نظریه جالب آیتالله خامنهای درباره برخورد ساواک با انقلابیون
به گزارش گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، علی شمقدری در سال ۱۳۱۳ در مشهد متولد شد. او در اوایل دهه چهل با آیتالله خامنهای آشنا شد و با اوجگیری نهضت امام خمینی این رابطه بیش از پیش نزدیکتر شد. شرکت وی در جلسات درس آیتالله خامنهای از او یک مبارز انقلابی ساخت و این ملازمت و همراهی تا آخرین روزهای عمرش ادامه داشت.
حاج علی شمقدری در دوران حیات، خاطرات خود از مبارزات نهضت اسلامی و آشنایی با آیتالله خامنهای را در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ثبت و ضبط رسانده است. به مناسبت چهلمین روز درگذشت مرحوم شمقدری بخشی از خاطرات وی در ادامه از نظر میگذرد.
نحوه آشنایی و ارتباط با آیتالله خامنهای
مرحوم شمقدری میگوید: از سال ۴۳ مقام معظم رهبری جلسه تفسیر قرآن داشتند که توسط برادران حزباللهی و انقلابی آن زمان در اطراف شهر مشهد تشکیل میشد. ایشان سوره مائده را که در واقع سوره ولایت هم هست تفسیر میگفتند، بنده از طریق همان جلسات با مقام معظم رهبری آشنا شدم. در آن سالها با توجه به شرایط خفقان، تفسیر آقا در ارتباط با حکومت اسلامی و ولایت فقیه بود.
جذب همه اقشار توسط آیتالله خامنهای
آن مرحوم به یاد میآورد: حدود سال ۴۹ در کلاس تفسیر قرآن ایشان در مدرسه میرزاجعفر شرکت میکردم. آنجا برای طلبهها درس تفسیر داشتند، من هم به عنوان یک بازاری شرکت میکردم. از سال ۴۹ آشنایی و رفت و آمد به منزل ایشان با جمعی از دانشجویان شروع شد که البته درس توحیدی خصوصی داشتند، جلسات خصوصی فراوانی هم در سطح مشهد بود که البته ما از آن اطلاع نداشتیم. یکی از این جلسات خصوصی، جلسه ما بود که اثرات توحید را بیان میفرمودند و ما هم مینوشتیم. آقا درسها را هم نگاه میکردند.
ارتباط نزدیک ما در واقع از سال ۴۹ به بعد شروع شد و این ادامه داشت تا جلساتی که در مسجد امام حسن مجتبی تشکیل شد. در آنجا رفت و آمد دانشآموزان، دانشجویان، بسیار فراوان شد. دو درس در مسجد امام حسن مجتبی تشکیل شد. یکی درس نهجالبلاغه در ماه مبارک رمضان بود که به سبک بسیار جالبی درس فتوکپی میشد و درس را در هفته بعد جواب میدادند و اگر کسی انتقادی داشت بیان میکرد. به اضافه درس تفسیر هم داشتند که از سوره بقره شروع کردند البته آن درس تفسیر باز به صورت فرمایش خودشان گسترده بود. افراد و مبارزین برای ملاقات آقا از تهران میآمدند و رفتوآمد فراوانی به آنجا داشتند.
کمک به خانوادههای انقلابیون
مرحوم شمقدری میگوید: شبهای شنبه، آقا نشستی داشتند که افراد مختلف بازاری، دانشجو و دانشآموز شرکت میکردند و همیشه در این جلسات مسائل انقلاب دنبال میشد. رفته رفته آشنایی من به حدی نزدیک شده بود که گاهی با آقا به خانههای بعضی از طلبهها که از شاگردان خودشان بودند میرفتیم، یا برای کمک و رسیدگی به خانواده انقلابیونی که دستگیر شده یا به زندان افتاده بودند، همراه آقا به خانههایشان میرفتیم در واقع من با آقا به این شکل ارتباط داشتم.
تقوا و سادهزیستی آیتالله سید جواد خامنهای
در بخش دیگری از خاطرات علی شمقدری آمده است: زندگی آیتالله سیدجواد خامنهای این قدر با عزت نفس بود که من وقتی به چهره آقا نگاه میکردم جرأت این که نزدیک شوم و مثلاً از درون وضعیت خانه آگاه شوم را نداشتم. من با توجه به عزت نفسی که از مقام معظم رهبری هم شنیدم همچنین بلندهمتی و ورع و تقوای خاصی که این مرحوم [آقا سید جواد]داشتند کسی از شرایط سخت مادی ایشان خبر نداشت ولی آقا با عزت نفس زندگی میکردند. البته من ارتباط چندانی با آیتالله سید جواد خامنهای نداشتم؛ گاهی در مسجد گوهرشاد، سحرها پشت سر ایشان نماز میخواندم یا در مسجد صدیقیها که در بازار هست نماز میخواندند.
عطوفت و رأفت رهبر معظم انقلاب
علی شمقدری میگوید: روزی آقا به من فرمودند که فردا بیا با هم به منزل یکی از طلبههای شاگردشان که خداوند فرزندی به او داده بود، برویم. ماه رمضان بود. ما قرار گذاشتیم مثلاً ساعت ۹ بیایم. من هم نزدیکهای ساعت ۹ آمدم. تا وارد کوچه شدم دیدم آقا هم دارند میآیند و یک دبه در دستشان بود. آن روز رفتیم و روغن زردی خریدیم و در آن دبه ریختیم. رفتار آقا با آن طلبه مانند یک پدر بود و نسبت به خانم وی، مانند نوه و عروسش برخورد کردند. این ارتباط آقا از نمونههای بسیار عاطفی و عالی است که من در عمرم ندیدم. البته من در دوران ریاستجمهوری آقا هم که با ایشان رفت و آمد داشتم هیچکس را در این حد با عاطفه بالا ندیدم.
آیتالله خامنهای درباره شکنجههای ساواک چه گفتند؟
مرحوم شمقدری در بخش دیگری از خاطراتش با اشاره به مبارزات آیتالله خامنهای میگوید: یک شب من به مسجد امام حسن آمدم در آنجا یک دانشجو که با ما هم در ارتباط بود دستگیر شد و احتمال داده میشد که ما را هم لو بدهد. آمدیم مسجد. آقا هم نبودند. نماز را یک کس دیگری خواند. با یکی دو تا از دوستان گفتیم که برویم منزل آقا و ببینیم بالاخره تکلیف ما چیست؟ امشب احتمال این هست که ما را دستگیر کنند. برادری که دانشجو بود به آقا میگفت: این بنده خدا را که گرفتند احتمال لو دادن او زیاد است و چطور است که ما زندگی مخفی را شروع کنیم؟
آقا فرمودند: آقا جان! زندگی مخفی خیلی مشکلات دارد. زندگی مخفی سخت است و در این رابطه مثالی زدند و فرمودند: «مثل این میماند که انسان لب یک خزینه آب داغی نشسته باشد، هی دستش را میزند و هی میکشد، جرأت وارد شدن به آن را ندارد، امّا همین که داخل آب شد تحمل آن آب داغ برایش ساده میشود».
همان شب وقتی ما وارد خانه شده بودیم ساواک در خانه را زد و ما را دستگیر کرد و این حرف آقا واقعاً کارساز بود. اینکه حالا ساواک دستگیر کند بالاخره انسان میتواند طاقت بیاورد.
دیدار با آقا پس از آزادی از زندان
به گفته آقای شمقدری: مقام معظم رهبری چند مرتبه زندان رفتند. شبی برای خواندن نماز به مسجد حاج فرهاد رفتم و متوجه شدم که قرار است آقا از زندان بیایند. ما به همراه تعدادی از برادران به منزل ایشان رفتیم. ساعت حدود ۱۰ بود که آقا آمدند. ریششان خیلی کوتاه بود. وقتی من از زندان آزاد شده بودم آقا به همراه آقا مجتبی به دیدن من آمدند. آقا وقتی چشمشان به من افتاد. گفتند: فلانی نور زندان از چهرهات توتوق توتوق میکند. من از خوشحالی یک جیغی از دلم برای آقا بلند شد، چون من آقا را خیلی دوست داشتم.
روش تدریس آیتالله خامنهای
در بخش دیگری از خاطرات آن مرحوم میخوانیم: من خودم را از نظر فکری و مسائل اسلامی ساخته شده و مرهون زحمات و درسهای توحیدی ایشان [آیتالله خامنهای]میدانم. یک شب در جمع، آقا گفتند خوب این درسها را پس بدهید [توضیح دهید]یکی از دوستان به من اشاره کردند و گفتند ایشان بزرگتر است. گفتم خیلی خب من شروع کردم، یک چیزهایی از خودم گفتم. آقا همیشه مرامشان این بود - الان هم همین هست - خوب گوش میکنند و خوب دقت میکنند. من کسی را ندیدم که با این دقت به حرفهای کسی گوش کند و بعد تشویق کند بعد هم اگر انتقادی هست آنجاها که باید اشاره بکند اشاره میکند.
بالاخره شروع کردم مثل یک سخنرانی و یک منبری درسها را جواب دادم. آقا فرمودند عجب! این مطالب را ما نشنیده بودیم! آیاتی از قرآن راجع به جهاد گفتم و تندرویهای خاص زیاد از حدی هم داشتم. آقا وقتی گوش کردند گفتند: خوب مطالبی داشتی. بعد فرمودند بابا درسهایی که ما گفتیم اینها نبود تو چیز دیگری گفتی. آقا با این لطف و با این صبر و تحمل امثال من را واقعاً ساختند. ماها مرهون زحمات ایشان هستیم.