نقدی بر مبانی راهبردی وزیر خارجه بر تفاهم بیضمانت
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، آقای عراقچی وزیر محترم امور خارجه: «الان به یک توافقی رسیدیم که به نظرم بهترین توافق ممکن بود. تنها نقطه ضعفش این است که یک وفاق ملی در موردش ایجاد نشده است. بعضی وقتها مشکوک میشود، که اگر اسرائیل در بعضی جاهای ما نفوذ کرد، شاید در این چیز هم نفوذ دارد. همه دنیا دارد میگوید بازنده اصلی توافق اسرائیل بوده، بعد ما داخل داریم چه چیزهایی می گوییم…»[2/5/1405]
با احترام به جایگاه وزیر محترم امور خارجه و اذعان به دشواریهای عرصه دیپلماسی در شرایط پیچیده منطقه، یادآوری کلام رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله سید مجتبی حسینی خامنه ای مدظله العالی ضروری است که فرمودند:« بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّد..... در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم». بنابر این اصل در مذاکره حفظ حقوق ملت و جبهه مقاومت است. اما نقد اصولی و علمیِ یک توافق، نه تنها خلاف وفاق نیست، بلکه عینِ مسئولیتپذیری در قبال منافع ملی و آرمانهای انقلاب است. آنچه در ادامه میآید، کالبدشکافیِ محتواییِ اظهارات اخیر ایشان است تا روشن شود چرا این تفاهمنامه، فارغ از هرگونه جوّسازی روانی، در ترازوی عقلانیت انقلابی و مصالح عالیه کشور، دچار کاستیهای بنیادین است؛ کاستیهایی که با «وفاق ملی» نیز قابل ترمیم نیستند، مگر آنکه ریشههای آن اصلاح شود.
1.«بهترین توافق ممکن»؛ تسلیم در برابر حداقلیترین خواستهها
وقتی طرف مقابل (رژیم کودک کُش اسرائیل) پیش از خشکیدن مرکب تفاهمنامه، دست به نقضِ سیستماتیکِ آن (بیش از ۴۰۰۰ مورد در یک بازه کوتاه درلبنان) میزند و جامعه جهانی نیز در مقام تماشاگر میماند، دیگر نمیتوان این توافق را «بهینه» توصیف کرد. بهترین توافق، توافقی است که در آن ابزارهای تضمینکننده و مکانیسمهای تنبیهیِ نقض به روشنی تعریف شده باشد. عدمِ پیشبینیِ ضمانتاجرای مؤثر در برابر تجاوزگری ذاتیِ این رژیم، خود بزرگترین نقطهضعفِ راهبردیِ این تفاهم بود. آنچه حاصل شد، نه عقبنشینیِ دشمن، بلکه خریدِ زمانی برای بازسازیِ لجستیکیِ نیروهای اشغالگر بود.
۲. نسبتِ «نفوذ اسرائیل» به مخالفان؛ خطایی در مردمشناسی
رجوع دادنِ مخالفتِ گسترده و فراگیرِ اقشار مختلف مردم و نخبگانِ بصیر به «احتمالِ نفوذِ اسرائیل»، نه تنها با واقعیتِ عینیِ جامعهشناسی سیاسی ایران همخوانی ندارد، بلکه زاویهای آشکار با سیره نظارتیِ مردم بر حاکمیت دارد؛ همان وظیفهای که رهبری معظم بر عهده ملت نهادهاند:«ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود». مردم امروز، نه بر اساس شبهاتِ القایی، که بر مبنای تجربهِ تلخِ برجام و بدعهدیهای مکررِ غرب و شهادت رهبر عزیز، خانواده مکرم ایشان، کودکان معصوم مدرسه شجره طیبه میناب و ده ها شهید بی گناه، به این جمعبندی رسیدهاند که هر توافقی که نتواند «انتقامِ خونِ شهیدان» و «خروجِ قطعیِ متجاوزاز منطقه» را تضمین کند، صرفاً به بحرانِ آینده میانجامد. نسبت دادن این هوشیاری به نفوذ، در واقع، نادیده گرفتنِ بلوغِ سیاسیِ نسلی است که با چشمان خود، عقبنشینیهایِ مکررِ دشمن را تنها در برابرِ قدرتِ مقاومت لمس کرده است.
۳. بازنده بودن اسرائیل؛ یک ادعا وهزاران نقض عهد
این گزاره که «دنیا اسرائیل را بازنده میداند» دو روی سکه دارد:
روی اول که از نظر بنده صحيح است؛ این تفاهم، ماهیتِ فرمانبریِ اسرائیل از آمریکا را بیش از پیش عیان کرد و ژستِ استقلالطلبیِ این رژیم را رسوا ساخت. همان طور که رهبر شهید انقلاب به درستی فرموده بودند:« دراین منطقه فقط یک نیروی نیابتی وجود دارد و آن، رژیم صهیونی غاصب فاسد است. رژیم صهیونیستی به نیابت از استعمارگران آتشافروزی می کند، نسلکشی می کند، جنایت می کند؛ اگر دستش برسد به کشورهای دیگر تجاوز می کند»11/1/1404
روی دوم که مغفولمانده است، اما از حیثِ عینی و میدانی، اسرائیل به اهدافِ تاکتیکیِ خود در تخریبِ زیرساختهای جنوبِ لبنان و تثبیتِ برخی مواضعِ امنیتیِ جدید دست یافت. «بازنده»ی واقعی، اعتبارِ نظامِ بینالملل و آرامشِ راهبردیِ محور مقاومت بود که با نقضِ مکرر، قفلِ اتاقِ جنگ را برای آینده باز گذاشت. اگر بازندگیِ اسرائیل واقعی بود، چرا این رژیم، بدون پرداختِ هزینه، روزانه دست به تجاوزِ هوایی و زمینی میزد و حتی پایگاههایِ حافظِ صلح را نیز هدف قرار میداد؟
۴. وفاق ملی؛ معلولِ شفافیت، نه علتِ آن
تأکید وزیر خارجه بر«عدمِ شکلگیریِ وفاق» به عنوان تنها نقطه ضعف، نوعیِ خلطِ مقدمات و نتایج است. وفاقِ ملی زمانی حاصل میشود که:
- مفاد توافق برای نخبگان و افکار عمومی شفاف و مبرهن می شد.
- خسارتِ مادیِ توافق در برابر دستاوردهایِ معنویِ آن سنجیده شود.
- تضمینِ راستآزماییِ نقضها وجود داشته باشد.
در غیابِ این سه شاخص، دعوت به وفاق، یعنی دعوت به پذیرشِ یک «جعبه سیاهِ» دیپلماتیک که صرفاً با استناد به «صلاحیتِ تیم مذاکرهکننده» توجیه میشود. این رویکرد، هم به شأنِ خردِ جمعیِ نخبگان لطمه میزند و هم مغایر با اصلِ «شفافیت» در حکمرانیِ ترازِ انقلاب است.
نتیجهگیری راهبردی؛ عبور از مذاکرهی بدونِ دستاورد
خواستِ صریحِ مردم و نخبگان در میادین و رسانهها، یک پیامِ واحد دارد: جمهوری اسلامی، هرگز با استکبار و آمریکا آشتی نخواهد کرد زیرا، قرآن کریم مسلمانان را از دوستی و پیوند با دشمنان خدا نهی کرده و چنین پیوندی را موجب خروج از مسیر ایمان و صراط مستقیم دانسته است.
انتظارِ به حقِ ملت، نه توافقی که با «بدعهدیِ طرفِ مقابل» مواجه شود، بلکه قصاص مجرمین و بازدارندگیِ فعال و خروجِ رسمی و بیبازگشتِ آمریکا از معادلاتِ منطقهای است که تنها با اتکا بر قدرتِ درونزا و صیانت از میراثِ شهدایِ مقاومت محقق میشود.
وفاقِ ملیِ واقعی، نه از سرِ اجبار برای پذیرشِ یک تفاهمِ متزلزل و بی ضمانت، بلکه حولِ محورِ «عزت، حکمت و مصلحت» معنا مییابد؛ عزتی که زیر بارِ توافقِ نقضشونده نمیرود، حکمتی که منافعِ بلندمدتِ ملی را بر شتابِ دیپلماتیک مقدم میشمارد، و مصلحتی که خونِ شهیدان را ضایع نمیکند. مادام که گفتمانِ مسلط بر تیمِ مذاکرهکننده، «مذاکره برای مذاکره» باشد و نه «مذاکره برای دستیابی به وعدههایِ صادقانهی الهی در وعدهِ نصرت»، طبیعی است که بدنهی اجتماعیِ انقلابی، نقادانه و هوشیارانه در مقابل آن بایستد.
مسیرِ آینده، نه در تکرارِ گفتوگوهایِ بیفرجام، که در تقویتِ قدرتِ دفاعی و اجماعِ داخلی بر سرِ اصولِ راهبردیِ انقلاب، تبعیت محض از رهبری، مقاومت، جهاد وحرکت حسینی ترسیم میشود.
4/5/1405 علی اصغر مجتهدزاده مستشار بازنشسته دیوانعالی کشور