۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۲
کد خبر: ۸۰۷۶۱۳
زندگی با آیه‌ها (۲۳) | سلسله گفتار‌های معنوی ویژه ماه مبارک رمضان؛

سنگر خانواده؛ پیروزی از آن کسانی است که به خدا متصل‌اند

سنگر خانواده؛ پیروزی از آن کسانی است که به خدا متصل‌اند
در هیاهوی زندگی روزمره و چالش‌های بی‌پایان، زنان با صبر، توکل و اتصال به خدا می‌توانند سنگر خانواده را مستحکم کنند و در لشکر خدا جزو پیروزان باشند. آیۀ شریفۀ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» یادآور است که هر تلاش نیک و صبورانه، چه در خانه و چه در جامعه، بخشی از نصرت الهی و پیروزی نهایی است.

به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغه‌ها، مسئولیت‌ها و چالش‌های ریز و درشت روبه‌رو هستیم، گاهی آن‌قدر درگیر روزمرگی می‌شویم که صدای فطرت خویش را گم می‌کنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی می‌تواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امن‌تر از کلام خدا برای تسکین دل‌های پراضطراب؟

زندگی با آیه‌ها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریک‌ترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسش‌های بی‌پاسخ، تسکینی برای زخم‌های ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفان‌های سهمگین. آیه‌های قرآن تنها متن‌هایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیم‌هایی هستند که از جانب دوست می‌وزند و روح خسته ما را نوازش می‌دهند.

چه زیباست وقتی در میان شلوغی‌های زندگی، لحظه‌ای می‌ایستیم و با آیه‌ای از کلام خدا همکلام می‌شویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن می‌گوید، از غم‌هایمان آگاه است، از رنج‌هایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری می‌کند که مرهم دل ماست.

زندگی با آیه‌ها به ما می‌آموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل می‌کند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیه‌کردن بر قدرتی است که از همه قدرت‌ها برتر است.

در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیه‌های نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیت‌های انسانی سخن می‌گویند، تلاش می‌کنیم تا با نگاهی نو، این گنجینه‌های الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالش‌های منحصربه‌فردی که با آن روبه‌رو هستند.

با ما همراه شوید تا زندگی با آیه‌ها را تجربه کنیم...

جزء بیست و سوم(سنگر خانواده)

وعدۀ پیروزی لشکر خدا در میدان زندگی

«وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»

سوره صافات، آیۀ ۱۷۳

و بی شک و بدون تردید، فقط لشکر ما پیروزند.

امروز، که دل‌هایمان هوای سرزمین فلسطین کرده و تصویر مادری از غزه در قاب ذهنمان جان گرفته است، می‌خواهم با شما از موضوعی مهم سخن بگوییم؛ موضوعی که در روز قدس (روز فریاد مظلومان جهان) و در شب قدر (شب تقدیر و سرنوشت) معنایی دوباره پیدا می‌کند.

می‌خواهم شما را به سفری ببرم؛ سفری به سرزمین رنج و مقاومت، به فلسطین و به قلب مادری فلسطینی. سفری در دل همین شب قدر، که آسمان اشک می‌ریزد و زمین عطر استغفار، مناجات و دعا را به آسمان می‌فرستد. سفری از قلب آشوب به آرامش ایمان، از ضعف ظاهری به قدرت باطنی؛ سفری که مقصدش، درک حقیقت استقامت زن مؤمن است.

مادری را در غزه، در همین شب قدر تصور کنید. هوا سنگین است؛ نه از بوی عطر، بلکه از غبار بمب‌ها. هوا آکنده از غبار و انفجار است؛ اما در نگاه او نوری می‌درخشد که خاموش‌شدنی نیست. خانه‌اش، که روزگاری مأمن عشق و آرامش بود، اکنون تکه‌تکه شده و آوارهایش قصۀ ویرانی را فریاد می‌زنند. کودک خردسالی در آغوش مادر، صورتش را در امن‌ترین جای جهان (سینۀ مادر) پنهان کرده است. صدای گریۀ کودک، در میان انفجارها گم می‌شود؛ اما دل مادر، همچون صخره‌ای در طوفان، استوار مانده است.

مادر، با دستان آلوده به خاک و خون، با انگشتان زخمی، چهرۀ فرزندش را نوازش می‌کند. اشکی از چشمانش سرازیر می‌شود؛ اما این اشک، اشک ناامیدی نیست، اشک استغاثه است. او در همین لحظات سخت و در دل همین ویرانی، دستانش را به‌سوی آسمان بلند می‌کند؛ نه برای شکایت، بلکه برای نیایش؛ نه از سر ناامیدی، بلکه برای اتصال؛ اتصال به خدایی که شنوندۀ همۀ فریادهای خاموش است. با صدایی که از ژرفای جانش برمی‌خیزد، زمزمه می‌کند: «یا رب... یا رب... ما را دریاب». باور کنید، صدای این مادر در میان غبار و انفجار، صدای اعتماد است که فریاد می‌شود.

آن نگاه پر از اشک، اما آکنده از امید مادر، آن دستان کوچکی که به‌سوی آسمان بلند شده، آن زمزمۀ «یَا رَبَّ» که در میان صدای انفجارها گم نمی‌شود، همه و همه، فریاد آیۀ ۱۷۳ سورۀ صافات است که خداوند می‌فرماید: «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»؛ و مسلماً سپاه ما پیروزند». این آیه، تنها یک جملۀ قرآنی نیست، روح مقاومت است که در کالبد یک مادر فلسطینی دمیده شده. او در اوج شب قدر، در دل ویرانی، نشان می‌دهد چگونه با اتصال به خدا، می‌توان در برابر هر ظالمی ایستاد و پیروز شد.

ترانۀ مقاومت را شاید بتوان در دل همین ویرانی‌ها و از زبان این مادر فلسطینی چنین زمزمه کرد:

گر خانه گشت ویران، غم نیست، ای خدا

دل در هوای عشق تو، آباد می‌شود

گر تیغ ظلم، بر سر فرزند من زند

دست دعا به‌سوی تو، فریاد می‌شود

این شعر، فقط یک شعر نیست؛ ترانۀ مقاومت است؛ ترانۀ مادری که در اوج سختی، عشق خدا را از یاد نمی‌برد. این، نشانۀ اتصال او به سرچشمۀ قدرت است.

نصرت الهی در دل تاریکی

شب قدر، شب تعیین سرنوشت است. این تعیین سرنوشت، فقط برای ما نیست؛ بلکه برای تمام عالم رقم می‌خورد. در این شب نورانی، زمانی که به خدا پناه می‌بریم و با خلوص نیت و اعتماد کامل او را می‌خوانیم، خدا نیز نصرت خود را شامل حالمان می‌کند؛ نصرتی که در دل تاریکی، چون ستاره‌ای می‌درخشد.

آیۀ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» یعنی لشکر خدا پیروز است. ذکر این آیه در شب قدر، همچون پیمانی الهی است؛ پیمانی که خدا با ما می‌بندد؛ پیمانی که می‌گوید اگر به من متصل باشید و در مسیر حق قدم بردارید، من شما را یاری کرده و به پیروزی می‌رسانم. این آیه در روز قدس و شب قدر، امید را در دل‌ها زنده می‌کند؛ امید به پیروزی نهایی حق بر باطل.

شب قدر، شب تصمیم‌های کوچک اما سرنوشت‌ساز است؛ شبی برای بازنویسی پروندۀ دل. در روان‌شناسی می‌گویند که انسان برای عبور از بحران، باید معنای شخصی خود از رنج را بیابد. شب قدر، همان فرصت معنایابی است؛ فرصتی برای گفت‌وگوی بی‌واسطه با خدا و بازسازی ایمان زخمی درون. شب قدر با پیونددادن «آگاهی» و «تسلیم در برابر خدا» اضطراب را کاهش می‌دهد. هنگامی که یک زن مؤمن در دل سختی می‌گوید: «خدایا! تو می‌دانی و من تو را انتخاب می‌کنم»، در همان لحظه، ذهن او از آشفتگی به آرامش می‌رسد. این همان سازوکار زیبای الهی است که امروز روان‌شناسان آن را «تسلیم آگاهانه» می‌نامند. ناگفته نماند که این آیه، فقط وعدۀ پیروزی در میدان جنگ نیست، بلکه وعدۀ استواری دل‌ها در میدان زندگی است. این آیۀ شریفه به ما بشارت می‌دهد که لشکر خدا، سرانجام پیروز خواهد بود. این آیه نماد اطمینانی عمیق به وعده‌های خداوند است. چه در صحنۀ نبردهای فیزیکی و چه در عرصۀ مبارزات فرهنگی و معنوی، پیروزی نهایی از آن لشکر خداست. این وعدۀ الهی ما را به استقامت بیشتر دعوت می‌کند و یادآور می‌شود که با اتصال عمیق به سرچشمۀ نور و قدرت، می‌توان هر تاریکی را پشت سر گذاشت.

لشکر جان برکف

خداوند در آیۀ ۱۷۳ سورۀ مبارکۀ صافات، وعده‌ای قطعی و بی‌قیدوشرط به ما می‌دهد، آنجا که می‌فرماید: «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»؛ و به یقین، لشکر ما پیروز است». چه وعده‌ای دلگرم‌کننده‌تر از این! شاید برایتان سؤال پیش آمده باشد که این «لشکر خدا» یا «جُنْدَنَا» چه کسانی هستند؟ آیا فقط رزمندگان میدان جنگ را شامل می‌شود، یا دامنۀ آن گسترده‌تر است؟

با مراجعه به آیات، روایات و تفاسیر درمی‌یابیم که لشکر خدا کسانی هستند که برای برافراشتن پرچم توحید و حقیقت، جان‌برکف هستند و از دشمنان خدا و حقیقت، هیچ ترسی به دل راه نمی‌دهند. این لشکر می‌تواند یک رزمنده در جبهه، یک دانشمند در آزمایشگاه، معلمی در کلاس درس یا مادری در خانه باشد. هرکس که در میدان زندگی خود، برای رضای خدا و پاسداری از حق، محکم بایستد، جزئی از لشکر خدا محسوب می‌شود. بنابراین، همه می‌توانند جزئی از لشکر خدا باشند؛ حتی ما که خانه‌دار هستیم. با چنین نگاهی، خانواده به سنگری برای برافراشتن پرچم توحید و ارزش‌های الهی تبدیل می‌شود.

اتصال به منبع قدرت

خواهران عزیزم! وقتی به آیۀ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» می‌نگریم، درمی‌یابیم که پیروزی الهی تصادفی نیست، بلکه ثمرۀ ارتباطی عمیق و مستمر با خداست. هنگامی که ما به‌عنوان لشکر خدا در میدان زندگی قدم می‌گذاریم، در حقیقت تنها نیستیم؛ در یک سفر معنوی قرار داریم و برای رسیدن به پیروزی، نیازمند منبعی بی‌نظیر از قدرت هستیم و آن، اتصال به خداست.

این اتصال چیست؟ وقتی در چالش‌ها و سختی‌ها قرار داریم، یاد خدا را فراموش نمی‌کنیم و این یاد، ما را توانمند می‌سازد. در روزهای شاد و خوشبختی، قدردانی از خدا را به یاد داریم و به او نزدیک‌تر می‌شویم. همچنین، در لحظات تصمیم‌گیری، نیت و افکارمان باید خالص باشد و تنها به خواست خدا توجه کنیم. برای روشن‌سازی این مفهوم، اجازه دهید موبایل را مثال بزنیم. هر زمان که تماس مهمی برقرار می‌کنیم یا پیامی می‌فرستیم، به شارژ باتری نیاز داریم. این شارژ، نمایانگر نیرویی است که ما از ارتباط با خداوند می‌گیریم. وقتی شارژ کافی داریم، می‌توانیم در دنیای پیچیده و پرچالش امروز حرکت کنیم و وظایفمان را به بهترین شکل انجام دهیم. اما اگر این شارژ به پایان برسد، حتی پیشرفته‌ترین موبایل هم بی‌فایده خواهد بود.

مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در بیاناتشان به اهمیت ارتباط با خداوند اشاره کرده‌اند و فرموده‌اند:

«این‌که می‌فرماید «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» یعنی این. جنداللّه، حزب اللّه، بندۀ خدا، عباداللّه، این‌ها با ارتباط و اتصالشان با آن منبع لایزال، در مقابل همۀ مشکلاتی که انسان ممکن است مغلوب آن مشکلات بشود، ایستادگی می‌کنند. وقتی ایستادگی این طرف وجود داشت، به طور طبیعی در آن طرف زوال وجود خواهد داشت؛ پس این بر او غلبه پیدا خواهد کرد. البته اگر اسممان حزب اللّه و جنداللّه باشد، اما آن ارتباط و اتصال را نداشته باشیم، چنین تضمینی وجود ندارد. بنابراین ارتباط را باید برقرار کرد. این صلوات، اهمیتش اینجاست؛ ذکر خدا اهمیتش اینجاست؛ فرصت ماه رمضان اهمیتش اینجاست. فرصت خودسازی، فرصت تقوا، فرصت سرشارکردن ذخیرۀ یقین در دل که در این دعاهای ماه رمضان هم (دعای روزها، دعاهای شب‌ها) این ازدیاد یقین را می‌بینید که تکرار می‌شود. پس، این فرصت را بایستی برای این مقاصد مغتنم شمرد. وقتی اینها شد، آن وقت صبر جامعۀ اسلامی و امت اسلامی و بندۀ مسلمان همان چیزی خواهد شد که می‌تواند بر همۀ مشکلات غلبه پیدا کند. آن وقت هم در میدان سیاست، هم در میدان اقتصاد، هم در میدان اخلاق، هم در میدان معنویت، این جامعه پیش می‌رود. این واقعیتی که هست، این است. ما باید به این واقعیت خودمان را نزدیک کنیم».

بنابراین، بیایید ارتباطمان را با خدا تقویت کنیم، به‌عنوان لشکر او بایستیم و در این راه، همواره با یاد او در زندگی‌مان، از قدرت او بهره‌مند شویم. هر بار که در دعا و عبادت هستیم، در حقیقت پیوندی تازه با خدا برقرار می‌کنیم؛ پیوندی که ما را در برابر مشکلات و چالش‌ها استوار و پیروز می‌سازد. ما باید همچون موبایلی باشیم که همیشه در حال شارژ است؛ یعنی همواره در مسیر ارتباط با خدا بمانیم و لحظه‌به‌لحظه از او نیرو بگیریم تا بتوانیم مسیر زندگی را با قدرت ادامه دهیم و در میدان‌های مختلف پیروز شویم.

چرخش فرشتگان

وقتی به زندگی شهدای زن نگاه می‌کنیم، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مشترک آنان، همین ارتباط عمیق و مداوم با خداوند است. برای نمونه، درباره «شهیده زهره بنیانیان» چنین نقل می‌کنند:

«شهیده زهره بنیانیان زیاد قرآن می‌خواند. می‌گفت: "روح و جان من با قرآن عجین شده است". نیمه‌شب‌ها بیدار می‌شدم و می‌دیدم زهره مشغول خواندن نماز شب است؛ انگار این دختر اصلاً اهل استراحت نبود.... روی حجاب هم بسیار حساس بود و می‌گفت: "کنار بی‌عفتی، همه‌چیز به وجود می‌آید".

زهره در دوران نوجوانی در کلاس‌های خانم غازی (از شاگردان برجستۀ «بانو مجتهده امین») شرکت می‌کرد. خانم غازی او را نزد بانو مجتهده امین برد. زهره با شوق پرسید: "شما چطور به این مقام رسیدید؟". ایشان پاسخ داد: "پدر و مادرم همیشه مطهّر بودند و به حلال و حرام توجه داشتند". پس از آن جلسه، مجتهده امین به خانم غازی گفتند: "مراقب این دختر باشید؛ روح بزرگی دارد"».

و همین روحی که در سایۀ ارتباط با خدا رشد کرده و قوام یافته بود، زهره را به قلة بندگی و سپس مقام شهادت رساند.

«شب قبل از شهادت خواب دید که دو فرشته او را بر فراز خانه‌شان می‌گرداند. صبح که بیدار شد، خیلی خوشحال بود، انگار حس کرده بود قرار است که به آرزویش (شهادت) برسد».

در آن روزها، منافقین در خانۀ تیمی خود تعداد زیادی اسلحه و مهمات جمع کرده بودند و قصد داشتند در روز کارگر مردم را به رگبار ببندند. چند پاسدار، از جمله همسر زهره، برای تصرف این خانۀ تیمی انتخاب شدند. زهره اصرار داشت همراه آنان برود؛ اما چون در اواسط دوران بارداری بود، همسرش ابتدا مخالفت کرد. با این حال، وقتی گریه و اشتیاق زهره را دید، سرانجام موافقت کرد. به خانۀ تیمی منافقین رسیدند. قرار بود زهره به‌عنوان یک زن عادی جلو برود، در بزند و وانمود کند نیاز به کمک دارد. به‌محض اینکه در باز شد، نیروها وارد شوند و بدون درگیری افراد داخل خانه را دستگیر کنند. اما گویا منافقین از عملیات آگاه شده بودند و هنگامی‌که زهره در زد؛ یکی از افراد از دور آن‌ها را به رگبار بست و فردی که در را باز کرده بود هم به زهره شلیک کرد. اینجا بود که خواب زهره تعبیر شد؛ هم خودش و هم فرزندی که باردار بود؛ در مقابل همان درب به شهادت رسیدند.

سنگر خانواده

یک کشتی را تصور کنید که در دریایی طوفانی در حال حرکت است. اگر ناخدا و اعضای کشتی ارتباط دقیق و محکمی با سیستم ناوبری داشته باشند، مسیر را درست تشخیص می‌دهند و کشتی سالم به مقصد می‌رسد؛ اما اگر به دلیل طوفان و شرایط دشوار، ارتباطشان قطع شود، ناامید می‌شوند و ممکن است کشتی در امواج دریا غرق شود.

مادرانی که هر روز با چالش‌های کوچک و بزرگ روبه‌رو هستند، باید به این ارتباط، به‌عنوان سیستم ناوبری زندگی خود بنگرند. اگر این ارتباط قوی باشد و خانه را به چشم یک سنگر الهی ببینیم، در دل سختی‌ها، قدرت و اعتمادبه‌نفس را از خداوند می‌گیریم و پیروز خواهیم شد.

به خانم‌های خانه‌دار ایرانی فکر کنید. روزشان پر از تکرار است؛ شستن لباس‌ها، جاروکردن خانه، پخت‌وپز، رسیدگی به فرزندان و... . گاهی ممکن است حس کنند روی یک تردمیل راه می‌روند و هیچ‌گاه به مقصد نمی‌رسند. این حس بی‌اهمیت‌بودن و فرسودگی، در کمین آن‌هاست. اما همین مادر، با «اتصال به خداوند» می‌تواند این روزمرگی را به معنا و ارزش تبدیل کند.

باید باور مادر این باشد که «تو یک سرباز در لشکر خدا هستی؛ پس خانه‌ات سنگر توست و تربیت فرزندانت، سلاح تو برای پیروزی نهایی».

وقتی او در دل آشپزخانه، با عشق، غذای فرزندانش را می‌پزد، در واقع دارد سربازانی برای جبهۀ حق تربیت می‌کند. وقتی با صبر و حوصله، لباس‌های کثیف آن‌ها را می‌شوید، در حال پاکیزه‌کردن و آماده‌سازی لشکری برای میدان نبرد است. وقتی با نیت خالص، برای رفع دلخوری بین فرزندانش و همسرش وساطت می‌کند، در واقع در حال یکپارچه‌کردن و انسجام‌بخشی به صفوف لشکر است. پس سنگر خانواده، از جنس همان سنگرهای خاکی نیست؛ از جنس ایمان است. و پیروزی‌ای که این لشکر به دست می‌آورد، از جنس اقتدار و صلابت در برابر چالش‌های زندگی است.

مادر دغدغه‌مند

برای روشن‌ترشدن این مفهوم، خاطرات مادر بزرگواری را که فرزندی عالم و مجاهد تربیت کرد و بعد از شهادتش به دست دشمنان، مصداق آیۀ شریفۀ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» شد، مرور کنیم. «مادر شهید مصطفی احمدی‌روشن»، یکی از دانشمندان هسته‌ای کشورمان که به دست منافقین به شهادت رسید.

این مادر بزرگوار در بخشی از خاطرات خود، تعریف می‌کند:

«بچه‌ها درسشان را می‌خواندند و ما هم محیط خانه را آرام نگه می‌داشتیم. شاید بارها فقر و نداری کشیده باشیم؛ ولی به روی خودمان نمی‌آوردیم. زمان جنگ، خانه ما برای جبهه‌ها کار می‌کرد. بچه‌ها جمع می‌شدند و به‌صورت گروهی کار می‌کردند. مصطفی هم از بچگی پای این کارها بزرگ شده بود.

از وقتی مصطفی به دنیا آمد، تا قبل از شهادتش، حتی یک شب پیش ما نخوابید که بیدارش نکرده باشم و نماز شب نخوانده باشم. حتی شبی که به فدا رفت و برنگشت.

معلمی دارم که به من یاد داد: "وقتی بچه‌ات را شیر می‌دهی، می‌توانی استغفار و صلوات بفرستی. آن موقع است که ارادۀ بچه، ارادۀ الهی می‌شود".

در خانه هیچ‌وقت به روی بچه‌ها نمی‌آوردم که شب، دیر وقت است و زودتر بخوابند. آنها تا هر ساعتی که می‌خواستند، بیدار می‌ماندند و درس می‌خواندند.

شاید در طول هفته، همه‌اش سی‌تومان خرج خانه می‌کردیم. چای را آن‌قدر دم می‌کردیم تا رنگ پس بدهد. بعضی وقت‌ها اتفاق می‌افتاد که نان خشک می‌خوردیم. ولی هیچ‌وقت جلوی بچه‌ها به‌روی خودمان نمی‌آوردیم. یک روز مصطفی به من گفت: "مادر! من الآن می‌فهمم که چقدر سختی کشیده‌ای تا ما درس بخوانیم".

مادیات برای ما مهم نبود. تنها چیزی که می‌توانست باعث رنجش من شود، این بود که بچه‌ها درس نخوانند و دیگران از آن‌ها جلو بزنند. به بچه‌ها می‌گفتم چون توانایی دارید، نباید از لحاظ علمی از کسی عقب بمانید. بچه باید طوری تربیت شود که در عین آزادبودن، به خیلی چیزها معتقد باشد و یک‌سری موارد هم خط قرمز او باشد که از آن‌ها عبور نکند. من مصطفی را خیلی دوست داشتم و خیلی به او محبت می‌کردم، اما او کاملاً از من حساب می‌برد. وقتی دانشگاه رفته بود، می‌گفت چقدر خوب است که من را مثل بچه‌های تک‌پسر، لوس نکردی؛ این‌ها نمی‌توانند مرد باشند. مصطفی لوس نبود، مرزبندی ظریفی داشت که هم محبت کافی ببیند، هم حساب ببرد. این‌که خدا قدرتی به آدم بدهد که بتواند چنین کاری را انجام دهد و چطور همۀ این‌ها کنار هم باشد، لطف خداست؛ یعنی سعی و تالش آدم در کنار لطف خدا باشد».

می‌گویند بعد از شهادتِ مصطفی، مادرش گریه نمی‌کرد. دکترها گفتند: «کاری کنید که گریه کند.»؛ اما فایده نداشت، تا یک هفته بعد از شهادتِ مصطفی هم گریه نکرد. وقتی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) به منزلشان آمد، مادر خطاب به ایشان گفت: «آقا من تا امروز برای اینکه دشمن از اشکم شاد نشود، گریه نکرده‌ام.» آقا فرمودند: «دشمن غلط می‌کند! گریه کنید.» مادر به اذن آقا خیالش راحت شد و گریه کرد. بعد از شهادتِ مصطفی، وقتی از مادرش پرسیدند: «حالا که مصطفی شهید شده، چه می‌کنید؟» مادر به نوه‌اش اشاره کرد و گفت: «مصطفای دیگری تربیت می‌کنم».

آزمایشگاه خلاقیت

خانم‌های بزرگوار! خانۀ شما و به‌ویژه آشپزخانه‌تان می‌تواند یک آزمایشگاه باشد؛ آزمایشگاهی برای خلاقیت الهی. وقتی شما غذا را با عشق و ایمان می‌پزید، در واقع دارید دستور پخت نصرت الهی را اجرا می‌کنید. هر غذایی که می‌پزید، هر لباسی که می‌شوید، هر مادری‌ای که برای فرزندانتان می‌کنید، اگر با نیت خالص و برای خدا باشد، جزئی از همراهی لشکر پیروزمند خدا خواهد بود؛ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ».

وجود نازنین امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَیَرْحَمُ الْعَبْدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ؛ خداوند عزّوجلّ به انسان برای محبت شدید او به فرزندش رحم می‌کند». یعنی اگر من برای فرزندم با نیت خالص مادری کنم، هم رحمت خدا شامل حالم می‌شود و هم جزئی از لشکر پیروز خدا خواهم شد.

مادر، به‌عنوان محور خانواده، می‌تواند با تأسیس سنگری مقاوم و روحانی، فضایی از عشق و امنیت برای فرزندانش ایجاد کند. این فضا نه‌تنها آرامش‌بخش است، بلکه سکویی است برای تربیت افرادی مؤمن، مقاوم و با ارادۀ قوی در برابر چالش‌های زندگی. در میانۀ درد و رنج‌ها، این مادر است که با دعاهای مداوم و ارتباط نزدیک با خدا، به خانواده امید می‌دهد و آن‌ها را به استقامت دعوت می‌کند.

تصور کنید مادر در یک شب تاریک که فرزندان نگران و مضطرب هستند، با لبخند و امیدواری به‌سمت آن‌ها می‌آید و با آرامش می‌گوید: «خدا همیشه با ماست!». این جملات ساده، اما قدرتمند، نمایانگر احساس اعتماد و اطمینانی است که در دل خانواده وجود دارد. در این شرایط، مادر نه‌تنها با کلمات خود، بلکه با دعای خالصانه و نیت قوی، ارتباطی مستحکم با خدا برقرار می‌کند و روحیۀ همه را با ایمان به وعده‌های الهی تقویت می‌کند.

همچنین، خانواده سنگر مناسبی برای انتقال ارزش‌های اخلاقی و دینی است. فرزندان در این فضا می‌آموزند که چگونه در برابر سختی‌ها ایستادگی کنند، به خدا تکیه نمایند و با نیت خالص در مسیر زندگی حرکت کنند. نقش مادر در این فرایند بی‌نظیر است؛ او با تربیت فرزندانش، به‌نحوی که در عمل همواره در کنار خدا باشند، آنان را برای نبردهای آینده آماده می‌کند.

آیۀ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» نشان می‌دهد که پیروزی متعلق به لشکر خداوند است. این لشکر، فقط در میدان نبرد ظاهر نمی‌شود، بلکه در دل خانه، در دل دعا و در روزمرگی‌های زندگی، در برابر چالش‌ها و در لحظات سخت نیز نمایان می‌گردد. وقتی خانواده‌ای به خداوند توکل دارد و به او پیوند می‌زند، در واقع بخشی از این لشکر می‌شود. مادر با هر تصمیم و عمل نیکویی که انجام می‌دهد، به‌طور ناخودآگاه در حال تقویت این لشکر الهی است.

بنای استوار خودباوری

یک بانوی کارآفرین ایرانی را در نظر بگیرید. او با تلاش شبانه‌روزی و اعتماد کامل به خدا، کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کرده است. او نه‌تنها برای خود، بلکه برای دیگران نیز فرصت شغلی ایجاد می‌کند. این ارادۀ الهی است که در وجود او متجلی شده است. او در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات، گاهی ناامید می‌شود، اما دوباره به خدا رجوع کرده و با خودسازی و تقویت نیت خالص، انگیزه‌ای تازه برای ادامۀ راه پیدا می‌کند. این ارتباط مستحکم او با منبع قدرت باعث می‌شود که نه‌تنها در کسب‌وکار، بلکه در زندگی شخصی نیز با اقتدار و پیروزمندانه عمل کند.

بانوی کارآفرینی که باور دارد «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»، می‌داند که پیروزی قطعی از آنِ همراهان و طرف‌داران خدای متعال است، او با عشق و اعتقاد به خداوند، به مسیر خود که در راستای پیشرفت ایران اسلامی است، ادامه خواهد داد. او با نیت خالص و ارادۀ الهی، نهالی می‌کارد که روزی به درختی تنومند تبدیل خواهد شد و سایه‌اش پناهگاه بسیاری از افراد خواهد بود.

جستجوی امید در دل بیابان

بانوان عزیز و گرامی! به یاد حضرت هاجر (سلام‌الله علیها) بیفتید؛ زنی نیکوکار و مقاوم، که در دل بیابان‌های سوزان و خشک، با کودکی شیرخوار، تنها رها شد و همه‌چیز را فقط و فقط در راه خدا تحمل کرد. آیا می‌توانید حس او را در آن لحظات سخت تجسم کنید؟ او در آن دشت بی‌پناه، همه‌چیز را از دست داده بود، اما دلش سرشار از اعتماد به خداوند بود. حضرت هاجر (سلام‌الله علیها) در آن لحظات بحرانی، ایمانش را رها نکرد و به خوبی می‌دانست که ارتباطش با خداوند، منبعی از قدرت و نور خواهد بود. بله عزیزان! او با دستانی نگران و قلبی پر از عشق و امید، دعاهایش را بر زبان آورد و در دل بیابان، چشم امید به آسمان دوخت. «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»؛ او این وعدۀ الهی را در دل خود حمل می‌کرد. در نهایت، دویدن او میان صفا و مروه، نه‌تنها به‌عنوان یک عمل، بلکه به‌عنوان نمادی از صبر و استقامت در مسیر زندگی‌اش تجلی پیدا کرد. او دست به دعا برد و خدا را در سنگینی آن لحظات صدا کرد. هاجر (سلام‌الله علیها) با اعتماد به خدا و اتصال به منبع نور الهی، توانست با دعای خالصانه‌اش، از دل بیابان سنگی، چشمه‌ای به نام زمزم (نشانه‌ای از رحمت و برکت الهی) را جاری کند. این خود گواهی است بر این اصل که هیچ مشقتی در راه خداوند بی‌پاسخ نمی‌ماند و قطعاً پیروزی نهایی از آن یاران خداست؛ چراکه «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ».

باید از داستان حضرت هاجر (سلام‌الله علیها) درس بگیریم. وقتی در دل مشکلات و چالش‌ها قرار می‌گیریم، چقدر شبیه او احساس تنهایی و ناامیدی می‌کنیم؟ اما آیا فراموش می‌کنیم که در این شب‌های قدر، در دل دعاهایمان با قوت قلب به خداوند رجوع کنیم و دست به دعا بلند کنیم؟ باید با تمام وجودمان بگوییم: «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»؛ پیروزی از آن کسانی است که به او ایمان دارند.

در حقیقت، هریک از ما، همانند حضرت هاجر (سلام‌الله علیها) می‌توانیم با اعتماد به خدا، چشمه‌ای از امید را در دل بحران‌ها بجوییم. با پیوستن به زنجیره‌ای از ارتباط معنوی و اتصال به خداوند، می‌توانیم نه‌تنها خود، بلکه نسل آینده‌مان را نیز در آغوش محبت الهی قرار دهیم. به یاد داشته باشید وقتی با دستانی پر از امید و قلبی سرشار از عشق، دعای خالصانه‌ای نثار خداوند می‌کنیم، هیچ سختی‌ای نمی‌تواند ما را از پای درآورد.

این داستان به ما یادآوری می‌کند که پیروزی و غلبه بر مشکلات در دستان ماست. بانوان عزیز! با عشق و خلوص نیت، ما نیز می‌توانیم سربازان پیروز در لشکر الهی باشیم. بیایید به یاد حضرت هاجر (سلام‌الله علیها) و استقامتش، با صدایی رسا و قلبی مطمئن بگوییم: «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»؛ ان‌شاءالله پیروزی از آنِ ماست!

بچه پول‌دار سوسول

خدا «شهید صادق مُزدستان» را رحمت کند؛ بچه پول‌داری که ۱۲ روز بعد از ازدواجش شهید شد. خانوادۀ او بازاری و جزو ثروتمندان انزلی و قائم‌شهر بودند. صادق فوتبالیست ماهری بود و در تیم ملوان انزلی بازی می‌کرد. او حتی در سطح کشور هم شناخته شده بود. بیشتر در محیط‌های ورزشی دیده می‌شد؛ اما نهضت امام باعث شد تحول فکری پیدا کند و انقلابی شود.

در خاطرات این شهید عزیز آمده است که حدود ۲۵ روز بعد از شروع جنگ به جبهه اعزام شد. برخی از رزمنده‌ها با دیدن چهرۀ خاص و موهای بلند صادق می‌گفتند: «این سوسول کیه؟ چرا به جبهه آمده؟!»؛ اما خیلی زود می‌فهمیدند که صادق جوانی مخلص و انقلابی است. خوش‌پوشی او باعث می‌شد که جوان‌ها به او جذب شوند؛ جذب‌شدن همان‌ها و تلاش‌های صادق برای انقلابی‌کردن آن‌ها.

وقتی خاطرات آقا صادق را مرور می‌کنیم، می‌بینیم او همیشه می‌گفت: «من مُزدستان هستم، آن‌قدر در راه خدا کار می‌کنم تا مُزد بستانم. هر طور شده باید از خدا مزد بگیرم و هیچ مزدی از شهادت در راه خدا و اسلام باارزش‌تر نیست». این باور، تجلی همان ایمان به آیۀ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» است.

یکی دو روز پس از ازدواجش، فرمانده لشکر او را خواست تا برای شناسایی عملیات والفجر مقدماتی به جبهه بازگردد. شخصی که قرار بود این خبر را به او برساند، رویش نمی‌شد که به صادقِ تازه‌داماد این خبر را بدهد. اما صادق به‌محض شنیدن دستور، بی‌درنگ اعزام شد و دوازده روز پس از عروسی‌، مزدش را از خداوند گرفت و شهید شد.

خواهران عزیزم! شب قدر، فرصتی برای تعمیق اتصال ما با خداوند است. در این شب، نه‌تنها سرنوشت ما، بلکه سرنوشت عالم رقم می‌خورد. اگر خدا را با خلوص نیت و اعتماد کامل صدا بزنیم، او نصرت و پیروزی خود را شامل حال ما خواهد کرد و ما نیز مانند صادق مزدستان، مزدمان را خواهیم گرفت.

پیروزی آسمانی

ممکن است یک سؤال بزرگ در ذهنمان شکل بگیرد: اگر لشکر خدا همیشه پیروز است، چرا در طول تاریخ این‌همه شکست خوردیم؟ چرا انبیا و اولیای الهی سختی کشیدند؟ چرا بهترین بندگان خدا کشته شدند؟ اصلاً چرا واقعۀ کربلا اتفاق افتاد؟

اینجاست که باید نگاهمان را از پیروزی زمینی به پیروزی آسمانی تغییر دهیم. وعدۀ خدا، پیروزی نهایی حق بر باطل است؛ پیروزی یک تفکر، راه و حقیقت است، نه لزوماً پیروزی یک شخص در یک نبرد مقطعی. شکست‌های ظاهری و شهادت‌ها، نه‌تنها این وعده را نقض نمی‌کند، بلکه خود بخشی از فرآیند این پیروزی بزرگ است.

و چه مثالی روشن‌تر از کربلا؟ در ظهر عاشورا، اگر با چشم ظاهر نگاه می‌کردیم، لشکری کوچک، تشنه و محاصره‌شده را می‌دیدیم که همۀ یارانش (از طفل شش‌ماهه تا پیرمرد هشتادساله) به شهادت رسیدند و سر از بدن امامشان جدا شد. در نگاه دنیا، این یک شکست کامل بود. اما آیا واقعاً امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش شکست خوردند؟ در پاسخ باید گفت که آن‌ها به سه دلیل پیروز شدند. اولاً، هدفشان محقق شد؛ هدف، زنده نگه‌داشتن اسلام ناب محمدی بود و خون امام حسین (علیه‌السلام) اسلام را برای همیشه بیمه کرد. ثانیاً، به سعادت ابدی رسیدند؛ شهادت برای آن‌ها نه شکست، بلکه دروازۀ ورود به حیات جاودانه و بهشتی بود. ثالثاً، تفکرشان جهانی شد؛ پس از گذشت ۱۴۰۰ سال، کدام تفکر زنده و پویاست، تفکر حسینی یا یزیدی؟ این همان پیروزی نهایی است.

اجازه بدهید یک مثال روشن بزنم: کشاورزی را تصور کنید که بهترین و سالم‌ترین دانۀ خود را در اختیار دارد. او این دانه را در دل خاک تیره دفن می‌کند. در نگاه اول، دانه نابود شده و زیر خاک رفته است. این یک «شکست ظاهری» برای دانه است. اما با کمی صبر، همین دانۀ مدفون‌شده جوانه می‌زند، رشد می‌کند و به یک خوشۀ بزرگ با صدها دانۀ جدید تبدیل می‌شود. آن یک دانه، ظاهراً کشته شد تا یک مزرعه را به وجود آورد.

بزرگواران! امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش، آن دانه‌های نابی بودند که در خاک کربلا کاشته شدند، تا میلیاردها خوشه از انسانیت، آزادگی و ایمان در سراسر جهان بروید. این معنای حقیقی پیروزی است!

سنگر خانواده

خواهران من! میدان نبرد من و شما و سنگر عضویت ما در لشکر خدا، همین زندگی روزمرۀ ماست.

وقتی برای تربیت فرزندی باایمان و صالح، بی‌خوابی می‌کشید، سختی تحمل می‌کنید و با تمام چالش‌های دنیای امروز مبارزه می‌کنید، شما در حال نبرد در لشکر خدا هستید. شاید گاهی خسته شوید، شاید فوراً نتیجۀ دلخواهتان را نبینید (این همان شکست مقطعی است)، اما بدانید که شما در حال کاشتن یک دانۀ پاک هستید و وعدۀ خدا این است که شما پیروزید.

وقتی در جامعه، محیط کار یا خانواده، برای حفظ حیا، عفت و حجاب خود تحت‌فشار قرار می‌گیرید، اما محکم می‌ایستید، شما یک سرباز پیروز در لشکر خدا هستید.

وقتی با مشکلات اقتصادی، بداخلاقی همسر، یا بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کنید، اما صبوری می‌کنید و کانون خانواده را گرم نگه می‌دارید، شما مصداق بارز «جُنْدَنَا» هستید. پیروزی شما، حفظ همین سنگر خانواده است.

پیروزی برای ما زنان، همیشه به معنای رسیدن به مقام و موقعیت اجتماعی بالا نیست. گاهی پیروزی یعنی صبوری زینب‌گونه در برابر مصیبت‌ها؛ گاهی پیروزی یعنی تربیت فرزندی که نام امام حسین (علیه‌السلام) را با عشق به زبان بیاورد؛ گاهی پیروزی یعنی گفتن یک «نه» محکم به گناه، وقتی هیچ‌کس شما را نمی‌بیند.

آیۀ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» پژواک پیروزی در دل هر زن مؤمنی است که متصل به خداست. فرقی نمی‌کند که در سنگر خانه، مدرسه، بیمارستان، محیط کار و یا در هر جای دیگری باشید، مهم این است که ارتباط خود را با خدا حفظ کنید، نیت خالص داشته باشید و به او کاملاً اعتماد کنید.

وقتی شما در دل سختی‌های خانه‌داری استقامت می‌کنید، وقتی هدف الهی خود را فراموش نمی‌کنید و وقتی ارتباط خود را با خدا قوی نگه می‌دارید، آن وقت، شما هم جزئی از لشکر پیروزمند خدا خواهید بود. پیروزی از آن ماست، چون خدا با ماست!

پروردگارا! به حق حضرت هاجر (سلام‌الله علیها) که نماد استقامت و اعتماد به تو بود، ما را نیز در مسیر زندگی یاری بفرما.

و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.

ارسال نظرات