۲۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۴
کد خبر: ۸۲۳۱۲۸

از «سلسلةالذهب» تا حذفِ فیزیکی؛ روایتِ غلبه‌ی گفتمانیِ امام بر دستگاهِ عباسی

امام رضا
سفرِ امام رضا (ع) به خراسان، فراتر از یک رویدادِ تاریخی، صحنه‌ی نبردِ دو الگوی مدیریت بود؛ از یک سو نیرنگ‌محوریِ مأمون که می‌خواست مشروعیتِ سستِ خلافتِ عباسی را به قیمتِ هویتِ علوی بازسازی کند و از سوی دیگر حکمتِ ولاییِ امامی که این سناریویِ ظاهراً بی‌نقص را به فرصتی برای افشاگری، تبیینِ حق و تثبیتِ مرجعیتِ مکتبِ اهل‌بیت (ع) بدل ساخت.

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، ماجرای دعوتِ امام رضا (ع) به خراسان توسط مأمون، فراتر از یک رویدادِ تاریخی، عرصه‌ای برای تقابلِ دو الگویِ مدیریت است: «مدیریتِ نیرنگ‌محورِ باطل» و «مدیریتِ حکیمانه ولایی». مأمون با طراحیِ پیچیده‌ای در پیِ آن بود تا با پیوندِ کانونِ علوی به بدنه خلافتِ عباسی، مشروعیتی پایدار برای خود دست‌وپا کند، جنبش‌های مخالف را آرام سازد و امام را در حصارِ بوروکراسیِ حکومت به بندِ نامحسوس بکشد. او می‌خواست از شخصیتِ الهیِ امام به نفعِ ثباتِ سیاسیِ دستگاه بهره‌برداری کند. در این شرایط، امام رضا (ع) با اتخاذِ تدابیری دقیق و چندلایه، این سناریویِ ظاهراً بی‌نقص را به فرصتی برای افشاگری و تثبیتِ حقانیتِ مکتبِ اهل‌بیت (ع) تبدیل کردند.

نخستین گامِ امام، مدیریتِ تصویر و ادراکِ عمومی بود. ایشان با نشان دادنِ نشانه‌های آشکار از اکراه، وداعِ جانسوز با حرم پیامبر (ص) و تأکید بر اجباری بودنِ این سفر، ذهنیتِ جامعه را نسبت به حسن‌نیتِ مأمون بدبین کردند. این اقدامِ پیش‌دستانه، توطئه مأمون را برای مشروعیت‌بخشی به خلافت از طریقِ «رضایتِ ظاهریِ امام» خنثی کرد.

دومین گام، تعیینِ حدودِ حضورِ سیاسی بود. پذیرشِ ولایت‌عهدی نه از سرِ میل، بلکه تحتِ تهدیدِ مستقیم صورت گرفت و امام با هوشمندی، قیدِ «عدمِ دخالت در شئونِ اجرایی» را به آن افزودند. این شرط، امام را از مسئولیتِ خطاها، عزل و نصب‌ها و ظلم‌هایِ دستگاهِ عباسی مبرا ساخت و عملاً «حصاری» امن دورِ حقیقتِ امامت کشید. در واقع، امام با این کار به مأمون نشان دادند که در هیچ معامله‌ای حاضر به مصالحه بر سرِ اصولِ الهی نیستند.

گامِ سوم، بهره‌برداریِ حداکثری از تریبونِ حکومتی برای تبیینِ حق بود. مأمون می‌خواست امام را در حاشیه نگه دارد، اما ایشان با استفاده از ظرفیت‌هایِ موجود در خراسان، از هر فرصتی برای ارشاد و روشنگری استفاده کردند. حدیثِ «سلسلةالذهب» در نیشابور، تنها نمونه‌ای از این استراتژی بود. امام پیامِ امامت را از فضایِ خفقان‌آلودِ پیشین به عرصه‌ای عمومی آوردند و ثابت کردند که صدایِ حق در هیچ قلعه‌ای محبوس نمی‌ماند و هیچ دیوارِ قدرتی نمی‌تواند میانِ حجتِ خدا و مردم فاصله بیندازد.

چهارمین گام، استقامت در میدانِ مناظره بود. مأمون با برگزاریِ جلساتِ علمی، قصد داشت جایگاهِ امام را به چالش بکشد، اما امام با دانشی بی‌کران و رفتاری متین، برتریِ مکتبِ خویش را بر همگان آشکار کردند. این مناظرات نه‌تنها مایه تضعیفِ امام نشد، بلکه عظمتِ علمی ایشان را نزدِ نخبگان و مردمِ خراسان تثبیت کرد و به سرافکندگیِ دستگاهِ حکومتی انجامید.

پنجمین گام، حفظِ ارتباطِ عاطفی با مردم بود. مأمون می‌کوشید امام را از مردم جدا کند، اما شخصیتِ مهرورز و رفتارِ کریمانه امام، پیوندِ قلبیِ مردم را با ایشان تقویت کرد. این «سرمایه اجتماعی»، مهم‌ترین سلاحی بود که هیچ تدبیرِ امنیتی نتوانست آن را از دستِ امام بگیرد.

در نهایت، مأمون که شکستِ همه نقشه‌هایش را می‌دید، به ابزارِ نهاییِ حکومت‌های مستبد، یعنی «حذفِ فیزیکی»، روی آورد. این اقدام، خود اعترافی ضمنی به شکستِ راهبردیِ مأمون در میدانِ تبیین و سیاست بود. امام رضا (ع با «پذیرشِ احتیاطیِ سمتِ ظاهری» و «کنش‌گریِ حداکثری در ترویجِ حقیقت دین»، الگویی از رهبریِ بحران ارائه دادند که در آن، حفظِ هویتِ مستقلِ گفتمانی، حتی در دلِ ساختارِ قدرتِ حریف، ممکن و ضروری است. این نبرد، درسی ماندگار برای تمامِ اهلِ تدبیر است که چگونه می‌توان با بصیرت، تهدیدِ دشمن را به بلندگویِ حق تبدیل کرد و در اوجِ غربت، مرجعیتِ حقیقیِ جامعه را به دست گرفت. این، حقیقتی است که تاریخ بر آن گواهی می‌دهد.

حجت‌الاسلام علی‌آقا پیروز مدیر گروه مدیریت و حکمرانی اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

ارسال نظرات
captcha