‌رود، امانتی است در دستان ما و روزی موعد تحویلش فرا می‌رسد. نکته همین‌جاست خواهرم! این جان، مثل یخ فروشی در دوره‌گرد است. می‌فروشی در کوچه‌ها فریاد می‌زد: «مردم! از من بخرید، قبل از آنکه سرمایه‌ام آب شود.» جان ما نیز همان یخ است؛ هر روز، هر ساعت، هر دقیقه دارد آب می‌شود. چه خدا مشتری همین یخ فانی است و بهایش را با بهشت می‌دهد؛ بهشتی زیبا که جاودان و بی‌زوال است.

پیامبرگرامی اسلام (ص) فرمودند: «أَشْرَفُ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ»؛ باارزش‌ترین مرگ‌ها شهادت است.<sup>[2]</sup> خواهر مهربانم! نگذار ذهنت فقط به‌سمت جبهه و میدان نبرد برود. شهادت یعنی معامله جان در راه خدا. این راه هزار شکل دارد. آن مادری که شب تا صبح کنار کودک تب‌دارش می‌نشیند و زیر لب می‌گوید «الهی شکر!»، در همان لحظه، تکه‌ای از یخش را خرج خدا می‌کند. زنی که با خستگی و برای رضای خدا، غذای مورد علاقه همسرش را آماده می‌کند، دختری که در سختی‌ها و ناملایمتی‌ها می‌گوید: «برای خدا تحمل می‌کنم»، همه، معامله‌گران همین یخ آب‌شدنی هستند.

مادر شهید «بتول چراغی»، بانویی از قم، نمونه‌ای روشن از چنین معامله‌گرانی است. او پسر هجده‌ساله‌اش را راهی جبهه کرد. پس از شهادت او، بر در خانه‌اش نوشته بود: «خدا جان پسرم را خرید و بهایش را بهشت قرار داد». همیشه با لبخند می‌گفت: «اگر هزار جان دیگر داشتم، باز در راه خدا می‌دادم».<sup>[1]</sup> امام راحل، آن پدربزرگ روح‌ها، هنگامی که خبر شهادت استاد مطهری را شنیدند، سخنی فرمودند که تا امروز روح انقلاب را زنده نگاه داشته است: «با ریختن خون عزیز ما، انقلابمان تأیید شد؛ این انقلاب باید زنده بماند و زنده‌ماندنش به این خون‌هاست. بکشید ما را، ملت ما بیدارتر می‌شود». می‌دانید یعنی چه؟ یعنی خون شهید مرگ نیست، زندگی است. یعنی شهید، مردن را به سود خدا معامله می‌کند و خدا با خون او، جامعه را زنده می‌سازد. اگر آن خون‌ها در کوچه‌های خرمشهر و پشت‌بام‌های تهران جاری نمی‌شد، امروز از انقلاب فقط نامی باقی مانده بود. این انقلاب، اسلام، امنیت و استقلالی که امروز در کشور عزیزمان داریم، به برکت خون همان شهدایی است که از نخستین روزهای پیروزی انقلاب تاکنون، با بذل جان خود، آن را حفظ کرده‌اند. وقتی به کشورهای اطراف خود نگاه می‌کنیم، ارزش و قدر این استقلال را بیشتر درک می‌کنیم.

اما اینجا، در دل خانه‌ها، مادری که شب‌ها با بی‌خوابی‌های مادرانه، نسلی مقاوم و شهیدپرور تربیت می‌کند، اجر شهید را می‌برد. آن‌گاه که زنی خستگی‌اش را پنهان می‌کند تا لبخند شوهرش حفظ شود، وقتی برای جوانش غذا می‌پزد و او را برای دفاع از حق تربیت می‌کند و همه را برای رضای خدا انجام می‌دهد، او نیز راه شهید را دنبال می‌کند.

غزه و زنان مقاوم

شما عزیزان، غزه را ببینید! ده‌ها سال است که در برابر تجاوز و نسل‌کشی اسرائیل غاصب و آمریکای جنایت‌کار، با جان و مال خود مقاومت می‌کنند. در غزه، بیش از هر جای دیگر، مقاومت و شجاعت زنان و مادران را مشاهده می‌کنیم. اجازه دهید به نمونه‌ای از زنان غزه اشاره کنم که چگونه زندگی و فرزندان خود را در این معامله با خدا سرمایه‌گذاری کردند. زن غزّه‌ای وقتی خانه‌اش ویران می‌شود، نمی‌گوید «چرا؟»؛ می‌گوید «خدا را شکر که فرصت جهاد داد». مادری که پسرش را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید «برو، مادر جانم فدای تو»؛ نه از ترس، که از سر ایمان.

مادران و زنان غزه، با دستان خالی و دلی پر از ایمان، حماسه‌ای می‌آفرینند که در تاریخ ماندگار خواهد شد. آنان با صبوری و استقامت خود، جهانیان را به تحسین وامى‌دارند. این زنان ثابت کردند که عشق به خدا و دین، ترس از مرگ و ویرانی را از دل می‌زداید. آنان فرزندان خود را برای جهاد و شهادت تربیت می‌کنند و خود نیز در خط مقدم مقاومت حضور دارند. آری، زنان غزه نیز مانند زنان مؤمن ایران اسلامی، در حال معامله با خدا هستند و جان و مال خود را در طبق اخلاص نهاده‌اند.

طاهره دباغ، که به او لقب «مادربزرگ انقلاب» داده‌اند، همان کسی است که روزی پیام امام را به مسکو برد؛ اما پیش از آن، سال‌ها با زندان، شکنجه، رنج و غربت زیست و خم نشد. این همان زن مؤمنی است که وقتی می‌فهمد اسلام نیاز به یاری او دارد، از جا برمی‌خیزد، فرزندانش را مؤمن و مقاوم تربیت می‌کند و با حضورش، انقلاب را زنده نگه می‌دارد.

مقام معظم رهبری نیز نقش بانوان را در جریان انقلاب و دفاع مقدس، نقشی حیاتی، مؤثر و تعیین‌کننده دانسته‌اند:

«خانم‌ها در انقلاب، سربازان خط مقدم انقلاب بودند و این به‌معنای واقعی کلمه است؛ این را من به‌عنوان یک مبالغه نمی‌گویم. ما در جریان انقلاب مشاهده کردیم و شاهد بودیم که زن در کشور ما شد سرباز خط مقدم انقلاب. اگر زن‌ها با انقلاب سازگار نبودند و این انقلاب را نمی‌پذیرفتند و به آن باور نداشتند، مطمئناً این انقلاب واقع نمی‌شد؛ من به این معنا اعتقاد دارم. اگر آنها نبودند، اولاً از گروه انقلابیون، مستقیم در میدان نبودند؛ ثانیاً به‌طور غیرمستقیم اثر می‌گذاشتند روی فرزندانشان، روی شوهرهایشان، روی برادرهایشان و روی محیط خانه. که زن در محیط خانه، دارای تأثیر فرهنگی زیادی است. و بکلی این کار انجام نمی‌گرفت. این حضور آنها بود که توانست ستون فقرات دشمن را بشکند و مبارزه را پیروز کند».

زنان ما در تاریخ اسلام، از الگوهای بزرگی الهام گرفته‌اند؛ از حضرت زهرا (س) که مرهم زخم‌های پیامبر (ص) بود، از حضرت زینب (س) که در دل مصیبت ایستاد، از خدیجه (س) که جان و مالش را فدای دین کرد و از آسیه که در قصر فرعون با ایمانش فرعون را شکست داد. در جنگ خیبر، ۲۳ تن از زنان در اردوگاه اسلام حضور یافتند. پیامبر اکرم (ص) ضمن تقدیر، به آن‌ها دستور داد به امدادرسانی، آب‌رسانی، پرستاری و کمک به مجاهدان بپردازند. زنانی چون سربازانی که با دست و دل و طلاهای خود جهاد کردند. مادران و همسرانی را دیدیم که با رضایت کامل، زیورشان را دادند تا حتی یک گلوله برای رزمنده‌ای کم نیاید. این یعنی ایمانشان به وعدهٔ خدا، واقعی بود؛ همان وعده‌ای که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»؛ خدا جان و مال مؤمنان را خریده تا بهشت نصیبشان کند.

این روحیهٔ معامله با خدا، هنوز در دل زنان مؤمن ایرانی زنده است. دیدید زنانی را که طلاهایشان را برای مردم مظلوم لبنان و غزه بخشیدند و گفتند: «اگر بر لبان کودک لبنانی لبخند بنشاند، ارزشش ادا شده است».

خواهرم! تو نیز در همین مسیر ایستاده‌ای؛ نه در میدان مین، بلکه در میدان زندگی. وقتی برای رضای خدا از مال خود می‌گذری و از خواب راحت می‌زنی تا فرزندت را در راه حق بزرگ کنی، تو همان صفیه و نسیبه هستی. خدا معامله‌کننده‌ای است که همیشه سود بیشتر را به بنده می‌دهد. زن مؤمن، هنگامی که می‌بخشد، چیزی از او کم نمی‌شود؛ بلکه برکتش افزون‌تر می‌شود.

حفظ استقلال؛ وظیفۀ زنان امروز

خواهران گرامی! استقلال امروز ما، نتیجۀ خون شهداست و وظیفۀ ما در ادامۀ راه آن‌ها، نگهبانی از این استقلال است؛ استقلالی که لازمۀ پیشرفت کشور در همه زمینه‌ها است. بر اساس همان آیه‌ای که در ابتدای سخن ذکر شد، جهاد در راه خدا به بهای بهشت است و جهاد من و تو، بانوی گرامی! در این عرصه، حفظ این استقلال با تربیت نسل مؤمن و مقاوم است.

امام غزالی در کتابش می‌گوید: «جسم در آغاز ناقص است و با تغذیه کامل می‌شود؛ نفس نیز با تربیت و تهذیب کامل می‌گردد». رسول خدا (ص) چه نیکو فرمودند: «كُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ أَوْ یُنَصِّرَانِهِ أَوْ یُمَجِّسَانِهِ»؛ هر نوزادی بر فطرت (خداگرایی و اسلام) زاده می‌شود، سپس این پدر و مادرش هستند که او را یهودی، نصرانی یا مجوسی می‌کنند.این پدر و مادرند که دین و جهت فرزندشان که با فطرتی پاک متولد شده را می‌سازند. پس، من و تو، مسیر روح فرزندمان را با دستان خودمان می‌نویسیم.

به خودمان نگاه کنیم؛ به لحظه‌ای که گریۀ نیمه‌شب کودک را آرام می‌کنیم و با خدای خود این‌چنین نجوا می‌کنیم: «الهی! تو خودت نگهدار فرزندم باش.» این‌ها همه‌اش عبادت است.

مادر عزیز! می‌دانی کودک فقط از شیر تو تغذیه نمی‌کند؟ او از فکر، آرامش، ایمان و اضطراب تو نیز تغذیه می‌کند. وقتی آرامی و به خدا توکل داری، همین آرامش را به جان او انتقال می‌دهی و وقتی دل‌آشفته‌ای، کودک نیز آشفته می‌شود.

مادر شهیدان رضایی، بانویی از همین سرزمین، که پنج فرزندش را تقدیم اسلام نمود؛ وقتی پیکر آخرین پسرش را آوردند، نشست، لبخند زد و گفت: «خدایا شکرت! حالا خودم را هم قبول کن». درد دلش، از داغ فرزندانش نبود؛ از این نگران بود که مبادا نسل بعد، راه شهدا را فراموش کند.

حتماً این ضرب‌المثل را شنیده‌اید: «از کوزه همان برون تراود که در اوست». اگر دل مادر با دنیا و دلبستگی‌های آن پر شود، فرزندش نیز تشنۀ دنیا خواهد بود و به دنیا دل می‌بندد؛ اما اگر دل مادر با یاد حسین (ع) طراوت یابد و زنده باشد، چشمۀ یقین و مقاومت در کودک می‌جوشد. مادری که نوزادش را به مجلس امام حسین (ع) می‌برد، با اشک و شیر، روح او را حسینی پرورش می‌دهد. این عشق از نوزادی در جان کودک ریشه می‌گیرد و همین عشق است که روزی در میدان جهاد، از او مؤمنی مقاوم و سربازی برای خدا می‌سازد.

جهاد زنان؛ تربیت نسل مقاوم و حافظ استقلال کشور

می‌بینید چه مسئولیت بزرگی بردوش شما مادران است! شخصیت امت با دستان شما شکل می‌گیرد و فرزندانتان آینده را رقم خواهند زد. این همان جهاد شما بانوان مؤمن است که خداوند در ازای آن، بهشت را وعده داده است.

چه کنیم تا در تربیت چنین نسلی موفق باشیم؟ راهکارهای بسیاری وجود دارد که مجال پرداختن به همه آن‌ها نیست؛ پس به چند راهکار کلیدی بسنده می‌کنم:

معرفی زندگی با عزت و حس غیرت ملی: سرداران رشید را به‌عنوان الگوهای افتخار و مقاومت معرفی کنیم و به فرزندانمان بیاموزیم که هرگز در برابر ظلم تسلیم نشوند.

پیوند با سالار شهیدان: هرچه ارتباطمان با امام حسین (ع) بیشتر و عمیق‌تر شود، روحیۀ ایثار و شهادت‌طلبی نیز در دل فرزندانمان پرورش می‌یابد.

برادر «شهید احمد حاجی‌وند الیاسی» می‌گوید: «هم‌زمان با آغاز محرم، حال‌و‌هوای احمد عوض می‌شد و می‌گفت: محمد! اگر می‌خواهیم حسینی شویم، باید در مسیر او حرکت کنیم. راه حسین، شجاعت و حضور است». امروز نیز همان روحِ پیوند با امام حسین (ع) در دل جوانان مؤمن زنده است؛ همان روحی که باعث می‌شود فرزندان این سرزمین با بلندشدن ندای حق، با شتاب به‌سوی فداکاری و ایثار حرکت کنند.

نسل آینده؛ ضامن حفظ استقلال

این استقلال و آرامش، با رفاه به‌دست نیامد، بلکه با خون جوانانی که جز رضای خدا نخواستند و اشک مادرانی که گفتند: «خدایا! قبول کن» به دست آمد. اگر نسل امروز در رفاه بزرگ شود و سختی را تجربه نکند، این استقلال که با خون خریده شده، با تنبلی و بی‌توجهی نابود خواهد شد.

به اطراف خود نگاه کنید! لیبی، کشوری ثروتمند بود؛ اما به‌جای وحدت و استقامت، در آسودگیِ ظاهری غرق شد و همان‌جا عزتش شکست. سوریه سال‌ها مقاومت کرد، اما وقتی تربیت‌ها سست شد و نسلِ جوان از درون تهی شد، دشمن توانست از درون نفوذ کند و شهرها را به آتش بکشد. آغاز ویرانی از آنجا بود که روحِ مقاومت در نسل آینده نابود شد. اگر فرزندانِ ما، روحِ مقاومت و ایمان را بیاموزند، استقلال این سرزمین پایدار می‌ماند و عزتش بیشتر خواهد شد.

سخن آخر

خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ». خدا جان و مال مؤمنان را می‌خرد و پاداشش بهشت است. هیچ قطرۀ خونی، هیچ اشک مادری و هیچ آه زنی برای امنیت وطن بی‌ثمر نمی‌ماند. شهدا با جانشان معامله کردند، مادران با صبرشان و ما با تربیت فرزندانمان. بیایید سهمی در این معامله داشته باشیم؛ یکی با قلم، یکی با زبان، یکی با تربیت فرزند و دیگری با صبر. خداوند همه را می‌بیند و وعده داده که پاداش آن بهشت خواهد بود.

پس خواهرم! نگذار خون شهید پایمال شود؛ نگذار نسل فردا فراموش کند این خاک با اشک و خون مادرانی چون تو زنده است. ای زنان صبور وطن! دل‌هایتان را به خدا بسپارید که هر ضربان عاشقانۀ شما یک خشت تازه در بنای استقلال این سرزمین است. خدا شاهد است که معاملۀ شما، به قیمت بهشت انجام می‌شود.

و من الله التوفیق!

ارسال نظرات