از شکاف داده تا مهندسی ادراک؛ چرا پیروزی میدانی بدون سیطره رسانهای ناتمام است؟
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در هندسه جدید منازعات، جنگ دیگر صرفاً در خطوط تماس تعریف نمیشود؛ آنچه سرنوشت نهایی را رقم میزند، «ادراک» است، نه «واقعیت». امروزه کارشناسان ارتباطات با دقتی قابل توجه، از یک «جنگ تمامجبهه رسانهای» سخن میگویند که در آن رسانهها از جایگاه ناظر به سطح بازیگر ارتقا یافتهاند. این تغییر ماهیت، نشانه جابهجایی عمیق در فلسفه قدرت است.
در چنین فضایی، «مرجعیت خبری» بهمثابه یک سرمایه راهبردی عمل میکند؛ سرمایهای که اگر در اختیار دشمن قرار گیرد، حتی پیروزیهای میدانی نیز در افکار عمومی به شکست تعبیر میشوند. آنچه واقعیت های میدان و رسانه اذعان دارد، همین شکاف میان «واقعیت میدان» و «ادراک جهانی» است؛ شکافی که اگر ترمیم نشود، به تدریج مشروعیت روایت رسمی را فرسایش میدهد.
لایه پنهان جنگ؛ از مهار توان سخت تا تخریب زنجیره تولید قدرت
یکی از مهمترین نکات نبرد روایت ها، اشاره به تغییر راهبرد دشمن از «مهار توان سخت» به «تخریب زنجیره تولید قدرت» است . این گزاره، در ظاهر نظامی است، اما در باطن، رسانهای است. چراکه تخریب زنجیره تولید قدرت، بدون تخریب «تصویر قدرت» در ذهن مخاطب ممکن نیست.
آمریکا و رژیم صهیونی، بهخوبی دریافتهاند که در برابر الگوی بازدارندگی ایران، راهکار مستقیم نظامی، پرهزینه و پرریسک است. از اینرو، تمرکز خود را بر «بازتعریف واقعیت» گذاشتهاند. به بیان دیگر، آنها تلاش میکنند با مهندسی روایت، نتیجه جنگ را پیش از پایان آن، در ذهن افکار عمومی به نفع خودشان تثبیت کنند.
نمونههای ذکرشده در گزارش های خبری رسانه های دشمن، از جمله القای نابودی زرادخانه موشکی ایران یا نسبت دادن درخواست آتشبس به محور مقاومت، در همین چارچوب قابل تحلیل است . این اخبار جعلی قطعات یک پازل بزرگترند که هدفش، فرسایش اعتماد مردم ایران به قدرت ملی است.
عدد، تصویر، روایت؛ مثلث قدرت در جنگ رسانهای
در این مصاف رسانه ای، «عدد» خود بخشی از قدرت است. در جنگهای معاصر، آمار تلفات، خسارات و حتی زمانبندی عملیات، به عنوان ابزارهای تعیینکننده در شکلدهی روایت شناخته می شوند.
وقتی دادههای دقیق، بهصورت منظم و استاندارد منتشر نشود، میدان برای روایتسازی دشمن باز میشود. این همان خلأیی است که رسانههای غربی و صهیونی و اپوریسیون بهسرعت پر میکنند. آنان با بهرهگیری از شبکههای گسترده خبری، دادههای خودساخته را در قالب «واقعیت» بازنمایی و عرضه میکنند و از آن، برای جهتدهی به افکار عمومی بهره میبرند.
این وضعیت، مسبوق به سابقه است. در جنگ عراق (2003)، شبکههای غربی با انتشار مستمر دادههای گزینشی، تصویری از «پیشروی سریع و بیهزینه» آمریکا ساختند، در حالی که واقعیت میدان پیچیدهتر بود. امروز نیز همان الگو، با ابزارهای پیشرفتهتر، علیه جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شده است.
شکاف ساختاری در اطلاعرسانی؛ از فرد موفق تا سیستم غایب
از منظر رسانه ای، سخنگوی نظامی قرارگاه خاتم الانبیا (ص)، بهعنوان یک «برند ارتباطی» و نماد قهرمانی و ایستادگی ملت در حال تثبیت است، اما این موفقیت، باید یک فرایند مستمر و یک نظام خبری پایدار شود.
این مسئله، ریشه در فقدان «معماری یکپارچه اطلاعرسانی جنگی» دارد. دادهها پراکندهاند، زمانبندی انتشار مشخص نیست و قالب ارائه، با استانداردهای جهانی فاصله دارد. در نتیجه، حتی اطلاعات درست نیز نمیتوانند وارد چرخه حرفهای خبر شوند.
در سطح بینالمللی، این ضعف عمیقتر است. نبود ارتباط سازمانیافته با خبرگزاریهای جهانی، فقدان تولید چندزبانه و غیبت فعال در شبکههای اجتماعی، باعث شده است که روایت مظلومیت و ایستادگی ایران اسلامی و شکست دشمن توسط نیروهای مسلح نظام اسلامی، بهسختی به مخاطب جهانی برسد. این در حالی است که دشمن، با بهرهگیری از شبکهای هماهنگ، روایت خود را بهسرعت جهانی میکند.
عملیات روانی دشمن؛ از تحریف واقعیت تا مهندسی بحران
بررسی مصادیق رسانه ای محصول رصدهای دشوار در شرایط کمونی، نشان میدهد که عملیات روانی دشمن، بر چند محور متمرکز است؛ مانند تحریف مفاهیم بومی برای تبدیل ادراک بسیج مردمی به سپر انسانی، بزرگنمایی آسیبها، ایجاد شکاف داخلی با برجستهسازی اختلافات سیاسی و قطبی سازی جامعه خصوصا نیروهای انقلابی و تخریب اعتماد عمومی از طریق القای ناکارآمدی دولت در چیره شدن بر مشکلات. این محورها، در کنار هم، یک هدف را دنبال میکنند: جدا کردن مردم از حاکمیت در سطح ادراک. از این منظر، دشمن میکوشد پشتوانه اجتماعی نظام را تضعیف کند، چراکه بدون آن، حتی قویترین توان نظامی نیز کارآمدی خود را از دست میدهد.
الگوی تاریخی؛ از ویتنام تا غزه
اگر این وضعیت را در بستر تاریخی بنگریم، یک الگوی تکرارشونده آشکار میشود. در جنگ ویتنام، آمریکا با وجود برتری نظامی، در عرصه رسانهای شکست خورد؛ تصاویری که از تلفات غیرنظامیان منتشر شد، افکار عمومی را علیه جنگ بسیج کرد. در مقابل، در جنگهای اخیر، غرب تلاش کرده است این تجربه را معکوس کند؛ یعنی حتی در صورت ناکامی میدانی، از طریق روایتسازی، تصویر پیروزی بسازد. جنگ غزه نمونه بارز این رویکرد است؛ زیرا با وجود هزینههای سنگین انسانی، رسانههای غربی تلاش کردند روایت «دفاع مشروع» را تثبیت کنند. اکنون، همین الگو در برابر جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شده است، با این تفاوت که پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی منطقه، میدان را چندلایهتر کرده است.
سناریوهای پیشرو؛ سه مسیر برای آینده جنگ روایتها
با توجه به روندهای موجود، میتوان سه سناریوی محتمل را ترسیم کرد:
سناریوی اول: تداوم شکاف روایت
در این حالت، جمهوری اسلامی ایران بدون اصلاح ساختار اطلاعرسانی، همچنان در موضع واکنشی باقی میماند. نتیجه، تثبیت تدریجی روایت دشمن در سطح جهانی خواهد بود.
سناریوی دوم: ترمیم حداقلی
ایجاد برخی اصلاحات، مانند انتشار دادههای منظم و تقویت حضور رسانهای، بخشی از شکاف را کاهش می دهد، اما برای رقابت کامل کافی نخواهد بود.
سناریوی سوم: جهش راهبردی در مرجعیت خبری
در این سناریو، با ایجاد یک نهاد متمرکز، تولید چندزبانه و اتصال مستقیم به شبکههای جهانی، جمهوری اسلامی ایران یک بازیگر فعال در جنگ روایتها میشود. این مسیر، نیازمند اراده سیاسی و سرمایهگذاری ساختاری است، اما به یاری خدا موازنه را تغییر می دهد.
راه برونرفت؛ از پراکندگی به حکمرانی داده
آنچه از دل وضعیت جاری اطلس نبرد شناختی کنونی در جنگ رمضان برمیآید، یک ضرورت روشن است: گذار از «اطلاعرسانی موردی» به «حکمرانی داده». این گذار، چند مؤلفه دارد؛ شامل: ایجاد مرکز واحد اطلاعرسانی جنگی، تعریف پروتکلهای ثابت تولید و انتشار اخبار، تولید محتوای چندزبانه با درک مخاطب، اتصال فعال به رسانههای جهانی و تبدیل داده خام به روایت قابل بازنشر. اینها، صرفاً توصیههای فنی نیستند؛ اجزای یک دکترین رسانهایاند که بدون آن، پیروزی در میدان، بهتنهایی کافی نخواهد بود.
نبرد نهایی در ذهنها رقم میخورد
واقعیت آن است که آمریکا و رژیم صهیونی، پس از ناکامی در مهار مستقیم قدرت جمهوری اسلامی ایران، به میدان ادراک پناه آوردهاند. آنان میکوشند با ساختن روایتی جایگزین، واقعیت را از درون تهی و پیروزی را در ذهنها مصادره کنند. اما این راهبرد، یک نقطه ضعف بنیادین دارد: وابستگی شدید به خلأ اطلاعاتی طرف مقابل. هرجا این خلأ پر شود، روایت جعلی فرو میریزد. از اینرو، آینده این نبرد، هم چنان که به تعداد موشکها وابسته است، به کیفیت روایتها گره خورده است. اگر جمهوری اسلامی ایران بتواند مرجعیت خبری خود را بازسازی کند، شکاف ادراکی داخل ترمیم و بسیاری از عملیاتهای روانی دشمن، پیش از اثرگذاری خنثی میشوند. در افق پیشرو، یک واقعیت روشنتر از همیشه است: جبهه مقاومت، در میدان سخت، خود را تثبیت کرده است؛ اکنون نوبت آن است که در میدان روایت نیز، ابتکار عمل را به دست گیرد. اینبار، با ابزار حقیقتِ سازمانیافته.
شکست هیمنه آمریکا در راه است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال