پیام صریح تهران به واشنگتن؛ هزینه تجاوز نابودی کامل منافع شماست
اشاره: در شرایطی که منطقه خاورمیانه شاهد تحولات سریع و بیسابقهای است و آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش دارند با جنگ همهجانبه، اراده ملت ایران را سرکوب کنند، اما نخستین پیام مکتوب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید انقلاب اسلامی، نقشی راهبردی در روشن شدن افقهای پیش روی نظام اسلامی داشته است.
این پیام که در اوج حساسیتهای سیاسی و امنیتی صادر شد، نه تنها خطوط قرمز نظام اسلامی ایران برای جهانیان را ترسیم کرد، بلکه با زبانی صریح و قاطع، پیام استمرار مقاومت را به جهانیان مخابره کرد، تحلیلگران سیاسی جهان معتقدند این بیانیه میتواند نقطه عطفی در تعریف جدیدی از قدرت و بازدارندگی جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان تلقی شود.
حجتالاسلام محمد ملکزاده، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و پژوهشگر مسائل سیاسی، در گفتوگوی تفصیلی با خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، به واکاوی ابعاد گفتمانی و کارکردی نخستین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی پرداخت.
رسا ـ نخستین پیام مکتوب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای را در چه چارچوبی میتوان تحلیل کرد؟ به نظر شما، مهمترین پیام این بیان برای مخاطبان داخلی و خارجی چه بود؟
نخستین پیام مکتوب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای را میتوان در چارچوب «استمرار گفتمان مقاومت» و «تداوم مسیر رهبری شهید انقلاب اسلامی» تحلیل کرد. از این منظر، این پیام را میتوان در دو سطح گفتمانی و کارکردی بررسی کرد.
استمرار گفتمان مقاومت؛ بازتولید هویت انقلاب
در سطح گفتمانی، پیام را میتوان ادامه و بازتولید همان گفتمان مسلط در نظام جمهوری اسلامی ایران دانست؛ گفتمانی که از ابتدای پیروزی انقلاب بر چند محور اصلی استوار بوده است: استقلال سیاسی، مقاومت در برابر فشارهای خارجی، پیوند میان رهبری و امت، و استمرار مسیر کلان انقلاب اسلامی.
در این چارچوب، متن پیام صرفاً بیان یک موضع فردی نیست، بلکه تثبیت مجموعهای از مفاهیم بنیادین است که در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی نقش هویتبخش دارند. تأکید بر مقاومت، وفاداری به راه رهبری شهید و استمرار سیاستهای کلان نظام و انقلاب برای مخاطبان داخلی و خارجی است. به بیان دیگر، پیام در این سطح به بازتولید سیاست الهی در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی کمک میکند و نشان میدهد که تغییر در افراد به معنای تغییر در جهتگیریهای کلان گفتمانی نیست.

در سطح کارکردی، نخستین پیام مکتوب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای را میتوان نوعی کنش ارتباطی دانست که کارکرد اصلی آن تثبیت قواعد حکمرانی سیاسی و ایجاد اطمینان در میان مخاطبان است.
در داخل کشور، این پیام نقش اطمینانبخش دارد؛ یعنی به جامعه و نخبگان سیاسی این پیام را منتقل میکند که مسیر کلی نظام، انسجام نهادی و سازوکار رهبری همچنان برقرار است و خللی در تداوم آن ایجاد نشده است.
در سطح خارجی نیز این پیام حامل نوعی سیگنال سیاسی است. برای بازیگران بینالمللی، نخستین پیام جانشین رهبر شهید انقلاب میتواند نشانهای از جهتگیریهای آینده تلقی شود. تأکید بر استمرار مسیر و سیاستهای کلان به این معناست که تغییرات فردی موجب تغییر بنیادین در سیاستهای راهبردی کشور نخواهد شد. از این منظر، پیام برای مخاطبان خارجی نشانهای از پیوستگی ساختار قدرت و ثبات در فرآیند تصمیمسازی در ایران است.
در مجموع، چنین پیامی را میتوان بخشی از فرآیند تثبیت نظم سیاسی و بازتولید قدرت مشروع در نظام جمهوری اسلامی دانست؛ پیامی که در داخل کشور معنای ثبات و انسجام سیاسی را منتقل میکند و در عرصه بینالمللی نیز نشاندهنده استمرار جهتگیریهای کلان و ثبات در تصمیمگیریهای راهبردی است.
رسا ـ چرا این پیام را میتوان یک «شکست محاسباتی برای ترامپ» تحلیل کرد؟ لطفاً ابعاد این مسئله را باز کنید. به خصوص با توجه به تأکید معظم له بر بسته بودن تنگه هرمز.
در مطالعات امنیتی روابط بین الملل، وقتی گفته میشود یک سیاستمدار دچار «شکست محاسباتی» شده است، منظور این است که برآورد اولیه او از اراده، ظرفیت یا گزینههای طرف مقابل ناقص یا نادرست بوده است. دولت آمریکا پیش از آغاز جنگ علیه ایران در ارزیابی خود از شرایط، حداقل از دو جهت کلی دچار شکست محاسباتی شد.
شکست محاسباتی آمریکا؛ فروپاشی هیمنه پوشالی
جهت اول میزان قدرت خویش در برابر نظام اسلامی بود. او تصور میکرد یا حداقل به مخاطبانش این گونه القاء کرده بود که میتواند در ظرف چند ساعت به اهداف تعیین شده دست یابد. اما در همان ساعات اول تجاوز به ایران متوجه اشتباه محاسباتی خویش شد. همه دنیا متوجه شدند که آمریکا هرگز قدرتی نبود که خود را نشان میداد. نیروی دریایی آمریکا و ناوهای غول پیکرش که کشورهای منطقه و جهان را با آن به وحشت میانداخت در نخستین ساعات حمله ایران، آسیب دیده و از منطقه فرار کردند و قدرت پوشالی آمریکا را به یکباره فرو ریخت.
جهت دوم دست کم گرفتن میزان اراده طرف مقابل یعنی ایران، دامنه ابزارهای در اختیار او، و گستره پیامدهای اقتصادی یا امنیتی تقابل با ایران بود. آنها تصور میکردند با شهادت رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی، شیرازه ایران از هم فرو خواهد پاشید و دیگر قدرت مقابله و مقاومت نخواهد داشت؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی به اعتراف رسانههای غربی هرگز تصور نمیکردند ایران ظرف مدت کوتاهی بتواند تمام پایگاههای آنها را در منطقه نابود کند؛ تنگه هرمز را مسدود و اقتصاد کشورهای منطقه و جهان که از حمله به ایران حمایت میکردند را این گونه دچار تلاطم سازد. اینها اشتباه بزرگ محاسباتی دشمن آمریکایی- صهیونیستی و متحدانش در منطقه بود که آمریکا را در حمله به ایران تشویق میکردند.

تأکید رهبر معظم انقلاب بر تداوم بسته بودن تنگه هرمز، دشمن را گرفتار چالشی بزرگ ساخت زیرا تنگه هرمز در نظام اقتصاد جهانی نقش راهبردی و گلوگاه حیاتی را برعهده دارد؛ ۲۰ درصد انرژی جهان و بخش قابل توجهی از تجارت جهانی بهویژه در حوزه انرژی، و بیش از ۸۰ درصد اقتصاد کشورهای منطقه که پایگاه در اختیار آمریکا قرار دادهاند از آن عبور میکند. تنگه هرمز در اختیار ایران است و ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی حساس خود میتواند بر آن نظارت داشته باشد. این حق مسلم ایران است که اجازه ندهد دشمنانش از آن سوء استفاده کنند و امنیت ایران را به خطر اندازند.
دستور رهبر انقلاب بر تداوم بسته ماندن تنگه هرمز این پیام را به مخاطبان جهانی و متحدان آمریکا منتقل کرد که هرگونه تنش یا درگیری با ایران میتواند پیامدهایی فراتر از یک نزاع منطقهای داشته باشد و بر زنجیرههای عرضه جهانی، بازارهای انرژی و ثبات اقتصادی بینالمللی اثر بگذارد. از این منظر، تأکید بر یک شاهراه اقتصادی جهانی نوعی یادآوری از «پیوند امنیت منطقهای با اقتصاد جهانی» است. در واقع پیام این است که جنگ افروزی استکبار جهانی در این منطقه فقط محدود به حوزه نظامی نخواهد بود، بلکه میتواند آثار گستردهای بر تجارت، حملونقل دریایی و قیمت انرژی در سطح جهانی داشته باشد. از این پس دشمنان جمهوری اسلامی ایران ناچارند در محاسبات خود تجدیدنظر کنند و بدانند که با به خطر انداختن امنیت ایران، امنیت اقتصاد جهان را به خطر خواهند انداخت.
رسا ـ اشارات موجود در متن درباره «انتقام» و «نابودی اموال دشمن» را چگونه تحلیل میکنید؟ نکته بسیار مهم در بحث انتقام، سهمرحلهای دیده شده: «گرفتن غرامت»، «بردن اموال»، «نابودی اموال». این «تدریجیبودن» و «تغییر زبان تهدید» چه پیامی برای اقتصاد جنگ و محاسبات دشمن دارد؟
این بخش از پیام رهبر انقلاب را میتوان در چارچوب مطالعات بازدارندگی و پاسخگو ساختن دشمنان ایران توضیح داد. در متن پیام ایشان، مفهوم «انتقام» بهصورت یک فرآیند تدریجی و مرحلهبندیشده مطرح شده است؛ فرآیندی که از «گرفتن غرامت» آغاز میشود، سپس به «بردن اموال دشمن» میرسد و در نهایت به «نابودی اموال» ختم میشود. این ساختار مرحلهای را در ادبیات سیاسی روابط بین الملل میتوان نوعی طراحی آگاهانه در زبان بازدارندگی دانست.
اقتصاد جنگ و بازدارندگی مرحلهای
در سطح نخست، یعنی «گرفتن غرامت»، زبان تهدید بیشتر جنبه حقوقی و جبرانی دارد. در این مرحله، پاسخ در چارچوب جبران خسارت تعریف میشود و پیام آن این است که طبق قواعد حقوقی بین المللی طرف متجاوز باید هزینه اقدام خود را بپردازد. اما از آنجا که امروز غالب نهادهای حقوقی بین المللی تحت سلطه استکبار جهانی قرار دارند طبیعتا نمیتوان انتظار چندانی از عملکرد مثبت و عادلانه آنها در این زمینه داشت. همچنانکه در قبال تجاوز آشکار و جنایات اسرائیل در غزه کاری انجام ندادند.

البته ایران روند حقوقی این مسئله را از نهادهای قضایی بین المللی پیگیری خواهد کرد ولی اگر به نتیجه نرسید خود ایران اقدام متقابل را انجام خواهد داد یعنی جبران خسارات از طریق بردن اموال دشمن و در صورت عدم امکان، نابودی اموال دشمن در دستور کار خواهد بود. یعنی در هر صورت باید به اندازه خسارات وارده به ایران به دشمن خسارت وارد ساخت و هزینه تجاوز را برای او افزایش داد. این مسئله میتواند امنیت ایران را در آینده پایدار ساخته و محاسبات دشمن را در قبال ایران تغییر دهد.