خانه به مثابه قرارگاه مرکزی پشتیبانی از اقتصاد ملی
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، محمدامین مهدیزاده پژوهشگر حوزه مطالعات جنسیت در یادداشتی نوشت: در جهان پیچیده و پرالتهاب امروز، مفهوم جنگ از تقابلهای سخت و نظامی صرف، به عرصههای نرم، ترکیبی و چندبعدی تغییر ماهیت داده است. ملت ایران بیش از چهار دهه است که در معرض یک جنگ ترکیبی همهجانبه از سوی ایالات متحده آمریکا قرار دارد. جنگی که یکی از ابعاد اصلی آن، جنگ اقتصادی و تحریم است. این تحریمها با هدف فلج کردن توان اقتصادی کشور و ایجاد نارضایتی در میان مردم طراحی شدهاند. اکنون با حملات نظامی مستقیم به شهرها، منازل مسکونی و زیرساختهای اقتصادی توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی، کسبوکارها و اقتصاد خانوادهها بیش از پیش تحت فشار قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی که اقتصاد خانوادهها با چالشهای متعددی مواجه است، نقش زنان به عنوان مدیران اصلی سبد مصرفی خانواده، بیش از هر زمان دیگری حیاتی و تعیینکننده میشود.
زنان که به تعبیر رهبر شهید مدیران خانه به شمار میروند، نه تنها مصرفکنندگان منفعل در انتهای زنجیره اقتصاد نیستند، بلکه نقش پنهان و استراتژیک در این زمینه دارند. اقتصاد خانواده به عنوان یکی از مباحث بسیار مهم و زیربنایی در اقتصاد ملی شناخته میشود و در این میان، فعالیتهای زنان در خانه، با وجود آنکه غالباً نامشهود، ناشناخته و فاقد دستمزد مستقیم است، اما دارای ارزش عظیم اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است که ستون فقرات تابآوری ملی را شکل میدهد.
درک این حقیقت که کار خانگی و مدیریت درونی خانواده صرفاً مجموعهای از وظایف روزمره نیست، بلکه تولیدکننده یک ارزش افزوده واقعی برای اقتصاد کلان کشور است، نقطه آغازین ایجاد خودباوری در زنان برای نقشآفرینی در شرایط بحران محسوب میشود. زمانی که اقتصاد یک کشور تحت شدیدترین فشارهای خارجی و تهاجمات قرار میگیرد، این مدیریت هوشمندانه و نامرئی زنان است که میتواند با بهینهسازی هزینهها، تولید خدمات خانگی، مراقبت، تغذیه و تربیت، هزینههای بیرونی خانوار را کاهش داده و قدرت تحمل خانواده را در برابر شوکهای اقتصادی بالا ببرد. این ظرفیت بینظیر، نیازمند یک بازتولید مفهومی در قالب مدیریت جهادی است. همانطور که رهبر شهید تاکید کردهاند: «مسئلهی مدیریت مصرف، یکی از ارکان اقتصاد مقاومتی است؛ یعنی مصرف متعادل و پرهیز از اسراف و تبذیر… و خانوادهها باید به این مسئله توجه کنند که این واقعاً جهاد است.» مدیریت جهادی در سطح خانواده به این معناست که رفتار مصرفی از یک کنش ساده، به یک اقدام آگاهانه، وظیفهمحور و مجاهدانه تبدیل شود که مستقیماً با حفظ منابع ملی و سرمایههای کشور پیوند خورده است.
در شرایطی که براساس پژوهشها به خصوص دو دهه اخیر نقش زنان در میزان و نحوه خرید و مصرف خانواده افزایش چشمگیر داشته است و همچنین از سوی دیگر در دوره مدرن، مصرف خود به یکی از منابع هویتی اصلی افراد تبدیل شده است و نظام سرمایهداری با استفاده از ابزارهای رسانهای و روانی تلاش میکند مصرفگرایی، تجملپرستی و وابستگی به برندهای جهانی را به عنوان نمادهای توسعهیافتگی و منزلت اجتماعی القا کند، فرهنگ اقتصادی مقاومت به عنوان اساسیترین پایه برای مقابله با این رویکرد جلوهگر میشود. در این کارزار، زنان به عنوان مربیان اصلی جامعه و شکلدهندگان به فرهنگ اقتصادی، نقشی بیبدیل در طراحی و اصلاح نگرشها و رفتارهای اقتصادی به ویژه در حوزه مصرف بر عهده دارند. چرا که این زنان هستمد که به عنوان هسته مرکزی خانواده، تعیین میکنند که چه کالایی، به چه میزان و با چه کیفیتی مصرف شود. اگر احساس وظیفه و درک عمیق از لزوم حفظ سرمایههای کشور در زنان نهادینه شود، آنها قادر خواهند بود با اتخاذ تصمیمات هوشمندانه، نه تنها منابع موجود را حفظ کنند، بلکه الگوی مناسبی از مصرف مسئولانه را برای نسلهای بعدی پایهگذاری نمایند.
یکی از مهمترین و راهبردیترین ابعاد فرهنگ اقتصادی مقاومت، ایجاد و ترویج «تعصب مثبت» در مصرف کالای داخلی است. در رویارویی با یک تهاجم تمامعیار اقتصادی که هدف آن فلج کردن چرخههای تولید و ایجاد وابستگی مطلق است، تعصب در مصرف کالای ایرانی صرفاً یک شعار اقتصادی نیست، بلکه یک راهبرد دفاعی و آفندی حیاتی محسوب میشود. این تعصب به معنای ترجیح سیستماتیک و آگاهانه تولیدات ملی بر کالاهای وارداتی است، حتی زمانی که زرق و برق و تبلیغات روانی کالای خارجی در بالاترین حد خود قرار دارد. همانطور که رهبر شهید فرمودهاند: «ما باید عادت کنیم، برای خودمان فرهنگ کنیم، برای خودمان یک فریضه بدانیم که هر کالائی که مشابه داخلی آن وجود دارد و تولید داخلی متوجه به آن است، آن کالا را از تولید داخلی مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجی جداً پرهیز کنیم.» زنان به عنوان اصلیترین تصمیمگیران سبد خرید خانواده، میتوانند این تعصب مبتنی بر شناخت را به یک هویت و ارزش فرهنگی در درون خانه تبدیل کنند. انتخاب آگاهانه یک کالای داخلی توسط زن، تنها یک تراکنش مالی ساده نیست، بلکه تزریق خون به رگهای تولید ملی، حفظ امنیت شغلی کارگران هموطن و خنثیسازی مستقیم اثر تحریمهاست. این انتخاب، پالس قدرتمندی از مقاومت را به بازارهای جهانی و طراحان تحریم مخابره میکند و نشان میدهد که جامعه هدف، در برابر فشارهای فلجکننده، دچار فروپاشی محاسباتی نشده است.
در کنار تعصب مثبت، یکی دیگر از ابعاد مهم فرهنگ اقتصادی مقاومت، تحریم کالاهای وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان بخشی از مبارزه با استکبار است. زنان میتوانند با شناسایی کالاهای تولید شده توسط شرکتهای آمریکایی و صهیونیستی و حذف آگاهانه آنها از سبد خرید خانواده و ترویج این کار در میان شبکه غیرررسمی خود، یک اقدام ضد استکباری عملیاتی انجام دهند. این کار نه تنها یک انتخاب اقتصادی، بلکه یک موضعگیری سیاسی و اعتقادی در برابر دشمنی است که در حال جنگ مستقیم با ملت ایران است. این فرهنگ مقاومت اقتصادی، زمانی که در سطح خانوادهها نهادینه شود، تبدیل به یک سپر دفاعی میشود.
همچنین در شرایط جنگ تحمیلی، نقش زنان در ایجاد همدلی و کمکرسانی به خانوادههای آسیبدیده و نیازمند، مهم است. زنان میتوانند با ایجاد شبکههای کمکرسانی محلی، حمایت از اقشار آسیبپذیر و تقویت روحیه همبستگی اجتماعی، تبدیل به ستون فقرات حمایتی جامعه در شرایط بحرانی شوند. این همدلی و کمکرسانی، نه تنها باری از دوش دولت برمیدارد، بلکه بافت اجتماعی مقاومت را در برابر فشارهای اقتصادی مستحکمتر میکند.
با تعمیق این نگاه، متوجه میشویم که اصلاح فرهنگ مصرف، ارتباطی مستقیم با ارتقای تولید دارد. شواهد علمی نشان میدهد که با بهبود و ترویج فرهنگ مصرف در میان زنان، تولید نیز در میان آنان افزایش مییابد. به عبارت دیگر، زنانی که به مصرفکنندگانی آگاه و دغدغهمند تبدیل میشوند، به تدریج روحیه بهرهوری و قناعت را در خود و خانواده تقویت کرده و از جایگاه یک مصرفکننده صرف، به تولیدکنندگان ارزش، کارآفرینان خانگی و فعالان کسبوکارهای خرد ارتقا مییابند.این تغییر فاز از مصرفکننده منفعل به تولیدکننده فعال، همان نقطه عطفی است که تابآوری اقتصادی خانواده را در شرایط جنگی به بالاترین سطح ممکن میرساند. در این حالت، خانواده نه تنها باری بر دوش اقتصاد ملی نیست، بلکه به یک سلول مولد، مقاوم و خوداتکا تبدیل میشود که ضربهگیر تکانههای شدید اقتصادی ناشی از جنگ در سطح خرد و کلان خواهد بود.
با توجه به مختصات ذکر شده و در نظر گرفتن شرایط بحرانی ناشی از جنگ ترکیبی سخت و نرم، عبور از نظریه و رسیدن به عمل نیازمند اتخاذ راهکارهای عملیاتی و کاربردی در سطح خانواده و جامعه است. اولین گام در این مسیر، ارتقای سواد اقتصادی و آگاهیبخشی به زنان درباره مفهوم عمیق اقتصاد خانواده و ارزش افزوده کار خانگی است. تا زمانی که زنان نسبت به اهمیت استراتژیک نقش خود در اقتصاد ملی آگاه نشوند، نمیتوان انتظار داشت که رفتار مصرفی آنها به یک کنش مقاومتی تبدیل شود. در شرایط جنگ، مدیریت هزینه نباید با مفهوم ریاضت اقتصادی اشتباه گرفته شود. بلکه باید آن را به عنوان مدیریت هوشمندانه منابع در شرایط کمبود بازتعریف کرد. برنامهریزی برای خرید بر اساس نیازهای واقعی، پرهیز جدی از چشموهمچشمیهای تحمیلشده توسط شبکههای اجتماعی، استفاده حداکثری و کامل از کالاها و کاهش ضایعات، تحریم کالاهای اسرائیلی و آمریکایی از جمله اقدامات فوری و عملیاتی است که زنان میتوانند با رویکرد مدیریت جهادی در خانواده پیادهسازی کنند. همچنین در این میان، اصلاح رفتار گروههای مرجع و برجستهسازی رفتارهای شایسته، نقش کلیدی در مبارزه با تجملگرایی و مظاهر فرهنگ غرب دارد که در سیاستهای کلی خانواده نیز بر آن تاکید شده است.
دومین راهکار عملیاتی در شرایط نبرد اقتصادی، شبکهسازی محلی و ایجاد حلقههای همیاری زنانه برای ترویج مصرف کالای داخلی و حمایت از کسبوکارهای خرد است. زنان میتوانند با به اشتراکگذاری تجربیات موفق خود در استفاده از کالاهای باکیفیت ایرانی، یک موج رسانهای مویرگی و قدرتمند در برابر تبلیغات گسترده کالاهای خارجی ایجاد کنند. این شبکههای اجتماعی حقیقی و مجازی، بستری ایدهآل برای مقایسه منصفانه کیفیت کالاها، معرفی تولیدکنندگان داخلی و تبیین آثار بلندمدت حمایت از تولید ملی بر امنیت اقتصادی خانوادهها هستند. در این فرآیند، نهادینهسازی تعصب در مصرف کالای ایرانی به یک فریضه جمعی تبدیل میشود.
سومین راهبرد عملیاتی، پیوند دادن آموزشهای تربیتی با مفاهیم اقتصاد مقاومتی است. مادران باید فرزندانی تربیت کنند که از نظر ذهنی و هویتی، استقلالطلب بوده و در برابر عملیات روانی و بمباران تبلیغاتی دشمن برای مصرفگرایی، دارای مصونیت باشند. فرزندی که در خانوادهای با الگوی مصرف جهادی پرورش مییابد، به طور طبیعی یاد میگیرد که ارزش انسانها به برند پوشاک یا نوع کالای مصرفی آنها نیست، بلکه به میزان استقلال، تولیدگری و کارآمدی آنهاست. این انتقال بیننسلی الگوی مناسب مصرف، تضمینکننده امنیت اقتصادی کشور در دهههای آینده خواهد بود و نسلی را تربیت میکند که اساساً وابستگی و تسلیم در برابر بیگانه در دایره واژگان ذهنی او جایگاهی ندارد.
در نهایت، سیاستگذاران و نهادهای حاکمیتی نیز در این جنگ ترکیبی وظیفه دارند بستر لازم را برای نقشآفرینی هرچه بهتر زنان فراهم کنند. به رسمیت شناختن کار خانگی به عنوان یک ارزش اقتصادی واقعی در محاسبات ملی، حمایت ملموس و ساختارمند از تعاونیهای زنان و مشاغل خانگی، و ارائه تسهیلات به بانوان کارآفرین، از جمله اقداماتی است که میتواند ظرفیتهای بالقوه زنان را در مسیر اقتصاد مقاومتی آزاد کند. هنگامی که زنان باور کنند خانه نه یک محیط بسته و خنثی، بلکه قرارگاه مرکزی پشتیبانی از جبهه اقتصاد ملی است، و سفره خانواده نه فقط محل تغذیه، بلکه میدان اعمال دیپلماسی عمومی و تحریمشکنی است، آنگاه شاهد ظهور قدرتی شگرف خواهیم بود.
منابع
- بیانات رهبر شهید سید علی خامنهای. (۰۱/۰۱/۱۳۹۱)
- بیانات رهبر شهید سید علی خامنهای(۰۳/۰۵/۱۳۹۱)
- آذری موفق، مرضیه.(۱۳۹۶). نقش زنان در فرهنگ سازی اقتصاد مقاومتی. دوفصلنامه نامه فرهنگ و ارتباطات. شماره ۲، صص ۴۰-۲۵
- باقری، محمدرضا.(۱۳۹۵). نقش زنان در اقتصاد خانواده، فصلنامه جمعیت، شماره ۹۷و۹۸، صص ۹۳-۸۷
- حمیدزاده، مریم؛ شمس آبادی، سیده لیلا؛ همایون والا، الهه.(۱۳۹۳). نقش زنان در مدیریت جهادی بهینه سازی الگوی مصرف. نشریه چشم انداز مدیریت دولتی، شماره ۱۶، صص۱۷۹-۱۶۶
- صمدی قربانی، ساجد؛ خالق پور، رضیه.(۱۳۹۷). تعصب در مصرف کالای ایرانی؛ راهبردی مهم در رویارویی در تهاجم تمام عیار اقتصادی. نشریه پژوهش های اقتصاد مقاومتی، شماره۵، صص ۷۴-۵۳