دشمن پنهان: شناخت و مقابله با وسوسههای شیطان در زندگی زنانه
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء بیست و دوم: دشمن پنهان (شناخت تلههای شیطان در میدان نبرد زنانه)
إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًا
سوره فاطر، آیه ۶
بهیقین شیطان دشمن شماست؛ پس او را دشمن خود بگیرید.
در این جمع نورانی و در این لحظات معنوی، فرصتی مغتنم فراهم شده است تا در کنار یکدیگر درباره موضوعی اساسی و حیاتی سخن بگوییم؛ موضوعی که ریشهٔ بسیاری از نگرانیها، اضطرابها و گاهی دلشکستگیهای ماست.
حتماً شما هم گاهی با خود فکر کردهاید: «امروز چه پیش خواهد آمد؟» یا «اینبار چه مشکلی قرار است سر راهم سبز شود؟».
شاید روزتان را با هزار شوق و ذوق آغاز کردهاید، خانه را مثل دستهگل مرتب کردهاید، به بچهها لباس نو پوشاندهاید، سفرهای رنگین پهن کردهاید، در محل کارتان سنگتمام گذاشتهاید و وظایفتان را بهخوبی انجام دادهاید. اما ناگهان یک اتفاق کوچک (یک حرف نسنجیده، یک دلخوری کوچک یا حادثهای غیرمنتظره) تمام شیرینی این زحمات را تلخ میکند و آرامشی را که برایش برنامهریزی کرده بودید، بر باد میدهد. گویا تمام این تلاشها در میانۀ راه با موانعی روبهرو میشود که گویی از ناکجاآباد سر برمیآورند.
شاید شما هم تجربه کرده باشید که با وجود نهایت دقت و ظرافتی که برای یک مهمانی یا دورهمی خانوادگی به خرج میدهید، ناگهان اتفاقی پیش میآید که نظم برنامهتان را بههم میزند؛ یا در مسیر تربیت فرزندانتان با رفتاری از آنها مواجه میشوید که شما را سردرگم میکند. بسیاری از ما بارها چنین وضعیتی را تجربه کردهایم. فرض کنید شما در یک صبح جمعةً دلانگیز، بهعنوان مادری دلسوز، تصمیمگرفتهاید خانه را برای یک دورهمی خانوادگی یا حتی فقط برای دلخودتان کاملاً روبهراه کنید. گلها را آب دادهاید، گردگیری کردهاید، پنجرهها را برق انداختهاید و تمام خانه بوی تازگی میدهد. درست زمانی که با رضایت نفس راحتی میکشید، ناگهان یکی از بچهها با شور و هیجان وارد میشود، توپش را پرتاب میکند و در یک لحظه، تمام زحماتتان نقشبرآب میشود! یا همسرتان با عجله وارد میشود و میگوید کلیدی را گم کردهام! در این لحظه، اولین جملهای که به ذهن خطور میکند این است که «چقدر بدشانسم» یا «فایده ندارد».
احتمالاً شما هم گاهی در میانۀ روز نگاهی گذرا به عکسهای دیگران در فضای مجازی میاندازید؛ خانهای مرتبتر، سفرهای رنگینتر، فرزندانی شادتر، لباسهای نو و لبخند زیباتر. اگر مراقب نباشیم، زمزمۀ مقایسه و احساس کمبود آرامآرام در دلمان شکل میگیرد: «چرا خانۀ من اینطور نیست؟»، «چرا من نمیتوانم چنین امکاناتی برای فرزندانم فراهم کنم؟»، «مگر من چه کم دارم که زندگی فلانی اینقدر شاد و بیدغدغه است؟!». این مقایسهها، نهتنها کمکی به بهبود زندگیمان نمیکند، بلکه حسرت، نارضایتی و احساس ناکافیبودن را در دل ما میپروراند.
احساس دیده نشدندر فرهنگ غنی ما، زنان ایرانی همواره نقشهایی را ایفا کردهاند که سرشار از فداکاری و از خودگذشتگی است. مادری را تصور کنید که تمام روزش را وقف رسیدگی به فرزندانش میکند؛ کارهای خانه را انجام میدهد، برایشان غذا میپزد، تکالیفشان را بررسی میکند و شبها تا دیروقت بیدار میماند تا از آنها مراقبت کند. یا خانمی که در شغل شریف پرستاری، با دلوجان به بیماران رسیدگی میکند، دردشان را تحمل کرده و به آنها آرامش و امید میدهد. گاهی، در پس همهٔ این تلاشها حس نادیدهگرفتهشدن بهسراغ همه میآید؛ احساس میکنند زحماتشان دیده نمیشود و دیگران قدردان نیستند. انگار یک چرخهٔ تکراری و بیپایان است.
این احساس، این اضطراب پنهان و این حس ناامیدی در مسیر زندگی اتفاقی نیست. پشت این موانع و چالشهای غیرمنتظره، دشمنی پنهان حضور دارد که باید او را شناخت.
امروز میخواهیم در محضر کلام نورانی الهی، این دشمن را بشناسیم و بیاموزیم که چگونه با هوشمندی و آگاهی با او مواجه شویم. خدای متعال در آیۀ ششم سورۀ مبارکۀ فاطر میفرماید: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»؛ به یقین شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید.
این آیه، پیامی قاطع و دستوری روشن است. دشمن اصلی ما، آن کسی است که هدفش گمراه کردن، تفرقه افکنی و دورساختن ما از مسیر سعادت و آرامش است. خدای متعال از ما میخواهد این دشمن قسم خورده را جدّی بگیریم، او را بشناسیم و به تناسب آن، با او دشمنی کنیم.
لعنــت بــه دل سیــاه شیطان
افتــیم همــه بــه دامهــایش
گرگوش دهیم به حرفهایش
جــز ذلــت و نخوتــی دوچندان
هر لحظه بگوید، آری شیطان
پیوسته بگوید، آری انسان
دروازۀ نفوذ شیطان
خواهران عزیز! بزرگترین برگ برندۀ شیطان همین غفلتِ ماست. وقتی دشمن را نمیشناسیم یا جایگاه و قدرت نفوذ او را دستکم میگیریم، زمینه را برای موفقیتش فراهم میکنیم و بدتر از آن، زمانی است که گاهی مسیر او را دوست میداریم! بله، گاهی وسوسههای شیطانی آنقدر لطیف و تدریجی وارد زندگی ما میشوند که آنها را بخشی از خودمان، بخشی از روند طبیعی زندگی، یا حتی بخشی از پیشرفت خودمان به حساب میآوریم.
غفلت در خانواده
فرض کنید شما بهعنوان مادری دلسوز متوجه میشوید که فرزندتان ساعتهای زیادی را در شبکههای اجتماعی میگذراند و کمتر به درس و مطالعه میپردازد. بهجای اینکه فوراً این مسئله را جدّی بگیرید و احتمال نفوذ و وسوسه را در نظر داشته باشید، با خودتان میگویید «این سن، سن کنجکاوی است» یا «فقط دارد با دوستانش صحبت میکند». چنین برخوردی، مصداق غفلت از دشمنی پنهانِ شیطان است که از طریق دنیای مجازی، در حال ربودن وقت و تمرکز فرزند شماست. شما بهجای تقابل با این ابزارِ دشمن، آن را پذیرفتهاید و این دروازه را برای نفوذ بیشتر باز گذاشتهاید.
گاهی فراموش میکنیم که «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». البته ناگفته نماند که بدبینی افراطی هم از ناحیۀ شیطان است و آثار مخرب خود را دارد. باید احتیاط در پیش گرفت و حریم شخصیتی فرزند را حفظ کرد؛ به عبارتی، باید پیشگیری عاقلانه کرد تا کار به بدبینی و تخریب یا تغافلِ آسیبزا نرسد.
و چه زیبا بانوی شاعر ایرانی، پروین اعتصامی، میگوید:
ز شیطان بدگمان بودن نوید نیک فرجامیست
چو خون در هر رگی باید دوائِد این بدگمانی را
غفلت در اجتماع
در سطح جامعه نیز شاهد غفلتهایی هستیم. برای مثال، ترویج فرهنگ تجملگرایی در جامعه که در سالهای اخیر شدت گرفته، نمونهای روشن از نفوذ جریانهایی (همان دشمن خارجی، یعنی استکبار جهانی) است که با هدف تضعیف روحیۀ قناعت، سادهزیستی و همبستگی خانوادگی وارد سبک زندگی ما شدهاند. وقتی مشاهده میکنیم که تبلیغات گستردهای برای کالاهای لوکس و غیرضروری وجود دارد و برخی از ما (حتی در شرایط سخت اقتصادی) بهسمت این تجملات کشیده میشویم، در واقع داریم ناخواسته در زمین دشمن بازی میکنیم. غفلت از اینکه این فرهنگ در راستای تضعیف پایههای اقتصادی و روحی جامعۀ ما طراحی شده است، باعث میشود بیآنکه متوجه شویم، به اهداف او کمک کنیم.
این دشمنی فقط به شیطانی که در ذهن ماست، محدود نمیشود. قرآن کریم با همان دید وسیع خود به ما میآموزد که این دشمن در چهرههای مختلفی ظاهر میشود. «استکبار جهانی»، آن قدرت سلطهطلبی که در رأس آن آمریکاست، نمادی از همین شیطان قسم خورده است؛ دشمنی که میخواهد ملتهای ما را در ذلت نگه دارد، هویتمان را از ما بگیرد و ما را به اطاعت از خود وادارد. تسلیمشدن در برابر چنین دشمنی، حاصلی جز شکست و ذلت برایمان نخواهد داشت. این همان دشمنی است که از بیرون بر ما هجوم میآورد تا ما را از درون بپاشاند.
پرسش اصلی این است که بهعنوان یک زن، چگونه این دشمنی را در زندگی روزمرهمان تشخیص دهیم؟ نکتهٔ اصلی اینجاست که چگونه این دشمنی را در زندگی روزمرهٔ خودمان (بهعنوان یک زن) متجلی کنیم؟ چگونه شیطان را نه فقط بهعنوان یک مفهوم کلی، بلکه بهعنوان عاملی که آرامش خانه، روابط ما و حتی سلامت روانمان را هدف قرار میدهد، بشناسیم و با او بجنگیم؟
شیطان، معمار تفرقه در خانواده و جامعهٔ زنان
بیایید کمی عمیقتر شویم و ببینیم این دشمن چگونه در تاروپود زندگی ما، خصوصاً بهعنوان یک زن، نفوذ میکند.
وقتی دلها از هم دور میشوند
آیا تا به حال شدهای که با وجود علاقه و عشق، دلها از هم دور شوند؟ گاهی بهخاطر یک سوءتفاهم کوچک، یک دلخوری ساده یا احساس درکنشدن، مخصوصاً میان اعضای خانواده (همسران و والدین و فرزندان) این فاصله به سرعت رشد میکند. مثلاً خانمی که تمام تلاشش را کرده تا برای همسرش غذایی دلپذیر بپزد، اما همسرش بعد از خوردن، بیتفاوت میگوید: «بود». اگر از سر خستگی یا عجله نباشد، چنین جملهای اولین تلنگر شیطانی میتواند باشد. شیطان با وسوسۀ قضاوت عجولانه یا ناسپاسی، میکوشد شکافی در روابط خانوادگی ایجاد کند. این آغاز دلخوریهای عمیقتر میتواند باشد که با اندیشههایی مثل «همسرم قدر زحماتم را نمیداند» یا «فرزندم مرا درک نمیکند» در دل ما دیوار بیاعتمادی و دلخوری بکشد. کار شیطان هماین است: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا».
از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که وقتی زن و شوهر در خانه مشاجره و مرافعه میکنند، در همان لحظه، شیاطینی در گوشهوکنار منزل حضور دارند که در حال خوشحالی و شادمانیاند؛ آنها کف میزنند و میگویند: «خدایش خوشحال کند کسی که مرا اینچنین شاد کرده است». این روایت به ما یادآوری میکند که هرگاه بهجای محبت و همدلی، به مشاجره و دعوا روی میآوریم، چه نیروهایی در پشت صحنهٔ این رفتارها فعال میشوند. در حقیقت، ابلیس بهعنوان فرمانروای شیاطین، تلاش میکند میان ما جدایی و تفرقه بیندازد.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «ابلیس تخت خویش را بر آب مینهد و سپاهیانش را گسیل میدارد. نزدیکترین فرد به او، کسی است که در دل خانواده فتنه و تفرقه ایجاد کند». این روایت، نهتنها عظمت و قدرت شیطان در ایجاد تفرقه را نشان میدهد، بلکه هشداری است برای ما تا به روابط خود توجه بیشتری داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم که «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا».
دام رنگین فضای مجازی
در دنیای امروز، شبکههای اجتماعی و فضای مجازی به جولانگاهی برای شیطان تبدیل شدهاند؛ با انبوهی از تصاویری که اغلب بهترین لحظات زندگی افراد را به نمایش میگذارند. اینجاست که شیطان با القای حسرت و مقایسه، آرامش ما را برهم میزند. «چرا خانه من به آن زیبایی نیست؟»؛ درحالیکه شاید خانهٔ طرف مقابل، حاصل قرض یا تلاش طاقتفرسای او باشد. «چرا فرزندان من به آن موفقیت نرسیدهاند؟»؛ درحالیکه هر فرزندی مسیر و استعداد منحصربهفرد خود را دارد. «چرا زندگی فلانی اینقدر بیدغدغه به نظر میرسد؟»؛ درحالیکه شاید پشتپردۀ آن زندگی، هزاران مشکل پنهان شده باشد. این مقایسهها، نهتنها سودی ندارند، بلکه دشمنی پنهان شیطان را در قالب حسادت و نارضایتی در دل ما میپرورانند. او میخواهد ما را از شکرگزاری نعمتهایی که داریم، محروم کند.
احساس ناکافی بودن
شیطان دقیقاً در نقطۀ ضعف ما، یعنی خودباوری، کمین میکند. او تلاش میکند این پیامهای مخرب را که «تو کافی نیستی»، «کارت به اندازۀ کافی خوب نیست»، «مادر خوبی نیستی»، «همسر ایدهآلی نیستی»، «زیبایی کافی نداری» و... در ذهنمان تکرار کند. این زمزمههای درونی که گاهی با نگاههای ناخواسته یا قضاوتهای سطحی دیگران تشدید میشوند، ما را از مسیر رشد و شکوفایی بازمیدارند و در دام اضطراب و دلهره گرفتار میکنند.
این همان دشمنی است که میخواهد ما را از درک ارزش واقعی خودمان که از جانب خداست، باز دارد. برای نمونه، بانویی را تصور کنید که در دورهمیهای خانوادگی احساس میکند لباسش ساده است یا حرفهایش به اندازه حرفهای دیگران جذاب نیست. این احساس ناکافیبودن، اگر ریشه در القائات شیطانی داشته باشد، میتواند آرامآرام اعتمادبهنفس او را تضعیف و بهشدت خدشهدار کند.
ناامیدی؛ سمّ مهلکِ روح
در مواجهه با مشکلات زندگی (چه کوچک و چه بزرگ) شیطان نخستین کسی است که زمزمۀ ناامیدی را در گوشمان میخواند: «دیگر فایده ندارد»، «از دست من کاری برنمیآید»، «این مشکل حلشدنی نیست» و.... این ناامیدی نتیجهٔ مستقیمِ دشمنیِ شیطان با روحیه و ارادۀ ماست: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». برای نمونه، مادری را تصور کنید که با مشکلات رفتاری فرزندش دستوپنجه نرم میکند، یا خانمی که با چالشهای مالی روبهروست و در نهایت در برابر فشارها تسلیم و ناامید میشود و احساس میکند دیگر هیچ راهی وجود ندارد. این ناامیدی، همان زمین حاصلخیزی است که شیطان برای کاشتن بذر شکست در آن کمین کرده است.
راهبردهای هوشمندانهٔ زنانه
اکنون که دشمن را شناختیم، براساس آیۀ «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»، باید بیاموزیم چگونه با وسوسههایش روبهرو شویم و چگونه این دشمنی را در عرصۀ زندگی زنانۀ خود به شکلی مؤثر و کارآمد به کار گیریم.
نقشۀ گنج درون
اولین قدم در دشمنی با شیطان، شناخت خودمان است. باید بدانیم که چه نقاط ضعفی داریم (حسادت، ترس، غرور، تنبلی، خودکمبینی یا...) و چه وسوسههایی بیشتر بر ما اثر میگذارند. برای مثال، یک هنرمند ممکن است در برابر وسوسۀ «مقایسۀ کار خود با دیگران» یا «کمالگرایی افراطی» آسیبپذیر باشد، در حالی که یک معلم، بیشتر در نوع برخورد والدین دانشآموزان با خودش تأثیر میپذیرد. شناخت این نقاط ضعف، مانند پیدا کردن نقشۀ گنج درون است که این امکان را به ما میدهد تلههای شیطان را پیش از افتادن در آنها تشخیص دهیم.
مکثِ قبل از واکنش
وقتی احساس بدی پیدا میکنیم یا یک فکر منفی به ذهنمان خطور میکند، بهجای واکنشهای هیجانی، پیش از هر اقدامی، لحظهای صبر و تأمل کنیم. در مواجهه با یک مشکل، اولین واکنشمان چیست، عصبانیت، ناراحتی یا ناامیدی؟ از خود بپرسیم: «این فکر از کجا آمد؟ آیا این خواسته واقعاً خواستۀ من است یا تلقین همان دشمن پنهان؟ آیا این اقدام، مرا به هدفم نزدیک میکند یا دور؟». این تأمل، برگرفته از همان تدبر در کلام الهی است که به ما بصیرت میبخشد و مسیر درست را نشان میدهد. برای مثال، خانمی را در نظر بگیرید که با انتقاد همسرش روبهرو میشود. او باید بهجای واکنش فوری و دفاعی، چند لحظه صبر کند و با خود بیندیشد که آیا این انتقاد وارد است یا خیر.
سپر محافظ در برابر وسوسه
ما ناگزیریم از اینکه در برابر وسوسهها و حقههای شیطان سپری داشته باشیم و آن سپر محافظ، چیزی جز یاد دائمی خداوند نیست. گفتن ذکر «لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» هنگام مواجهه با مشکلی که طاقتمان را طاق میکند (مانند خراب شدن وسیلهای در خانه)، گفتن «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ» قبل از شروع هر کاری که میدانیم وسوسهبرانگیز است (مثل بازکردن یک پیام ناخواسته در گوشی) یا زمزمۀ «بِسْمِ اللَّهِ» در ابتدای هر کار، همه سپرهای محافظتی در برابر نفوذ شیطان هستند.
خواهران عزیز! میخواهم شما را با دختری آشنا کنم که زندگیاش سرشار از ایثار و تلاش بیوقفه بود و پایانش نشان از دشمنی عمیق دشمنان با ارزشهای این آب و خاک داشت. «شهیده زینب کمایی»، دختری که در اوج جوانی، قلبش سرشار از عشق به خدا، امام و وطن بود. در خاطرات این شهیده عزیز آمده است: «او خیلی اهل خودسازی بود. توصیهها را از همه میگرفت تا بتواند رشد کند. خواهرانش میگویند ما وقتی از کلاس اخلاق برمیگشتیم، زینب از ما میپرسید استاد چه گفت؟ بعد از ما توصیهها را میگرفت و به آنها عمل میکرد».
خواهران عزیز! حتماً دستنوشتههای این شهیده را بخوانید؛ بسیار زیبا و آموزنده است. او همیشه بالای نوشتههایش مینوشت: «او میبیند». میگفت: «میخواهم یادم بماند خدا میبیند و مراقب اعمالَم باشم». غسل شهادتش ترک نشد. نماز شب میخواند. با اینکه دختر محجبه و مؤمنهای بود، همهجا گوشهگیر نبود. اهل کار فرهنگی بود و در مسجد حضور فعال و انقلابی داشت و در محل کار میخواند. بهترین تفریحش کتاب بود و بسیار کتاب میخواند. او هیچگاه در زندگی گله نکرد. این مراقبتها و این اهل ذکر و خودسازیبودن، زینب را به شهادتی که آرزو داشت، رساند.
در دفترهای خودسازیاش نوشته بود: «خانهام را ساختهام، میخواهم بروم». زینب خیلی دوست داشت شهید بشود. خواهر و برادرهایش میگفتند: «ما که در جنوب و زیر گلولهباران دشمن بودیم، نمیدانستیم شهید میشویم یا نه، میگفتیم زینب در شاهینشهر چطور میخواهد شهید بشود! اما وقتی اهل شهادت شدی، شهادت خودش دنبالت میآید. چون خیلی دوست داشت شهید بشود، سه ماه قبل از شهادتش خوابی دید که راه شهادت را به او نشان دادند. با دست خط خودش این خواب را نوشته است: «دیشب خواب دیدم که با چند تن از خواهران داریم جبهه میرویم. من و زهرا آنقدر خوشحال هستیم که نمیدانیم چهکار کنیم. آنقدر مشکلات را پشتسر گذاشتیم و روزها در ماشین بودیم تا رفتیم جبهه. اما جبهه، جبهۀ واقعی نبود و من درک کردم که جبهۀ من، شهر من و دشمنی من با دشمن خداست. خواهر کوچک شما زینب».
به زینب خانم در عالم خواب نشان دادند که جبهۀ ما خانمها، شهر و خانهمان است. مگر در روایت نداریم که جهاد زن، خوب همسرداری است؟ پس اگر عاشق شهادتیم، باید به تربیت فرزندان، خانهداری، حجاب و حضور فعال در جامعه، بهعنوان حضور در میدان رزم و سربازی برای اسلام و یک جهاد مقدس نگاه کنیم. این نگاه، نهتنها ما را از مشکلات دلسرد نمیکند و فریب شیطان را نمیخوریم، بلکه هر سختی و مشکلی را فرصتی برای افزایش اجر جهادمان میکند.
تمرکز بر داشتهها
خواهر من! وقتی احساس حسادت یا نارضایتی از مقایسۀ خود با دیگران به سراغت آمد، بهجای تمرکز بر آنچه نداری، تمرکزت را بر آنچه داری بگذار. لیستی از نعمتهایت تهیه کن و شکرگزار باش. بهجای مقایسۀ خود با ظاهر دیگران، به باطن و ارزشهای واقعی خودت توجه کن.
یادمان باشد ارزش ما به تعداد لایکها، فالوورها یا شکل و ریخت ظاهری نیست، بلکه به گوهر وجودی ماست که خدا به ما عطا کرده است. مثلاً اگر همسرت هدیهای گرانقیمت برایت نخریده، به جای حسرتخوردن، به محبت و توجهی که در رفتارهای دیگرش نشان میدهد، فکر کن و شکرگزار باش.
ارزشی فراتر از ظاهر
زن، مخلوق زیبای خداست؛ موجودی است که با ظرافت، عشق و مسئولیتهای بزرگ آفریده شده است. زن، مهندس آرامش خانواده، مربی نسل آینده و همراه مرد زندگیاش است. این نقشها نهتنها محدودیت نیستند، بلکه نشانۀ عظمت و توانمندی الهی زن میباشند.
وقتی خودمان را در آیینۀ الهی ببینیم، زمزمههای شیطانی دیگر اثر نخواهد کرد. ارزش واقعی شما بهعنوان یک زن مسلمان به نگاه و قضاوت خالق شما بستگی دارد، نه به قضاوتهای زودگذر دیگران.
مرزبندی با گناه
گاهی دشمنی با شیطان، یعنی گفتن «نه» به خواستههای نفسانی که به زیان ما هستند؛ نه به پرخوری که سلامتی را تهدید میکند، نه به غیبت که روابط را مسموم میسازد، نه به دخالتهای بیجای دیگران در زندگی شخصی، نه به هدر دادن وقت در فضای مجازی که فرصتهای ارزشمند زندگی را میسوزاند. این «نه» گفتنها، قدرت ارادۀ ما را نشان میدهد و شیطان را عقب میراند.
دشمنی فعال و هوشمندانه
نکتۀ بسیار مهمی که نباید فراموش کنیم این است که شیطان، این دشمن پنهان، بسیار هوشمندانه عمل میکند. بنابراین، برای مبارزه و مقابله با او، نوع و سبک دشمنی ما نیز باید فعال و هوشمندانه باشد. برای ما بانوان، این دشمنی فعال میتواند به شکلهای مختلفی تجلی یابد.
سربازان فردای انقلاب
یکی از مصادیق بارز دشمنی با شیاطین انس و جن، تربیت فرزندانمان برای فردای انقلاب است؛ فرزندانی که از ابتدا با فرهنگ دینی و هویت اصیل آشنا باشند و در برابر تهاجم فرهنگی غرب مقاوم بمانند. این وظیفۀ مادری یکی از حساسترین عرصههای جهاد زن در عصر حاضر است.
احتمالاً همه نام «شهید صدر» را شنیدهاید، اما کمتر کسی با خواهر او آشناست. «شهیده بنتالهدی صدر» حاصل تربیتی است که مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) در وصفش عباراتی ویژه به کار بردهاند. حضرت آقا در دیدار جمعی از زنان میفرمایند:
«اگر خانوادهای توانستند دختر خودشان را درست تربیت کنند، این دختر یک انسان بزرگ شد. در همین زمان ما، یک زن جوان شجاع عالم متفکّر هنرمندی به نام خانم «بنتالهدی» (خواهر شهید صدر) توانست تاریخی را تحتتأثیر خود قرار دهد، توانست در عراقِ مظلوم نقش ایفا کند؛ البته به شهادت هم رسید. عظمت زنی مثل بنتالهدی، از هیچیک از مردان شجاع و بزرگ کمتر نیست. حرکت او، حرکتی زنانه بود؛ حرکت آن مردان، حرکتی مردانه است؛ اما هر دو حرکت، حرکت تکاملی و حاکی از عظمت شخصیت و درخشش جوهر و ذات انسان است. اینگونه زنهایی را باید تربیت کرد و پرورش داد».
خدا «شهید سید محمد موسوی ناجی» را رحمت کند. این شهید بزرگوار، یکی از مبلغان عزیز جامعه المصطفی بود؛ کسی که ندای حق را لبیک گفت و برای نبرد با پلیدترین موجودات زمان، یعنی تکفیریهای داعش، به عراق رفت. او نه تنها در مبارزه، بلکه در مأموریت تبلیغی مهمی با سپاه بدر همکاری میکرد. تصور کنید در اوج خطر در سرزمینی که شیاطین زمان (تکفیریها) جولان میدادند، این طلبۀ جوان با دلی پر از ایمان به یاری دین خدا شتافت و خداوند توفیق شهادت را به او هدیه داد.
شهادت این شهید آنقدر دشمنشادکن بود که داعش پس از شهادتش، عکس او و برخی از دوستانش را منتشر کرد و ابراز خوشحالی نمود. نکتۀ جالب زندگی این شهید به نحوة تربیت توسط مادرش بازمیگردد. مادر شهید چنین تعریف میکند:
«سیدمحمد در ماه محرم به دنیا آمد. او را در آغوش میگرفتم و به مجالس عزاداری میبردم. یادم است یک بار سخنرانِ یکی از مجالس گفت: مادرانی که بچۀ کوچک دارید، وقتی بچهتان را شیر میدهید، با امام حسین (ع) نیت کنید تا خداوند بچههایتان را محب اهلبیت (ع) قرار دهد و ادامهدهندۀ راه آنان باشند. همانجا به امام حسین (ع) عرض کردم: «یا سیدالشهدا! عنایتی کنید که فرزندان من مرگشان شهادت باشد.» و همینطور هم شد».
زیباترین بخش روایت مادر شهید این است: «از پسر، فرزند سهسالهای به نام سیدحسین به یادگار مانده است. آقا سیدمحمد یک روز قبل از رفتن به سوریه، مرا به گوشهای برد، برگهای به دستم داد و گفت: «این وصیتنامۀ من است... مادر! اگر برنگشتم، برای پسرم همان زحمتی را بکش که برای تربیت من کشیدی؛ او را طوری تربیت کن که برای دفاع از اسلام آمادۀ رفتن به جبهه باشد...» و من این بچه را هم مثل پسر شهیدم تربیت خواهم کرد».
این داستان، مصداق بارز مبارزۀ هوشمندانه با شیطان بزرگ است.
حفظ استحکام خانواده
دومین مصداق بارز مبارزه با شیطان، تقویت بنیان خانواده است. شیطان همیشه بهدنبال بهانه است تا مقدسترین بنیان جامعۀ اسلامی، یعنی خانواده را نابود کند. بنابراین، با تقویت بنیان خانواده، که سنگر اصلی دفاع در برابر تهاجمات فرهنگی و اجتماعی است، میتوان پوزۀ شیطان را به خاک مالید. خانهای که بر پایۀ محبت، احترام متقابل و یاد خدا بنا شده باشد، جایی است که هیچ وسوسهای نمیتواند آن را متزلزل کند.
حضور مقتدرانۀ زن مسلمان
یکی دیگر از راهکارهای مبارزه با شیطان، حضور مسئولانه در عرصههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است؛ با حفظ حجاب و عفت و دفاع از ارزشهای انقلابی. زنِ ایرانیِ امروز، با هوشمندی خود هم میتواند در خانواده نقش مادری دلسوز را ایفا کند و هم در جامعه، بانویی تأثیرگذار و ارزشمند باشد. حتی در استفاده از فضای مجازی نیز میتوانیم هوشمندانه عمل کنیم؛ با مقابله با ترویج فحشا و ابتذال و استفاده از این فضا برای روشنگری و ترویج فرهنگ صحیح. ما میتوانیم با انتشار محتوای ارزشمند و دینی در این جبهه نقشآفرینی کنیم.
خدا «شهیده زینب کمایی» را رحمت کند. در خاطرات این شهیده عزیز آمده است که زینب با پیام امام خمینی (ره) عجین شد. روزهگرفتنهای مستمر، تقید به خودسازی و تصمیم برای رفتن به حوزۀ علمیه، نشان از تلاش عمیق او برای شناخت دین و دفاع از آن داشت. حتی زمانی که جنگ سایۀ شومش را بر آبادان انداخت، زینب دست از تلاش برنداشت. درحالیکه بسیاری از مردم شهر را ترک میکردند، او به جامعهٔ معلمان پیوست و در کارهای فرهنگی فعال شد؛ این یعنی حتی در دل خطر، او به فکر پاسداری از فرهنگ اسلامی بود.
وقتی مجبور به ترک آبادان شدند، در اصفهان نیز با وجود عقبماندگی تحصیلی، با پشتکار به مدرسه رفت و با عشق وافر به شهدا، از خاک مزارشان تربت میآورد. او به مادرش نشان داد که شهادت مختص مردان نیست. این نشان از نگاه عمیق و آرمانگرای او به زندگی بود.
اوج تلاشهای زینب در روزهای سختی که از مدرسه تا خانه فاصله داشت، آشکار شد. او با صرفهجویی از پول توجیبیاش، برای مجروحین کتاب میخريد و به بیمارستان میبرد؛ حتی با مجروحین مصاحبه میکرد و سفارشات آنان دربارۀ حجاب را به گوش دانشآموزان میرساند. او يک رسانۀ فرهنگی و تبليغی سيار بود که با ارادهای پولادين، پيام شهدا را به نسل جوان منتقل میکرد.
تلاشها، عشق و بصیرت زینب چگونه به پایان رسید؟ همان دشمنانی که از بمباران شهرها، کشتار مردم و نابودی فرهنگ لذت میبردند، کینۀ عمیقی از امثال زینب داشتند. منافقین که از هر فرصتی برای ضربهزدن استفاده میکردند، در اول فروردین ۶۱، هنگامی که زینب از مسجد بازمیگشت، او را ربودند و با قساوت تمام او را با چادرش خفه کردند و به شهادت رساندند.
این جنایت وحشیانه، تنها دشمنی با یک دختر نوجوان نبود، بلکه ترس و انزجار دشمنان از ایمان، تلاش و بصیرت او را نشان میداد. آنها میترسیدند که امثال زینب با تلاشهای خود، فرهنگمان را حفظ کنند و دشمنان را رسوا سازند.
شهیده زینب کمایی، با چهارده سال زندگی پربار و تلاشهای بیوقفه در علم، فرهنگ و دفـاع از ارزشها، و با پایان مظلومانهاش به دست دشمنان کینهتوز، الگویی ماندگار برای همۀ ماست. او به آیۀ «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» عمل کرد و به ما آموخت که میتوانيم در مسير دفاع از حق چنان قدم برداريم كه حتي شياطين انس و جن آرزوی کشتنمان را داشته باشند.
پیروزی از آنِ بندگان هوشمند خداست
خواهران عزیزم! فراموش نکنیم که آیۀ «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» یک دستورالعمل دائمی برای زندگی ماست. دشمن، حیلهگر و قسمخورده است؛ اما خداوند، رحیم و قادر مطلق است. خدا همواره با ماست؛ هرگاه احساس تنهایی، اضطراب یا ناامیدی کردید، به یاد این آیه بیفتید، به یاد قدرتی که خدا به شما عطا کرده است. با یاد خدا و توکل بر او و با ارادهای قوی میتوانیم بر تمام وسوسهها و سختیها غلبه کنیم. خداوند متعال سلاحها و راهبردهای پیروزی را به ما آموخته است؛ شناخت دشمن، پناهبردن به خدا، تقویت اراده، عمل فعال و مهمتر از همه، باور به قدرت لایزال الهی.
هرگاه احساس کردید در زندگی دچار سردرگمی، اضطراب یا احساس ناکافیبودن شدهاید، به این آیه بازگردید و فکر کنید که چه کسی این افکار را در ذهن شما کاشته است. آیا این زمزمۀ ناامیدی، از جانب دشمنی است که میخواهد شما را از رسیدن به موفقیت باز دارد؟ باید با خدا، با تکیه بر تواناییهایی که او به شما عطا کرده، با استقامت در وظایف و با هوشمندی در مواجهه با ترفندهای دشمن، بر تمام وسوسهها و توطئهها پیروز شوید.
این جملۀ طلایی را از من به یادگار داشته باشید:«پیروزی نهایی از آنِ بندگان هوشمند خداست؛ کسانی که دشمن را میشناسند و با اتخاذ رویکردی استراتژیک و الهی با او مبارزه میکنند».
بیایید امروز در این جمع نورانی عهد بندیم که دشمن اصلی خود را (در درون و بیرون) بشناسیم و با اتکا به قدرت خدا، با او هوشمندانه و فعالانه روبهرو شویم.
پروردگارا! بصیرتی به ما عطا فرما تا دشمنان واقعی خود را بشناسیم و ایمانی به ما بخش که بتواند ما را در برابر ترفندهای آنان استوار سازد.
آمین یا رب العالمین!