اینجا همه دریاست...
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، ساعتی قبل از برگزاری نماز، خودم را به بالکن غربی مصلی میرسانم که در رواق بالاست و مشرف به جایگاه. از در که میگذرم و وارد بالکن که میشوم، قابی که توی چشمخانهام جاگیر میشود مبهوتم میکند.
آدمهایی که هر کدام مثل یک قطره کنار هم جمع شده و دریایی شدهاند که حالا کل صحن اصلی مصلی را پر کردهاند. قضیه اما فقط محدود به گردهمایی نیست. آدمهایی که هر یک پرچمی بر دوش دارند؛ از نشان سرخ حسینبنعلی علیهالسلام و یالثارات الحسین علیهالسلام تا پرچم سه رنگ ایران و حتی پرچم طایفه و عشیره خودشان که احتمالاً درمراسم اربعین هم نشان موکبشان است که در مسیر عزاداران سیدالشهدا علیهالسلام برپا میکنند.
همه این ترکیبِ متکثر و متنوع در کنار هم یک تصویر واحد عجیب را خلق کردهاند. آفتاب، نور و حرارت چهاردهم تیرماهِ تابستان ۱۴۰۵ خود را دارد.
شلنگهایی که در تمام طول مصلی بالای جمعیت نصب شدهاند و به فاصله هر چند متر یکبار، آب و مه و جریان خنک مایع حیات را روی نمازگزاران میپاشند. ترکیب نور خورشید و قطرات ریز آب و تلألوهای شکست نوری که از درونشان به بیرون ساطع میشود و جریان مِه و آبی که جمعیت را در خود گرفته، همه و همه یک قاب عجیبِ رستاخیزگونه از صحن مصلی خلق کرده که در نگاه اوّل میخکوبم میکند. انگار که عظمت این ترکیب بزرگ از قدرت پردازش ذهنی و روانی انسان بیرون باشد. از آن قابهایی که مجموع سوژههای حاضر در آن از جمع جبری تک تک سوژهها بیشتر و سنگینتر است.

نه فقط من که بقیه رسانهچیهایی که خودشان را به بالکن رساندهاند هم همینند. قبل از دست به دوربین شدن و شاتر زدن، اندکی تأمل میکنند تا عجیب و رستاخیز بودن قاب اوّل در ذهن و روان خودشان خوب نم بخورد و رسوب کند و جا بیفتد. حاج محمود کریمی قبل از نماز دقایقی همانی را میخواند که در اوّلین حضور عمومی آقا بعد از جنگ ۱۲ روزه و به سفارش شخص صاحب مجلس خوانده بود: «ای میهن خدایی! صحن امام رضایی!» و چه کسی است که نداند این وطن و این ایران و این ای ایران نه بانگ ناسیونالیسم نژادپرست قرن نوزدهم و بیستم بلکه بانگ انسانیت و فطرت انسانی است و مرزش هر جایی است که انسان هست.
سمت چپ پیکرها، سران قوا ایستادهاند. سمت راست هم سه پسر آقا که به چشم ظاهر پدر و خواهرشان را از دست دادهاند، دکتر حداد عادل پدر شهید زهرا حداد عادل و حجتالاسلام محمدی گلپایگانی پدر زهرایِ ۱۴ ماهه و دکتر علی باقری کنی برادر شهید مصباحالهدی هم توی صفوف نماز به چشم میخورند. حالا و در این قاب و چیدمان و میزانسن، نماز بر پیکر شهدا همانی شد که یکی از رسانهها چند روز قبل تیترش کرده بود: مباهله ملّت ایران! مجری و مکبر مراسم هم همانی است که در طول نمازهای آقا در عید فطر، صدای الصلاة و شعارش در فضای مصلی میپیچید و مردم را به نماز دعوت میکرد به امامت ولی امر مسلمین جهان. حالا همان صدا از بلندگوهای مصلی و در بزرگراههای شهید مدرس و شهید سلیمانی و خیابانهای شهید بهشتی و شهید قنبرزاده پر میگیرد و مردم را به نماز بر پیکر شهید ولی امر مسلمین جهان دعوت میکند.

از اوّل که خودم را به بالکن رسانده بودم بین وظیفه حرفهای و عقربه دل دو به شک بودم و هنوز هم هستم. اوّلی حکم میکرد به انجام مسئولیت حرفهای و دومی به نماز. صفوف نماز و قامت که بسته میشود تعدادی از عکاسان و تصویربرداران و خبرنگاران هم دوربین و تجهیزات و قلم و کاغذشان را زمین میگذارند و بر مبنای جمعیتی که چند ده متر پایینتر از زیر رواق به نماز ایستادهاند، اتصال را برقرار دیده و به نماز میایستند. در ادامه مرددهایی مثل هم به صف اضافه میشوند. بدون همهمه و نظم و ناظم دادن، سریع آقایان جلو میایستند و خانمها هم عقب و ما هم ملحق میشویم به قطراتی که در صحن اصلی در کنار هم تشکیل دریا دادهاند. آن وسط متصدی بالکن که خیل خبرنگاران و تصویربرداران جامانده پشت در را کنترل میکرد که وارد بالکن نشوند، شاکی شده است.
در جایگاه خودش حق هم دارد. تعدادی از اصحاب رسانه را بیرون از بالکن و پشت در نگه داشته بودند تا ازدحام نشود و اینهایی که زودتر آمدهاند کارشان را بکنند. این طرف هم تعدادی از همین جماعتی که زرنگبازی در آورده بودند و زودتر آمده بودند و تا همین چند دقیقه قبل داشتند خیلی خونسرد کار خودشان را میکردند یکباره لنز و تجهیزات بر زمین گذاشتند و یکی مثل همان مردمی شدند که توی صحن به نماز ایستاده بودند. برای لحظاتی فضا باز میشود برای خبرنگاران و تصویربرداران خارجی که عرصه برایشان خالی شده. عظمت و مهابت واقعیتی که جمعیت خلق کرده بود کار خودش را کرد. اثر وضعی این قاب عجیب حالا این جمع حرفهای و خونسرد و متخلق به اخلاق حرفهای را هم متأثر از خود کرده بود. حالا هم متصدی شاکی شده. هر دو طرف حق دارند. مگر میشود کسی را مقصر دانست. کدام حق دارد و کدام ندارد؟! مگر میشود به سادگی قضاوت کرد. موقعیتی خلق شده که از قدرت درک و ذهن و در ادامه هم ارزیابی یکی مثل من خارج است. جماعت بعد از نماز اوّلی که برای آقا خوانده میشود بر میگردند سر جایشان.
شروع نماز و تکبیرهایی که یک به یک گفته میشوند. آیتالله سبحانی به «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا» که میرسد بغض همه آنهایی که صدای ایشان را از بلندگوها میشنوند با هم میترکد. بغض میترکد و به هق هق و در ادامه هم به گریه تبدیل میشود و لابلای ستونها و منارهها و گنبد مصلی و صفوف نماز میپیچد و پیکر شهدا را طواف میکند به آسمان میرود. سه نماز خوانده میشود؛ یکی برای آقا، دیگری برای بستگان دختر و داماد و عروس آقا و سومی هم برای زهرای ۱۴ ماهه نوه آقا. خود آیتالله سبحانی هم به خصوص برای آخری متذکر میشوند که نماز برای طفل شهید جمع خوانده میشود. تعدادی از خبرنگاران و تصویربرداران هم آن پایین چسبیده به ردیف اوّل مردم مشغول ایفای وظیفهاند. در کمتر از ۱۵ دقیقه هر سه نماز خوانده میشود.

با اتمام نماز، جمعیتی که از روز اوّل مدام در حرکت است دوباره به حرکت میافتد. دوباره حرکت و دوباره تکان خوردن پرچمها و دوباره جمعیت انبوه و اندوهناک و سوگواری که آرام آرام در مسیر خروجی از صحن به جنبش میافتند. صحن از روز شنبه که روز نخست وداع بوده مدام پر و خالی شده. جمعیت مدام رفته و آمده و یک لحظه نایستاده. جمعیت در ضلع غربی در مجرای خروج جاری میشوند. توده رسانهایها مجبور میشوند در یک نقطه پای یکی از ستونها در هم جمع میشوند تا مانعی برای جریان انسانی نشوند. از این بالا، جمع انسانی مثل آب روان میشود و پرچمها به حرکت در میآیند. مثل آب جاری میشوند از ستون بتونی کنار مناره و توده رسانهایهای پایش را در بر میگیرد. از دو طرف ستون و توده انسانی پای ستون، جمعیت جریان پیدا میکند و میگذرد و عبور میکند. جمعیتی که خشمگین است اما عصبی نیست؛ جمعیتی که سوگوار است اما مبهوت نیست؛ جمعیتی که چیزی جلودارش نیست.
این قاب ماهیت قدرت در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است. قدرتی که برخلاف دیگر قدرتهای عصر مدرن بنیان و پایهاش روی ناوگان نظامی و تکنولوژی و پول و سرمایه نیست. بنیانش انسانهایند. انسانهایی که در جاهلیت مدرن مومن به فطرت خویش ماندهاند. انسانهایی که از آغاز نهضت بیداری خمینی کبیر رحمهالله به دعوت او لبیک گفتهاند تا به امروز. ماهیت قدرت در انقلاب اسلامی اینانند. بر همین مبناست که تبیین و روشنگری پیشران رهبران این نهضت است. اگر جنگی باشد باید این مردم آن را به پیش ببرند و اگر جهادی باز هم آنها و اگر سازندگی و امن و امانی باشد حالا همینها به بدرقه امام شهیدی آمدهاند که عمری به تبیین گذراند و در نهایت هم بعد از ۶۰ سال جهاد و روشنگری با شکوهمندترین حال در دریایی از مومنان به دیدار خدایش رفت.
محمدصادق علیزاده